یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۱:۲۷
ویکتور هوگو؛ معماری که با نبض پاریس و نفس سعدی می‌نوشت

ویکتور هوگو وجدان بیدار قرن نوزدهم و پلی میان رمانتیسم غربی و اشراق شرقی است. او که ۲۲۴ سال پیش در چنین روزی متولد شد، تنها خالق «بینوایان» نبود؛ بلکه شاعری بود که در آینه «گلستان» سعدی و نور اهورایی زرتشت، معنای عدالت را یافت. از تأثیر عمیق او بر انقلاب شعری نیما یوشیج تا نقد نظام‌های کیفری، میراث هوگو نشان می‌دهد که نبوغ او وطنی به وسعت جهان دارد و فریادش هنوز در گوش تاریخ طنین‌انداز است. ---

سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – مرضیه نگهبان مروی: تصور کنید در خیابان‌های پاریس قرن نوزدهم قدم می‌زنید؛ جایی که دود کارخانه‌ها با غبار کودتاهای پیاپی آمیخته است. در این میان، مردی قد علم می‌کند که نه با تفنگ، بلکه با قلمی که به جوهر عدالت آغشته شده، علیه امپراتوری‌ها می‌شورد. امروز ۲۶ فوریه است؛ روزی که طبیعت، یکی از جسورترین فرزندان خود را به جهان هدیه داد. ویکتور هوگو، پیشوای مکتب رمانتیسم، کسی بود که معتقد بود «هر که مدرسه‌ای باز کند، درِ زندانی را بسته است.» اما هوگو فراتر از این شعارهای زیبا، در متن واژگانش، دنیایی را ترسیم کرد که در آن نور بر ظلمت و نیکی بر بدی پیروز می‌شود؛ دیدگاهی که ریشه‌های عمیقی در حکمت باستانی ایران زمین داشت.

برخلاف جریان آب: مکافات‌ها و پیشگویی سقوط استبداد

در روزگاری که بسیاری از نویسندگان قرن نوزدهم، دل‌زده از فضای نامطلوب سیاسی و اجتماعی، به انزوای درون‌گرایانه پناه می‌بردند و از واقعیت‌ها می‌گریختند، هوگو با مجموعه‌اشعار «مکافات‌ها» به قلب معرکه زد. او با تعهدی کم‌نظیر، کژی‌های جامعه را به نقد کشید. اگرچه او در ظاهر، کودتای ناپلئون سوم را نشانه رفته بود، اما نگاه او از یک واقعه تاریخی فراتر می‌رفت.

او تاریخ را نه یک دایره تکرار، بلکه حرکتی هدفمند و معنادار از بدی به سمت نیکی و رهایی می‌دید. هوگو در قامت یک فیلسوف تاریخ، سقوط امپراتور را پیشگویی کرد و با تحقق آن، نشان داد که شاعر، راهبر حرکت جامعه است؛ اما نه با زره و جوشن، بلکه با «تیغ سخن». او در «مکافات‌ها» از تمام ظرفیت کلام بهره برد تا ثابت کند که هنر، ابزاری برای بیداری است، نه وسیله‌ای برای تخدیر.

ویکتور هوگو؛ معماری که با نبض پاریس و نفس سعدی می‌نوشت

شرق در نگاه هوگو: از روشنایی‌های اهورایی تا میراث ماندگار شیخ شیراز

یکی از خیره‌کننده‌ترین و در عین حال عمیق‌ترین ابعاد کارنامه ویکتور هوگو، پیوند ناگسستنی و ستایش‌آمیز او با جهان ایرانی است. هوگو، که خود معمار بزرگ رمانتیسم بود، در دورانی که ادبیات کلاسیک اروپا در بند قواعد خشک و تکراری گرفتار شده بود، به دنبال نفسی تازه می‌گشت. او این هوای تازه را نه در آتن و رم، بلکه در افق‌های دوردست مشرق‌زمین و در لابلای صفحات زرین ادب فارسی یافت. برای هوگو، ایران فقط یک جغرافیا نبود؛ بلکه یک «خاستگاه فکری» و تجلی‌گاه نوری بود که می‌توانست تاریکی‌های قرن نوزدهم را بشکافد.

تجلی نور اهورایی در کلام غربی

شناخت هوگو از آیین زرتشتی، فراتر از یک کنجکاوی تاریخی بود. ذهن حماسه‌سرای او، شیفته تقابل ابدی میان «خیر و شر» و «نور و ظلمت» گردید؛ مفاهیمی که بن‌مایه تفکر زرتشتی را تشکیل می‌دهند. او در اشعارش، به‌ویژه در اثر سترگ «افسانه قرن‌ها»، مفاهیم شرقی را با نوعی شکوه منظوم درآمیخت. نبرد ژان والژان با سایه‌های درونش یا جدال تمدن با استبداد در آثار او، به‌وضوح بازتابی از همان نبرد اهورامزدا با اهریمن است. هوگو با الگوپذیری از این افکار، افق جدیدی در درک تاریخ و جامعه ترسیم کرد؛ او معتقد بود که انسانیت در نهایت از مغاک تاریکی به سمت «روشنایی‌های اهورایی» حرکت می‌کند و این خوش‌بینی فلسفی، هدیه‌ای بود که او از جهان‌بینی اصیل ایرانی وام گرفت.

هم‌نشین فرانسوی شیخِ شیراز

اما نقطه اوج این دلباختگی، در پیوند هوگو با شیخ اجل، سعدی شیرازی، نهفته است. نهضت ترجمه شاهکارهای فارسی که با ترجمه «گلستان» آغاز شده بود، چنان هوگو را مسحور کرد که او را به یکی از پیشگامان «شرق‌گرایی» در فرانسه تبدیل نمود. هوگو در سعدی، شاعری را یافت که میان «عدالت اجتماعی» و «عرفان فردی» پلی استوار ساخته بود؛ دقیقاً همان آرمانی که هوگو در تمام عمر به دنبالش بود.

تأثیرپذیری او از سعدی چنان عمیق و لایه‌بردار است که ردپای حکایت‌های گلستان و بوستان را می‌توان در استعاره‌ها و ضرب‌المثل‌های منظوم هوگو ردیابی کرد. او تعداد قابل توجهی از قطعات مجموعه «شرقیات» را با الهام مستقیم از حکمت پارسی نگاشت. برای هوگو، سعدی فقط یک شاعر کلاسیک نبود؛ بلکه معماری بود که با خشت کلمات، بنای بلند انسانیت را ساخته بود. او در ستایش‌های خود، خواننده قرن نوزدهمی را که در فضای سرد و ماشینی آن روزگار گرفتار بود، به میهمانی رنگ و نور و اخلاق در گلستان سعدی برد.

بینوایان؛ مانیفست جرم‌شناسی مدرن و نقد «برچسب‌زنی»

اما شاهکار بی‌بدیل او، «بینوایان»، فراتر از یک رمان، یک واکاوی دقیق در نهادهای عدالت کیفری سده نوزدهم است. هوگو در این اثر، روایت محکومانی را به تصویر می‌کشد که نه از سر ذات پلید، بلکه در اثر فرآیند فشار اجتماعی، «برچسب‌زنی» و سبک زندگی تحمیلی به بزهکاری روی می‌آورند. او با بیانی مستند نشان می‌دهد که چگونه نبود پایگاه اجتماعی و عملکرد نادرست حاکمیت، فرد را لاجرم به سمت «انحرافات ثانوی» سوق می‌دهد.

شخصیت «ژان والژان» نمونه اعلای فردی است که جامعه با داغ ننگ، راه بازگشت او را سد می‌کند. تحلیل محتوای این اثر نشان‌دهنده رابطه تنگاتنگ میان ادبیات و جرم‌شناسی است. هوگو به ما می‌آموزد که ادبیات می‌تواند ابزاری پیشگیرانه برای ساختن جامعه‌ای ایده‌آل باشد. رویکرد او به جرم، راهکاری برای توسعه علوم انسانی و حتی تأثیر بر رویه‌های قضایی مدرن ارائه داد؛ پیامی که هنوز هم در دانشکده‌های حقوق و جامعه‌شناسی طنین‌انداز است.

ویکتور هوگو؛ معماری که با نبض پاریس و نفس سعدی می‌نوشت

از پاریس تا یوش: سایه هوگو بر قامت شعر نو ایران

شاید کمتر کسی تصور کند که رمانتیسم هوگو، یکی از نطفه‌های اصلی تغییر در شعر فارسی بوده باشد. نیما یوشیج، پدر شعر نو ایران، در نگارش منظومه «افسانه» و مقدمه تاریخی آن، به‌شدت تحت تأثیر نظریه «بیت شکسته» ویکتور هوگو بود. نیما با اینکه قالب افسانه را «نمایش» نامید، در واقع از این نام‌گذاری به مثابه پلی استفاده کرد تا فنون نوین غربی را در کالبد سخن‌سرایی فارسی بدمد.

تلاش نیما برای ایجاد گفتاری «طبیعی» در شعر، ریشه در همان انقلابی داشت که هوگو در ادبیات فرانسه به پا کرده بود. هوگو با درهم‌شکستن ساختارهای صلب کلاسیک، راه را برای بیان آزادانه احساسات گشود و نیما با الهام از این الگو، سنت‌های کهن فارسی را به چالش کشید تا شعری متناسب با روزگار خویش بسازد.

تطبیق دردها: «مردی که می‌خندد» و «عذرا لندوکه»

در حوزه ادبیات تطبیقی شباهت‌هایی میان آثار هوگو و بعضی آثار ایرانی وجود دارد. مثلاً رمان «مردی که می‌خندد» و روایت سرنوشت سیاه پسرکی زشت‌رو با خنده‌ای موحش، شباهتی تام با داستان «عذرا لندوکه» نوشته شاپور قریب دارد. هر دو داستان، تصویری از انسان‌هایی هستند که صورتی زشت اما سیرتی زیبا دارند.

این گره‌خوردگی حوادث و شخصیت‌ها در دو جامعه متفاوت شرقی و غربی، نشان‌دهنده یک حقیقت واحد است: «رنج بشری» زبانی مشترک دارد. هوگو با بازنمایی این تضادها، به دنبال غنای فلسفی شعر و نثر خود بود. او نیز مانند شاعران بزرگی چون ابوتمام، از آرایه «تضاد» نه فقط برای زیبایی‌شناسی، بلکه برای تبیین افکار عمیق خود بهره می‌برد.

ویکتور هوگو؛ معماری که با نبض پاریس و نفس سعدی می‌نوشت

پیروزی توبه و عرفان

در نهایت، آنچه کارنامه هوگو را به ادبیات عرفانی ما و بزرگانی چون شیخ عطار نیشابوری پیوند می‌زند، مفهوم «توبه» و ارتقای معنوی است. کمال و بلوغ شخصیت انسان که با فروغ خدایی و صفای باطنی همراه است، اساس کار هوگو در خلق قهرمانانش بود. او معتقد بود که هر انسانی، هر چقدر هم سقوط کرده باشد، با تابش نور آگاهی می‌تواند به مسیر بازگردد.

امروز، در ۲۲۴ سالگی او، ویکتور هوگو دیگر فقط یک نویسنده فرانسوی نیست؛ او آموزگاری است که به ما یادآوری می‌کند تاریخ با تمام تلخی‌هایش، به سوی رهایی در حرکت است. او با تیغ سخن، بت‌های استبداد را شکست و با قلمی آمیخته به حکمت شرق، راهی به سوی «انسان برتر» گشود. نام او، نه در کتاب‌های تاریخ، بلکه در تپش قلب‌های عدالت‌خواه و درخشش واژگان رهایی‌بخش زنده مانده است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها