سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ تلویزیون از میانه قرن بیستم تا آستانه قرن بیست و یکم بر فرهنگ عامهپسند اروپایی و موقعیتهای ارتباط مسلط بوده است. این رسانه ما را از زمانه رسانههای ارتباط جمعی کلاسیک و آنالوگ مانند روزنامه، فیلم و رادیو عبور میدهد و به زمانه رسانههای دیجیتال و شبکهای میآورد.
بدین ترتیب تلویزیون تاثیری باورنکردنی بر فرهنگ و عملکرد رسانههای معاصر بر جای گذاشته است. تلویزیون به گونههای تازهای از زندگی شکل و فرم میبخشد؛ زمانه مصرفگرایی را معرفی و همراهی میکند، اقتصاد و اخلاق را برای خانوادههای کوچک تعریف و رفتار دانش روزمره آنان را تعریف میکند. تلویزیون ساختارهای سیاست و قدرت را تعریف میکند.
۵۰ سال با تلویزیون
اندیشمندان بزرگی همچون آدورنو، بازن، مکلوهان و دلوز در حدفاصل ۱۹۵۰ تا ۲۰۰۰ به نظریهپردازی در باب تلویزیون پرداختهاند. در این سالها نه تنها تلویزیون سیر تطور پرشتابی از خود نشان داد بلکه موقعیت خود را همچون رسانهی ارتباط جمعی پیشرو و غالب در تمام جهان نیز تبیین و تثبیت کرد.
یکی از مهمترین نظریهها در مورد تلویزیون را مکلوهان در سال ۱۹۶۲ ارائه میدهد. او در کتاب «فهمیدن رسانهها» تمرکزش را بر پیچیدهترین و پیشرفتهترین رسانه زمان خود، یعنی تلویزیون، میگذارد. ویژگی مکلوهان این است که او فناوری را فقط در تاثیر متقابل با جامعه مشاهده نمیکند، بلکه، بیش از آن، به برهم کنش فناوری و انسانِ بیولوژیک و منفرد و تواناییهای دریافت حسی توجه میکند. در اینجا علاوه بر فناوری نوعی انسانشناسی بسیار ویژه نیز وارد بازی میشود.
اکو یکی دیگر از اندیشمندانی است که در رابطه با تلویزیون صحبت کرده است. در سال ۱۹۷۷ تلویزیون دولتی تک قطبی در ایتالیا سقوط کرد و طرح نظریه از سوی اکو، نمیتواند اتفاقی باشد.
یکی از اولین و معتبرترین مشاهدات نظری درباره تلویزیون را اکو در اختیار میگذارد و کار خود را از پرسش درباره زیباییشناسی پخش زنده و تولید همزمانی از سوی آن آغاز میکند. هدف از این پرسش دریافتن این نیست که آیا تلویزیون اصولاً هنر است یا خیر، بلکه اکو میپرسد خدمتی که ممکن است این رسانه – در سال ۱۹۶۲- جدید و جوان به نوعی زیباییشناسی عمومی کند، چیست؟
کمی بعدتر فرانچسکو کازتی و روژه اودن اندیشههای اکو را بسط و گسترش دادند و سال ۱۹۹۰ در قالب مقالهای منتشر کردند. آنان به تفاوتی که اکو میان تلویزیون پالئو و تلویزیون نوین قائل شده بود پروبال دادند و آن را بازسازی کردند. تلویزیون پالئو، که تا پایان دهه ۱۹۷۰ شکل مسلط و رایج تلویزیون بود، از نوعی نظام ارتباط جمعی کلاسیک پیروی میکرد که کازتی و اودن نظام آموزشی میخوانند. در این نظام، ارتباط از فرستنده به گیرنده یک طرفه است و میان میزان دانش فرستنده و گیرنده تفاوت وجود دارد.
بودریار و مسئله بازنمایی
جان تی. کالدوِل مشاهدات، استدلالها و نظریاتش را در کتابش با عنوان «تلویزیونگی» معرفی میکند. فرض اساسی او با فرضهای اکو، کازتی و اودن خویشاوندی نزدیکی دارد و با وجود این تفاوتهای ظریفی میان فرضیات او و دیگران موجود است، از جمله اینکه او با دقت بیشتری به فناوری تصویر میپردازد.
ژان بودریار یکی دیگر از جامعهشناسان و فیلسوفانی است که در رابطه با تلویزیون نظریهپردازی کرده است. بودریار گسست هستیشناسانه عصر تلویزیون را به شکلی ریشهایتر و بسیار دقیقتر از اکو و بورستین بررسی و تدوین کرده است. نوشتههای بودریار از اواخر دهه ۱۹۷۰ تا اوایل دهه ۱۹۹۰ تاثیرگذاری و حتی گاه محبوبیت فراوانی داشتند. برای بودریار نیز مسئله بازنمایی در مرکز بحث قرار دارد، ولی او خیلی گستردهتر از اکو این مسئله را باز و آن را بررسی میکند.
جاشوآ میرویتس مهمترین نظریهپرداز در شاخه نظری فضا و رفتار تلویزیونی است. میرویتس نه مستقیم و نه غیرمستقیم به فوکو و بودریار بازنمیگردد، بلکه خود را بیواسطه در ادامه اندیشههای مکلوهان قرار میدهد. مکلوهان – مانند معلمش هرولد اینیس و شاگردان پرشمار او در مکتب تورنتو- تصویری متقاعده کننده از نحوه تاثیرگذاری رسانهها به طور کلی و تلویزیون به طور خاص پیدا کرده بود.
بدین وسیله، وی از نظریه تزریق اثر رسانهها که در دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ متداول بود پا فراتر گذاشت. فرض این نظریه، که مادرِ همه نظریههای معتقد به دستکاری است، این است که تلویزیون به بینندگانش، بیآنکه خودشان متوجه باشند، اندیشهها و باورها را زیرپوستی تزریق میکند. این باورها ممکن است فرضها و دیدگاههای موضوعی یا ایدئولوژیکِ پنهان یا آشکار باشد.
میرُویتس از درون این کاستی پروژه شخصی بزرگی را بیرون میکشد. هدف این پروژه این است که اندیشههای مکلوهان را نه از جنبه نحوه تاثیرگذاری تلویزیون از طریق محتوا و پیامهایش بلکه از منظر تلویزیون همچون رسانهای که اصولاً موقعیتهای ادراک را میسازد گسترش دهد. علاوه بر پرداختن به ادراک، میرویتس رویکرد رسانهای مکلوهان را متوجه تعامل و از این طریق متوجه جامعه نیز میکند.

فضا، تلویزیون و نظریههای مککارتی
اسپیگل و هارتلی از نظریهپردازان مشهور در حوزه تلویزیون هستند. هارتلی در نظریاتش معتقد است که طبقات اجتماعیِ از پیش موجود تلویزیون را به درون خود میپذیرند، با اهداف خود منطبق میکنند و به این واسطه خود را به ناچار و تا جایی که واقعاً لازم است تغییر میدهند.
اما اسپیگل اعتقاد دارد توانایی تلویزیون را ورای اینها میداند: تلویزیون نوعی ساختار اجتماعی جدید و مختص خود به وجود میآورد که همانا خانواده حومه شهری با محوریت زن خانهدار است. به نظر او پدید آمدن خانواده حومه شهری، که حول محور شخصیت زن خانهدار آمریکایی شکل گرفته است، صرفاً در حکم تطبیق دادنِ روابط قدرت موجود در خانواده خردهبورژوای مردسالار با رسانه نوظهور نیست، بلکه حکم تولید و تنظیم مجدد نظامهای جنسیت و قدرت بر پایه امکانات تلویزیون را دارد.
آنا مککارتی با تحقیقاتش و با معرفی مفهوم تلویزیون محیطی سه تغییر عمده ایجاد میکند. اول، مککارتی فضای تلویزیونی را به مثابه به درون کشیدن چیزی که بیرون است، به مثابه آوردن جهان به درون اتاق نشیمن و همچون راه دادن دستورالعملها از فضای سیستمی به درون حوزه رفتار زیست جهانی توصیف نمیکند.
برعکس او معتقد است که تلویزیون از فضای درون اتاق نشیمن به بیرون خود و به فضای اقتصادی و عمومی خارج از خود دستاندازی میکند؛ بدین ترتیب که سروکله دستگاههای تلویزیون و پس از آن صفحههای نمایش ویدیویی در کافهها، سالنهای انتظار و سوپر مارکتها، در دفتر مدرسهها، کلوبهای جوانان، اتاقهای تجمع و همه جور مکانهای عمومی پیدا میشود. این نگاه پرتو جدیدی بر مرزبندی فضا از سوی تلویزیون میافکند.
دوم جستارهای او مرزهای میان تلویزیون پالئو و تلویزیون نوین را درمینوردد در حالیکه همه نظریات دیگر درباره فضای تلویزیونی در این مرزها متوقف میشوند و نوعی تلویزیونِ بدون کنترل از راه دور را توصیف میکنند که تصاویرش نقشهای کلاسیک دارند؛ یعنی یا میزان شفافیتشان یا نقششان در تلقین اهمیت دارد.
آدورنو و نظریه صنعت فرهنگ
سال ۱۹۵۳ آدورنو، فیلسوف بزرگ اجتماعی، دو مقاله درباره تلویزیون در مجله رادیو و تلویزیون منتشر کرد که بعدها در کتابی عنوان مداخلات تجدید چاپ شدند. آنطور که آدورنو در ابتدای مقالهاش با عنوان «پیشگفتاری بر تلویزیون» ذکر میکند، ما درباره تلویزیون هنوز خیلی کم میدانیم.
آدورنو در دوران تبعیدش در آمریکا با روشهای تجربی پژوهشهای اجتماعی آشنا شد که آنها را در فلسفه فرهنگی و اجتماعی خود، یعنی نظریه انتقادی، به کار بست. آنگونه که او مینویسد، تحقیق تجربی در زمینه تلویزیون دشوار است، زیرا تلویزیون درست مانند کل صنعت فرهنگسازی ضمیر ناخوداگاه را هدف قرار میگیرد. یه عقیده آدورنو از آنجا که درباره ضمیر ناخودآگاه نمیتوان مستقیماً از طریق مصاحبه یا پرسشنامه اطلاعات کسب کرد، به مطالعات روانشناسانه یا به بیان دقیقتر روانکاوانه منفرد بسیار زیادی نیاز است. این اندیشه بنیادین در کلِ بحث و استدلالهای آدورنو جاری است.
این اندیشه از مفهوم صنعت فرهنگسازی نشئت میگیرد که آدورنو و ماکس هورکهایمر در دهه ۱۹۴۰ همراه یکدیگر پرورانده بودند. مقصود از صنعت فرهنگسازی تولید، گردش و مصرف روشمند و به لحاظ منطقی توجیه شده محصولات فرهنگی (جمعی)، یعنی تولید معنا، در دوران مدرن متاخر است.
صنعت فرهنگسازی در وهله اول شامل صنعت سینمای هالیوود، رادیو، مطبوعات و تمام تولیدات خبری و سرگرمکننده از جمله طراحی لباس و مد است. تلویزیون در این بافتار، در برهم کنش صنعت فیلم و رادیو کار میکند که هدف آن، هدف قرار دادن حواس و تواناییهای فرد از طریق رسانههای جمعی است تا جهان ادراک شده از طریق او را در دست بگیرد.
کتاب «درآمدی بر نظریهی تلویزیون» اثر لورنتس انگل، منبعی اساسی برای افرادی است که بهدنبال درک پیچیدگیهای تلویزیون بهعنوان یک پدیده فرهنگی و فناوری هستند. انگل با نگارشی روشن و مختصر، نظریههای پیچیده را قابلدسترس میکند و تحلیلهای جامع او، مروری کامل از مباحث کلیدی در مطالعات تلویزیونی ارائه میدهد. چه دانشجوی مطالعات رسانهای باشید، چه محققی در این حوزه یا خوانندهای کنجکاو، این کتاب بینشهای ارزشمندی درباره قدرت و تأثیر تلویزیون در شکلدهی به زندگی مدرن در اختیار شما قرار میدهد.
کتاب «درآمدی بر نظریه تلویزیون» تالیف لورنتش اِنگِل و ترجمه گلناز سرکارفرشی در ۲۲۸ صفحه، شمارگان ۳۰۰ نسخه و بهای ۲۹۰ هزار تومان از سوی نشر گیلگمش به بازار کتاب آمده است.
این کتاب به عنوان نامزد چهل و سومین جایزه کتاب سال انتخاب شده است.
نظر شما