به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، چهارمین کتاب از مجموعه بازپرسی انتشارات خوب به نام «ایستاده جان دادی» به بازار آمد.
در نوشته پشت جلد این اثر که روایتی واقعی از مرگ مشکوک زنی به نام سودابه است، میخوانید: «ایستاده جان دادی» داستان خانوادهای است که در تاروپود تقدیرشان مهاجرت و جدایی تنیده شده است. روایت با مرگ ناگهانی و تلخ یکی از اعضای خانواده آغاز میشود و اعضا با وجود فرسنگها فاصله میکوشند معمای این مرگ را کشف کنند.
راوی نیز به این بهانه با کمک خاطرات و عکسهای خانوادگی گذشته را مرور میکند؛ گذشتهای که از دهه سی شمسی آغاز میشود و به اکنون میرسد. او با تامل درباره ریشهها و دلبستگیها درمییابد که پشت هر خاطرهای رازی نهفته است.
روایت از شهر وین آغاز میشود و در آبهای خلیج فارس، جایی که او در نهایت پاسخی برای پرسشهایش پیدا میکند به پایان میرسد. راوی تصویری بیپرده از سوگ و پیوندهای پنهان را نشان میدهد و دردهای ناگفته خانوادهای پراکنده میان چند قاره را بازگو میکند. او خانواده خود را همچون بدنی مثلهشده مییابد که هنوز جان دارد و حسرت با هم بودن بر روحش سنگینی میکند.»
مژده سالارکیا، نویسنده اثر در مقدمه کتاب اشاره کرده که مرگ غریب، بیموقع و دردناک خالهاش سودابه، بهانهای شده برای مرور آنچه خانواده از سرگذرانده بودند. قصه مهاجرت که در خانوادهشان سنتی دیرین بوده و از نسلی به نسل دیگر منتقل میشده و حسرت و آرزوی دیدار خانواده که در دل در وطنماندهها مانده بود.
«پس از سودابه به تمامی مرگها و از دست دادنها فکر کردم که زیر سایه مهاجرت تلختر و هولناکتر شده بودند. من تمام آن اتفاقات را زیر سایه مرگ سودابه تعریف کردم درست لحظهای که جلد کتاب را دیدم از خودم پرسیدم آیا کار درستی کردهام؟ آیا من میتوانستم از دردهای خانوادگیام حرف بزنم؟ تنها پاسخی که توانستهام بدهم این است: من مالک خاطراتم هستم...»
روایت داستان از آنجا شروع میشود که راوی سودابه را این گونه میبیند «سودابه آنجا بود در زیرزمین توی حلقه لاستیکها تمام آن دوازده روزی که ما در اتریش، آلمان، کانادا و ایران دنبالش میگشتیم آنجا ایستاده بود از نوزدهم تا سیام نوامبر چشمهایش بسته بوده یا باز؟ چرا فکر میکنم چشم به راه بوده؟»
انتشارات خوب اخیرا کتاب «ایستاده جان دادی» را در ۱۱۳ صفحه و شمارگان ۱۰۰۰ نسخه عرضه کرده است.
نظر شما