سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) - زری ابو، نویسنده: وقتی نام وطن به میان میآید، اشک دور چشمانمان حلقه میزند... واژه وطن تنها معنای سرزمین را حمل نمیکند، بلکه وطن ریشهای عمیق در جانمان تنیده است، ریشهای محکم همچون عشق مادر به فرزند.
امکان ندارد ریشههایمان را در خاک وطن محکم کرده باشیم و برای آزادیاش جان بر کف نباشیم. وطن، حتی اگر غبارآلود باشد، آزادیاش گرانبهاترین میراثی است که نسلها برای آن جنگیدهاند تا مبادا سر سوزنی از جگرگوشاشان بهدست نااهلان، بیشرفان و بیبُتهها بیُفتد.
عشق به وطن را میتوان در بوته آزمایش قرار داد. آن هم زمانی که همهچیز به هم ریخته است و دستان غاصب اهریمنان بهدنبالش هستند... آنروزهاییی که دلها غبارآلود و آینده تیره و مبهم است. روزهایی که شناخت حق از باطل به نازکی مو میمان. باری، حال سوال این است که، در این روزهای ترس،فشار،بیثباتی و ناامیدی جمعی... من...تو...او...ما و شما چگونه دِینِ خود به وطن را اَدا خواهیم کرد؟ با دست در دستان شیطانصفتان قرار دادن و مُهر سکوت بر لبان زدن؟ یا حرکتی خودجوش هرچند اندک برای پاسداشت از اصالتمان و نشان دادن هویتمان برداشتن؟
شوربختانه خیلیهایمان باور داریم که سهممان در این روزهای درهم تنیده، همچون آب راکد توقف است. یعنی دست از رویاهایمان کشیدن و تن به مرگ تدریجی دادن... در حالی که فلاسفه معتقد هستند زندگی هیچگاه توقفی ندارد یا با ما یا بدون ما ساخته میشود.
واژه واژه وطن را میتوان، با قلم و دستان چیرهدست هنرمندان،نویسندگان، نوازندگان، نقاشان، شکوفا کرد. میتوان وسط آشوب، با خلق کردن، با نوشتن معنا ساخت و نگذاشت رنج آخرین جمله داستان زندگیمان باشد. به قول آلبرکامو که میگوید: «در میانه زمستان فهمیدم در درونم تابستانی شکستناپذیر وجود دارد».
نظرات