سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – سمیه مهرگان: آرژانتین فراتر از یک جغرافیا در آمریکای لاتین و اسطورههایی چون مارادونا و مسی است؛ این سرزمین همواره استعارهای از «ترومای بازگشت» بوده است؛ زخمی که با گذشتِ دههها، نه با فراموشی، که تنها با «روایت» التیام مییابد. در سالهای اخیر، بازخوانیِ تاریخِ خونبارِ «جنگ کثیف» و جستوجوی سرنوشتِ «ناپدیدشدگان» در سینما و ادبیات چنان شتابی گرفته که گویی جهان در حالِ برگزاریِ یک دادگاهِ بزرگِ وجدانی برای احضارِ ارواحِ گذشته است. موفقیتِ جهانیِ فیلمِ «آرژانتین ۱۹۸۵» و پیش از آن، استقبالِ فراوان و فراتر از مرزهای آرژانتین از آثارِ آریل دورفمن همچون «دوشیزه و مرگ» و «بیوهها»، نشاندهندهی یک عطشِ عمیق و مشترک میانِ ملتهایی است که تجربههای مشابهی از خفقان، فقدان و تعلیق میانِ امید و سوگواری را از سر گذراندهاند. رمانِ «پرلا» اثرِ کارولینا روبرتیس که با ترجمهی قاسم مومنی از سوی نشر خوب به بازار کتاب آمده، دقیقاً در امتدادِ همین سنتِ افشاگرانه و انسانی قرار میگیرد؛ روایتی که تلاش میکند از دلِ سکوتِ سنگینِ اقیانوس، نامهایی را بیرون بکشد که قرار بود برای همیشه از حافظهی خاک پاک شوند.
کارولینا روبرتیس نویسندهای است که ریشه در خاکِ پرفرازونشیبِ منطقهی پلاتا دارد. او که خود را اصالتاً اروگوئهای-آمریکایی میداند، با اولین رمانش، «کوه نامریی»، در سال ۲۰۰۹، به موفقیتی بینالمللی دست یافت و اثرش به هفده زبان ترجمه شد. روبرتیس که برندهی جایزهی معتبر «دوس پاسوس» در سال ۲۰۲۲ است، همواره در آثارش بر پیوندِ عمیقِ میانِ آرژانتین و اروگوئه تاکید دارد. او معتقد است تاریخِ این دو کشور مانند «ین و یانگ» درهم تنیده شده و نمیتوان یکی را بدونِ دیگری روایت کرد. این نویسنده با تکیه بر میراثِ خانوادگیِ خود که بخشی از موجِ بزرگِ مهاجرتِ ایتالیاییها به آمریکای لاتین در اوایلِ قرنِ بیستم بودند، در رمان «پرلا» (منتشر شده در سال ۲۰۱۲) به سراغِ مفهومِ پیچیدهترِ «ارثیه» رفته است؛ اینکه چگونه فرزندانِ جلادان باید با سایه جنایاتِ پدرانشان به صلح یا جنگ برسند.
پرلا کورئا، قهرمانِ داستان، دانشجوی روانشناسی و دخترِ یک افسرِ ارشدِ نیروی دریایی در بوئنوسآیرس است. او از کودکی با تضادی خردکننده زیسته است: پدری که در خانه پناهگاهِ او است و در بیرون، مهرهای کلیدی در ماشینِ حذف و شکنجهی رژیمِ نظامی. پرلا با نبوغ و آگاهیِ حاصل از تحصیل در روانشناسی، سالها شرم و احساسِ گناهِ خود را بابتِ این میراثِ سنگین سرکوب کرده است. او میداند پدرش در دورانی که نظامیان با عنوانِ «فرایندِ بازسازی ملی» بر کشور چیره بودند، چه نقشی ایفا کرده است، اما میان عشق فرزندی و حقیقت تاریخی در نوسان است. این موضوع محورِ اصلیِ بحرانِ درونی و رشدِ شخصیتیِ او را تشکیل میدهد.
روبرتیس در اولین صفحاتِ رمان با صحنهای خارقالعاده و هراسانگیز خواننده را درگیر میکند: مردی مرموز و خیس واردِ آپارتمانِ پرلا میشود بدون آنکه در را باز کرده یا شیشهای را شکسته باشد. او ابتدا نمیتواند صحبت کند و تنها آب میخواهد که با ولع مینوشد. حضورِ این مهمانِ غیرعادی و ظاهراً غیرواقعی، پرلا را به مراقبت وادار میکند، بیآنکه در ابتدا دلیلِ کششِ خود را بداند. این صحنه، نمونهای از تواناییِ روبرتیس در ترکیبِ واقعیت و تخیل با زبانی شاعرانه و تاثیرگذار است. این مهمان، که قربانیِ مستقیمِ رژیمِ نظامی بوده، نمایندهی یکی از سی هزار ناپدیدشده است که در بسیاری از موارد از هواپیما به دریا پرتاب شده و جان باختهاند؛ واقعیتی که عطشِ سیریناپذیرِ او به «آب» را معنایی هولناک میبخشد.

ارتباطِ تدریجیِ پرلا با این فردِ هولناک باعث میشود او با واقعیتِ نقشِ پدرش در رژیم روبهرو شود. نویسنده بدون تردید به نمایش شکنجهها و فجایعِ دوران جنگ کثیف میپردازد، اما درعینحال با استعارههای پایدار و زیبایی از آب، نور، اتصال و تجدیدِ حیات، خواننده را نیز تسلی میدهد. یکی از ویژگیهای برجستهی رمان، حضورِ هوشمندانهی رئالیسم جادویی است؛ نمونهی آن، توصیفِ جسدی است که گویی در اتاقِ نشیمنِ پرلا به مایع تبدیل شده و دوباره شکل میگیرد. روبرتیس با استفاده از زبانی که همزمان بدوی و به شدت غنی است، این جسدِ در حالِ تجزیه را به واقعیتی ملموس بدل میکند که نمیتوان از آن چشم پوشید. این ترکیبِ واقعیت و تخیل، باعث میشود داستان همزمان ترسناک، تاثیرگذار و زیبا باشد.
در این رمان، همچنین بررسی تاریخِ آرژانتین و تاثیرات مهاجرتهای ایتالیایی در اوایلِ قرن بیستم برجسته است. روبرتیس با آگاهی از ریشههای خود در منطقهی ریودلاپلاتا، نشان میدهد که چگونه تاریخ، فرهنگ و سیاستِ این منطقه درهم تنیده شدهاند. او در مصاحبههایش اشاره کرده است که پدربزرگ و مادربزرگش از پناهندگانِ سیاسی آرژانتینی بودند که در دورانِ پرون به اروگوئه تبعید شدند و همین پیشینه، درکِ او را از مفهومِ «مرز» و «تبعید» عمیقتر کرده است.
منتقدانِ بزرگی چون خونو دیاس، نویسندهی دومینیکنتبارِ آمریکایی و برنده جایزهی پولیتزر، «پرلا» را سفری به دلِ تاریکیِ تاریخِ آرژانتین خواندهاند که نمیتوانست «بهموقعتر و زیباتر» از این باشد. او روبرتیس را نویسندهای شجاع مینامد که با هر اثر، قدرتِ روایتگریاش بیشتر میشود. انی بوستروم نیز در نقدی ستارهدار، این اثر را روایتی از «تولدِ دوباره و مسئولیتِ ارثبُردن از تاریخِ پیچیده و تکاندهنده» میداند.
رمانِ «پرلا» نه تنها یک روایتِ سیاسی، بلکه واکاویِ روانشناختیِ پیوندهای خونی است. روبرتیس میپرسد: آیا ما مسئولِ جنایاتِ گذشتگانِ خود هستیم؟ و چگونه میتوان با حقیقتی که تمامِ بنیانهای عاطفیِ ما را ویران میکند، به زندگی ادامه داد؟ نویسنده با جسارت به نمایشِ شکنجهها میپردازد اما مخاطب را در ناامیدی رها نمیکند. او از دلِ آبهای سردی که هزاران نفر را در خود بلعیدند، معنایی برای تجدیدِ حیات بیرون میکشد.
«پرلا» اثری شجاعانه است که به ما یادآوری میکند هیچ گوری در تاریخ برای همیشه بسته نمیماند و حقیقت، مانندِ آن مهمانِ خیس و مرموز، راهی برای ورود به اتاقهای بستهی ما پیدا خواهد کرد. این رمان برای هر کسی که به پیوندِ شخصیترین عواطف با عمومیترین فجایعِ سیاسی علاقهمند است، تجربهای تکاندهنده خواهد بود. ترجمهی قاسم مومنی نیز با حفظِ ظرافتهای لحنِ نویسنده، این اثر را به یکی از کتابهای ضروری برای فهمِ ادبیاتِ معاصرِ آمریکای لاتین در بازارِ کتابِ ایران تبدیل کرده است. در نهایت، پرلا داستانی است دربارهی شفا یافتن؛ نه با فراموش کردن، بلکه با جراتِ نامبردن از آنچه که قرار بود ناپدید بماند.
نظر شما