سرویس دینواندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – رضا دستجردی: «فیزیک» از جمله آثار شاخص ارسطو فیلسوف سرشناس یونانی، در قالب نسخ متعدد بهزبان فارسی منتشر شده است. نسخه تازه این اثر با ترجمه اسماعیل سعادت و بازنگری و ویرایش حسین معصومیهمدانی که بههمت انتشارات هرمس منتشر شده، از جمله آثار شایسته تقدیر چهلوسومین جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران (۱۴۰۴) است. اثر ارسطو فیزیک، رسالهای بنیادین در فلسفه و علم است که به بررسی ماهیت جهان فیزیکی میپردازد و مفاهیم اساسی همچون حرکت، تغییر، زمان و مکان را مورد تحلیل قرار میدهد. «فیزیک» متنی پیشرو در تاریخ فلسفه و علم است که از طریق کاوش در علیت، حرکت و جهان طبیعی، چارچوبهای اولیهای را برای درک جهان ارائه میکند. ایبنا بهمناسبت گزینش این اثر به عنوان اثر شایسته تقدیر، با محمدجواد اسماعیلی عضو هیئت علمی مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران به گفتوگو نشسته است.

لطفاً در آغاز، اندکی در خصوص موضوع و درونمایه کتاب توضیح فرمایید.
عنوان اصلی کتاب ارسطو، Phusike akroasis، سماع طبیعی یا درسگفتارهایی درباره طبیعت است. ارسطو منتقد فیلسوفان پیش از خود بود و در این درسگفتارها کوشش کرده تا سخنان آنها از خود را درباره مباحثی چون طبیعت، علت، بختواتفاق، حرکت، زمان، مکان، و نامتناهی به بحثوبررسی گذاشته و ضمن نقد و ارزیابی دیدگاههای آنها، آرای خود را هم بیان کند. بنابراین، شاید بتوان گفت این اثر، نخستین کتابی است که اینگونه مباحث و مفاهیم را بهصورت فلسفی به نقد و ارزیابی گذاشته است. وقتی این کتاب بهزبان لاتینی ترجمه شد، عنوانش «فیزیکا» بود، یعنی پدیدههای طبیعی و در زبان فارسی هم ترجمههای گوناگونی از این عنوان، همچون طبیعیات، طبیعت یا فیزیک صورت گرفته است. بنابراین هر مترجمی سعی کرده که بر پایه منبع اصلی که مدنظرش بوده، این اثر را ترجمه کند. در زبان فارسی، این اثر رساله دکتری شادروان علی اکبر فرورقی در سال ۱۳۵۳ در دانشگاه تهران بود، که آن را از زبان فرانسه بهفارسی ترجمه کردند. تا آنجا که خاطرم هست، کارترون، کتاب را از یونانی بهفرانسه ترجمه و بهصورت دو زبانه ترجمه منتشر کرد. شادروان فرورقی این کتاب را بهزبان فارسی ترجمه و بخش اول، یعنی سه مقاله اول کتاب را منتشر کرد و در نشر دانشگاه شهیدبهشتی منتشر شد. فکر میکنم دیگر تجدیدچاپ نشد. البته بر اساس چیزی که در خاطرم هست فکر میکنم ایشان کل کتاب را ترجمه کردند و شاید داشتند آن را بازنگری میکردند و نیمهاول را منتشر کردند و نیمهدوم هیچ وقت منتشر نشد. فکر میکنم سال ۱۳۵۸ چاپ شده و در سال ۱۳۶۳ هم آقای مهدی فرشاد که استاد فیزیک دانشگاه شیراز بودند، این کتاب را منتشر کردند. ایشان، این کتاب را بر اساس ترجمه انگلیسی بهزبان فارسی برگردان کردند. ترجمه سوم هم برگردان شادروان محمدحسن لطفیتبریزی در سال ۱۳۸۵ است که مبنای ایشان ترجمههای آلمانی و انگلیسی بود و گاهی هم از برخی معادلها که در ترجمه آثار ابنسینا بهزبان فارسی، در سنت خودمان هم متداول بود، الهام گرفتند. ترجمه چهارم، اثر استاد شادروان اسماعیل سعادت است که بنده این توفیق را داشتم که گاهی بهصورت حضوری در فرهنگستان زبانوادب فارسی خدمتشان میرسیدم، بعضاً هم چندین نوبت تلفنی با ایشان صحبت کردم و خبر خوش اتمام ترجمه را ایشان به بنده داده بودند، اما اجل مهلت نداد که این اثر را که به زیور طبع آراسته و منتشر شد، خودشان ببینند. «فن خطابه» که ایشان ترجمه کرده بودند، آنزمان انتشارات هرمس قصد نشر آن را داشت. آقای مهندس لطفالله ساغروانی از بنده خواستند که این ترجمه را یکبار بخوانم و بازبینی کنم و نکات و پیشنهادهایی را عرض کنم. ایشان هم با دقت تمام یادداشتهای بنده را در حاشیه اثر خواندند و به آنها پاسخ دادند، نوعاً هم خیلی هوادارانه، یعنی احساس میکردند نکتهای نیاز به بازبینی دارد، اصلاح میکردند. «فن خطابه» که خیلی پیش از این چاپ شد، تجربه خوبی بود که با یکدیگر گفتوگو داشتم و توفیقی بود برای بنده که ضمن این کار با ایشان، همصحبت شوم.
بهباور شما، میتوان ارسطو را موسس و بنیانگذار فیزیک دانست؟
همانطور که عرض کردم، از واژه فیزیک معانی گوناگونی متبادر میشود و باید به این نکته اشاره کرد که ممکن است بسیاری از مخاطبان که با فلسفه آشنایی ندارند، وقتی کتاب «فیزیک» ارسطو را مطالعه میکنند چنین احساسی به آنها دست دهد که گویا فیزیک گالیله، دکارت، نیوتون و یا فیزیک معاصر (آنچه که هماکنون در دانشگاههای ما در رشتههای علوم پایه یا فنی تدریس میشود) میخوانند. اما وقتی که این کتاب را مطالعه میکنند، با استدلالهای فلسفی روبهرو میشوند که ناظر به هر بحث مربوط به فیزیک یا طبیعیات است. یعنی وقتی که بحثی درباره حرکت یا زمان را در کتابهای فیزیک امروزی میخوانید با مباحثی که در کتاب «طبیعیات» ارسطو و «فیزیک» ارسطو درباره حرکت و زمان است، کاملاً تفاوت دارد. در واقع، دو منظر یا دو نگرگاه وجود دارد. نگرگاه فلسفی یا هستیشناختی نسبت به حرکت و زمان، و نگاه مبتنی بر کمیت و بردار که در فیزیک معاصر با آن روبهرو هستیم. بنابراین باید این را برای مخاطبان روشن کنیم که وقتی صحبت از «فیزیک» ارسطو میشود، با فیزیک نیوتون چه وجه اشتراک و اساساً چه وجه افتراقی دارد. بنابراین، مراد و مقصود ما از فیزیک یا از اینکه ارسطو بنیانگذار فیزیک است، در واقع، مبانی فلسفی فیزیک و آن هم در روزگار ارسطو است، یعنی قرون متمادی گذشته و تحولات گوناگونی پیش آمده است.
اگر بخواهم به یک نمونه امروزی اشاره کنم، این است که خیلی از اهل مطالعه و تحقیق، با فیلسوف معاصر و تاریخنگار علم توماس کوهن آشنایی دارند. ایشان در یک فرصت تحقیقاتی، بر کتاب «فیزیک» ارسطو تمرکز میکند و وقتی که این کتاب را بهطور کامل مطالعه میکند، به این نتیجه میرسد که ارسطو نباید فرد سادهلوحی باشد که میخواهد چنین در باب مباحث حرکت، زمان، مکان و نامتناهی صحبت کند. با توجه به پیشرفتهایی که دانش فیزیک داشته، باید نگرشی پشت سر تحلیل و تبیین ارسطو باشد و اینها مقدمهای میشود برای کتابی با عنوان «ساختار انقلابهای علمی». در واقع، مطالعه دقیق و ژرف «فیزیک» ارسطو سبب میشود که یک فیزیکدان، فیلسوف علم، و تاریخنگار علم چنین تفسیری را از فیزیک ارسطو ارائه کند و نسبت نگرشهایی که در این کتاب آمده را با فیزیکهای بعدی؛ فیزیک گالیله، و نیوتن نشان دهد، و ثمره و میوه مطالعات ایشان میشود «ساختار انقلابهای علمی».
جایگاه این اثر در میان آثار کلاسیک و تأثیرگذاری آن بر تألیفات پس از خود چیست؟
من از نمونههای پژوهشی در قلمرو آنگلوساکسون یا انگلیسیزبان صحبت کردم. خوب است به مارتین هیدگر، فیلسوف دیگری در قلمرو قارهای یا جهان اروپایی اشاره کنم که بهباور ایشان، یکی از مهمترین کتابهای فلسفه غرب، «فیزیک» ارسطو است که باز بهتعبیر ایشان، از آن غفلت شده و محل التفات قرار نگرفته است. پس میبینیم که در دو جهان، یعنی جهان قارهای و جهان انگلیسیزبان، به کتاب «فیزیک» ارسطو التفات صورت گرفته و هیدگر هم مقالات و کتابها یا درسگفتارهای را ناظر به طبیعیات ارسطو منتشر کرده است. البته باید توجه داشته باشیم که هر فیلسوف و متفکری، روش و رهیافت ویژه خودش را نسبت به کتابهای کلاسیک دارد.
برای تکمیل مطلب قبلی فکر کنم جالب توجه باشد که هم در زبان آلمانی و هم در زبان انگلیسی، التفات ویژهای صورت گرفته و هماکنون این پژوهشها و تحقیقات ادامه دارد. در نشرهای معتبر بینالمللی؛ بریل، والتر دیگرویتر، آکسفورد یا کمبریج میبینید که هر سال یا هر دو سال یکبار، یک کتاب مستقل یا مجموعه مقالاتی که پژوهشگران مختلف بهزبانهای اروپایی مینویسند منتشر میشود و درباره این کتاب و تفسیرهای جدیدی که میتواند از آن صورت گیرد اظهارنظر میکنند.
فکر میکنید با توجه به پیشرفتهای علمی صورت گرفته، نیز گستره وسیع دانش که هر روز با مطالعات، تحلیلها و تبیینهای بسیار همراه است، کتابهای کلاسیک اینچنین همچنان خوانده میشوند؟ و اگر خوانده میشوند، اثری از آن در دانشگاهها و مراکز علمی و پژوهشی دیده میشود؟
به نکته خوبی اشاره کردید. در بسیاری از دانشگاهها، حلقههای مطالعاتی، مطالعات جمعی یا متنخوانی وجود دارد و خیلی اعلان عمومی نمیشود. فقط، اهل فن، دانشجویان دکتری یا پژوهشگران پیشکسوت در آن جمع حضور دارند و گاهی در این حلقههای مطالعاتی، چندزبانه، این متون کلاسیک مورد توجه قرار میگیرد، یعنی متخصصی هست که متن یونانی را محل توجه قرار میدهد، یک متخصص به ترجمه عربی یا لاتینی توجه میکند، ولی در واقع بر اساس زبانی که در آن جمع هست، یعنی یک زبان معاصر، درباره یک متن کهن بحث و گفتوگو صورت میگیرد و گاهی به نکات تاریخی توجه میشود. یعنی اگر مفهومی هست که فرض کنید درباره حرکت در خلاء صحبت میشود، در آنجا به تفسیرهای گوناگونی که در سنتهای مختلف از این بحث، یعنی انتقادها یا خوانشهای متفاوتی که از متن صورت گرفته، اشاره میشود.
میدانیم که از «فیزیک» ارسطو، شرح و تفسیرهای فراوانی به جای مانده، بهزبانهای یونانی، عربی، عبری یا سریانی یا مستقیماً از ارسطو یا بهواسطه برخی مفسران دیگر. مثلاً بعد از نگارش «شفا» بخش طبیعیات که ابنسینا اهتمام ورزیده یا شرح و تفسیری که ابنرشد داشت، خود نگارشهای ابنسینا و ابنرشد سبب شده که ترجمههای لاتینی این دو اثر یا ترجمههای سریانی و عبری این آثار بر مخاطب اثر بگذارد و بخواهند ضمن بهرهگیری و الهام از اندیشههای ابنسینا یا ابنرشد، به شرح، تفسیر یا نقد آرای ارسطو اهتمام ورزند.
نکته پایانی که میخواهم عرض کنم این است که این کتاب که بهاهتمام استاد سعادت ترجمه شده و بر اساس ترجمههای فرانسه و حتی انگلیسی محل توجه قرار گرفته، اگر اجل مهلت میداد و ایشان فرصت داشتند، شاید برخی نکات تکمیلی را هم در مقدمه به آن اضافه میکردند. خوشبختانه، استاد حسین معصومیهمدانی تمام این منابع که بعضاً هم در پانوشتها روشن نبود، و فقط با عنوان ترجمه فرانسه یا ترجمه انگلیسی اشاره شده که چه بسا شادروان سعادت بنا داشتند بعد از اتمام کار یا وقتی که به تایپ یا حروفچینی سپرده میشود آنها را حک و اصلاح کنند. اما این اقدام صورت نگرفت و خوشبختانه استاد معصومیهمدانی تمام منابع را شناسایی کردند و حتی برخی از بخشهای مقدمه که ترجمه آنها به پایان نرسیده بود، خود ایشان ترجمه و تکمیل کردند و بر اساس ترجمه فرانسوی Pierre Pellegrin پیر پلگرن که جز آخرین ترجمههایی است که انجام شده و وفادار به ساختار و اسلوب متن یونانی ارسطو است، یعنی در بادی امر، عبارتها طولانی و گاهی هم دشوار به نظر میآید. این اهتمام سبب شد که الان هم بخشهایی از مقدمه مترجم انگلیسی، رابین واترفیلد را داریم و ترجمه کامل مقدمه پیر پلگرن از ترجمه یونانی به فرانسوی که آن هم ترجمه شده است. پس روشنگریهای خوبی ناظر به ملاحظات بهخصوص تاریخی یا متنشناختی در این کتاب صورت گرفته است.
ما چند شرح یونانی داریم که دو شرح بسیار مشهور است، یکی شرح سیمپلیکیوس که جامع شرحهای قبلی است، و دیگری شرح انتقادی فیلوپونوس. یک تلخیص هم داریم از تامستیوس و شرحی که بخش عمدهاش مفقود شده و بخشهایی از آن باقی مانده از اسکندر افرودیسی. اینها جزو خوانشهای بعد از ارسطو تا قرن ششم میلادی محسوب میشود. پس در این فاصله، ملاحظات فلسفی و تاریخی نسبت به این متن هست که که شما اشاره کردید. الان چه ارزشی دارد که این کتاب خوانده بشود؟ در واقع، اولاً ملاحظات تاریخی و تحول مفاهیم، حداقل تا قرن ششم میلادی را با استفاده از این شروح کهن میتوان به دست آورد و بعد هم در سنت خود ما که ملاحظات تفسیری و انتقادی نسبت به متن ارسطو بوده که در رأس آنها میتوان از ابونصر فارابی، ابنسینا، ابنرشد و حتی ابنباجه یاد کرد. این چهار متفکر که نگاه ویژهای داشتند، فقط شارح نیستند، منتقد هم هستند. این نقدها و این شرحها میتواند روشنگریهایی برای ما ایجاد کند و مخاطب امروزی، کسی که میخواهد به تاریخ علم، تاریخ فلسفه و به تاریخ تفکر التفات کند، ناگزیر است که این کتاب را بهدلایل گوناگون که برخی از آنها را برشمردم توجه کند.
نظر شما