دوشنبه ۲۴ فروردین ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۴
نویسنده‌ای که جایزه گنکور گرفته، اما در ایران غریب مانده است

ژان‌پل دوبوا نویسنده‌ای است که از دهه ۱۹۸۰ تا امروز به‌ طور مستمر رمان منتشر کرده و به ‌جز چند سال اخیر، تقریبا هر سال یک کتاب تازه داشته است. او در فرانسه نویسنده‌ای بسیار شناخته ‌شده و پرفروش است و جوایز مهم ادبی متعددی دریافت کرده؛ از جمله مهم‌ترین آن‌ها، جایزه گنکور که در سال ۲۰۱۹ به او تعلق گرفت.

سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - احمد محمدتبریزی؛ اصغر نوری، مترجم و کارگردان تئاتر، بی‌شک یکی از بدشانس‌ترین هنرمندان سال گذشته بود. اجرای نمایش «شوخی می‌کنید مسیو تانر» او نخست در دی‌ماه به دلیل شرایط کشور متوقف شد، و سپس در اسفندماه جنگ مانع از برگزاری آن گردید. گفت‌وگو با نوری چند روز پیش از آغاز جنگ و به مناسبت اجرای همین نمایش انجام شده است؛ او در این مصاحبه با تکیه بر سابقه و ذائقه کتابخوانی‌اش، از نویسنده رمان «شوخی می‌کنید مسیو تانر» و پژوهش‌های ادبی خود سخن گفته است.

اقتباس از رمانی مثل «شوخی می‌کنید مسیو تانر» کاری سخت به نظر می‌رسد. شما بعد از ترجمه به این نتیجه رسیدید که می‌شود آن را اقتباس کرد، یا از همان ابتدا چنین امکانی را در متن دیدید؟

واقعیت این است زمانی که مشغول ترجمه کتاب بودم، اصلاً به اقتباس فکر نمی‌کردم. این کتاب سال ۹۸ با ترجمه من منتشر شد و حتی یکی دو سال بعد از آن هم ذهنم درگیر اقتباسش نبود. تا اینکه با یکی از دوستانم که رمان را خوانده بود صحبت می‌کردم و او به من ‌گفت این کتاب ظرفیت بسیار خوبی برای اقتباس سینمایی دارد. در فرانسه هم فیلمی از روی آن ساخته‌اند و با همان دوستم این فیلم فرانسوی را دیدیم و بعد از آن برای اولین‌بار این فکر به ذهنم رسید که آیا می‌شود این اثر را برای تئاتر هم اقتباس کرد یا خیر.

تا اینکه به اولین تصویر ذهنی‌ام رسیدم. اولین تصویری که از اقتباس تئاتری در ذهنم شکل گرفت این بود که موسیو تانر روی صحنه ایستاده، سکوت برقرار است و یک نامه‌رسان از عمق صحنه، از میان تماشاگران، اسم او را صدا می‌زند. حتی نامه‌رسان را با دوچرخه تصور می‌کردم که از گوشه عمق سالن وارد می‌شود، نامه را به موسیو تانر می‌دهد و می‌رود. موسیو تانر نامه را باز می‌کند، می‌خواند و رو به تماشاگر می‌گوید: «یک خانه به من ارث رسیده.»

این تصویر بعد از همان شب، احتمالا تحت تأثیر دیدن فیلم و آن گفت‌وگوها در ذهنم شکل گرفت. اوایل برای خودم هم غیرممکن به نظر می‌رسید. مدام با خودم می‌گفتم این متن برای تئاتر جواب نمی‌دهد؛ چون در سینما به راحتی می‌شود لوکیشن‌های مختلف را گرفت و با تدوین پیش رفت، اما در تئاتر همیشه مسئله تعویض صحنه وجود دارد. به همین دلیل هم بسیاری از نمایشنامه‌نویسان ترجیح می‌دهند مکان‌ها محدود باشد، چون تغییر مکان در تئاتر کار سختی است. مسئله بعدی هم تعدد شخصیت‌ها در رمان بود که طبیعتاً بیشتر از یک نمایشنامه معمولی است. در همین فکرها بودم که با احمد ساعتچیان صحبت کردم.

به او گفتم: «این رمان را می‌خواهم اقتباس کنم و دوست دارم نقش تانر را تو بازی کنی.» خودش هم رمان را خوانده بود. البته همان موقع هم به او گفتم که هنوز نمی‌دانم دقیقاً چطور باید نمایشنامه را بنویسم و اقتباس کنم، اما می‌دانم که می‌خواهم این کار را انجام بدهم.

در مجموع، همه‌چیز بسیار خرد خرد و تدریجی جلو رفت. اصلاً این‌طور نبود که از همان ابتدا بگویم این رمان برای تئاتر عالی است. اتفاقاً بعضی از رمان‌هایی که قبلا ترجمه کرده‌ام، همان موقع به نظرم ظرفیت اقتباس تئاتری داشتند، اما درباره «موسیو تانر» این‌طور نبود. این مسیر بسیار آهسته طی شد؛ چند سال طول کشید تا متن نوشته شود و چند سال دیگر زمان برد تا ایده کارگردانی در ذهنم کامل شود و به شکل نهایی برسد.

ژان‌ پل دوبوا به اندازه بعضی دیگر از نویسندگان فرانسوی برای مخاطب فارسی‌زبان شناخته‌شده نیست. او دقیقا کیست و چه سبک نویسندگی دارد؟

ژان‌پل دوبوا نویسنده‌ای است که از دهه ۱۹۸۰ تا امروز به‌ طور مستمر رمان منتشر کرده و به ‌جز چند سال اخیر، تقریبا هر سال یک کتاب تازه داشته است. او در فرانسه نویسنده‌ای بسیار شناخته ‌شده و پرفروش است و جوایز مهم ادبی متعددی دریافت کرده؛ از جمله مهم‌ترین آن‌ها، جایزه گنکور که در سال ۲۰۱۹ به او تعلق گرفت.

من دوبوا را از سال‌ها پیش می‌شناسم؛ آشنایی‌ای که به پژوهش شخصی‌ام بازمی‌گردد. از حدود سال‌های ۱۳۸۶،۱۳۸۷ پژوهشی را درباره یک ژانر ادبی (طنز سیاه در زبان فرانسه) آغاز کردم. در این مسیر، نویسندگان این ژانر را شناسایی و معرفی کردم که برخی از آنها منتشر شده‌اند. این مسیر با کتاب «دیوار گذر» نوشته مارسل امه آغاز شد که در سال ۱۳۸۸ توسط نشر ماهی منتشر شد. حتی آشنایی‌ام با نویسندگانی مانند آگوتا کریستوف یا ژوئل اگلوف نیز به ‌واسطه همین ویژگی طنز سیاه در آثارشان بوده است. ژان‌پل دوبوا را هم در همین چارچوب و به ‌عنوان یکی از نویسندگان شاخص طنز سیاه در زبان فرانسه پیدا کردم.

از سوی دیگر، نوع ادبیات دوبوا چندان «فرانسویِ کلاسیک» نیست. نوشته‌های او بیشتر حال‌وهوایی آمریکایی دارند؛ نه آن ادبیات اندیشه‌ورز و فلسفیِ مرسوم در سنت فرانسوی. ادبیاتش بیرونی‌تر است، ریتم تندی دارد و ردپای سینما را می‌شود به ‌وضوح در آن دید. این نوشته‌ها بیشتر برون‌گرا هستند تا درون‌گرا.

تناقض جالبی هم در شخصیت و جهان فکری او وجود دارد. دوبوا آشکارا شیفته ادبیات آمریکاست و این را پنهان نمی‌کند. او تحت تأثیر نویسندگانی مثل جان فانته است که از نمونه‌های شاخص طنز سیاه آمریکایی به‌شمار می‌آیند و از جان آپدایک هم به‌عنوان یکی از نویسندگان محبوبش یاد می‌کند. با این حال، از نظر سیاسی فردی کاملاً چپ‌گراست. او سال‌ها برای مجله نوول اوبزرواتور، یکی از نشریات مهم جریان چپ فرانسه مقاله می‌نوشت؛ ابتدا در حوزه ورزش و بعد در زمینه مسائل اجتماعی و سیاسی. حتی چند کتاب درباره زندگی آمریکایی نوشته که در واقع مجموعه همین مقاله‌هاست.

