به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، اخیراً دو کتاب جدید با نامهای «نواندیشان ادبی» و «نوسنتگرایان ادبی» از کامیار عابدی - منتقد و پژوهشگر ادبی - از سوی انتشارات مروارید منتشر شده است.
کامیار عابدی از منتقدان و پژوهشگران برجسته و پرکار کشورمان است که نقد و تحقیق کاربردی و عالمانه در حوزه ادبیات معاصر ایران را، با رعایت انصاف و پرهیز از داوریهای سلیقهای و مغرضانه، پیشه خود ساخته و کارهایی ارزنده را در این حوزه ارائه داده است. او در کنار تحقیق درباره چهرههای شناختهشده ادبیات معاصر ایران، به واکاوی عرصههای کمتر مورد پژوهش قرار گرفته در این حوزه نیز پرداخته و سراغ زندگی و آثار و افکار نویسندگان و شاعرانی رفته که درباره آنها کار پژوهشی زیادی انجام نشده است.
کامیار عابدی در دو اثر جدید خود نیز این رویکرد را مد نظر داشته و ضمن پرداختن به نواندیشان و نوسنتگرایان ادبی شناختهشده، سراغ کسانی هم که در این حوزه کمتر شناختهشده یا ناشناخته ماندهاند نیز رفته است. او در این دو اثر کوشیده است تا دیدگاههای انتقادی خود را در کنار تحقیق ادبی به پیش ببرد.
در کتاب «نوسنتگرایان ادبی» با وقار شیرازی، کارل هرمان اته، خسروی کرمانشاهی، شبلی نعمانی، ادوارد براون، ذُکاءالملک فروغی، صافی تبریزی، احمد بهمنیار، یان ریپکا، علی دشتی، حسین کوهی کرمانی، رشید یاسمی، یحیی آرینپور، محمدحسین شهریار، علیاصغر حریری، عبدالحسین سپنتا، صادق سرمد، رهی معیری، پرویز ناتلخانلری، زینالعابدین موتمن، احمد سمیعی گیلانی، حسن شهباز، محمدعلی اسلامی ندوشن، رحمت موسوی، حسین آهی آشنا میشویم و در کتاب «نواندیشان ادبی» هم با اسماعیل شاهرودی، سیاوش کسرایی، مفتون امینی، امیرهوشنگ ابتهاج، بیژن جلالی، مهدی اخوانثالث، سهراب سپهری، کریم امامی، فروغ فرخزاد، محمود کیانوش، هوشنگ گلشیری، میمنت میرصادقی، احمدرضا احمدی، م.ع.سپانلو، عباس کیارستمی، قاسم هاشمینژاد، هوشنگ آزادیور، محمدعلی بهمنی، هوشنگ صهبا، محمد مختاری، خسرو گلسرخی، سیروس مشفقی، محمد بیابانی، حسین منزوی و حسن عالیزاده روبهرو هستیم.
انتشار «نواندیشان ادبی» و «نوسنتگرایان ادبی» را انگیزه و بهانهای خجسته دانستیم تا با او درباره این دو کتاب و همچنین وضعیت امروز شعر و نقد ادبی در ایران گفتوگو کنیم.

در ابتدا لطفاً توضیح دهید چه شد که سراغ تألیف این دو کتاب دربارۀ نواندیشان ادبی و نوسنتگرایان ادبی رفتید و این دو کتاب محصول چه نیاز و ضرورتی در ادبیات امروز ایران است؟
این کتابها درواقع تألیف نشدهاند و مجموعه مقالههایی هستند که در یک دوره بیستساله نوشتهام. این مقالهها در کتابهای دیگرم تجدید چاپ نشده و آنها را با ویراست نو و افزایش و پیرایش جدید در این دو کتاب گنجاندهام. حتی احتمال اینکه هر کتاب میتوانست به بیش از ۲۵ چهره ادبی، بهعنوان نمونه تا ۳۰ یا ۳۵ چهره نیز اختصاص و ارتقا یابند، بود اما متأسفانه به دلایلی این امکان حاصل نشد. در این دو کتاب درمجموع ۵۰ چهره ادبی را معرفی و آثارشان را بررسی کردهام که در یک بازه زمانی حدوداً حتی ۲۰۰ ساله در حوزه شعر و نیز نقد و بررسی شعر فارسی آثاری داشتهاند و من به هریک بنا به ضرورتی پرداختهام. بهعنوان نمونه وقار شیرازی که در دوره محمدشاه و ناصرالدین شاه قاجار زندگی میکرد، اکنون شعرش کامل فراموش شده است. اما چون تعدادی شعر و نثر دارای نوگرایی محتوایی دارد در این مجموعه به وی توجه شده است. هر کدام از ۵۰ نفری که به آنها پرداخته شده به دلیل ضرورتی ادبی و فکری و فرهنگی بوده است. بهعنوان نمونه حسین آهی که در پایان کتاب «نوسنتگران ادبی» به وی اشاره شده، بهعنوان یک ادیب شفاهی شخص مهمی است اما هنوز اثر مکتوب پُراهمیتی از او در دسترس قرار نگرفته است. نمونه دیگر، اسماعیل شاهرودی در میان شاعران نیمایی نوآوری ادبی و اندیشه اجتماعی بارزی داشته است یا دلیل پرداختن به هوشنگ گلشیری این بوده که قبل از آنکه بهعنوان نویسنده مطرح شود، در دوره اول فعالیت ادبی خود شعرهای زیادی سروده است و همچنین در دورههای بعد با اینکه داستاننویس شده بود، در حوزه نقد شعر هم فعالیت قابل توجه و آرای نکتهسنجانهای داشته است.
در انتخاب نواندیشان و نوسنتگرایان ادبی، چه معیارهایی را مد نظر داشتید و اساس کارتان چه بود؟
در کتاب «نواندیشان ادبی» هم به کسانی پرداختهام که شناخته و هم کسانی که کمتر شناخته شدهاند یا شاید گاه حتی ناشناخته ماندهاند اما ویژگی مشترک این شاعران و ادیبان این است که اغلب کم یا زیاد به نوآوری اندیشیدهاند. از جمله این شاعران میتوان به سیاوش کسرایی و مفتون امینی و امیرهوشنگ ابتهاج و هوشنگ صهبا و قاسم هاشمینژاد اشاره کرد. در «نوسنتگرایان ادبی» ویژگی مشترک شاعران این است که در مجموعه سنت کم یا زیاد به نوعی نوآوری محدود اندیشیدهاند و از جمله میتوان به وقار شیرازی، کارل هرمان اته، خسروی کرمانشاهی و شبلی نعمانی اشاره کرد. در این دو مجموعه هم ادیبان و هم شاعران مورد بررسی قرار گرفتهاند و البته به کتاب «از صبا تا نیما» نوشته یحیی آرینپور هم که درباره شعر قاجار تحقیق جامعی انجام داده اشاره شده است.

تعریف شما از نوسنتگرایان ادبی و نواندیشان ادبی چیست و چه ویژگیهایی در کار یک شاعر و نویسنده، او را در این دو دسته قرار میدهد؟
نوسنتگرایان ادبی یعنی کسانی که در درون سنت بهسر میبرند ولی در داخل سنت نوآوریهایی در حد خودشان داشتهاند. مثلاً احمد بهمنیار یک مسمط بسیار بلند دارد که انعکاسدهنده اندیشه ناسیونالیستی، آرای سوسیالیستی و ستایش کلنل پسیان است و در سال ۱۳۰۰ هجری شمسی سروده شده است. این یک شعر بسیار شاخص است که از آثار دیگر وی کاملاً متمایز است. بهمنیار در جامعه ادبی بهعنوان استاد ادبیات و پژوهشگر شناخته شده ولی در دوره اول فعالیتش چند شعر شاخص سروده است که مهمترین شعرش در کتاب «نوسنتگرایان ادبی» آمده و بررسی شده است. بسیاری از کسانی که این مقاله را برای اولین بار خواندند، تأکید کردند که اصولاً نمیدانستند بهمنیار اینهمه در شعر و شاعری مهارت داشته است. اگر نواندیشان کسانی هستند که میزان فاصلهای که از سنت گرفتهاند بسیار زیاد است، نوسنتگرایان کسانی هستند که در داخل سنتها زندگی میکنند و در این موقعیت به نوآوریهای حداقلی دست میزنند. مطالعه و مرور تاریخ ادبی به ما نشان میدهد نوسنتگرایان و نوگرایان در هر دوره همدیگر را تکمیل میکنند و حتی وقتی که در تقابل با هم قرار میگیرند، نوعی داد و ستد فکری و فرهنگی و ادبی و زبانی میان آنان برقرار است. در تاریخ ادبی کهن ما نیز این نکته وجود دارد. در کتاب دورانساز و سهجلدی «سبکشناسی» ملکالشعراء بهار، او گاه اشاره میکند که مثلاً این چند کتاب در این دوره نزدیک به هم تألیف شده اما نثر برخی از آنها کهنهتر و مربوط به هفتاد - هشتاد سال قبلتر است و نثر برخی دیگر اختصاصات دقیق همین دوره را دارد.
شما یک شیوه کار ممتاز دارید که نقد و تحقیق را در کنار هم دنبال میکنید. لطفاً درباره شیوه خاص کار انتقادی و پژوهشی خودتان توضیح دهید.
از حسن ظن شما بسیار ممنونم. متأسفانه در ایران تصور میشود که نقد و تحقیق دو اقلیم جدا از هم هستند و دیدهام که بسیاری از کسانی که در این حوزه کار میکنند فکر میکنند که نقد یک کار و تحقیق یک کار دیگر است. ممکن است که تا حدودی از نظر متدولوژی درست باشد ولی تصور میکنم بهترین نقد ادبی، حاصل پژوهش است و بهترین پژوهش نیز آن است که در آن حتماً فرآیند نقد ادبی حضور داشته باشد و اگر کسی هردوی اینها را پیش ببرد احتمالاً کارش بسیار جامعتر و کماشکالتر خواهد بود. تلاش من این بوده است که نقد و پژوهش را در کنار هم پیش ببرم ولی اینکه در این کار موفق بودهام یا نبودهام، بحث دیگری است و حتماً نقصهایی در کارم وجود داشته است و دارد که آیندگان برطرف خواهند کرد. احتمالاً یکی از دلایلی که مرا به تأکید بیشتر بر این موضوع رسانده این است که در نقد و تحقیقهایم گرایش تاریخی غلبۀ آشکار دارد. یعنی حتی اگر بخواهم راجع به یک اثری که سه یا چهار سال پیش نوشته شده بررسی انجام دهم باید رابطه زمینه و زمانه اثر را با محتوا و زیباییشناسی آن اثر مورد بررسی قرار دهم. به عبارت دیگر، موضوع تاریخی بودن آثار فقط مربوط به ۱۰۰ سال پیش یا ۲۰۰ سال پیش نیست و تاریخِ اکنون یعنی چند لحظه پیش و یک سال پیش و دو سال پیش را هم میتواند شامل شود. درواقع به اثر از موقعیت تاریخی نگاه میکنم.
گفتید این دو کتاب، مقالاتی هستند که طی بیست سال نوشتهاید و اکنون آنها را با ویرایشی جدید بهصورت کتاب منتشر کردهاید. ویرایش و تغییرات در چه حدی بوده؟ آیا رویکرد و نظرتان هم درباره چهرههای مورد بحث در این مقالات، نسبت به زمانی که اولین بار آنها را نوشتید، تغییر کرده و اگر پاسخ مثبت است، این تغییرات را لحاظ کردید؟
قدیمیترین مقالهای که در این دو کتاب آمده حدود سال ۱۳۸۳ نوشته شده و جدیدترین مقاله در سال ۱۴۰۳. بنابراین یک بازه زمانی بیستساله در تألیف این مقالهها طول کشیده است. البته در این مقالهها با توجه به سیر مطالعات و روششناسی نویسنده، ویرایشها و تغییراتی برای تکمیل و تصحیح هم اعمال شده است. میتوان این نوع مقالهنویسی در این دو کتاب را نوعی «چهرهپژوهی» نامید، یعنی شناخت یک یا چند ویژگی مهم یک شاعر یا یک ادیب در پرتو آثارش، نه الزاماً زندگینامهشناختی (درمجموع، سه چهار مقاله حالت دانشنامهای دارد که استثنا هستند هرچند آنها هم برای انتشار در این کتاب دچار تغییراتی شدهاند). در سالهای اخیر با توجه به اینکه در گذشته از مسائل زندگینامهای در دورههای قبلتر در نقد ادبی سوءاستفاده زیادی شده و قدیمها فقط بر مسائل زندگینامهای و اصطلاحاً «تذکرهای» متمرکز بودند، با رواج اندیشه مرگ مؤلف، بسیاری از منتقدان ادبی از زندگینامه شاعر و نویسنده کاملاً فاصله گرفتهاند که بهنظرم صحیح نیست و از یک افراط به یک تفریط افتادن است. ما میتوانیم از زندگینامه یک شاعر و نویسنده در جای لازم استفاده کنیم اما بهصورت معقول و در حد خود، نه اینکه تمام نقد ما معطوف به زندگینامه شاعر و نویسنده شود. درواقع زندگینامه شاعر میتواند ارزش تفسیری داشته باشد اما در داوری ادبی ارزشی ندارد. این را باید از هم تفکیک کرد. بنابراین من بهصورت پراکنده از برخی عناصر زندگینامهای لازم هم در داخل نقد و تحقیق استفاده میکنم، ولی در این کار افراط نمیکنم و معتقدم که در درجه اول ما باید حواسمان روی خود اثر متمرکز باشد.
شما در زمینۀ نقد شعر، زیاد کار کردهاید. آیا شعر امروز ایران را هم دنبال میکنید؟ به نظرتان شعر سالهای اخیر ایران در مقایسه با دهۀ ۷۰ چه تغییراتی کرده و در چه وضعیتی است؟
بله شعر امروز را در حد توانم دنبال میکنم. شعر دهه ۱۳۷۰ بیشتر یک نوع شورش بود علیه محتوای سیاسی، اجتماعی یا ایدئولوژیکی که در شعر دهههای قبل حضور داشت. از دهههای ۱۳۵۰-۱۳۴۰ و تا حدودی هم در دهه ۱۳۶۰ شعر هنوز وجه سیاسی اجتماعی یا ایدئولوژیک داشت اما شعر دهه ۱۳۷۰ اعتراضی بود به این ویژگی که با دوره فروپاشی اتحاد شوروی یعنی مرجع کمونیسم جهانی همزمان قرار گرفت و مطمئناً از این فروپاشی هم خواسته یا ناخواسته تأثیر پذیرفت و حتی شاید بهنحوی حاصل آن بود. بنابراین در نگاه اول خیلی جذاب بهنظر میآمد. با توجه به اینکه شاعران این دوره از لحاظ فرم بیشتر به دنبال یک شورش بودند تا ایجاد یک فرم نو و مستقر، در کوتاهمدت مورد توجه قرار گرفت ولی وقتی که ما وارد دهه ۱۳۸۰ شدیم و از آن دوره فاصله گرفتیم، آن نوع شعر به حاشیه رفت و جای خودش را بیشتر به یک شعر محتواگرا داد. اکنون فرمگرایی جای خودش را تقریباً تا حد زیادی به یک نوع محتواگرایی و فکر و زبان خیلی روشن داده است و شاعران از آن بازیهای فرمی و شکلی تا حد زیادی فاصله گرفتهاند و البته این نوع شعر موافقان و مخالفان و گرایشهای خاص خودش را دارد.

در سالهای اخیر بیشتر آثار چاپشده بر اشعار عاشقانه تمرکز دارند. به نظرتان دلیلش چیست؟
بخشی از آن به دلیل برخی مسائل اجتماعی و سیاسی است که برای شاعران محدودیت ایجاد میکنند. بسیاری از اشعار ممکن است بدون محدودیت موضوعی در فضای مجازی منتشر شوند اما در چاپ کتاب و انتشار رسمی مشکلاتی وجود دارد. بنابراین میبینیم اغلب کتابهای شعر چاپشده موضوع عاشقانه و جنبۀ فردگرایانه دارند و البته ارزش ادبی آنها را باید بر اساس ساختارهای زیباییشناسانه بررسی کنیم.
بهعنوان پرسش آخر لطفاً توضیح دهید که چرا در حوزۀ نقد ادبی تألیف چشمگیر کم داریم؟
نقد ادبی با تحقیق و تحلیل و تفسیر و انتقاد و نظریه و داوری ادبی ارتباط دارد و همه اینها رشتههایی بههمپیوسته هستند. معمولاً به دلیل محدودیتهای اجتماعی و فرهنگی و البته سیاسی، نقد ادبی نمیتواند وسیعاً در فضای فرهنگی و ادبی ما گسترش پیدا کند. چون نقد ادبی تابعی از نقد اجتماعی و مدنی و فرهنگی و سیاسی است. نقد ادبی در یک وضعیت نسبتاً ثابت اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی و سیاسی رشد میکند و اگر این آرامش وجود نداشته باشد طبعاً ما نمیتوانیم انتظار داشته باشیم که نقد ادبی جهش کند (یک تورق اجمالی تاریخ نقد ادبی رنه ولک که بررسی دویست سال نقد ادبی در غرب است موضوع را عیان میکند). اگر مثلاً نقد ادبی در دهۀ ۱۳۴۰ رشد کرد، بخشی از آن بهسبب وضع نسبتاً آرام بود و اگر در برخی دهههای دیگر رشد چندانی نکرده، شاید به سبب انسداد فعالیتهای اجتماعی و مدنی و اقتصادی و سیاسی و اوضاع بسیار ملتهب بوده است. در دو دهه اخیر رشد فضای مجازی هم در ضعف نقد و تحقیق ادبی بسیار ذیسهم بوده است. الان همه میخواهند بدانند نظر یک فعال و نویسندۀ فضای مجازی در چند پاراگراف و حتی یک پاراگراف راجع به یک اثر یا شعر یا کتاب چیست. بنابراین فیسبوک و اینستاگرام و تلگرام و مانند آنها رشد کرده و دغدغه تألیف کتاب و مقاله به حاشیه رفته است. علاوه برآن، یک منتقد ادبی اگر بخواهد چند ماه یا یک سال یا دو سال به صورت شخصی در یک زمینه از زمینههای نقد ادبی اثری تألیف کند با مشکل روبهرو خواهد شد و از نظر اقتصادی بازدهش تقریباً صفر است. اگر هم مؤسساتی بخواهند از آن حمایت کنند طبعاً مؤلف باید نظر آنها را در کتاب و مقاله منعکس و تأمین کند که آن هم صحیح نیست. از سوی دیگر، در سالهای اخیر نقد ادبی در پایاننامههای دانشگاهی بیشتر انعکاس پیدا کرده که صرفنظر از سیطره کلیشهای برخی نظریههای ادبی، گاه نمونههای جالب توجهی را در آنها شاهدیم ولی متأسفانه چارچوب فرمالیستی در آثار دانشگاهی و مقالات علمی- پژوهشی وجود و غلبه دارد که هم جلوی آزادی فکر را گرفته و هم نوع نگارش را در تقابل با خواننده غیردانشگاهی رقم زده است. پژوهشگران غیرآکادمیک نیز بهخلاف دهههای قدیم فراغت اقتصادی ندارند، از اینرو مانند گذشته امثال عبدالحسین زرینکوب و رضا براهنی را نداریم.
نظر شما