سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - کوروش دیباج: روز هنرهای نمایشی امسال در شرایطی فرا رسیده است که جامعه ایران چهار هفته پرتنش و متفاوت را پشت سر گذاشته است؛ هفتههایی که با آغاز جنگ و تجاوز رژیم صهیونیستی و آمریکا، فضای عمومی کشور را با موجی از خبرها، نگرانیها و پرسشهای عمیق انسانی همراه کرده است. در چنین روزهایی، بسیاری از مردم بیش از هر زمان دیگری با تجربهای مشترک از اضطراب، انتظار و امید درهمتنیده روبهرو هستند؛ تجربهای که نه فقط در عرصه سیاست و رسانه، بلکه در لایههای عمیقتر زندگی روزمره و احساسات جمعی نیز بازتاب پیدا میکند.
در این میان، هنرهای نمایشی جایگاهی متفاوت دارند. تئاتر هنری است که بیش از هر چیز بر حضور زنده انسانها استوار است؛ هنری که روایتش در فاصله چند متری میان بازیگر و تماشاگر شکل میگیرد و از همین رو، همواره یکی از صمیمیترین شکلهای مواجهه با تجربههای انسانی بوده است. وقتی جامعه روزهای دشوار و پرخبر را پشت سر میگذارد، این پرسش بیش از پیش مطرح میشود که صحنه تئاتر در چنین زمانهای چه نسبتی با زندگی مردم پیدا میکند و نمایشنامهنویس در مواجهه با واقعیتی که هر روز پیچیدهتر میشود، از کجا روایت خود را آغاز میکند.
نمایشنامهها در بسیاری از دورههای تاریخی، بازتابی از حال و هوای زمانه خود بودهاند؛ گاه بهصورت مستقیم و گاه در قالب داستانهایی که در ظاهر از زمان و مکان دیگری سخن میگویند اما در عمق خود، پرسشهای همان دوران را حمل میکنند. از همین منظر، ادبیات نمایشی نهتنها بخشی از هنر تئاتر، بلکه بخشی از حافظه فرهنگی و عاطفی یک جامعه نیز به شمار میرود.
به مناسبت هفتم فروردین روز هنرهای نمایشی و در حالی که کشور چهارمین هفته از این شرایط پرتنش را پشت سر میگذارد، خبرگزاری کتاب ایران در گفتوگویی تفصیلی با احسان جانمی، نمایشنامهنویس و کارگردان تئاتر، به سراغ همین پرسش رفته است: در روزهایی که خبرها سنگین است و ذهن جامعه درگیر نگرانیها و امیدهای متناقض است، نمایشنامهنویس از کجا شروع میکند؟ صحنه تئاتر چه نسبتی با حال مردم پیدا میکند و ادبیات نمایشی چگونه میتواند تجربههای انسانی چنین روزهایی را روایت کند؟
در روزهایی که جامعه زیر فشار اخبار و تحولات سنگین قرار دارد، ذهن یک نمایشنامهنویس چگونه با واقعیت پیرامونش مواجه میشود؟ آیا این وضعیت بهطور مستقیم وارد فرآیند نوشتن میشود؟
بهنظر من نمایشنامهنویس، مثل هر انسان دیگری، ابتدا یک شهروند است؛ کسی که در همان خیابانها راه میرود، همان خبرها را میشنود و همان اضطرابها را تجربه میکند. بنابراین طبیعی است که فضای اجتماعی و اتفاقاتی که در اطراف رخ میدهد، به نوعی وارد ذهن و جهان درونی او شود. اما این ورود همیشه مستقیم و فوری نیست.
گاهی نویسنده در همان لحظههای بحرانی نمیتواند چیزی بنویسد؛ چون ذهن هنوز درگیر فهم و هضم اتفاقات است. اما همان تجربهها در لایههای عمیقتر ذهن باقی میماند و بعدتر، در قالب شخصیتها، موقعیتها یا حتی لحن یک اثر نمایشی ظاهر میشود. به همین دلیل است که بسیاری از نمایشنامهها، حتی اگر درباره یک موضوع مشخص نباشند، باز هم ردپایی از زمانهای که در آن نوشته شدهاند را در خود دارند.
یعنی معتقدید نمایشنامهنویسی در زمان بحران بیشتر به سمت بازتاب حال و هوای انسانی میرود تا روایت مستقیم رویدادها؟
بله، دقیقاً. تئاتر اساساً هنری است که با انسان و تجربههای انسانی سروکار دارد. حتی اگر یک نمایش درباره یک واقعه تاریخی یا سیاسی باشد، در نهایت آنچه مخاطب را درگیر میکند، احساسات و روابط انسانی است. بنابراین وقتی جامعه روزهای دشواری را پشت سر میگذارد، نمایشنامهنویس هم ناخودآگاه بیشتر به سمت پرسشهایی درباره ترس، امید، تنهایی، همدلی و تابآوری میرود.
به همین دلیل ممکن است نمایشی نوشته شود که در ظاهر هیچ اشاره مستقیمی به یک بحران نداشته باشد، اما در عمق خود بازتاب همان احساسات جمعی باشد که مردم در آن دوره تجربه کردهاند.
در چنین روزهایی که بسیاری از مردم با اضطراب و فشار روانی ناشی از اخبار مواجه هستند، تئاتر چه کارکردی میتواند داشته باشد؟
به گمان من تئاتر یکی از معدود فضاهایی است که هنوز امکان «باهم بودن» را برای آدمها فراهم میکند. در سالن تئاتر، افراد کنار هم مینشینند، نفس میکشند و یک تجربه مشترک را از ابتدا تا انتها دنبال میکنند. همین تجربه جمعی، در زمانهایی که جامعه دچار اضطراب و پراکندگی ذهنی است، اهمیت زیادی دارد.
تئاتر الزاماً قرار نیست مشکلات را حل کند یا پاسخ همه پرسشها را بدهد. اما میتواند فضایی ایجاد کند که آدمها برای مدتی کوتاه، از فشار بیوقفه خبرها فاصله بگیرند و به داستانی گوش بدهند که درباره انسانهاست؛ درباره ترسها و امیدهایشان.
گاهی همین چند ساعت مکث و تأمل میتواند به مخاطب کمک کند تا دوباره با خودش و با دیگران ارتباط برقرار کند.
آیا به نظر شما مخاطب تئاتر در چنین شرایطی تغییر میکند؟ یعنی انتظار یا نیاز تازهای از صحنه دارد؟
فکر میکنم بله. مخاطب در زمانهای مختلف، با حال و هوای متفاوتی به سالن تئاتر میآید. در روزهایی که جامعه آرامتر است، شاید مخاطب بیشتر به دنبال تجربههای زیباییشناسانه یا سرگرمی باشد. اما در روزهای پرتنش، معمولاً نیاز به چیزی عمیقتر احساس میشود.

در چنین شرایطی، مخاطب بیشتر به دنبال معناست؛ به دنبال اینکه در میان حجم زیادی از خبر و اطلاعات، فرصتی پیدا کند تا درباره خودش، درباره دیگران و درباره زندگی فکر کند. تئاتر اگر بتواند چنین فضایی ایجاد کند، به نظرم توانسته نقش مهمی ایفا کند.
به عنوان نمایشنامهنویس، وقتی میخواهید درباره انسان در چنین زمانهای بنویسید، از کجا شروع میکنید؟
برای من معمولاً نقطه شروع یک تصویر یا یک موقعیت انسانی است. مثلاً ممکن است به این فکر کنم که یک انسان عادی در چنین روزهایی چه احساسی دارد؛ کسی که شاید هیچ نقشی در تصمیمهای بزرگ ندارد اما زندگیاش تحت تأثیر آنها قرار گرفته است.
گاهی یک گفتوگوی ساده میان دو نفر، یا حتی سکوت میان آنها، میتواند نقطه شروع یک نمایشنامه باشد. تئاتر در نهایت درباره همین لحظههای انسانی است؛ لحظههایی که شاید در ظاهر کوچک باشند اما در خود معنای بزرگی دارند.
در تاریخ تئاتر جهان، بسیاری از آثار مهم در دورههای بحرانی نوشته شدهاند. آیا فکر میکنید شرایط دشوار میتواند به نوعی الهامبخش خلاقیت هنری هم باشد؟
تاریخ هنر نشان میدهد که بسیاری از آثار مهم در زمانهایی خلق شدهاند که جامعه با بحرانهای جدی مواجه بوده است. اما این به معنای آن نیست که بحران بهخودیخود چیز مثبتی است. واقعیت این است که هنرمندان هم مانند دیگران از این شرایط آسیب میبینند.
با این حال، تجربههای عمیق انسانی که در چنین زمانهایی شکل میگیرد، گاهی بعدها به منبعی برای روایتهای هنری تبدیل میشود. هنرمند تلاش میکند آنچه را که انسانها در آن دوران احساس کردهاند، در قالب داستان و تصویر بازآفرینی کند.
در این میان، جایگاه متن و نمایشنامه تا چه اندازه اهمیت دارد؟ بهویژه برای رسانهای مانند خبرگزاری کتاب که بر حوزه کتاب و نشر تمرکز دارد.
نمایشنامه در واقع ستون اصلی تئاتر است. هرچند اجرا و کارگردانی اهمیت زیادی دارند، اما در نهایت این متن است که جهان اثر را شکل میدهد. نمایشنامهها علاوه بر اینکه برای اجرا نوشته میشوند، خودشان هم به عنوان یک گونه ادبی قابل خواندن هستند.
در بسیاری از کشورها، نمایشنامهخوانی بخش مهمی از فرهنگ مطالعه است. خوانندگان با شخصیتها و داستانها از طریق متن آشنا میشوند و حتی اگر اجرا را نبینند، میتوانند تجربهای کامل از اثر داشته باشند. در ایران هم به نظرم ظرفیت زیادی برای توجه بیشتر به نمایشنامه به عنوان یک متن ادبی وجود دارد.
آیا فکر میکنید در شرایطی مانند امروز، خواندن نمایشنامه میتواند تجربه متفاوتی برای مخاطبان ایجاد کند؟
بله، چون نمایشنامه اساساً بر گفتوگو و مواجهه انسانها با یکدیگر بنا شده است. وقتی مخاطب یک نمایشنامه را میخواند، در واقع وارد گفتوگویی میان شخصیتها میشود؛ گفتوگویی که اغلب درباره مسائل بنیادی زندگی است.
در روزهایی که بسیاری از ما با حجم زیادی از خبر و اطلاعات مواجه هستیم، شاید خواندن یک متن نمایشی فرصتی باشد برای مکث کردن و فکر کردن. نمایشنامهها معمولاً به جای ارائه پاسخهای قطعی، پرسشهایی مطرح میکنند که مخاطب را به تأمل وا میدارد.
اگر قرار باشد امروز نمایشی درباره حال و هوای مردم نوشته شود، به نظر شما قهرمان چنین نمایشی چه کسی خواهد بود؟
به گمان من قهرمان چنین نمایشی یک انسان کاملاً معمولی است؛ کسی که شاید نامش در هیچ خبری نیاید اما زندگیاش مثل زندگی میلیونها نفر دیگر تحت تأثیر اتفاقات بزرگ قرار گرفته است.
ممکن است این شخصیت یک معلم باشد، یک کارمند، یک دانشجو یا حتی یک هنرمند جوان. چیزی که او را به قهرمان تبدیل میکند، نه قدرت یا شهرت، بلکه تواناییاش برای ادامه دادن زندگی، برای حفظ امید و برای ارتباط با دیگران است. در بسیاری از نمایشنامهها، همین آدمهای معمولی هستند که در نهایت تصویر واقعیتری از جامعه ارائه میدهند.
در پایان، اگر بخواهید به مناسبت روز هنرهای نمایشی درباره نقش تئاتر در چنین روزهایی یک جمله بگویید، آن جمله چه خواهد بود؟
شاید بتوان گفت تئاتر یادآوری میکند که حتی در زمانهایی که جهان بیرون پر از تنش و اضطراب است، انسانها هنوز میتوانند کنار هم بنشینند، به داستانی گوش بدهند و برای لحظهای کوتاه، خودشان و یکدیگر را بهتر بفهمند. همین فهم متقابل، به نظر من یکی از ارزشمندترین کارهایی است که هنر میتواند برای جامعه انجام دهد.
نظر شما