این یعنی با نویسنده‌ای طرفیم که ادبیات آمریکایی را عمیقاً دوست دارد، اما از نظر فکری به سنت چپ سوسیالیستی تعلق دارد. با این حال، بر اساس گفت‌وگوها، مقاله‌ها و رمان‌هایش، من او را بیش از آن‌که یک چپ رادیکال بدانم، نزدیک به سوسیال‌دموکراسی می‌بینم، چپ میانه‌ای که در نقطه‌ای با لیبرالیسم تماس پیدا می‌کند؛ جایی که این دو جریان، حداقل به شکلی سطحی، به هم می‌رسند. از نظر من، دیدگاه‌های سیاسی او واقع‌بینانه و قابل‌قبول‌اند.

با همه این‌ها، آنچه بیش از هر چیز برایم اهمیت دارد، نه مواضع سیاسی، بلکه رمان‌های ژان‌ پل دوبواست؛ آثاری که به ‌واسطه طنز سیاه، ریتم تند و نگاه انسانی‌شان، همچنان برایم جذاب و دوست‌داشتنی باقی مانده‌اند.

نویسنده‌ای که جایزه گنکور گرفته، اما در ایران غریب مانده است

یادتان می‌آید اولین رمانی که از دوبوآ خواندید چه کتابی بود؟

اولین رمانی که از او خواندم، اتفاقاً جزو آثار مشهورش نبود؛ رمانی بود با عنوان «ماهی‌ها نگاهم می‌کنند.» بعد از خواندنش، بلافاصله آن را به فارسی برگرداندم. «شوخی می‌کنید موسیو تانر» دومین اثری بود که از او ترجمه کردم. علاوه بر این‌ها، چند کار دیگرش که به‌ نظر من جزو مهم‌ترین آثارش هستند را خوانده‌ام که حتی مهم‌تر از دو اثری که خودم ترجمه کرده‌ام، هستند. امیدوارم در آینده فرصت کار روی آن‌ها را هم پیدا کنم.

او یک رمان بسیار معروف دارد با عنوان «یک خانواده فرانسوی»؛ رمانی که در آن زندگی یک خانواده را در دوره ریاست‌جمهوری‌های مختلف فرانسه روایت می‌کند. داستان از دهه ۸۰ و دوران فرانسوا میتران آغاز می‌شود و هر فصل به یک دوره ریاست‌جمهوری اختصاص دارد؛ از میتران گرفته تا سارکوزی. در واقع، قصه زندگی این خانواده گام ‌به ‌گام و هم‌زمان با تحولات سیاسی فرانسه پیش می‌رود.

این رمان، نمونه‌ای کاملاً تیپیک از جهان‌بینی نویسنده است. نگاه او به زندگی، جزئیات زیست انسان و توجه وسواس‌گونه‌اش به تجربه‌های روزمره در آن کاملاً مشهود است. او از زندگی مدرن و شهری می‌نویسد و از فرسایشی که این نوع زیستن می‌تواند به انسان تحمیل کند. در عین حال، سیاست و رویدادهای سیاسی را هم نادیده نمی‌گیرد و آن‌ها را به ‌نرمی با زندگی شخصی و اجتماعی شخصیت‌ها پیوند می‌زند.

با همه این‌ها، هیچ‌وقت در آثارش با نگاه شعاری مواجه نمی‌شویم؛ حتی جایی که گرایش‌های چپ او می‌توانست مجال بروز پیدا کند. رمان‌هایش عمیقاً انسانی‌اند و انسان سوژه اصلی همه آثار اوست. همین ویژگی هم باعث شده کارهایش بسیار پرفروش باشند و نه ‌فقط مخاطبان حرفه‌ای، بلکه خوانندگان عام ادبیات فرانسه نیز با آثارش ارتباط برقرار کنند.

در بازار نشر ایران گاهی یک کتاب ناگهان به پدیده تبدیل می‌شود؛ مثل «مغازه خودکشی» که یک‌باره بسیار گل کرد و نویسنده‌اش، ژان تولی به‌شدت شناخته شد؛ یا نمونه‌هایی مشابه که ناگهان همه‌ جا اسمشان می‌پیچد. اما این اتفاق، آن‌طور که باید، برای برخی نویسندگان دیگر در بازار نشر ایران رخ نمی‌دهد و دوبوآ یکی از آنهاست!

واقعیت این است که در بازار کتاب امروز، یک نویسنده یا یک کتاب را باید جوش داد؛ باید کاری کرد که همه سراغش را بگیرند. البته خود کتاب هم بی‌تأثیر نیست؛ کتاب باید پتانسیل داشته باشد. باید کتاب خوبی باشد، اما کتاب خوب به ‌تنهایی کافی نیست. انگار لازم است با آن کتاب کاری شود تا تب ایجاد کند و مخاطب اسمش را از دیگران بشنود، در جاهای مختلف ببیند و حس کند با یک پدیده طرف است.

در مورد «مغازه خودکشی» و کتاب‌های مشابه، با تأکید بر اینکه این آثار قطعاً ارزش‌های ادبی داشته‌اند و دارند، باید گفت دلیل اصلی معروف شدن و فروش بالایشان صرفاً کیفیت ادبی نبوده است؛ عامل تعیین‌کننده، همان تب بازار است. با توجه به ظرفیت بازار کتاب ایران، یک کتاب که بخواهد خودش بفروشد معمولاً در نهایت یکی دو نوبت چاپ می‌شود؛ آن هم با تیراژهایی مثل ۵۰۰ یا هزار نسخه. اگر کتابی در یک سال بیش از این بفروشد، مثلاً در همان یک سال به چاپ دهم برسد، یعنی تبش شکل گرفته است. برای همین همیشه به ‌عنوان یک مثال درست از ماندگاری، به «مرگ قسطی» نوشته لویی فردینان سلین با ترجمه مهدی سحابی اشاره می‌کنم؛ این کتاب ۱۷–۱۸ سال است که چاپ می‌شود و حالا به چاپ بیستم رسیده. این یعنی رمان خوب؛ یعنی اثری که ۲۰ سال است خوانده می‌شود و هنوز زنده است.

نویسنده‌ای که جایزه گنکور گرفته، اما در ایران غریب مانده است

در مقابل، بعضی رمان‌ها را می‌بینیم که طی سه یا چهار سال، صد بار چاپ می‌شوند، اما بعد کاملاً فراموش می‌شوند؛ انگار اصلاً وجود نداشته‌اند. حتی ناشر هم دیگر سراغ تجدید چاپشان نمی‌رود. اینجاست که آدم تعجب می‌کند: کتابی که زمانی این‌همه فروش داشته، چرا حالا نه ‌تنها کمتر می‌فروشد، بلکه اصلاً در بازار هم پیدا نمی‌شود؟

من به تبلیغ کتاب کاملاً اعتقاد دارم. همیشه هم کتاب را کالا می‌دانم؛ البته کالایی متفاوت و خاص. چرا به آن می‌گویم کالا؟ چون برای تولیدش هزینه می‌شود و برای خریدنش درست مثل هر کالای دیگری باید پول پرداخت کرد؛. بنابراین کتاب هم باید تبلیغ شود، معرفی شود و برایش بازاریابی صورت بگیرد. همان‌طور که هر محصولی وقتی وارد بازار می‌شود، نیاز به معرفی و دیده‌شدن دارد، کتاب هم از این قاعده مستثنا نیست. باید از همه امکان‌های موجود برای معرفی کتاب استفاده کرد.

اما مسئله اینجاست که خریدار کتاب، یعنی مخاطب، دیگر مثل گذشته رفتار نمی‌کند. مثلاً زمانی که من نوجوان بودم، انتخاب کتاب این‌طوری بود که به کتاب‌فروشی می‌رفتیم، کتاب‌ها را ورق می‌زدیم، مجله ادبی می‌خریدیم، نقدها را می‌خواندیم و بعد تصمیم می‌گرفتیم. خود من هنوز هم همین‌طورم. هنوز هم گاهی نیم ساعت در کتاب‌فروشی می‌ایستم، کتاب برمی‌دارم، چند صفحه می‌خوانم و دوباره سر جایش می‌گذارم. آن‌قدر که بعضی کتاب‌فروش‌ها تعجب می‌کنند؛ چون دیگر کمتر کسی را می‌بینند که این‌طور با کتاب وقت بگذراند.

اغلب مشتری‌ها وارد مغازه می‌شوند و مستقیم می‌پرسند: «فلان کتاب را دارید؟» یا می‌گویند: «یک رمان خوب معرفی کنید.» و فروشنده هم معمولاً همان کتاب‌های از پیش معروف را پیشنهاد می‌دهد؛ این یعنی جایی از این بازار دچار اختلال شده است.

برای همین اصلاً عجیب نیست که نه فقط من، بلکه خیلی از همکاران و دوستانم، کتاب‌های بسیار خوبی ترجمه یا تألیف کرده‌اند که بعد از پنج سال هنوز ۵۰۰ نسخه هم نفروخته‌اند. انسان به التماس فرهنگی می‌افتد! به هر کسی می‌رسد می‌گوید: «فلان کتاب را بخوان.» جالب اینجاست که گاهی ناشری قیمت کتابش را هم تغییر نمی‌دهد؛ مثلاً رمانی ۲۰۰ یا ۲۵۰ صفحه‌ای که پنج سال پیش چاپ شده و هنوز زیر ۱۰۰ هزار تومان قیمت دارد، باز هم کسی سراغش نمی‌رود. اینجا به‌نظر من حتماً یک کم‌کاری در معرفی وجود داشته است.

شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های نوظهور هم در داغ کردن تب یک کتاب چقدر تاثیرگذار هستند؟

مشکل فقط کم‌کاری ناشر نیست. مسئله این است که شیوه‌های معرفی امروز دیگر به انتخاب آگاهانه مخاطب منجر نمی‌شود. در حال حاضر مدیا طوری عمل می‌کند که می‌گوید: «همه باید همین کتاب را بخوانید. فقط همین خوب است.» من آدم‌هایی را می‌شناسم که در چند سال اخیر فقط یک رمان خوانده‌اند و آن هم «جز از کل» بوده. عجیب است، چون «جز از کل» کتاب بدی نیست، اما سؤال من این است: چرا هیچ کتاب دیگری نمی‌خوانی؟ پاسخ روشن است؛ چون هیچ تبلیغ دیگری به اندازه تبلیغ این کتاب، آن فرد را قانع نکرده که سراغ گزینه‌های دیگر هم برود.

اگر کسی واقعاً کتاب‌خوان باشد، هم «جز از کل» را می‌خواند، هم «مغازه خودکشی» و بعد خودش دنبال کتاب‌های دیگر هم می‌گردد. اما بعضی‌ها فقط همان چیزی را می‌خوانند که مدیا می‌گوید «الان این را بخوان». انگار می‌گوید: «دیگر لازم نیست چیز دیگری بخوانی.» از همین‌جا می‌شود تناقض همیشگی بازار کتاب را توضیح داد؛ می‌گوییم جامعه کتاب‌خوان نیست، سرانه مطالعه پایین است و ناشرها می‌گویند مردم کتاب نمی‌خرند. خب اگر این‌طور است، چرا کتابی مثل «کتابخانه نیمه‌شب» در عرض دو سال بیش از صد بار تجدید چاپ می‌شود؟ آیا این کتاب شاهکار بی‌بدیلی است؟ نه الزاماً. پس چرا می‌فروشد؟

پاسخ این است که بازار کتاب دستکاری شده؛ این دستکاری با کمک یک فناوری بسیار مؤثر مثل اینستاگرام اتفاق افتاده است. کتابی که تبش در اینستاگرام داغ می‌شود، می‌فروشد؛ کتابی که آنجا دیده نشود، یا اصلاً نمی‌فروشد یا بسیار آهسته و محدود فروش می‌رود. در عمل، گروهی از بلاگرهای کتاب تعیین می‌کنند که چه چیزی خوانده شود و چه چیزی نه.

برچسب‌ها

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • یحیی طلقانی IR ۲۳:۲۰ - ۱۴۰۵/۰۱/۲۴
    با احترام در این روزها سوژه‌های مهم‌تری برای گفت‌وگو وجود دارد

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها