سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- علی چراغی نویسنده، مدرس دانشگاه و دکتری تخصصی ادبیات: ادبیات جنگ در گسترهای وسیع از تجربههای انسانی حرکت میکند و از خلال سرگذشتهای فردی و جمعی، میکوشد معنای زندگی در دل خشونت و ویرانی را بازیابی کند. در این میان، ادبیات داستانی با زاویه دید خاص خود بخشی از این تجربه بزرگ را روشن میکند.
«کلیدر» دولتآبادی اگرچه مستقیماً درباره جنگ ملی یا جهانی نیست، اما ضربآهنگ آن از خشونت ساختاری و کشمکش مسلحانه با قدرت تغذیه میشود؛ جنگی که به خانه و قبیله سرایت میکند و در روایت سرگذشت «مارال» و «گلمحمد» دیده میشود. سوختن مراتع، فرارهای شبانه و فروپاشی تدریجی خانوادههای روستایی؛ یعنی جنگ فقط در جبهه اتفاق نمیافتد، بلکه در زیست روزمره مردم ریشه میدواند و آرزوهای ساده را هدف قرار میدهد.
در «زمین سوخته» احمد محمود، جنگ با تمام جزئیات تلخش به درون خانهها نفوذ میکند. راوی در میان دود و خاکستر، از بوی باروتی میگوید که با بوی نفت و نان مخلوط شده و زندگی شهری را به صحنهای از فروپاشی بدل کرده است. صحنههایی مثل جستوجوی پیکر عزیزان زیر آوار یا تلاش مردم برای یافتن آب و غذا نشان میدهد که جنگ چگونه انسان را وادار میکند میان طبیعت و انسانیت در حال سوختن، معنایی تازه برای بقا پیدا کند. محمود با زبان محاورهای و نگاه نزدیک به مردم، جنگ را از روایتهای رسمی جدا میکند و آن را به تجربهای زیسته بدل میسازد.
در مقابل این رمانها، «جنگ و صلح» تولستوی با نگاهی حماسیتر اما عمیقاً انسانی، جنگ را در پیوند میان تاریخ و روان فردی میکاود. صحنههای نبرد او، تنها شرح حرکت لشکرها نیست، بلکه میدانِ تردیدها، امیدها و آشفتگیهای شخصیتهایی نظیر آندری و پییر است. تولستوی به ما یادآور میشود که جنگ نهفقط برخورد ارتشها، بلکه محل برخورد اندیشههاست؛ جایی که انسان مدام میان وظیفه، ترس، غرور و عشق سرگردان میماند. عظمت این رمان در آن است که جنگ را به بخشی از فلسفه زیستن تبدیل میکند.
«وداع با اسلحه» همین تلاطم را از زاویهای بسیار فردیتر نشان میدهد. همینگوی بهجای پرداختن به راهبردهای نظامی، لحظههای سکوت و تنهایی سربازان را به تصویر میکشد. عشق فردریک هنری و کاترین بارکلی در برابر سرمای ترانشهها، آژیرهای سوتکش هواپیماها و فرسودگی روحی سربازان قرار میگیرد؛ عشقی که خود قربانی همان بیرحمیای میشود که جنگ بر زندگی انسان تحمیل میکند. همینگوی با جملههای کوتاه و روایت مینمالیستیاش، پوچی جنگ و شکنندگی آرامش انسانی را آشکار میکند.
در کنار این آثار، میتوان به رمانهایی اشاره کرد که هر یک، وجه دیگری از تجربه جنگ را روشن میکنند: «سپیدهدم ایرانی» درباره مهاجرت، «سفر به گرای ۲۷۰ درجه» با روایت جستوجوی معنا در دل عملیاتها، «دا» و «من او» با تمرکز بر پشتجبهه و مقاومت، «شطرنج با ماشین قیامت» دربارة حصر آبادان، «پل معلق» دربارة جدال درونی سرباز پدافند نیروی هوایی، «آواز نیمهشب» دربارة بمباران تهران، «دل دلدادگی» با تلفیق انقلاب، جنگ و زلزله و «نامیرا» که اگرچه درباره کربلاست، اما از منطق جنگ برای بیان انتخاب اخلاقی بهره میگیرد. این آثار تصویری گسترده از جنگ ارائه میدهند؛ تصویری که از رنج و مرگ آغاز میشود اما در روایت انسانهای عادی که بار جنگ را بر دوش میکشند، به مفاهیمی چون ایستادگی، امید و زیستن دوباره میرسد.
در تار و پود این سرزمین کهن، دفاع از وطن، فرشی از شرف و نجابت است که تار و پود آن در جان مردمش تنیده شده. این خاک، مهد رادمردانی بوده که در کوران حوادث، هنگامی که ستم چون ابری سیاه بر آسمانش چتر بسته، قامت افراشتهاند و نام ایران را چونان فریادی آزاد، بر بام تاریخ طنینانداز کردهاند. مردمان این دیار آموختهاند که وطن تنها خاکی نیست که بر آن گام مینهند، بلکه جهانی است از خاطرات، پیوندهای ناگسستنی با فرهنگ، زبان و مردم که چونان ریشههای عمیق، استوارش نگه میدارد. دفاع از وطن برایشان، نه تنها ایستادگی در برابر تجاوز، که پاسداری از هویتی است که چون خون در رگهایش جاری است.
در گذرگاههای تاریخ، قهرمانانی سربرآوردهاند که نامشان با آزادگی عجین شده است؛ آنان که چون کوه در برابر طوفان ایستادند تا استخوانبندی این سرزمین نشکند. از رستم که نماد قدرت و وفاداری بود و سیاوش که پاکی و شرافتش حتی پس از مرگ نیز در داستانها طنینانداز است، تا مبارزانی چون رئیس علی دلواری که در دشتی پر از آتش، در برابر استعمار ایستاد و نامش یادآور مقاومت دلیرانه جنوب ایران شد. اینان کسانی بودند که در هر دوره، روح فداکاری بر شانه آنان نشست و آرامش خویش را در طبق اخلاص نهاده، نثار آرامش مردم کردند.
این سرزمین، نه فقط مشتی خاک و سنگ، که باغی است که با خون آزادگان سیراب گشته. گویی در جان درختانش، در خروش رودهایش، در نجوای بادهایش، یاد و خاطره شهیدان و نجیبان ساری و جاری است. هر جوانه که سر برمیآورد، داستانی دیگر از پایداری و امید میسراید. ایران، دیار کسانی است که گرچه بارها زخم خوردهاند، اما هرگز قامت خم نکردهاند؛ سرزمینی که مردمانش آموختهاند شرافت را چون چراغی فروزان پاس دارند و آن را به نسلهای آینده بسپارند، تا همچنان در شبهای تاریک، راه را روشن نگاه دارد.
نظر شما