سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - کوروش دیباج: هر سال «روز جهانی حفاظت از بناها و محوطههای تاریخی» فرصتی تازه پیشروی جامعه علمی و فرهنگی ایران قرار میدهد تا درباره مهمترین سرمایههای هویتی کشور از میراث ملموس تا لایههای کمپیدای تاریخ فرهنگی بازاندیشی شود. در سرزمینی که گستره آن انباشته از شهرهای باستانی، محوطههای لایهدار، گورستانهای کهن و بناهای تاریخی منحصربهفرد است، این روز تنها یک مناسبت تقویمی نیست؛ بلکه یادآور ضرورتی است که سالهاست در سایه توسعه بیقاعده، فرسایش طبیعی و بیتوجهی نهادی، اهمیت بیشتری یافته است: بازگشت به عقلانیت حفاظتی، برنامهریزی پایدار و تقویت نظام مستندسازی.
این ضرورت در هفتههای اخیر با بروز آسیبهای ناشی از حملات تجاوزکارانه رژیم صهیونیستی و آمریکا به خاک ایران در جنگ رمضان به محوطهها و بناهای تاریخی کشور، بار دیگر خود را با شدتی چشمگیر آشکار کرد و نشان داد که میراث فرهنگی در برابر بحرانهای انسانی نیز به شدت آسیبپذیر است.
در دهههای گذشته، روند حذف آرام اما پیوسته لایههای تاریخی در ایران نگرانکننده بوده، اما رخدادهای اخیر در جریان جنگ رمضان از آسیبهای سازهای تا صدمات ناشی از موجزدگی و لرزشهای پیدرپی، سطح هشدارها را به مرحله تازهای رسانده است. این رخدادها، علاوه بر تخریب فیزیکی برخی بناها، ضعف ساختارهای حفاظتی و نبود حریمهای امن پیرامون آثار تاریخی را نیز برجسته کرد؛ ضعفی که پیشتر نیز در توسعههای شهری، طرحهای مذهبی، پروژههای عمرانی و ساختوسازهای گسترده، خود را نشان داده بود.
در چنین وضعیتی، پرسشهای جدیتری پیشروی جامعه میراثی قرار میگیرد: چرا بخش مهمی از میراث فرهنگی ما، چه در دوران صلح و چه در زمان بحران، تا این اندازه بیپناه و بدون سامانه واکنش سریع، رها شده است؟
در این میان، نقش پژوهشگران مستقل، مستندنگاران و کارشناسانی که سالها بدون تکیه بر ساختارهای رسمی، حافظه تصویری و دادههای تاریخی این سرزمین را ثبت کردهاند، اهمیتی دوچندان پیدا میکند. یکی از این چهرهها مهدی تمیزی، نویسنده، پژوهشگر، هنرمند و عضو ایکوموس ایران است که بیش از دو دهه از عمر خود را صرف مستندنگاری گورستانها، محوطهها و بناهای تاریخی کرده و از نزدیک شاهد تحولات و خسارتهای گسترده در این حوزه بوده است؛ از فرسایش طبیعی و توسعههای ناهماهنگ شهری تا پیامدهای جنگ اخیر.

در این گفتوگو، او با نگاهی تحلیلی و مبتنی بر تجربه میدانی، از چالشهای حفاظت، بحران آرشیو، آسیبهای ناشی از جنگ رمضان، تخریب تدریجی محوطههای تاریخی و ضرورت بازآفرینی اعتماد میان جامعه متخصص و نهادهای متولی سخن میگوید؛ تحلیلی که میتواند تصویری روشنتر از وضعیت امروز میراث فرهنگی ایران ترسیم کند.
شما سالهاست که در میدان واقعی مستندنگاری و پژوهش هستید. از نگاه یک کارشناس، امروز بزرگترین چالش در مدیریت و حفاظت از محوطهها و بناهای تاریخی کشور چیست؟
صریح بگویم که ما در ایران با یک خطای تاریخیِ تکرارشونده مواجهیم: اینکه ارزش یک اثر تاریخی را فقط از طریق «ظاهر» آن میسنجیم. گروه زیادی از مردم و مدیران، تصورشان از میراث فرهنگی تنها کاخها و بناهای باشکوهی است که آرایههای تزئینی خیرهکننده دارند؛ مثل کاخ گلستان، مثل چهلستون و یا بناهای شاخصی که در کارتپستالها میبینیم. وقتی یک بنا یا محوطه تاریخی چنین ظاهری نداشته باشد، به اشتباه «بیارزش» تلقی میشود.
این در حالی است که تعداد زیادی از آثار فرهنگی ما، از محوطههای باستانی گرفته تا بناهای سادهتر از نظر معماری و آرایه، ارزششان نه در ظاهر، بلکه در اطلاعات تاریخی، هویت اجتماعی و دادههای فرهنگی نهفته است. یکی از نمونههای مهم، محوطههای تاریخی است؛ از شهر سوخته سیستان و تپه سیَلک کاشان گرفته تا گورستانهای گنبد و اصفهان و خوزستان. هرکدام از اینها، سندهای بیبدیل تاریخی، فرهنگی و هنریاند، اما چون فاقد تزئینات چشمگیر هستند، از دایره توجه خارج میشوند.
نتیجه این بیاعتنایی، طی چهار ـ پنج دهه اخیر، نابودی کمسابقه محوطهها، گورستانها و ساختار سنتی شهرها و بناها بوده؛ نابودیای که بخش زیادی از آن نه بر اثر فرسایش طبیعی، بلکه به دلیل سهلانگاری و تصمیمات اشتباه انسانی رخ داده است.
اشاره کردید که گورستانها و سنگقبرها در معرض تهدید جدیاند؛ در اینباره بیشتر توضیح میدهید؟
گورستانها در فرهنگ ایرانی بخشی از تاریخ زنده ما بودهاند؛ از شیوه خوشنویسی و نقشاندازی تا سنگتراشی و از نشانه شناسی تا رفتارهای مردم از گذشته تا به امروز؛ ولی در چند دهه اخیر، روند تخریب سنگ آرامگاهها و محوطههای آرامگاهی بسیار سریع شده است. توسعههای بیقاعده شهری، دستبرد در زمین گورستانها و الحاق آن به کاربریهای جدید، ناآگاهی و گاهی بیتوجهی نهادهای متولی به ویژه در امامزادهها، باعث شده که بسیاری از سنگ آرامگاهها و نیز محوطههای آرامگاهی، یا عمدی تخریب شوند و یا در طرحهای توسعه از بین بروند.
نمونههای متعددی وجود دارد؛ از مقبره ستیفاطمه و امامزاده احمد و زینبیه در اصفهان گرفته تا بخشهایی از گورستان ابنبابویه و باغ طوطی در تهران و ری. در بسیاری از این مناطق، توسعههای جدید چنان گسترده و بدون مطالعات میراثی صورت گرفته که محوطه تاریخی اطرافشان عملاً پاکسازی از فرهنگ شده است. این روند آنقدر فراگیر است که میتوان گفت طرحهای توسعه، از مهمترین عوامل حذف لایههای تاریخی در بسیاری از شهرها بوده است.
درباره وضعیت بناهای تاریخیِ ارزشمند اما کمتزئین نیز بارها هشدار دادهاید. این روند تخریب چگونه رخ میدهد؟
متأسفانه روند تخریب بسیاری از خانهها و بناهای تاریخی در سالهای اخیر، روندی آهسته اما سیستماتیک بوده است. بعضی بناها با وجود ثبت ملی و یا «ستارهدار» بودن، به مرور با واسطهگری و فشارهای غیرتخصصی از فهرست آثار ملی خارج میشوند. همچنین ستارههای بناهای ارجمند تاریخی، کم میشود، ارزش ثبتی حذف میشود و در نهایت بنا تبدیل میشود به خیابان و آپارتمان و فضای شهری.
از این دست، نمونههای زیاد و مشخصی در اصفهان وجود دارد که به دلیل جنبه حقوقی نمیتوانم نام ببرم، ولی فعالان میراث فرهنگی، بسیاری از آنهایی که دیگر زبانزد عام و خاص شده را به یاد دارند؛ از آن حمام خسروآقا که بنایی ارزشمند از عصر صفوی بود و از اتفاق، ثبت ملی شده بود و از سوی چند نهاد دولتی تخریب شد، تا خانههای تاریخی که به اسم اضافه شدن به مراکز دولتی و تبدیل شدن به کاربریهای جدید، نابود شدند و از ساباط ها و کوچههای تاریخی تا مساجد و امامزادههای تاریخی که به نام نوسازی یا طرح توسعه، نابود شدند و شوربختانه این روند ادامه دارد. به این رفتارها، توسعه نمیگویند، بلکه ویرانگری فرهنگ است و کوتاه کردن دست آیندگان از آنچه پیشینیان به یادگار گذاردهاند.
یکی از بحثهای کلیدی، وضعیت مستندسازی و آرشیو در حوزه میراث فرهنگی است. از نگاه شما مشکل کجاست؟
مسئله ما تنها «ثبت» نیست؛ مسئله اصلی «آرشیو» است. ما بارها شاهد بودهایم که آثار ارزشمند تصویری، نوشتاری و پژوهشی در نهادهای گوناگون، یا گم شدهاند، یا از بین رفتهاند و یا عمداً کنار گذاشته شدهاند. این اتفاقها، در دستگاههای دولتی گوناگون به ویژه در دستگاههای دولتی بالادست امور فرهنگ و هنر، بسیار رایج است.
بخش بزرگی از این نابسامانی از ساختار کارمندان دستگاهها ناشی میشود. کارمند اگر جابهجا شود، ممکن است اسناد را با خود ببرد یا اهمیتی برای کارهای کارمند پیش از خود قائل نباشد و اسناد را عمدی یا سهوی از میان ببرد؛ یا اینکه کارمند، آرشیوی را از نظر عقل و آگاهی خود «بیفایده» دانسته و کنار میگذارد. این یعنی پاره شدن رشته پیوسته حافظه فرهنگی.
به نظرم، غیر از برخی کارهای درست انجام شده در دستگاههای دولتی، که آن هم به مدیر وقت آن اداره برمی گردد و نه به سیستم اداری، بهترین مستندات موجود در کشور، آنهایی هستند که پژوهشگران مستقل تولید کردهاند.
از نظر شما نگاه مدیریتی کشور در حوزه حفاظت از بناها و محوطههای تاریخی کارآمد بوده است؟
به طور کلی، نه! کارآمد نبوده، ولی برای توضیح دقیقتر باید بگویم مشکل ما تغییر مداوم مدیران نیست. مشکل این است که در طول دو- سه گذشته، «برنامهریزی بلندمدت»، «استراتژی حفاظت» و «تعامل با جامعه متخصص» جایگاهی حقیقی در نهادهای متولی پیدا نکرده است.
حفاظت از میراث فرهنگی، بدون مشارکت مردم، سمنها، پژوهشگران و کنشگران امکانپذیر نیست. ما با ساختار بستهای مواجهایم که در آن، کنشگران فرهنگی نهتنها دعوت نمیشوند، بلکه گاه مزاحم تلقی میشوند. این بیاعتمادی، بزرگترین آسیب به حوزه حفاظت از فرهنگ و میراث فرهنگی است.
در سالهای اخیر نقش کنشگران میراث فرهنگی کمرنگتر شده. مشکل از کجاست و چه باید کرد؟
مشکل اصلی «بیاعتمادی نهادها» است. کنشگران میراث فرهنگی نه دشمناند، نه مانع توسعه، نه افراد حاشیهساز. آنها هم سرمایههای انسانی و هم پاسداران فرهنگی ایران زمین هستند. این افراد اغلب بدون چشمداشت و با عشق به هویت تاریخی کشورشان تلاش میکنند. طبیعی است وقتی نهادها با آنان تعامل نکنند یا در بزنگاههای مهم دعوت به همکاری نشوند، آسیبها بیشتر شود.
در دوره هشت سال دفاع مقدس، افرادی مانند مرحوم عباس بهشتیان و گروهی از معماران سنتی و علاقهمندان میراث، در کنار مسئولان بودند و از آسیب بیشتر از آنچه عراق به بناهای تاریخی ایران وارد کرد، جلوگیری کردند. امروز هم اگر از این ظرفیت غفلت شود، خسارتهای جبرانناپذیری پیش خواهد آمد.
در حوزه مدرسهسازی یا سلامت، خیرین فعالی داریم؛ اما «خیر میراث فرهنگی» کمتر دیده میشود؛ چرا؟
علت اصلی را رفتار نهادهای دولتی با خیرین فرهنگی می دانم. وقتی یک خیر یا واقف، با هزینه شخصی، یک مسجد یا یک بنای فرهنگی را میسازد و یا مرمت میکند و نهادی دولتی آن را یا نام واقف از بین میبرد، طبیعی است که آنانی که این تجاوز را می بینند و میشنوند، دلسرد می شوند و برای فرهنگ، هزینه نمیکنند.
در حوزه سلامت، یک خیر وقتی یک بیمارستان میسازد، مطمئن است که نامش بعد از دههها باقی میماند؛ اما در حوزه فرهنگ چنین تضمینی وجود ندارد. خیرین میبینند که گاهی نامشان از بنا زدوده میشود یا کاربری بنا تغییر میکند. همین نااطمینانی باعث کاهش مشارکت شده است.
اگر نهادهای متولی، اعتبار، تضمین و امنیت حقوقی برای خیرین فرهنگی ایجاد کنند، قطعاً شاهد شکلگیری نسلی جدید از واقفان حوزه میراث فرهنگی خواهیم بود.
به عنوان پرسش پایانی؛ برای عبور از بحران فعلی حفاظت از میراث فرهنگی، چه راهکاری پیشنهاد میکنید؟
سه اصل اساسی وجود دارد: نخست، بازسازی اعتماد میان نهادهای دولتی و جامعه متخصص؛ بدون حضور کنشگران، سمنها و پژوهشگران، هیچ سیاست حفاظتی از فرهنگ و هنر و میراث فرهنگی پایدار نخواهد بود.
سپس، ایجاد نظام آرشیوی ملی و الزام ادارات به حفظ اسناد؛ چرا که از دست رفتن آرشیو، یعنی پاک شدن حافظه فرهنگی و سوم، تعریف جایگاه واقعی برای خیرین میراث فرهنگی؛ با تضمین حقوقی و ثبت ماندگار نام آنان؛ این کار نه فقط منابع مالی را تقویت میکند، بلکه مشارکت اجتماعی را هم گسترش میدهد.
اگر این سه گام برداشته شود، میتوان امیدوار بود که میراث فرهنگی ایران از گورستانها و محوطهها گرفته تا خانههای تاریخی و بناهای ثبت ملی، از چرخه نابودی فاصله بگیرد و آیندهای امنتر پیدا کند.
نظر شما