سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – مرضیه نگهبان مروی: روایت مرگ یعقوب یادعلی خود به فصلی از یک رمان تراژیک شباهت دارد. سوم اسفند ۱۴۰۰ زمانی که برف میبارید و یعقوب طبق عادت همیشگی برای کشیدن سیگار از خانه خارج شد تا خیره به جنگل روبروی خانهشان در بوستون لحظاتی را در خلوت خود بگذراند، ایست قلبی ناگهانی نقطه پایان را بر زندگی او گذاشت. اکرم کبیری همسر او وقتی از تاخیر یعقوب نگران شد، بیرون رفت و پیکر او را افتاده بر زمین یافت؛ در حالی که صورت او بر اثر سقوط زخمی شده بود. تمام تلاش گروه امداد بیفایده بود و پزشک بیمارستان اعلام کرد او بسیار قبلتر از رسیدن آمبولانس جان سپرده است. نویسنده ۵۱ ساله ایرانی که در کمال سلامت بدنی به سر میبرد، به شکلی غیرقابل پیشبینی در سرمای غربت خاموش شد. او که تنها چند ماه قبل از آن در ایران بود و بسیار شاداب به نظر میرسید، به دلیل شرایط خاص همهگیری کرونا در همان خاک آمریکا به خاک سپرده شد تا حسرت بازگشت پیکر او به وطن بر دل دوستان و رفقای او بماند.
از نجفآباد تا آدینه؛ تولد یک نویسنده تجربی
یعقوب یادعلی، زاده اول خرداد ۱۳۴۹ در نجفآباد اصفهان، هنرمندی بود که جهان را همزمان از پشت لنز دوربین و از میان سطور کاغذ، به شکلی متفاوت و منحصربهفرد میدید. او که دانشآموخته رشته فیلمسازی از دانشگاه صدا و سیما بود، از سال ۱۳۷۴ بهعنوان کارگردان در مرکز یاسوج مشغول به کار شد، اما روح بیقرارش بیش از هر چیز در کلمات آرام میگرفت. پیشینه سینماییاش، نگاه او را به جزئیات تیز کرد و باعث شد بعدها در دنیای ادبیات، توصیفاتی دقیق و ایجازی سینمایی را به خدمت متن درآورد.
نخستین درخشش جدی او در نوزدهسالگی رقم خورد؛ زمانی که در سال ۱۳۶۹ داستان «همان خاک آشنا» در مجله معتبر آدینه منتشر شد. برای جوانی در آن سن، چاپ اثر در چنین نشریهای یک جهش بزرگ محسوب میشد. هشت سال پس از آن، او با انتشار نخستین مجموعهداستان خود به نام «حالتها در حیاط»، رسماً وارد جرگه نویسندگان صاحبسبک شد. یادعلی سه سال بعد با مجموعهداستان «احتمال پرسه و شوخی»، جسارت خود را در بازی با فرم و محتوا به رخ کشید و نوید ظهور نویسندهای را داد که نمیخواست شبیه دیگران باشد.
اوج پختگی قلم او در سال ۱۳۸۳ با رمان «آداب بیقراری» متجلی شد؛ اثری که بر قله جایزه هوشنگ گلشیری ایستاد اما نویسندهاش را وارد توفانی سهمگین از سوءتفاهمها و محاکمهها کرد. یادعلی پس از سالها صبوری، تبرئه و مهاجرت، با انتشار رمان «آداب دنیا» در سال ۱۳۹۵ دوباره به متن ادبیات بازگشت. او در سالهای پایانی زندگیاش با خلق مجموعهداستان «متغیر منصور» و رمان «آمرزش زمینی»، نشان داد که علیرغم تمام فشارها، شعله خلاقیتش خاموش نشده است. آثار او آینهای از آدمهای تکافتادهای است که در انزوای خودخواسته یا تحمیلی، با محیطی که توان درک آنها را ندارد، کلنجار میروند؛ روایتی از انسان معاصر که در مرز واقعیت و وهم، به دنبال معنایی برای دوام آوردن میگردد.

آداب بیقراری؛ وقتی کلمات جرم شدند
در سال ۱۳۸۳ انتشار رمان «آداب بیقراری» توسط انتشارات نیلوفر، زلزلهای در فضای راکد ادبیات آن سالها ایجاد کرد. این اثر که برنده جایزه معتبر هوشنگ گلشیری شد، روایتی از فروپاشی روانی مهندس کامران خسروی است که برای فرار از ملال مرگبار زندگی، نقشهای هولناک طراحی میکند؛ او قصد دارد با صحنهسازی یک تصادف رانندگی و جا زدن جسد یک کارگر به جای خود، هویت قبلیاش را دفن کرده و زندگی جدیدی را آغاز کند. اما واقعیت بیرون از جهان داستان، برای یعقوب یادعلی بسیار تلختر از تخیلات قهرمان رمانش رقم خورد. در ۲۴ اسفند ۱۳۸۴، یادعلی به اتهام توهین به قوم لر و نشر اکاذیب در محل کارش در یاسوج بازداشت شد. جرقه این برخورد قضایی، توصیف رابطه میان شخصیت اصلی داستان و زنی ایلیاتی به نام تاجماه بود که با سوءبرداشتهای شدید محلی روبرو شد.
این پرونده به یکی از جنجالیترین چالشهای حقوقی تاریخ ادبیات معاصر ایران تبدیل شد؛ جایی که برای نخستین بار، مرز میان تخیل نویسنده و واقعیت اجتماعی در دادگاه مورد مناقشه قرار گرفت. یادعلی حدود ۴۲ روز را در بازداشت موقت سپری کرد و در نهایت به یک سال حبس محکوم شد که ۹ ماه آن به مدت دو سال تعلیق شده بود. این برخورد قهری با یک اثر هنری، موجی از اعتراضات گسترده را در میان کانون نویسندگان ایران و نهادهای بینالمللی نظیر انجمن جهانی قلم (PEN) برانگیخت. آنها معتقد بودند محاکمه یک نویسنده به خاطر رفتار شخصیتهای خیالیاش، بدعتی خطرناک در مسیر آزادی بیان است. هرچند یادعلی سالها بعد و در سال ۱۳۹۱ از اتهام توهین تبرئه شد، اما هزینه سنگین این سالهای پر اضطراب، روح حساس او را فرسود. این واقعه نه تنها خلاقیت او را برای مدتی طولانی به بند کشید، بلکه باعث کوچ اجباری او شد؛ زخمی که تا آخرین لحظه در غربت با او ماند. یادعلی تجربیاتش از دورانی را که بهخاطر پرونده مربوط به «آداب بیقراری» در زندان سپری کرد، در آخرین اثر داستانی خود - «آمرزش زمینی» - که ماجرای آن در زندان و میان زندانیان میگذرد، بازتاب داد.

آنارشیسم درونی و شخصیتهای لجوج
نوع شخصیتپردازی یادعلی از مولفههای مهم آثار اوست. شخصیتهای او، خصوصا کامران خسروی در رمان «آداب بیقراری»، نمایانگر نوعی آنارشیسم درونی هستند. این آدمها در مواجهه با جهان بسیار لجوج، پرحوصله و محتاط هستند. آنها موضوعی را هزار بار در ذهن مرور میکنند و سپس دست به اقدامی نامتعارف میزنند. این احتیاط بیش از حد، ریشه در انسان ایرانی صد ساله اخیر دارد؛ انسانی که در طول تاریخ معاصر، بارها شکست را تجربه کرده و این شکستها او را به «پیرترین جوان دنیا» تبدیل کرده است. جوانان یادعلی سن رفتاریشان بسیار بالاتر از سن واقعیشان است؛ آنها شورش را شروع نکرده، باختهاند. این انفعال رفتاری و خودویرانگری درونی، نتیجه اجتماعی سرزمینی است که سرخوردگیهای بزرگ تاریخی را همواره با خود حمل میکند.
میراثی برای ادبیات معاصر
یادعلی پس از آزادی و مدتی سکوت، با رمان« آداب دنیا» به عرصه بازگشت. او در این اثر باز هم همان جادوی خاص خود در نوشتن واقعیت را به کار گرفت؛ یادعلی در «آداب دنیا» از عناصر ژانر پلیسی - معمایی استفاده کرد و این عناصر را با رئالیسم اجتماعی و حال و هوایی وهمناک درآمیخت. «آداب دنیا» داستان پلیسی است که با معمای رازآلود مواجه میشود. مردی گم شده است و گمشدن او پلیس داستان را به ویلایی غریب میکشاند و در این میان پای عشقی قدیمی و دری بسته که نباید باز شود هم به میان میآید و اینها همه در کنار ساکنان ویلا، معماهای رازآلود رمان را رقم میزنند.
یادعلی با آثاری چون «متغیر منصور» و «آداب دنیا» نشان داد که همچنان یکی از خلاقترین نویسندگان نسل خود است. داوران جایزه گلشیری جسارت او در کاویدن درون بیقرار انسان طبقه متوسط، زبان موجز و گفتگوهای قوی آثارش را ستوده بودند. مرگ یادعلی فقط مرگ یک نویسنده نبود؛ بلکه مرگ نگاهی متفاوت به ساختار ذهن جامعه ایرانی بود؛ جامعهای که روز به روز بیشتر در لاک خود فرو میرفت. او رفت، اما «آداب بیقراری» او همچنان آینهای است که ما را با ترسها، تردیدها و انزوایمان روبرو میکند. جراحتی که با رفتن او بر روح ادبیات ما نشست، به این زودیها التیام نخواهد یافت. یاد او همواره با کلماتی که بوی دوده و شیر تازه میدهند در یادها زنده خواهد ماند.

نظر شما