چهارشنبه ۶ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۰:۲۰
سایه‌ای که آفتاب شد؛ واکاوی میراث ۹۸ ساله‌ هوشنگ ابتهاج

امروز ششم اسفندماه، نود و هشت سال از طلوع ستاره‌ای می‌گذرد که غزل معاصر را به شکوه قرن هشتم پیوند زد. هوشنگ ابتهاج (ه‍. ا. سایه)، نه‌تنها بزرگ‌ترین غزل‌سرای نئوکلاسیک زمانه، که حافظه‌ی زنده‌ی موسیقی و یکی از ارکان شعر متعهد و اجتماعی - سیاسی ایران بود. از نجوای عاشقانه‌ی «گالیا» تا طنین حماسی «ایران ای سرای امید»، کلام او آیینه‌ی تمام‌نمای رنج‌ها و امیدهای ملتی است که در سایه‌ی کلمات او، پناه جسته‌اند.

سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – مرضیه نگهبان مروی: داستان زندگی هوشنگ ابتهاج، از همان ابتدا با هاله‌ای از شگفتی گره خورد. پسربچه‌ی هشت‌ساله‌ای در رشت که نام مادرش را بر کاغذی نوشت تا پدری روحانی آینده‌اش را پیش‌گویی کند. پیش‌گویی عجیبی که سه ضلع داشت: گره خوردن با «سخن»، خانواده‌ای پرجمعیت و عمر نودوچهارساله. سایه با آن طنز رندانه‌اش می‌گفت که در ۴۹ سالگی لرزه بر اندامش افتاده، اما تقدیر، دقیق‌تر از آن بود که او تصور می‌کرد. او نودوچهار سال زیست تا ثابت کند که «سخن» نه‌تنها پیشه، که سرنوشت اوست. امروز در نودوهشتمین سالروز تولدش، اگرچه کالبد او در خاک باغ محتشم رشت آرام گرفته، اما «سایه‌ی» بلند او بر سر فرهنگ ایران، نامیرا باقی مانده است.

از رشت تا تهران: تکوین یک نابغه

امیرهوشنگ ابتهاج در ۶ اسفند ۱۳۰۶ در خانواده‌ای مرفه و ریشه‌دار در رشت متولد شد. او که برادرزاده‌ی چهره‌های بانفوذی چون ابوالحسن ابتهاج بود، از همان ابتدا در بستری از فرهنگ و سیاست رشد کرد. تحصیلات ابتدایی در رشت و دبیرستان در تهران، او را با جریان‌های روشنفکری آشنا کرد. او نخستین دفتر شعرش - «نخستین نغمه‌ها» - را در سال ۱۳۲۵ منتشر کرد. این دفتر شامل آثاری بود که به شیوه‌ی کهن سروده شده بودند و هنوز نشانی از طوفان‌های نیمایی در آن‌ها نبود. اما دیدار با نیما یوشیج در سال ۱۳۳۰، نقطه‌ی عطفی شد تا او میان سنت و مدرنیته، مسیری منحصربه‌فرد را برگزیند.

سمبولیسم اجتماعی: وقتی غزل آینه‌ی درد مردم شد

سایه شاعری است که از رمانتیسم فردی در مجموعه‌ی «سراب» عبور کرد و به سمبولیسم اجتماعی رسید. کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و خفقان پس از آن، «سیاه‌مشق» او را به عرصه‌ای برای مبارزه بدل کرد. منتقدان معتقدند او غزل کلاسیک را نفسی تازه بخشید. تأثیرپذیری او از حافظ در چهار جنبه‌ی «ترکیبات»، «مضامین»، «ساختارهای شعری» و «تأثیر بر شعر نیمایی» متبلور است. او تصاویر عرفانی و تعبیرات و عناصر مرسوم و رایج در شعر کلاسیک را به نمادهایی سیاسی تبدیل کرد؛ به‌طوری‌که «ارغوان» در شعر او، دیگر فقط یک درخت نیست، بلکه نشانه‌ای از آرمان‌گرایی در فضای نامناسب اجتماعی و شکایتی از زمانه‌ی اختناق است.

