سرویس تاریخ خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- کتاب «چهارشنبه سوری؛ جشن عروج ارواح مردگان به عالم زندگان» نوشته علی بلوکباشی از سوی نشر گل آذین منتشر شده است.

کتاب «چهارشنبه سوری» جشن عروج ارواح مردگان به عالم زندگان در چهار بخش گاهشماری، چهارشنبهسوری، کنشهای آئینی و کنشهای تفریحی - الحاقی تنظیم شده است. نگاهی به ماه و هفته در ایران، ساختار لفظی و معنایی چهارشنبهسوری، خاستگاه تاریخی- آئینی جشن، ساختار فرهنگی- اعتقادی، ایزدان برکتبخش، آئینهای تطهیر، نمایش حضور نمادین ارواح مردگان، پیشبینی آینده، بلاگردانی، جادوزدایی و باطل کرده سحر، سفره چهارشنبه سوری، نمایش آتش، آتشباری و هنجارشکنی سنتها فصلهای کتاب را دربرمیگیرد.
جشن تکرار زمان گذشته و حضور دوباره آن در زمان حال
چهارشنبه سوری جشن تکرار زمان گذشته و حضور دوباره آن در زمان حال است. در این جشن با کنشهای شادمانه خود زمان گذشته را در زندگی خود بازسازی و دوباره تجربه میکنند و شادی و نشاط خود را در گروههای اجتماعی در هر قوم و فرهنگ و زبان در کنشهای آئینی گوناگون متجلی میسازند. از ویژگیهای بنیادین و نمادین آشکارا این جشن، افروختن آتش در هر خانه و کوی و برزن و محلههای شهر و روستا است.
بلوکباشی در این کتاب به فرود فروهرها از آسمان اشاره کرده و اینگونه نوشته است که فرود آمدن فروهرها یا روان امشاسپندان (نامیرایان نیکوکار) از آسمان به زمین در ده روز فرودگان (در پنج روز آخرین ماه سی روزه سال و پنج روز افزوده به آخرین ماه سال) از باورهای دینی ایرانیان پیرو دین مزدیسنا بوده است. این باور از دیرباز در فرهنگ رفتاری مردم ایران در این روزهای خاص مقدس در اسفندماه بازتاب ویژهای داشته است و مردم با واکنشهایی نمادین بازتابندگی این باور را در مناسک آئینی آخر سال جلوهگر میساختهاند.
بزرگداشت روان درگذشتگان و یادآوری و پذیرایی از مردگان
اعتقاد به رستاخیز مردگان و بازگشت و عروج روان آنان به عالم خاکی و پیوستن به جمع زندگان یک باور بسیار کهن بوده و تنها اختصاص به ایران نداشته و در میان بیشتر اقوام جهان و پیروان ادیان بزرگ جهانی که به رستاخیز یا معاد جسمانی انسان باور دارند رواج داشته است. بنابر گفته بیرونی ایرانیان و اهل فارس در ایام فرودگان برای مردگان خود طعام میگذارند و این مشابه همان رسمی است که مردم سغد در خمسه مسترقه، پنج روز آخر ماه خشوم و خوارزمیان در پنج روز آخر ماه اسپندارمذ (اسفند) و پنج روز الحاقی به کار میبردهاند. بنابر گفته بروکلمان زنان یزیدی (فرقهای مذهبی که بیشتر آنان در سرزمین عراق و ایران با اقوام کرد و ارمنی همزیستی دارند) سه روز مانده به پایان سال خوراک بر سر گورهای مردگانشان میبردند. گروه مراغیهای روبار الموت قزوین که به «مراغی» و «کلهبُزی» معروفند، بنابر گزارشی پنج روز آخر سال را مانند زرتشتیان روزهای مقدس میشمارند و در زمره مراسمی که در این روزها انجام میدهند، یادآوری مردگان و دادن خیرات برای آنان است.
در این روزگار نیز مردم ایران در روزهای پایانی سال، به ویژه در غروب واپسین شب جمعه ماه اسفند و در برخی پاره فرهنگهای ایرانی در شب هر یک از چهارشنبههای ماه اسفند به ویژه در شب چهارشنبه سوری برای بزرگداشت روان درگذشتگان و یادآوری و پذیرایی از مردگان خود آیینهایی نمادین برگزار میکنند. آتش افروختن، شمع و فانوس روشن کردن و بر بام و در اتاقهای خانه گذاشتن، پختن غذا و توزیع آن، اطعام کردن تهیدستان و خیرات کردن حلواجات و خرما و شیرینی میان مردم از جمله این آیینها به شمار میآیند.
رسم افروختن آتش در جشنهای مربوط به آغاز فصل
رسم افروختن آتش در شب چهارشنبهسوری این جشن را با مناسک کهن آتش افروختن در جشنهایی مانند نوروز، آذر جشن (در شب آغاز زمستان و سال نو در ایران باستان) و سده (در دهم بهمنماه، شب آغاز چله کوچک و پایان چله بزرگ زمستان در تقویم کنونی) پیوند میدهد. رسم افروختن آتش و بازی با آتش چنان در فرهنگ چهارشنبهسوری نهاده شده است که هرگز نمیتوان حضور آتش را در جشن نادیده انگاشت، یا آن را از جشن حذف کرد.
با توجه به تغییرات و تحولات فرهنگی بسیار در مراسم و آداب چهارشنبهسوری، به ویژه در رفتار و عقاید زنان جامعه در طول سالهای گذشته بازماندن و تداوم پدیده افروختن آتش در آن تا این روزگار نشان از برخورداری این سنت از یک واقعیت معنوی مبتنی بر عقلانیت جمعی دارد. رسم افروختن آتش در جشنهای مربوط به آغاز فصل یا در پایان سال پیشینهای بسیار کهن در فرهنگ ایران داشته و اصل و بنیان و خاستگاه این گونه جشنها به مجموعه جشنهای رایج در فرهنگ اقوام هند و اروپایی بازمیگردد. افروختن این آتش بهویژه در شب چهارشنبه آخر سال به دوره اسلامی و رواج هفته در گاهشماری اسلامی بازمیگردد و تاریخ زمان تداول آن نیز در است است که چندان روشن و معلوم نیست.
چهارشنبه سوری امری قدسی در فرهنگ ایران است
ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه نوشته است که در زمان او در منطقه فارس بر روی بام، برای آمدن ارواح مردگانشان طعام میگذاشتهاند و البته همین امروز هم در بسیاری از روستاهای ایران میشود سفره انداختن برای ارواح را مشاهده کرد. چهارشنبه سوری در طول تاریخ تغییر و تحولات فراوانی به خود دیده است ولی به طور کلی حکومتها و سیاستها نتوانستهاند این جشن را از میان ببرند. تحولی که امروز در چهارشنبه سوری رخ داده است این است که در گذشته مبنا این بود که چهارشنبه سوری در محیط بسته خانه یا حیاط خانه انجام شود ولی امروز این جشن به محیط عمومی سرایت کرده و بسیار گسترده شده است.
چهارشنبه سوری امری قدسی در فرهنگ ایران است و ماه اسفند که زمان وقوع چهارشنبه سوری است نیز ماهی مقدس در فرهنگ ایران بوده است. مفهوم هفته در ساخت زمانبندی ایران باستان وجود نداشته و امری وارداتی پس از اسلام است. ما در فرهنگ ایران باستان، به جای چهارشنبه سوری، شب سوری داشتهایم. چهارشنبه سوری از جنس نوروز است و پارهای از ساختار نوروز است. کنشهای مربوط به چهارشنبه سوری کنشهایی نشاطانگیز در انتهای سال هستند و این آئین قدسی به دو مقوله زمان و طبیعت وابستگی دارد. در فرهنگ اساطیری ما، آخر سال آخرالزمان به حساب میآید.
قداست ماه اسفند و پیوند با آفرینش انسان و نور
نام این ماه خود مقدس است. اسفندارمز ایزددختی است که مادر زمین نامیده میشود و پاسداری از زمین و تمام امور و تدابیر مرتبط با این زمینه بر عهده اسفندارمز است. همچنین یکی دیگر از عوامل قداست ماه اسفند آفرینش انسان و نور در این ماه است. به اعتقاد ایرانیان با پایان یافتن سال کهنه، بازخلقت رخ میدهد و دوباره همه چیز از نو آغاز میشود و از این منظر نیز ماه اسفند حائز تقدس است. اسطوره آخرالزمان بودن پایان سال در فرهنگهای متفاوتی وجود دارد و کسانی مانند میرچا الیاده نیز به این موضوع اشاره میکند. الیاده میگوید در پایان سال عالم در آبهای ازلی ناپدید و در سال نو باز زاده خواهد شد.
سومین عامل قداست اسفند این است که در گذشته هر روز از ماه نامی داشت و روز پنجم ماه اسفند نام داشت. زمانی که نام روز و نام ماه با یکدیگر تطبیق پیدا میکرد آن روز مقدس انگاشته میشد. روز پنجم اسفند عید زنان بود و این روز چنان که ابوریحان بیرونی گفته است با نام مردگیران یا مژدهگیران نامیده میشده و در این روز دختران اجازه داشتند خود همسرشان را انتخاب کنند. همچنین در این روز مردان موظف بودند برای زنان و دختران و همسرانشان هدیه تهیه کنند. پیش از انقلاب هم روز پنج اسفند به پیشنهاد استاد ابراهیم پورداود روز زن نامیده شده بود و آن روز جشن گرفته میشد و در آن روز هدیه دادن گل میخک که نماد اسفندارمذ است رواج داشت.
اعتقاد به رستاخیز مردگان و فراگشت سال کهنه به سال نو
یکی دیگر از عوامل قداست اسفند حضور ایزدان گرمازا است. در متون زرتشتی از ایزدانی نام برده شده که به زمین میآیند تا تولید گرما کنند. کهنترین این ایزدان مرد-ایزد رپیتهوین و زن-ایزد اسفندارمذ بودهاند. این ایزدان دیو و عفریت سرما را از میان میبردند و زمین را برای کشت آماده میکردند. این پندار در دوران اسلامی نیز ادامه پیدا کرده است و ما اکنون در بسیاری از فرهنگها و خردهفرهنگهامان به برخی مرد-ایزدان یا زن-ایزدان اعتقاد داریم. مانند اسفندیار، خضر، چهارشنبه خاتون، بیبی نور، بیبی هور و بیبی نوروز. اینها هر کدام در قسمتهایی از ایران حضور فعالی دارند.
به عنوان نمونه چهارشنبه خاتون مورد اعتقاد مردم گیلان و مازندران است و بیبینور در سیستان و بلوچستان و بیبینوروز در خراسان مورد توجه هستند. این ایزدان موظف بودند عمر دوبارهای به جهان بدمند و گرما را بر جهان مستولی کنند. برای ورود هر یک از اینان مردم کنشهای استقبالی مختلفی دارند. به عنوان نمونه در مورد چهارشنبه خاتون در گیلان زنان به سر چاهها میروند و او را دعوت میکنند که بیاید.
از دیگر رخدادهای اسفند ماه فرود فروهرها یا عروج ارواح مردگان به زمین است. این اعتقاد در میان فرهنگها و اقوام مختلف رایج است که در روزی از سال ارواح مردگان به زمین میآیند و این عروج نیز به هنگام فراگشت سال کهنه به سال نو رخ میدهد. در مسیحیت اول نوامبر روز اموات است. در بین مسلمانان لیله الرغائب که نخستین شب جمعه ماه رجب است و در میان شیعیان شب جمعه هر هفته این کارویژه را دارد. در میان زرتشتیان پنج روز آخر سال و پنج روز اول سال تازه ده روز فروردینگان نامیده میشد و چهارشنبه آخر سال نیز در این روزها اتفاق میافتاد.
بازگشت جشن سوری در زمان سامانیان به روایت تاریخ بخارا
در برخی حوزههای فرهنگ ایرانی چهار چهارشنبه جشن گرفته میشود. از جمله در جمهوری آذربایجان هر یک از چهارشنبهها به یکی از عناصر طبیعی آب و باد و آتش و خاک اختصاص دارد. در آذربایجان ایران و کردستان نیز چهار چهارشنبه مورد توجه قرار میگیرند. چهارشنبه اول در آذربایجان یالانچی (دروغین)، چهارشنبه دوم مشتلقچی، چهارشنبه سوم کولی (خاکستر) و گلی چهارشنبه نامیده میشوند. آتش بنیان روز مقدس چهارشنبه سوری است و به همین جهت اشتیاق فراوانی برای آتشافروزی و آتشبازی در این روز وجود داشته است. نخستین خبری که درباره آتشبازی در این روز به ما رسیده است به جشن سوری در زمان سامانیان بازمیگردد که در تاریخ بخارا نقل شده است.
نمونههایی وجود دارد که میتوان به ارتباط میان آئینهای چهارشنبه سوری با ورود ارواح مردگان به عالم زندگان پرداخت. قاشقزنی از جمله نمونههای این ارتباط است. در این آئین افراد روی خود را میپوشانند و به در خانهها میروند و بدون سوال قاشق را به کاسه میزنند و هدیه میگیرند. این هدیه نمادی است از ارواح مردگان. از دیگر نمونههای این ارتباط آتشافروزی است که چهره خود را سیاه میکند و امروزه با نام حاجی فیروز از او نام برده میشود. رنگ سیاه رنگ مرده است و لباس سرخ رنگ نماد شادی. حاجی فیروز نماد عروج ارواح مردگان به خاک است. از دیگر نمونههای ارتباط فال گرفتن و تفال زدن است. تفال زدن یکی از رسوم بسیار کهن است که به خصوص در شبهای تغییر فصل و سال مورد توجه بوده است. تفال جشن تقدیرات است و ریشه آن به تمدن اکدی میرسد. تفال راهی برای یاریجویی از ارواح مقدسان و مردگان است.
در فرهنگ ما دو چهارشنبه با نام چهارشنبه سوری نامیده میشوند، یکی چهارشنبه آخر ماه صفر و یکی چهارشنبه آخر ماه اسفند. تمام آداب و رفتارهای نمادینی که زنان برای بختگشایی، سحرزدایی و... در چهارشنبه آخر ماه صفر به چهارشنبه آخر سال هم منتقل شده است. پختن آش ابودردا و انواع دیگر آش، فالگوش نشینی، شکستن کوزه و... از آئینهای چهارشنبه آخر ماه صفر بوده که به چهارشنبه آخر سال هم منتقل شده است.
جشن فروردینگان در بزرگداشت موجودات مینوی و روان درگذشتگان
فروردینگان، نخستین جشن ماهیانه است و این جشن به فروهرهای درگذشتگان ویژه شده است. زرتشتیان بر این باورند که فروهرهای درگذشتگان هر سال ده روز مانده به نوروز به زمین و به خانه بازماندگانشان فرود میآید و به نوعی سرچشمه خیر و برکت برای خانوادهها هستند و برای استقبال از آنهاست که سنت خانه تکانی شکل گرفته است.
نوزدهم فروردین در گاهشمار زرتشتی جشن فروردینگان نامیده شده است و مراسم ویژهای در بزرگداشت موجودات مینوی و بزرگداشت روان درگذشتگان برگزار میشود. در این جشن که امروزه بیشتر به جشن فرودگ (شاید از فروردگ، «فرورد» گونه پارسی فروشی) نامدار است، زرتشتیان سر مزار درگذشتگان خود میروند و برای خشنودی روانها عود و کندر میسوزانند و گل و گیاه و میوه و شمع و لُرک بر سر مزار میگذارند. لرک درهم آمیختهای است از هفت میوه خشک خام مانند پسته خام، بادام خام، فندق خام، برگه، انجیر خشک، خرما، توت. ترکیبات لرک به مناسبتهای گوناگون و در گاهنبارها دگرگون میشود.
زرتشتیان بر این باورند که ده روز مانده به نوروز فروهرها به زمین فرود میآیند و به خانههای پیشین خویش میروند. پس مردم باید برای پیشواز آنان خانه را پیش از این گهنبار پاکیزه کنند، برای راهنمایی فروهرها به سوی خانه آتش بیفروزند و در این روزها، بوهای خوش در آتش نهند و روانها را ستایش کنند و اوستا بخوانند تا روانهای درگذشتگان آسایش داشته و با شادی و شور باشند و برکت ارزانی دارند. در این روزها، به هیچ کاری نباید دست زد، مگر انجام کارهای نیک تا اینکه فروشیها با خوشنودی یاد به جایهای خویش برگردند و خوبی بخواهند و در پایان جشن، روانها را بدرود میگویند.
در فروردین یشت نیز درباره فروهرها اینگونه آمده است: «فروهرهای نیک و پاکی را میستاییم که در هنگام پنج روز پایانی سال و ششمین و آخرین گهنبار(جشن آفرینش مراتب جهان) از آرامگاه زبرین فرود آیند و مدت ده شبانه روز در زمین به سر میبرند.»
نظر شما