پنجشنبه ۶ فروردین ۱۴۰۵ - ۰۸:۴۶
«گاوها و آدم‌ها» را بخوانید

احمد آرام، از نویسندگان پیشکسوت کشورمان مطالعه کتاب‌های «گاوها و آدم‌ها» نوشته آنا پائولا مایا را برای مطالعه در ایام نوروز پیشنهاد کرد.

احمد آرام، از نویسندگان پیشکسوت کشورمان در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) با تاکید بر اینکه مطالعه بهترین فعالیت هر جوان ایرانی برای پرکردن اوقات فراغت در تعطیلات نوروز است، عنوان کرد: اخیرا خواندن رمانی به قلم بانوی نویسنده برزیلی، آنا پوئولا مایا با ترجمه محمد جعفرپور را به پایان رسانده‌ام که مطالعه آن را پیشنهاد می‌کنم.

وی ادامه داد: در این رمان مایا نویسنده خواننده را به دنیای کشتارگاه‌ها و زندگی کارگرانی می‌برد که تقدیرشان به مرگ گره خورده است و به نقد روابط انسانی و بی‌عدالتی در جوامع معاصر می‌پردازد.

آرام همچنین مطالعه رمان «دور و دورتر» اثر اولیو روسرو با ترجمه پژمان طهرانیان را پیشنهاد کرد و توضیح داد: این اثر داستان پیرمردی است که برای پیداکردن نوه گمشده خود وارد شهری ناشناخته می‌شود و فضای کلی بیشتر به یک دنیای بین خواب و بیداری شباهت دارد. این رمان خواننده را با فضایی معلق بین امید و ناامیدی رها می‌کند.

این نویسنده همچنین با بیان اینکه از میان کتاب‌هایش به دو اثر که برگزیده جایزه مهرگان شده‌اند یعنی «خوکچه بادنما» و «بیدارنشدن در ساعت نمی‌دانم چند» علاقه خاصی دارد، گفت: این دو اثر که از پرمخاطب‌ترین کتاب‌هایم هستند را بیشتر از مابقی آثارم می‌پسندم. «بیدار نشدن در ساعت نمی‌دانم چند» مجموعه‌ای از هفت داستان کوتاه است که با زبان محاوره روایت شده «نمی‌خواستم چهل‌وپنج تاشمع رو بنشونم تو اون کیک بادکرده بی‌ریخت فقط پنج تاشو چپوندم وسط خامه‌ای که مثل کف صابون روی کیک بالا زده بود. اگه فوتش می‌کردم پفش پاشیده می‌شد تو صورتم...»

وی افزود: کتاب «خوکچه بادنما» نیز پنج داستان را با نام‌های «حفره»، «آن سه نفر»، «خوکچه بادنما»، «خانه اچو» و «لطفا منو نکش سندل» را دربردارد. «زمین پیش رویمان هموار نبود تا او بتواند تندتر راه برود. این قسمت شهر روی بلندی جا قرار داشت و گاه تپه‌های ناموزون اطراف آن باعث اختلاف سطح می‌شدند و همین کار او را مشکل می‌کرد زیرا وقتی زور زیادی می‌زد به زانوهاش تق و توق‌شان را درمی‌آورد. گاهی مجبور می‌شد کمی بایستد و به دیوار تکیه دهد. در تمام این حالت‌هایی که او را ناتوان نشان می‌داد غیرممکن بود ازم غافل بشود و مچ دستم را ول کند چون می‌دانست که مثل فشنگ از دستش درمی‌رفتم. به پس‌کوچه‌های هموار که می‌رسید دوباره جان می‌گرفت می‌دوید و مرا هم مثل کیسه‌ای پر از ارزن بین زمین و آسمان با خود می‌برد. گاه که وارد پس‌کوچه‌های ناهموار می‌شدیم خانه‌ها مانند الاکلنگ بالا و پایین می‌رفتند. از کنار لبه هر پشت بامی که رد می‌شدیم چند نفر را بالایشان می‌دیدیم که یا راه می‌رفتند یا به آسمان نگاه می‌کردند و یا در نهایت همه‌شان با هم سوت‌های گوش‌خراش می‌زدند...»

احمد آرام نویسنده‌ای صاحب سبک است که به دلیل تولد در بوشهر و زندگی در بوشهر و شیراز تسلطی قوی بر فرهنگ جنوب دارد و به همین واسطه توانسته است شکل‌هایی نوآورانه از روایت را در آثار خود وارد کند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها