سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)؛ جواد طلوع رضائی صفار دانشجوی دکتری رشته مطالعات نظری تمدن دانشگاه باقرالعلوم(ع) قم؛ مسئله هویت ملی در ایران معاصر، برخلاف تجربه کلاسیک اروپایی، نه صرفاً برآمده از تطور درونی دولت ـ ملت، بلکه حاصل مواجههای تاریخی با بحران انحطاط، شکست نظامی و آگاهی از «دیگریِ پیشرفته» بوده است. از این منظر، هویت ملی در ایران را باید پروژهای آگاهانه و تا حدی تأملی دانست؛ پروژهای که در بستر مشروطه به زبان سیاسی و فرهنگی بدل شد. در این میان، دهخدا را میتوان یکی از کنشگران برجستهای دانست که میان زبان، سیاست و آگاهی ملی پیوندی ارگانیک برقرار کرد و از رهگذر مطبوعات و فرهنگنویسی، به صورتبندی جدیدی از «ایران» یاری رساند.
درک من از هویت ملی، نه صرفاً به مثابه احساسی عاطفی نسبت به سرزمین، بلکه به منزله نوعی «خودآگاهی تاریخیِ نهادمند» است؛ خودآگاهیای که در آن، یک جامعه خویشتن را به عنوان واحدی سیاسی ـ فرهنگی بازمیشناسد و برای استمرار و تعالی آن اراده میکند. این خودآگاهی زمانی پایدار میشود که در سه سطح بازتولید گردد: در زبان، در نهادهای سیاسی و در حافظه تاریخی. دهخدا در هر سه سطح نقشآفرینی کرده است.
۱. زبان به مثابه زیرساخت هویت
اگر هویت ملی را شبکهای از معانی مشترک بدانیم، زبان بستر اصلی این اشتراک است. پروژه سترگ لغتنامه دهخدا صرفاً یک کار واژهشناختی نبود، بلکه تلاشی تمدنی برای تثبیت حافظه زبانی ایران به شمار میرفت. او بهدرستی دریافته بود که بدون سامانمندی زبان، امکان انتقال علوم جدید، مفاهیم سیاسی نو و حتی بازخوانی میراث گذشته وجود ندارد. از این رو، فرهنگنویسی او را میتوان اقدامی در راستای «توانمندسازی زیرساخت معرفتی ملت» تلقی کرد.
در شرایطی که ایران با مدرنیته غربی مواجه شده بود، خطر دوگانهای وجود داشت: یا انقطاع کامل از سنت و جذب بیواسطه در مفاهیم وارداتی، یا جمود بر گذشته و ناتوانی در ترجمه مفاهیم نو. دهخدا راه سومی را برگزید: تقویت بنیان زبان فارسی برای آنکه بتواند حامل علوم و مفاهیم جدید شود. این رویکرد، نوعی ناسیونالیسم فرهنگی سنجیده و غیرشعاری بود که به جای نفی دیگری، به تقویت خویشتن میاندیشید.
۲. مطبوعات و عمومیسازی امر ملی
در سطح سیاسی ـ اجتماعی، نقش دهخدا در روزنامه صور اسرافیل برجسته است. این روزنامه صرفاً یک رسانه خبری نبود، بلکه فضایی برای تولید و توزیع آگاهی ملی محسوب میشد. در ستونهای طنز «چرند و پرند»، دهخدا با زبانی عامهفهم، ساختار استبداد، فساد اداری، جهل عمومی و وابستگی به بیگانه را نقد میکرد. اهمیت این کار در آن بود که سیاست را از سطح نخبگانی به سطح اجتماعی کشاند و مفاهیمی چون قانون، ملت، آزادی و وطن را وارد گفتوگوی روزمره مردم کرد.
طنز دهخدا، برخلاف طنز صرفاً ادبی، کارکردی انتقادی ـ اصلاحی داشت. او استبداد را نه فقط در شخص شاه، بلکه در مناسبات نابرابر اقتصادی و فرهنگی جامعه میدید. این نگاه، نشاندهنده درکی ساختاری از بحران ایران بود. در واقع، او به جای تقلیل مسئله به افراد، به نقد نظام استبدادی و فرهنگ بازتولیدکننده آن پرداخت. از این حیث، چرند و پرند را میتوان سندی اجتماعی از گذار ایران از نظم سنتی به نظم سیاسی نوین دانست.

۳. مشروطه و صورتبندی هویت ترکیبی
جنبش مشروطه نقطه عطفی در تاریخ هویت ایرانی است؛ زیرا در آن، عناصر سنتی و مفاهیم مدرن در هم تنیده شدند. دهخدا در این گذار، کوشید میان شریعت، قانون و نهادهای جدید نوعی سازگاری مفهومی ایجاد کند. او برخلاف برخی جریانهای افراطی، مشروطه را در تقابل مطلق با سنت نمیدید، بلکه آن را قابل انطباق با اصول اسلامی میدانست؛ هرچند اذعان داشت که برای بیان مفاهیم جدید ناگزیر از وامگیری اصطلاحات اروپایی هستیم.
این موضع، نشاندهنده فهمی تاریخی از تحول مفاهیم است. دهخدا به خوبی میدانست که جامعه ایرانی نمیتواند با گسست کامل از میراث خود به مدرنیته وارد شود؛ بلکه باید نوعی هویت ترکیبی شکل گیرد. از همین رو، در آثار او هم ارجاع به شکوه ایران باستان دیده میشود و هم دفاع از نهاد مجلس شورای ملی. وطن در نگاه او، نه صرفاً یک خاطره تاریخی، بلکه پروژهای برای آینده بود.
۴. از وطندوستی عاطفی تا مسئولیت سیاسی
آنچه دهخدا را از بسیاری از همعصرانش متمایز میکند، گذار از وطندوستی عاطفی به مسئولیت سیاسی است. او عشق به ایران را در سطح شعار باقی نگذاشت، بلکه آن را به کنش فرهنگی، رسانهای و علمی بدل کرد. مقابله با محمدعلیشاه، تبعید، انتشار صور اسرافیل در سوئیس و همکاری با نیروهای ملیگرا در دهههای بعد، همگی نشان میدهد که هویت ملی برای او امری زیسته بود، نه مفهومی انتزاعی.
از منظر نظری، میتوان گفت دهخدا در پی آن بود که «ملت» را از وضعیت توده پراکنده به وضعیت سوژه سیاسی ارتقا دهد. این ارتقا تنها از طریق آموزش، آگاهیبخشی و اصلاح ساختارهای زبانی و معرفتی ممکن بود. بدین معنا، آثار او را باید بخشی از فرآیند ملتسازی فرهنگی در ایران دانست.
جمعبندی
بازخوانی انتقادی آثار و کنشهای دهخدا نشان میدهد که او در سه سطح بنیادین به تقویت هویت ملی یاری رساند: نخست، در سطح زبان با تأسیس بنیانهای فرهنگنویسی علمی؛ دوم، در سطح حوزه عمومی با روزنامهنگاری انتقادی و طنز اجتماعی؛ و سوم، در سطح نظری با تلاش برای سازگار کردن مفاهیم مدرن با زمینه تاریخی ـ فرهنگی ایران.
از نگاه من، اهمیت دهخدا نه فقط در حجم آثارش، بلکه در نوع مسئلهمندی اوست: او ایران را مسئله خود کرد. در دورهای که جامعه ایرانی با بحران خودباختگی و استبداد مواجه بود، دهخدا کوشید با احیای سرمایه زبانی و بیدارسازی افکار عمومی، امکان خودآگاهی ملی را فراهم سازد. به همین دلیل، میتوان گفت پروژه فکری او بخشی از زیربنای تمدنی ایران معاصر است؛ پروژهای که هنوز نیز در نسبت ما با زبان، قانون و وطن قابل بازخوانی و الهامگیری است.
نظرات