سایه‌ای که آفتاب شد؛ واکاوی میراث ۹۸ ساله‌ هوشنگ ابتهاج

واکاوی نشانه‎‌شناختی «ارغوان»

شعر «ارغوان» ابتهاج، یکی از بهترین نمونه‌ها برای بررسی با رویکرد نشانه‎‌شناسی ساختارگراست. در این منظومه توصیفی، تقابلی میان «آزادی» و «شرایط نامناسب اجتماعی» شکل می‌گیرد. طبق نظریه مایکل ریفاتر، ایده محوری این شعر یعنی «انزوای شاعر»، از طریق فرآیندهای انباشت و منظومه‌های توصیفی القا می‌شود. ارغوان برای سایه، هم‌خونی است که در حیاط خانه‌اش در تهران (که بعدها به نام خانه ارغوان ثبت ملی شد) ریشه داشت و در شعرش به نمادی از پایداری و خونِ دلِ هنرمند تبدیل گشت.

موسیقی؛ معشوقه‌ای که در سایه‌ی شعر ماند

پیش از آنکه کلام در جان سایه ریشه بدواند، این موسیقی بود که او را به خود خواند. او بارها در سال‌های پایانی عمر، با افسوسی فیلسوفانه بیان کرد که ای کاش به جای شعر، تمام توانش را وقف موسیقی می‌کرد. با این حال، تأثیر او بر موسیقی ملی ایران چنان عمیق است که گویی او رهبر ارکسترِ واژه‌ها در عصرِ نوین موسیقی سنتی بود.

حمایت‌های بی‌دریغ او از محمدرضا لطفی برای تأسیس کانون «چاووش»، مسیری را هموار کرد که به خلق ماندگارترین سرودهای انقلابی و ملی انجامید. جالب است بدانیم که حتی نام «همایون شجریان» نیز یادگارِ ذوق و پیشنهاد او به استاد محمدرضا شجریان است. سایه معتقد بود موسیقی، راهِ شناختِ واقعیِ شعر است. او با پیوندی ارگانیک میان غزل و آواز، آثاری چون «تو ای پری کجایی» و «سپیده» را به شناسنامه‌ی شنیداری ایرانیان بدل کرد. استعفای جمعی او و گروه چاووش در اعتراض به واقعه‌ی ۱۷ شهریور ۱۳۵۷، نشان‌دهنده‌ی این بود که برای سایه، موسیقی هرگز از تعهد اجتماعی جدا نبود.

سایه‌ای که آفتاب شد؛ واکاوی میراث ۹۸ ساله‌ هوشنگ ابتهاج

حافظ به سعی سایه؛ بازآفرینی رند شیراز

بزرگ‌ترین خدمت پژوهشی ابتهاج به ادبیات ایران، تصحیح دیوان حافظ بود. «حافظ به سعی سایه» تنها یک تصحیح متنی نیست، بلکه حاصلِ دهه‌ها زندگی با کلماتِ لسان‌الغیب است. سایه با دقتی مینیاتوری، نسخه‌های مختلف را سنجید تا نزدیک‌ترین روایت به زبان حافظ را ارائه دهد. اما فراتر از پژوهش، او در غزل‌های خودش نیز «حافظِ زمانه» بود.

او تصاویر و تمثیل‌های مرسوم عرفانی را به خدمتِ «سمبولیسم اجتماعی» درآورد. اگر حافظ از «شب تاریک و بیم موج» می‌گفت، سایه این تاریکی را به اختناق سیاسی دهه‌ی سی و چهل شمسی گره می‌زد. این نوع بازآفرینی، وجه تشخص و امتیاز غزل‌های اوست. او ثابت کرد که قالبِ غزل، علی‌رغم دیدگاه نوگرایانی که معتقدند این قالب شعری به کار بیان مسائل امروز نمی‌آید، هنوز هم ظرفیتِ بیانِ دردهای مدرنِ بشری را دارد. به همین دلیل است که شفیعی کدکنی معتقد است حافظه‌ی فرهیخته‌ی ایرانیان امروز بیش از هر شاعر معاصر دیگری، از شعرهای سایه سرشار است.

سایه‌ای که آفتاب شد؛ واکاوی میراث ۹۸ ساله‌ هوشنگ ابتهاج

رمانتیسم سیاه و میراث کودتا

در مطالعات ادبی، اصطلاحی به نام «شعر سیاه» وجود دارد که بازتاب‌دهنده‌ی یأس و شکست‌های اجتماعی است. سایه در کنار شاعرانی چون اخوان ثالث و نصرت رحمانی، تحت تأثیر فضای پس از کودتای ۲۸ مرداد، به نوعی رمانتیسم بدبینانه روی آورد. در این دوره، مرگ‌‎اندیشی در شعر او دو چهره دارد: در دوره‌ی اول، مرگی فردی و ناشی از هجرانِ یار است (مانند آنچه در شعرهای مربوط به «گالیا» می‌بینیم)؛ اما در دوره‌ی دوم، مرگ رنگی حماسی به خود می‌گیرد. او در کشاکش مبارزه، «مردن چون مردان» را بالاترین شجاعت می‌خواند. این تغییر لحن، نشان‌دهنده پویایی تخیل او و انطباقش با ضرورت‌های زمانه بود.

گالیا و بیلیارد؛ گریزگاه‌های روحِ سرکش

زندگی شخصی سایه نیز سرشار از ظرافت‌هایی است که شعر او را انسانی‌تر می‌کند. عشق دوران جوانی او به دختری ارمنی به نام «گالیا» در رشت، بن‌مایه‌ی برخی از زیباترین اشعار عاشقانه‌ی او شد. اما حتی این عشق نیز در کشاکش سیاست، رنگی دیگر گرفت؛ آنجا که در شعر معروف «دیر است گالیا» می‌گوید در روزگاری که «دستانِ پر از مهارتِ جادوان، تباهی را بر آستانه‌ی خانه‌مان نشانده‌اند»، دیگر نمی‌توان تنها از بوسه و لب سخن گفت.

از سوی دیگر، سایه برای فرار از مصائب روزگار، به بیلیارد پناه می‌برد. او اعتراف می‌کرد که گاهی روزی ۱۴ ساعت بیلیارد بازی می‌کرد تا مرگِ مادر یا ناکامی‌های سیاسی را فراموش کند. این تضاد میان پیرِ پرنیان‌اندیشِ غزل‌سرا و جوانی که در سالن‌های بیلیارد به دنبال فراموشی است، لایه‌های پنهانِ انسانی بزرگ را نشان می‌دهد که با تمام گوشت و پوست خود، رنجِ زیستن را لمس کرده بود.

نودوچهارسالگی؛ وقتی پیش‌گویی به حقیقت پیوست

بخش هیجان‌انگیز زندگی سایه، پایان‌بندی آن است. آن پیش‌گوییِ دوران کودکی که به او گفته شده بود ۹۴ سال عمر خواهد کرد، در ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ به حقیقت پیوست. گفت‌وگوی او با شفیعی کدکنی در سال‌های پایانی عمر، آمیخته به همان طنز رندانه‌ی گیلکی بود. شفیعی کدکنی به او اطمینان می‌داد که وقتی دو ضلع اول پیش‌گویی (سخن و خانواده) محقق شده، سومی هم حتمی است و سایه پاسخ می‌داد: «البته اگر رانندگی شما بگذارد!»

نگاه او به مرگ، نگاهی معرفت‌شناختی بود: «تا زنده‌اید، زنده‌اید. اصلاً مرگ وجود ندارد.» او با این فلسفه، کهولت سن و نارسایی کلیه را در کلن آلمان تاب آورد تا سرانجام در خاکِ وطنش، در باغ محتشم رشت، در جوار درختانِ سرسبز گیلان آرام گیرد.

سایه‌ای که هرگز کم نمی‌شود

امروز در نودوهشتمین سالروز میلادش، هوشنگ ابتهاج دیگر فقط یک نام در شناسنامه‌ی ادبیات ایران نیست؛ او تبدیل به یک «نهاد فرهنگی» شده است. میراث او در دو قلمروِ متضاد اما مکمل، یعنی «تعهد اجتماعی» و «تغزل ناب»، چنان ریشه دوانده که جداسازی آن‌ها غیرممکن است. او ثابت کرد که می‌توان آرمان‌خواه بود اما شعار نداد؛ می‌توان سوسیالیست بود اما از نجوای مناجات با خدا در «بانگ نی» غافل نشد؛ و می‌توان در کلن آلمان زیست اما دل در گروی درخت ارغوانِ خانه‌ای در میدان فردوسی تهران داشت.

خانه‌ی ارغوان؛ بنایی که شعر شد

یکی از جنبه‌های ملموس میراث ابتهاج، خانه‌ی شخصی او در تهران است؛ خانه‌ای که خودِ او خشت‌خشت آن را بنا کرد و به اشتباه برخی آن را سازمانی می‌پنداشتند. این خانه که در سال ۱۳۸۷ به ثبت سازمان میراث فرهنگی رسید، بیش از آنکه یک بنای معماری باشد، یک «بنای ادبی» است. درخت ارغوانِ معروف حیاط این خانه، که سایه زیباترین و نمادین‌ترین شعر خود را برای آن سرود، امروز به زیارتگاهِ نمادینِ دوستداران او بدل شده است. «ارغوان» در کلام او، نه یک گیاه، که استعاره‌ای از «امیدِ جوانه زده در دلِ استبداد» بود؛ نمادی که با آن، سایه توانست از مرزهای فردیت عبور کرده و به صدایِ بلندِ یک نسل تبدیل شود.

سایه‌ای که آفتاب شد؛ واکاوی میراث ۹۸ ساله‌ هوشنگ ابتهاج

میراثی برای آیندگان؛ پیر پرنیان‌اندیش در حافظه‌ی قرن

انتشار کتاب «پیر پرنیان‌اندیش» در سال ۱۳۹۱، دریچه‌ای نو به سوی شناخت ابتهاج گشود. این کتاب که حاصل سال‌ها گفت‌وگو با میلاد عظیمی و عاطفه طیه است، فقط خاطرات یک شاعر نیست، بلکه «تاریخ شفاهی» هنر و سیاست ایران در قرن اخیر است. صراحتِ سایه در نقدِ معاصرانش، از شاملو و اخوان گرفته تا شهریار، نشان‌دهنده‌ی عزت‌نفس هنری او بود. او بر چکادی ایستاده بود که به قول شفیعی کدکنی، «نیازی به انکار دیگران نداشت».

نفوذ کلام او در نسل‌های جوان، علی‌رغم فاصله سنتی و زبانی، شگفت‌انگیز است. امروز در فضای مجازی و در محافل ادبی، غزل‌های او بیش از هر شاعر کلاسیک دیگری بازنشر می‌شود. این رازِ ماندگاری اوست؛ شاعری که می‌دانست چگونه دردِ «انسان معاصر» را در جامِ «واژگان کهن» بریزد. او که در زندگی‌اش از هیچ مصیبتی نترسید و حتی مرگ را با بیلیارد و موسیقی به بازی گرفت، سرانجام در ۹۴ سالگی به پیش‌گوییِ ابدی‌اش پیوست، اما نودوهشت‌سالگی‌اش را در حالی جشن می‌گیریم که صدایش، رساتر از همیشه، در گوش تاریخ می‌پیچد: «ایران ای سرای امید...»

سایه‌ای که آفتاب شد؛ واکاوی میراث ۹۸ ساله‌ هوشنگ ابتهاج

شاعری برای تمام فصول

هوشنگ ابتهاج، فراتر از یک غزل‌سرا، یک «حکیمِ مدرن» بود. او به ما آموخت که می‌توان در میانه‌ی خون و جنگ، از «عشق» گفت و در اوجِ ناامیدی، به «سپیده» سلام کرد. او که با لقبِ «سایه» زیست، خود به آفتابی بدل شد که بر پهنه‌ی ادبیات فارسی می‌تابد. اگرچه امروز صندلی او در باغ محتشم خالی است و ارغوانش در کلنِ آلمان یا فردوسیِ تهران، بی‌حضور او به گل می‌نشیند، اما تا زمانی که زبانی به نام فارسی و جانی به نام ایران باقی است، سایه‌ی بلندِ او بر سرِ این فرهنگ مستدام خواهد بود.

نودوهشت‌سالگی‌اش بر جانِ سخن و اهالیِ هنر، فرخنده و خجسته باد؛ پیرِ جوانی که ثابت کرد: «تا زنده‌ایم، زنده‌ایم» و او، برای همیشه، زنده است.

سایه‌ای که آفتاب شد؛ واکاوی میراث ۹۸ ساله‌ هوشنگ ابتهاج

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها