شنبه ۹ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۹:۰۰
وُنه‌گات پیش از آخرزمان

«ترانه‌ای برای سلما» سندی ارزشمند از مسیر تکامل کورت ونه‌گات است. این کتاب نشان می‌دهد که پیش از طنز تلخ و نگاه آخرزمانی، نویسنده‌ای ایستاده بود که هنوز به پیروزی آدم‌های درستکار ایمان داشت. کتاب شامل چهارده داستان کوتاه منتشرنشده ونه‌گات از دهه ۱۹۵۰ است؛ داستان‌هایی که امکان نگریستن به مرحله‌ای از شکل‌گیری سبک او را فراهم می‌کنند؛ زمانی که او هنوز به خالق رمان‌هایی چون «گهواره گربه»، «سلاخ‌خانه شماره پنج» و «پیانوی خودنواز» بدل نشده بود.

سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - فاطیما احمدی: مجموعه‌ای که در زمستان 1404 با عنوان «ترانه‌ای برای سلما» در ترجمه پریسا سلیمان‌زاده و زیبا گنجی از سوی نشر مروارید منتشر شده، در اصل با نام «به پرنده نگاه کن» در سال ۲۰۰۹ منتشر شد؛ بیش از دو سال پس از درگذشت کورت وُنه‌گات در 11 آوریل 2007. این فاصله زمانی، خود معنایی دوگانه به کتاب می‌بخشد: از یک‌سو بازگشت به سال‌های جوانی نویسنده و از سوی دیگر، مواجهه‌ای نوستالژیک با صدایی که گمان می‌رفت برای همیشه خاموش شده است.

«به پرنده نگاه کن» شامل چهارده داستان کوتاه منتشرنشده از دهه ۱۹۵۰ است؛ داستان‌هایی که در زمان نگارش برای مجلات عامه‌پسند آمریکایی نوشته شدند، اما از سوی سردبیران پذیرفته نشدند و در آرشیو باقی ماندند. انتشار این مجموعه در ۲۰۰۹ نه‌تنها کشف ادبی تازه‌ای بود، بلکه امکان نگریستن به مرحله‌ای از شکل‌گیری سبک وُنه‌گات را فراهم کرد؛ زمانی که او هنوز به خالق رمان‌هایی چون «گهواره گربه»، «سلاخ‌خانه شماره پنج» و «پیانوی خودنواز» بدل نشده بود.

عنوان اصلی کتاب در انگلیسی- «به پرنده نگاه کن»- که مترجمان فارسی در ترجمه فارسی تغییرش داده‌اند، اشاره‌ای است به جمله‌ای که عکاسان برای جلب توجه سوژه می‌گویند؛ عبارتی که وعده لحظه‌ای شاد و بی‌دغدغه را می‌دهد. اما در جهان وُنه‌گات، همین دعوت ساده اغلب پرده‌ای است بر اضطراب‌های عمیق‌تر. او در این داستان‌ها، پرتره‌ای گرم، خردمندانه و در عین حال طنزآلود از آمریکای پس از جنگ جهانی دوم ترسیم می‌کند: جامعه‌ای که میان رفاه بی‌سابقه، پیشرفت تکنولوژیک و ابهام‌های اخلاقی سرگردان است.

شخصیت‌های این مجموعه، آدم‌هایی معمولی‌اند: زوج‌هایی که مدام مشاجره می‌کنند، کارمندان ناموفق، جوانان جاه‌طلب و شهروندان کوچک‌شهری که ناگهان با موقعیتی غیرمنتظره روبه‌رو می‌شوند. روایت‌ها کوتاه، خوش‌ساخت و اغلب مبتنی بر چرخشی ظریف در پایان‌اند. بحران‌ها گاه از خلال بازگویی گذشته شکل می‌گیرند و فضایی کمی سرد و فاصله‌دار می‌آفرینند؛ گویی آنچه مهم است، نه رویدادهای بزرگ، بلکه لحظه‌های کوچک و تعیین‌کننده است.

در داستان «همدم» («Confido»، یکی از برجسته‌ترین قطعات کتاب که عنوان آن ساخته‌شده از تلفیق واژه Confidant به معنای «رازدار» و پسوند/آوای صمیمانه‌ای تداعی‌گر «دوستِ خانگی» یا «همدم شخصی» است، مردی به نام هنری دستگاهی الکترونیکی اختراع می‌کند: جعبه‌ای کوچک با سیم و گوشی، شبیه سمعک، که در گوش صاحبش نجوا می‌کند و به او اعتمادبه‌نفس می‌دهد. نخستین زمزمه دستگاه به الین همسر مخترع چنین است: «هیچ‌کس بیشتر از تو سزاوار یک بخت خوب نیست.» این ایده که در دهه ۵۰ نوشته شده، امروز به طرز شگفت‌آوری معاصر به نظر می‌رسد؛ گویی پیش‌بینی عصر دستیارهای دیجیتال و الگوریتم‌هایی است که بی‌وقفه در گوش ما توصیه می‌کنند. داستان، در عین سرگرم‌کنندگی، پرسشی اخلاقی را پیش می‌کشد: آیا فناوری، زندگی را غنی‌تر می‌کند یا فقط توهم خوشبختی می‌آفریند؟

در «از فراز بام‌ها فریادش بزن» زنی با انتشار رمانی افشاگرانه درباره رازهای شهر کوچک خود، به شهرت و ثروت می‌رسد؛ اما خیلی زود درمی‌یابد که آنچه از دست داده ــ حس تعلق و محبت همسایگان ــ ارزشمندتر از پول است. این داستان، نقدی پیش‌دستانه بر فرهنگ افشاگری و شهرت‌طلبی است؛ فرهنگی که امروز در شبکه‌های اجتماعی به اوج رسیده است.

داستان «تالار آینه‌ها» درباره مردی هیپنوتیزم‌کننده است که زنان بیوه و ثروتمند با آرزوهای بی‌شکل به او مراجعه می‌کنند. او مدعی است که می‌تواند آنان را از طریق آینه‌های تالاری متروک به «آینده‌های تازه» بفرستد. روایت، عامدانه اندکی مبهم و ناتمام می‌ماند؛ اما همین ابهام، فضایی وهم‌آلود می‌آفریند که از مرز واقعیت و فریب می‌گذرد.

در «کلیدِ کلوپِ اِد لابی»، زوجی برای جشن سالگرد ازدواجشان به کلوپی می‌روند که حالا فقط با «کلید طلایی» اعضا گشوده می‌شود. مجموعه‌ای از رخدادهای شتابان آنان را به زندان می‌کشاند و با دستگاه فاسد قدرت در شهر روبه‌رو می‌کند. برخلاف آثار متأخر وُنه‌گات که گاه به پوچی و شکست ختم می‌شوند، اینجا عدالت سرانجام راهی برای پیروزی می‌یابد.

شاید ظریف‌ترین داستان مجموعه، «پادشاه و ملکه گیتی» باشد. زوجی ثروتمند در پارکی شبانه با مردی فقیر روبه‌رو می‌شوند که از آنان می‌خواهد برای لحظه‌ای در برابر مادر در حال مرگش نقش موفقیت او را بازی کنند. این روایت، به‌طرزی تکان‌دهنده به مسئله طبقه، امتیاز و مسئولیت اخلاقی می‌پردازد و نشان می‌دهد چگونه مواجهه‌ای کوتاه می‌تواند معنای زندگی و عشق را تغییر دهد.

وُنه‌گات پیش از آخرزمان

در این داستان‌ها و داستان‌های دیگر کتاب (آدم‌کوچولو نازنین، سلام رِد، قطرات ریز آب، مورچه‌های متحجر، شرافت پسرک روزنامه‌فروش، جوجو رو نیگا، تو بهتر توضیح می‌دهی)، خیر و شر مرزبندی روشنی دارند. «آدم‌های خوب» غالباً پیروز می‌شوند و پایان‌ها اغلب خوش‌اند. این خوش‌بینی، تفاوت مهمی با طنز سیاه و کیهانی رمان‌های بعدی وُنه‌گات دارد. در «پیانوی خودنواز»، «گهواره گربه» یا «سلاخ‌خانه شماره پنج»، جهان تا مرز نابودی پیش می‌رود و پوچی ساختارهای انسانی عیان می‌شود. اما در «به پرنده نگاه کن» (عنوان فارسی: ترانه‌ای برای سلما)، هنوز ایمان به امکان انتخاب درست پابرجا است.

بخشی از این تفاوت، به شرایط بازار نشر دهه ۵۰ بازمی‌گردد. وُنه‌گات برای مجلاتی می‌نوشت که خواهان داستان‌های خوش‌ساخت، سرگرم‌کننده و اخلاق‌مدار بودند. او می‌کوشید با رعایت قواعد بازار، «چک‌های درشت» دریافت کند. با این حال، حتی در این چارچوب محدود، شوخ‌طبعی ملایم، نام‌گذاری‌های معنادار و مشاهده‌های طعنه‌آمیزش از زندگی روزمره، نشان می‌دهد که صدای خاص او از همان آغاز شکل گرفته بود.

انتشار مجموعه در ۲۰۰۹ نه‌فقط یادآور مرحله‌ای کمترشناخته‌شده از کارنامه وُنه‌گات بود، بلکه داستانی درباره نسبت نویسنده و بازار نیز روایت می‌کرد: نویسنده‌ای که گاه برای زیستن می‌نوشت، اما در عین حال تخمِ آثار بزرگ آینده را در همان متن‌های به‌ظاهر ساده می‌کاشت. ترجمه فارسی با عنوان «ترانه‌ای برای سلما» (1404) شاید نسبت مستقیمی با عنوان اصلی نداشته باشد، اما لحنی شاعرانه به مجموعه می‌بخشد. با این همه، دانستن عنوان اولیه ــ «به پرنده نگاه کن» ــ به ما یادآوری می‌کند که این داستان‌ها درباره لحظه‌ای کوتاه از لبخندند؛ لحظه‌ای که ممکن است پیش از آشکارشدن حقیقتی تلخ فرا برسد.

«ترانه‌ای برای سلما» شاهکار نهایی وُنه‌گات نیست، اما سندی ارزشمند از مسیر تکامل اوست. این کتاب نشان می‌دهد که پیش از طنز تلخ و نگاه آخرزمانی، نویسنده‌ای ایستاده بود که هنوز به پیروزی آدم‌های درستکار ایمان داشت. بازخوانی این داستان‌ها امروز، در جهانی که همچنان میان فناوری، شهرت و بحران اخلاقی سرگردان است، یادآور این نکته ساده است: گاهی کافی است «به پرنده نگاه کنیم» ــ اما نه برای فریب‌خوردن، بلکه برای دیدن قاب کامل زندگی.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها