سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)؛ کتاب صنعت فرهنگ نوشته هاینتس اشتاینرت با ترجمه جلیل کریمی به تازگی از سوی نشر نی منتشر شده است.
مفهوم «صنعت فرهنگ» از مقولات مهم مکتب فرانکفورت است که مخصوصا تئودور آدورنو فیلسوف و جامعهشناس آلمانی آن را برای توصیف رویکرد جامعه سرمایهداری به مقوله فرهنگ به کار برد. از دید آدورنو مقوله صنعت فرهنگ در ارتباط با اقتصاد سیاسی سرمایهداری و روانشناسی قابل فهم است. او مقوله صنعت فرهنگ را با بهره گرفتن از مقوله فتیشیم کالایی کارل مارکس و شیوارگی گئورگ لوکاچ تدوین کرد. از دید مارکس رابطه انسانی تبدیل به رابطه کالایی شده و این رابطه کالایی شکلی متافیزیکی دارد. از سوی دیگر لوکاچ مفهوم شیءوارگی را با استفاده از فتیشیسم کالایی مارکس و عقلانیت ابزاری سرمایهداری برساخت و معتقد بود که عقل ابزاری سرمایهداری در تمامی لایههای زندگی اجتماعی از جمله فرهنگ نفوذ و رسوخ کرده است.

آدورنو با بهره گرفتن از این دو تعبیر، معتقد است که صنعت فرهنگ همانند سایر رشتههای صنعتی که ساخته یا کالایی را تولید میکند، فرهنگ را مطابق منطق سرمایهدارانه تولید میکند. آدورنو با نقد این صنعت و محصولات آن از هنر و فرهنگ والا دفاع میکند و هنر و فرهنگ والا را، هنر و فرهنگی میخواند که در برابر هنر و فرهنگ سرمایهدارانه و به اصطلاح بازاری مقاومت میکند. البته به نوشته مترجم کتاب نباید میان هنر و فرهنگ والا و هنر و فرهنگ بازاری خط فارقی کشید، زیرا تبلیغ و بازاریابی سرمایهدارانه حتی از هنر والا نیز به عنوان کالا سود میبرد.
آدورنو و همکارش ماکس هورکهایمر در کتاب مهم «دیالکتیک روشنگری» که خوشبختانه ترجمه فارسی آن به همت مراد فرهادپور و امید مهرگان موجود است، فصلی را به صنعت فرهنگ اختصاص دادهاند. عنوان کامل این فصل چنین است: «صنعت فرهنگسازی: روشنگری به مثابه فریب تودهای». آدورنو در مقاله دیگری هم با نام «فتیشیسم در موسیقی و واپسروی شنیدن» که سارا اباذری آن را ترجمه کرده، به مقوله صنعت فرهنگ پرداخته است.
کتاب حاضر به طور خاص بر جستار «صنعت فرهنگ» آدورنو متمرکز است و میکوشد آن را توصیف و تحلیل کند. کتاب هم فهم و دریافت گستردهای از ایدههای نظری، تحلیلی و تاریخی آدورنو و هورکهایمر ارائه میکند و هم برای محققان و دانشجویان که عملگرانهتر به این ایدهها مینگرند، با بررسی مثالهای میدانی، روشها و فنون تحقیق تجربی مشخصی ارائه میکند. به علاوه با توجه به الگوی زبانی و روشی، میتواند به مدیران و تولیدکنندگان حوزه فرهنگ و رسانه و هنر نیز کمک کند. به نوشته مترجم در مجموع، کتاب از لحاظ نظری، روشی و کاربردی، اثری مهم است که ضمن ادامه سنت انتقادی، وجوه دیگری از نوع مواجهه با پدیدههای فرهنگی را به خواننده معرفی میکند.
در بخشی از کتاب چنین میخوانیم:
«رگبار تولیدات صنعت فرهنگ را چگونه باید فهمید؟ نقد فرهنگی معاصر، بیش از آنکه روشنگر بوده باشد، باعث سردرگمی شده است. دستیابی به معیاری منصفانه برای ارزیابی این محصولات کار دشواری است. هدف محوری کتاب فراهمآوردن رهنمودهایی برای این معضل است.
بخشهای اصلی متن، دورنمایی از قاموس مفهومیِ طرحشدۀ آدورنو و هورکهایمر ارائه میکنند، اما از توضیح صرف ایدهها و رهیافت تحلیلی آنان برای نشاندادن چگونگی بهکارگرفتن تحلیل انتقادی دربارۀ مسائل امروز فراتر میروند. این کتاب خوانندگان را به درگیری فکری با انواع محصولات صنعت فرهنگ ترغیب میکند تا تفکیک سادهانگارانه میان فرهنگ والا و پست و نیز برچسبهای تنگنظرانه را کنار بگذارند.
نظریۀ انتقادی از دلمشغولی به فرهنگ والا و خودمحوری روشنفکرانه فاصلۀ بسیار دارد؛ برعکس، راهنمایی برای فهم و حظّ بیشتر است. تحلیل فکری لذت حسی را تحقیر نمیکند. پایاندادن به وضعیت مبتذل و بیارزششدۀ صنعت فرهنگ نیازمند هوش و درایت نکتهسنج، شکیبایی و احساسات غیراقتدارگرایانه و حتی براندازانه است.»
نظر شما