سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- جواد طلوع رضائی صفار دانشجوی دکتری رشته مطالعات نظری تمدن دانشگاه باقرالعلوم قم؛ نقیب العطاس، با طرح نظریه تمدن اسلامی، در دههای که شاهد شکلگیری موجهای جدید مطالعات تمدنی بود، تلاشی برای بازتعریف هویت امت اسلامی و ارائه چارچوبی برای احیای آن به دست گرفت. در نگاهی انتقادی و با بهرهگیری از نظریههای پسااستعماری و رویکردهای پیچیدگی، میتوان این نظریه را بازآفرینی و غنیتر کرد.
در هسته اصلی اندیشه العطاس، تشبیه تمدن به یک موجود زنده و تاکید بر مفهوم «نواة» به عنوان منبع حیاتبخش، قابل توجه است. این رویکرد، در تضاد با دیدگاههای خطی و تکاملی تمدن قرار دارد و بر پویایی و قابلیت تحول تمدن تاکید میکند. با این حال، تعریف العطاس از «نواة» به عنوان اسلام، میتواند محدودکننده تلقی شود. در بستر نظریههای پسااستعماری، باید به این نکته توجه داشت که «اسلام» خود، محصول تعاملات پیچیده تاریخی، فرهنگی و سیاسی است و نمیتوان آن را به عنوان یک کل ثابت و واحد در نظر گرفت.
به جای تاکید صرف بر بازگشت به «اصالت»، رویکردی مبتنی بر «بازآفرینی اصالت» (Re-appropriation of Authenticity) پیشنهاد میشود. این رویکرد، به جای بازگشت به یک گذشته ایدهآل، بر توانایی امت اسلامی در بازتعریف هویت خود در بستر شرایط معاصر تاکید دارد. به عبارت دیگر، باید به دنبال خلق اصالتهای جدید بود، اصالتی که در تعامل با فرهنگهای دیگر و در پاسخ به چالشهای جهانی شکل میگیرد.
تاکید العطاس بر وحدت امت اسلامی نیز، در بستر نظریههای پسااستعماری، نیازمند بازنگری است. وحدت نباید به معنای همگنسازی و سرکوب تنوع فرهنگی و مذهبی باشد. بلکه باید به دنبال ایجاد بستری برای گفتوگوی بینفرهنگی و احترام به تفاوتها بود. رویکرد «پیچیدگی» (Complexity Theory) میتواند در این زمینه مفید باشد. این رویکرد، بر اهمیت شبکههای ارتباطی، تعاملات غیرخطی و ظهور پدیدههای نوآورانه در سیستمهای پیچیده تاکید دارد. به جای تلاش برای کنترل و مدیریت سیستم، باید به دنبال تسهیل تعاملات و ایجاد شرایطی برای ظهور خودجوش ایدهها و راهکارهای نوآورانه بود.
در تحلیل تاریخی العطاس، باید به نقش عوامل استعماری و مداخلات خارجی توجه بیشتری داشت. با این حال، نباید نقش عوامل داخلی، مانند ضعف نهادهای سیاسی، فساد، و عدم توجه به علم و دانش را نادیده گرفت. رویکردی جامع و چندوجهی، که هم عوامل خارجی و هم عوامل داخلی را در نظر بگیرد، میتواند به درک دقیقتری از زوال تمدن اسلامی منجر شود.
از نگاه من اساسا نظریه تمدن اسلامی العطاس، با بازآفرینی در بستر نظریههای پسااستعماری و پیچیدگی، میتواند به ابزاری قدرتمند برای احیای تمدن اسلامی تبدیل شود. این احیا، نه به معنای بازگشت به گذشته، بلکه به معنای خلق آیندهای روشن و امیدوارکننده برای امت اسلامی است.
نظر شما