به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، کتاب «پرواز سمفونی» خاطرات سرهنگ خلبان بازنشسته محمدعلی رحیمی پناهی در انتشارات سوره مهر منتشر شد.
«بعدازظهر سی و یکم شهریورماه ۱۳۵۹، حدود یازده نقطه از مراکز فرودگاهی و پایگاههای هوایی ایران شاهد بمباران گسترده ۱۹۲ فروند هواپیمای عراقی بود که با عبور از مرزهای بینالمللی، از آغاز جنگی خونین خبر میداد. در این بین، میتوان گفت: تنها نیروی آماده رزم و واکنش، نیروی هوایی و هوانیروز ارتش بودند، با اینکه این دو نیرو عمده توان خود را بعد از انقلاب اسلامی از دست داده بودند، به دلیل ظرفیتهای موجود و آموزشهای اصولی ارائه شده، خیلی سریع، دست به کار شدند و به عراق نشان دادند که در این میان اشتباه محاسباتی بزرگی انجام داده است. خلبان بلندپرواز و شجاع نیروی هوایی ارتش از همان اولین دقایق شروع به درگیری، شبانه روز به نبرد پرداختند، به اسارت درآمدند، شهید یا جانباز شدند؛ اما ثابت کردند که پای کشور خود ایستادهاند.»این جملات از کتاب «پرواز سمفونی»،سرگذشت زندگی شخصی و پروازی یکی از این خلبانان است که در آن سعی شده با صداقت تمام، شرح ماوقعی از آن روزها باین شود. سرهنگ خلبان بازنشسته محمدعلی رحیمی پناهی از صدها خلبانی است که در این جنگ طولانی شرکت داشته و به سلامت از این امتحان بزرگ فارغ شده است. در این کتاب راوی بر آن است با روایتی شفاف و دقیق مخاطبان را با خاطرات این خلبان در دوران دفاع مقدس آشنا کند.
از آنجا که خلبانان در هشت سال دفاع مقدس، نقش بیبدیل و تعیینکنندهای ایفا کردهاند. آنها از نخستین ساعات آغاز جنگ تحمیلی با وجود تمامی کمبودها و محدودیتها، در خط مقدم مقابله با دشمن متجاوز ایستادند.
آنها با اجرای عملیاتهای پیچیده و شجاعانهای و حملات دقیق به اهداف حیاتی و استراتژیک دشمن در عمق خاک عراق، ابتکار عمل را در جنگ هوایی حفظ کردند و ضربات سنگینی به توان نظامی و روحیه دشمن وارد آوردند.
پرواز در شرایط سخت، مقابله با نیروی هوایی مجهز عراق و دفاع از آسمان میهن با اتکا به ایمان، شجاعت و تخصص فنی، از ویژگیهای برجسته این خلبانان بود. اگرچه در این مجال به بخشهایی از خاطرات خلبان رحیمی پناهی اشاره شده که در زمان آموزش خلبانی است و او دانشجویی است که با کنجکاوی به اطرافش می نگرد و سعی دارد که همدورههایش را بشناسد.
«در گردان معلم خلبانی بود به نام سروان میرهاشم هدی، همدورهایهای او درجه سرگردی به بالا داشتند، به او شک داشتند، اما چون فعالیتهای سیاسی و مرموزی داشت به او شک داشتند و درجهاش را به تعویق انداخته بودند. در گردان مدام کتاب میخواند. تمام کتابهایش را نیز جلد میکرد تا عنوان کتاب دیده نشود. حواسش به همه جا بود و میدانست چه کسی در گردان است و چه کسانی رفت و آمد میکنند. وقتی کنارش میرفتیم فوراً کتاب را میبست تا محتوای آن دیده نشود. شخصیت عجیب و جالبی داشت. با همه اخت نمیشد و بیشتر گوشهگیر بود. این خبر به گوش ضداطلاعات رسیده بود. یک روز چند نفر از آنجا آمدند تا از سر از کار او درآورند. او در حال مطالعه بود که کتاب او را خواستند. ابتدا از تحویل کتاب امتناع کرد. هرچه گفتند، او امتناع میکرد. او میگفت: حق ندارید کتاب مرا بگیرید. آخر سر که حرف زور پیش آمد و کتاب را گرفتند، متوجه شدند کتاب «ماموریت برای وطنم» است که محمدرضا پهلوی آن را نوشته بود. با مشخص شدن مشخصات کتاب، افراد ضداطلاعات کاری از پیش نبردند و گردان را ترک کردند. او میدانست که احتمالاً به سراغش میآیند، به همین دلیل پیشدستی کرده بود.»
کتاب «پرواز سمفونی» خاطرات سرهنگ خلبان بازنشسته محمدعلی رحیمی پناهی با تدوین میلاد رضازاده در ۱۹۲ صفحه انتشارات سوره مهر منتشر شد.
نظر شما