جمعه ۱۴ فروردین ۱۴۰۵ - ۰۹:۵۲
مادرانگی برای وطن

«باشو، غریبه کوچک» در بسیاری از نظرسنجی‌های منتقدان ایرانی به عنوان یکی از بهترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران شناخته شده است. در نظرسنجی‌های مختلف مجلات سینمایی و خانه سینما، این اثر بارها در میان ده فیلم برتر تاریخ سینمای ایران قرار گرفته است.

سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا بیضایی در دهه شصت به جای ساخت فیلمی مستقیم درباره جبهه و قهرمانی‌های نظامی، به سراغ پیامدهای انسانی جنگ رفت. کودکانی که خانه و خانواده خود را از دست داده‌اند و زنانی که باید بار زندگی را به تنهایی به دوش بکشند.

«باشو، غریبه کوچک» در بسیاری از نظرسنجی‌های منتقدان ایرانی به عنوان یکی از بهترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران شناخته شده است. در نظرسنجی‌های مختلف مجلات سینمایی و خانه سینما، این اثر بارها در میان ده فیلم برتر تاریخ سینمای ایران قرار گرفته است.

بیضایی و وطن

فیلم «باشو، غریبه کوچک» ساخته بهرام بیضایی بیانیه‌ای انسان‌گرایانه و وطن‌پرستانه از دریچه فرهنگ و همدلی است. بیضایی در این فیلم، وطن را مجموعه‌ای از آداب، دردها، امیدها و زبان‌های گوناگون تعریف می‌کند.

دلیل این جایگاه نه فقط مضمون انسانی آن، بلکه ترکیب کم‌نظیر سینمای شاعرانه با واقعیت اجتماعی است. بیضایی در این فیلم نشان می‌دهد که چگونه می‌توان بدون شعار سیاسی، درباره وطن، جنگ و هویت ملی سخن گفت.

وطن‌پرستی در آثار بیضایی هرگز شوونیستی و از جنس میهن‌پرستی‌های افراطی و بدون منطق نیست. در «باشو، غریبه کوچک»، این نوع نگاه در تقابل «شمال» آرام و سرسبز و «جنوب» جنگ‌زده به بهترین شکل خودش را نشان می‌دهد.

بیضایی وطن را در دیگری نیز جستجو می‌کند. مادرخواندهٔ باشو، «نایری» (با بازی سوسن تسلیمی)، زنی گیلک است که زبان باشو را نمی‌فهمد، اما درد مادرانه را می‌فهمد. این دقیقاً همان وطن‌پرستی عمیق است، پذیرش تفاوت‌ها در چهارچوب یک سرزمین مشترک انسانی.

قهرمانان واقعی جنگ

اشاره به جنگ تحمیلی در خیابان‌های خلوت و خبرهای رادیو نشان می‌دهد که وطن در خطر است، اما قهرمان واقعی وطن، ارتش یا دولت نیست بلکه مادران و کودکان بی‌پناه هستند که مرزهای قومی را نادیده می‌گیرند.

بیضایی با مهارتی تحسین‌برانگیز، فرآیند غریبه‌زدایی از باشوی جنوبی را در فرهنگ شمال نشان می‌دهد. در «باشو، غریبه کوچک»، طبیعت شمال ایران نقشی فعال در روایت دارد. جنگل، باران و شالیزارها نوعی تضاد بصری با تصاویر ذهنی باشو از آتش، دود و ویرانی جنوب ایجاد می‌کنند.

این تضاد، یکی از مهم‌ترین عناصر بصری فیلم است. باشو که از دل خاک سوخته خوزستان آمده، در میان سبزی بی‌پایان شمال آرام‌آرام امکان زندگی دوباره را پیدا می‌کند. طبیعت در این فیلم نه فقط زیبا بلکه درمانگر و احیاکننده است.

نقش متحدکننده زبان فارسی

در فیلم زبان نخستین مانع است. باشو فارسی رسمی نمی‌داند و به گویش عربی خوزستانی سخن می‌گوید. نایری نیز به گیلکی حرف می‌زند. در ابتدا، این دو غریبه مطلق یکدیگرند. اما زبان بدن، موسیقی، گریه و خنده جای کلمات را می‌گیرند.

اوج همدلی و همزبانی در فیلم زمانی است که باشو و کودکان شمالی به زبان فارسی حرف می‌زنند و بیضایی آن را با خواندن بخشی از کتاب درسی توسط باشو نشان می‌دهد. اینجا جاییست که تمام اختلافات کنار می‌رود و زبان فارسی حکم نجات‌دهنده پیدا می‌کند.

