سرویس فرهنگ و نشر خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، در شرایطی که جنگ بر مناسبات اقتصادی و اجتماعی تاثیرگذاشته، فعالان صنعت نشر نیز مشابه دیگر حوزهها، ناگزیر به بازتعریف رفتارهای خود شدهاند. به نظر میرسد، یکی از مهمترین این تغییرات، دگرگونی در الگوی سرمایهگذاری ناشران است؛ به عبارت دیگر تغییری برای حرکت به سمت «عناوین پرفروش و کمریسک». این روند، اگرچه واکنشی قابل پیشبینی به وضعیت بیثبات است، اما در لایههای عمیقتر، نشانهای از تغییر در منطق تولید فرهنگی در زمان بحران به شمار میرود.
در وضعیت جنگی، نبود اطمینان، به متغیر اصلی اقتصاد تبدیل میشود و هزینههای تولید بهویژه کاغذ، چاپ و توزیع افزایش مییابد، زنجیره تأمین دچار اختلال میشود و قدرت خرید مخاطبان کاهش پیدا میکند. در چنین شرایطی، تصمیمگیری برای انتشار یک کتاب، بیش از هر زمان دیگری به یک «ریسک اقتصادی» بدل میشود؛ بنابراین ناشر، دیگر فقط با این پرسش مواجه نیست که «چه کتابی ارزش انتشار دارد»، بلکه باید به این پرسش پاسخ دهد که «کدام کتاب احتمال بقا در بازار را دارد.»
این تغییر در پرسش، بهطور طبیعی به تغییر در پاسخ نیز منجر میشود. ناشران، بهجای سرمایهگذاری برای تولید آثار جدید، خلاقانه یا کممخاطب، به سمت کتابهایی حرکت میکنند که بتوانند، موفقیت آنها را پیشبینی کنند. آثار ترجمه شده از نویسندگان پُرفروش، کتابهایی که در شبکههای اجتماعی دیده شدهاند، یا موضوعاتی که با نیازهای روانی مخاطب در بحران همسو هستند؛ مانند آرامش، امید یا تابآوری، در اولویت قرار میگیرند. بهعبارت دیگر این انتخابها، نوعی «پناه بردن به قطعیت نسبی» در دل بیثباتی است.
اما این چرخش، تنها به انتخاب عنوان، محدود نمیشود؛ بلکه کل زنجیره تولید را متأثر میکند. تعیین شمارگان محافظهکارانهتر میشود، سرمایهگذاری برای طراحی و تبلیغات، هدفمندتر و محدودتر و حتی زمانبندی انتشار نیز با احتیاط بیشتری انجام میشود. ناشر، تلاش میکند با حداقل هزینه، بیشترین احتمال بازگشت سرمایه را تضمین کند؛ به عبارت دیگر رویکرد «بقا» جایگزین رویکرد «توسعه» میشود.

با این حال، پیامدهای این تغییر، صرفاً اقتصادی نیست. در سطح فرهنگی، تمرکز بر عناوین کمریسک، به تدریج به کاهش تنوع محتوایی منجر میشود. آثاری که نیازمند ریسکپذیری بیشتر هستند.
این روند، در شرایط جنگی، پیچیدهتر نیز میشود؛ درحالی که جامعه، به روایتهای متنوع، تحلیلهای عمیق و صداهای متفاوت نیاز دارد، ساختار اقتصادی نشر، امکان پاسخگویی کامل به این نیاز را محدود میکند؛ بنابراین شکافی میان «نیاز فرهنگی جامعه» و «توان اقتصادی ناشران» ایجاد میشود.
در نتیجه رفتار مخاطب نیز نقش تعیینکنندهای دارد. در شرایط بحران، الگوی مصرف فرهنگی تغییر میکند. بخشی از مخاطبان بهدنبال محتوای سبکتر و آرامشبخش میروند، در حالی که بخشی دیگر به سراغ تحلیلهای جدیتر و روایتهای مستند از واقعیت میروند؛ بنابراین ناشر، برای بقا، ناگزیر است میان این دو طیف تعادل برقرار کند، اما در عمل، اغلب ناشران، هدفشان را بازار بزرگتر قرار میدهند. این انتخاب، اگرچه منطقی به نظر میرسد، اما ممکن است، به حاشیهرفتن برخی نیازهای فکری جامعه منجر شود.
موضوع دیگر اینکه تغییر الگوی سرمایهگذاری، رابطه میان ناشر و نویسنده را نیز دستخوش تحول میکند. در فضای پرریسک، ناشران تمایل بیشتری به همکاری با نویسندگان شناختهشده یا چهرههایی دارند که پیشتر مخاطب خود را پیدا کردهاند. در مقابل، نویسندگان جوان یا کسانی که در حوزههای کمتر شناختهشده فعالیت میکنند، با موانع بیشتری برای ورود به بازار مواجه میشوند. این وضعیت، در بلندمدت، میتواند به کاهش جریانهای تازه در تولید محتوا، منجر شود.
اما آیا این وضعیت، یک سویه است؟ به نظر میرسد خیر. در دل همین محدودیتها، فرصتهایی نیز شکل میگیرد. برخی ناشران، بهجای کنار گذاشتن کامل آثار پُرریسک، به سراغ «مدلهای ترکیبی» میروند؛ به این معنا که درآمد حاصل از عناوین پرفروش را صرف حمایت از پروژههای فرهنگیتر و کممخاطبتر میکنند. برخی دیگر، با کاهش هزینهها، از طریق چاپ دیجیتال، شمارگان اندک، تلاش میکنند ریسک را مدیریت کنند.
همچنین، گسترش زمینههای دیجیتال، امکان جدیدی برای دور زدن بخشی از محدودیتها فراهم کرده است. انتشار کتاب الکترونیکی یا صوتی، هزینههای تولید و توزیع را کاهش میدهد و به ناشران اجازه میدهد با سرمایه کمتر، آثار متنوعتری را منتشر کنند. اگرچه این فضا نیز چالشهای خود را دارد، اما میتواند بهعنوان یکی از مسیرهای حفظ تنوع در شرایط بحران مورد توجه قرار گیرد.
در نهایت، تغییر الگوی سرمایهگذاری ناشران در شرایط جنگی را باید بهعنوان یک «واکنش عقلانی» به وضعیت بیثبات در نظر گرفت؛ واکنشی که هدف اصلی آن، حفظ بقا در کوتاهمدت است. اما چالش اصلی، عبور از این مرحله و بازگشت به تعادلی است که در آن، هم اقتصاد نشر قابل دوام باشد و هم کارکرد فرهنگی آن حفظ شود.
به نظر میرسد اگر ناشران، سیاستگذاران و مخاطبان بتوانند بهطور همزمان به این دو بُعد توجه کنند، حتی در دل بحران نیز میتوان امید داشت که نشر، نهتنها زنده بماند، بلکه به یکی از ابزارهای کلیدی روایت و عبور از بحران تبدیل شود.
نظر شما