فیلم با ظرافت نشان می‌دهد که زبان می‌تواند هم مرز ایجاد کند و هم پلی برای ارتباط باشد. باشو و نایری در ابتدا هیچ زبان مشترکی ندارند، اما احساسات انسانی باعث می‌شود این فاصله از میان برود.

در ادامه، یادگیری زبان فارسی توسط باشو نشانه‌ای از پیدا شدن یک زبان مشترک برای همزیستی است. زبانی که در کنار گویش‌ها و فرهنگ‌های محلی، امکان ارتباط ملی را فراهم می‌کند.

نمادی از آینده ایران

سیب، تخم‌مرغ، جاده بارانی و خانه ساده نایری، نمادهایی هستند که فراتر از قومیت، معنای جهانی خانگی و مراقبت دارند. باشو پس از بمباران خانه خود در جنوب، بالاخره در خانه‌ای گیلکی آرامش می‌یابد.

شخصیت‌های فرعی روستا مثل همسایگان یا گاه با باشو بدرفتاری می‌کنند، اما بیضایی نشان می‌دهد که ترس از غریبه، زاییده ناآگاهی است. نقطه اوج اتحاد قومیت‌ها زمانی رقم می‌خورد که اهالی روستا برای یافتن باشو، دست در دست هم به دل جنگل می‌زنند. حالا تمام آن غریبگان، به دور از تمام اختلافات قومیتی، باشو را به عنوان هموطن خودشان می‌بینند.

در نگاه بیضایی، باشو فقط یک کودک آواره نیست او نماد آینده ایران است. کودکی که از دل جنگ آمده اما می‌تواند در محیطی تازه رشد کند. پذیرش او توسط خانواده و روستا، در واقع پذیرش آینده‌ای مشترک برای همه قومیت‌های ایران است.

به همین دلیل پایان فیلم، پایان داستان یک کودک نیست، بلکه تصویری امیدوارکننده از امکان همزیستی در ایران چندقومیتی ارائه می‌دهد.

کلیدی‌ترین ابزار بیضایی برای نشان دادن اتحاد، «مادر» است. مادر واقعی باشو در بمباران کشته می‌شود. نایری که مادر دو کودک است جایی را برای باشو خالی می‌کند. بیضایی با هوشمندی نشان می‌دهد که مادرانگی هیچ قومیتی نمی‌شناسد. صحنه شستن موهای باشو توسط نایری یا خواباندن او در کنار خود، عمیق‌ترین تصاویر از ایران همچون خانه‌ای مشترک هستند.

ساختن وطن در کنار یکدیگر

برخی منتقدان، «باشو، غریبه‌ای کوچک» را فیلمی ضدجنگ یا اجتماعی می‌دانند. اما این فیلم در عمق خود، وطن‌پرستانه‌ترین فیلم بیضایی است. چون نشان می‌دهد که ایران وقتی زنده می‌ماند که یک مادر گیلک، کودک عرب جنگ‌زده را پسربچه خود بنامد. بیضایی در شرایطی که جنگ تازه تمام شده بود، مرزهای ساختگی میان قومیت‌ها را بدون شعار دادن که با تصویر باران و مه و درختان شمال بر می‌چیند.

باشو در پایان فیلم دیگر «غریبه» نیست. او در میان شالیزارها، باران و صدای زندگی روستا جایی برای خود پیدا کرده و رنج او توسط دیگری به رسمیت شناخته شده است. بیضایی در این نقطه، تصویری از ایران ارائه می‌دهد که بر پایه پذیرش تفاوت‌ها شکل می‌گیرد.

بیضایی در «باشو، غریبه کوچک» یادآور می‌شود که وطن تنها خاک و جغرافیا نیست و وطن جایی است که انسانی درد انسان دیگر را بفهمد. وقتی نایری دست باشو را می‌گیرد، در واقع مرزهای قومی، زبانی و جغرافیایی را کنار می‌زند و معنای تازه‌ای از هموطنی می‌سازد.

به همین دلیل است که فیلم بیضایی پس از گذشت دهه‌ها همچنان زنده و تاثیرگذار باقی مانده است. زیرا نشان می‌دهد ایران زمانی پابرجا می‌ماند که غریبه‌ای کوچک در آغوش مادری دیگر، بی‌هیچ ترجمه‌ای، احساس کند که به خانه رسیده است. بیضایی در «باشو، غریبه کوچک» می‌گوید ما وطن را نه با کنار زدن دیگری، که با پذیرفتن غم او می‌سازیم.

برچسب‌ها

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • تی تی ایرانی IR ۰۹:۱۱ - ۱۴۰۵/۰۱/۱۵
    عالی پاینده باد ایران

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها