سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا): کتاب «مقایسه ادبیاتها: مطالعات ادبی در عصر طلایی» اثر دیوید دمراش، با ترجمه آزاده مهرپویان و الهه سادات ذاکری، توسط انتشارات جهاد دانشگاهی قزوین منتشر شده است. این کتاب با نگاهی تازه به ادبیات جهانی، چارچوبی جدید برای مطالعات ادبی در ایران فراهم میکند و ترجمه فارسی آن پاسخی است به خلأ موجود در نقد و آموزش ادبی.
در مصاحبهای که با آزاده مهرپویان، یکی از مترجمان این کتاب انجام شده، مترجم درباره ضرورت ترجمه، نسبت دیدگاه دمراش با ادبیات فارسی و تأثیر این کتاب بر پژوهشهای ادبی در ایران صحبت میکند.
در ابتدا بگویید با توجه به اینکه آثار دیوید دمراش از متون مرجع مطالعات ادبی در عصر جهانی به شمار میآیند چه ضرورتی باعث شد این کتاب امروز به فارسی ترجمه شود؟
دمراش در Comparing the Literatures تصویری تازه از وضعیت ادبیات در جهان امروز ارائه میدهد؛ جهانی که در آن مرزهای فرهنگی و زبانی دائماً در حال جابهجاییاند. او نشان میدهد که ادبیات دیگر با الگوهای سنتی «ادبیات ملل» یا «تأثیر و تأثر» قابل توضیح نیست و باید آن را در گردش، انتقال و بازخوانی جهانی فهمید. در ایران، چنین چارچوبی وجود نداشت. ترجمهٔ این کتاب برای پر کردن همین خلأ ضروری بود.
خلأ این کتاب در فضای نقد و مطالعات ادبی ایران دقیقاً کجا بود؟
ما هنوز با مدلهای قدیمی مقایسه کار میکردیم؛ مدلهایی که بر دو متن یا دو سنت متمرکز بودند. دمراش نشان میدهد که ادبیات در جهان امروز در شبکهای چندمسیره حرکت میکند. این کتاب دقیقاً همان چارچوب نظری و روششناختی را فراهم میکند که در فضای دانشگاهی ایران کمبودش احساس میشد.
دمراش چه تعریفی از «ادبیات جهانی» ارائه میدهد و این تعریف چه تفاوتی با تلقیهای کلاسیک از ادبیات تطبیقی دارد؟
در نگاه دمراش، ادبیات جهانی «فهرستی از شاهکارها» نیست. او ادبیات جهانی را فرایند گردش میداند. گردش میان زبانها، فرهنگها، خوانندگان و زمینههای تاریخی. هیچ متنی ذاتاً جهانی نیست؛ جهانیشدن یک رخداد است که از طریق ترجمه و بازخوانی اتفاق میافتد.

به نظر شما نگاه دمراش تا چه حد با تجربه ادبیات غیرغربی از جمله ادبیات فارسی قابل تطبیق است؟
کاملاً. دمراش بارها به ادبیات فارسی اشاره میکند. از شاهنامه تا مثنوی و نشان میدهد که این آثار چگونه در گردش جهانی معنا نقش داشتهاند. ادبیات فارسی از ابتدا ادبیاتی بینافرهنگی و ترجمهپذیر بوده است؛ بنابراین با نگاه دمراش کاملاً سازگار است.
ترجمه کتابی با این حجم مفهومی و ارجاعات نظری، چه چالشهایی برای شما داشت؟
چگالی نظری متن و گستردگی ارجاعات مهمترین چالشها بودند. دمراش در هر فصل چندین سنت ادبی و چند زبان را کنار هم قرار میدهد. حفظ لحن تحلیلی و در عین حال روانی متن نیز نیازمند دقت بسیار بود.
در برخورد با اصطلاحات تخصصی مطالعات ادبی، چه رویکردی را انتخاب کردید: معادلسازی تثبیتشده یا پیشنهاد معادل تازه؟
رویکرد من ترکیبی بود. اصطلاحات تثبیتشده را حفظ کردم و برای مفاهیم جدید بهویژه مفاهیم مربوط به گردش، شبکه و بازخوانی معادلهای تازه پیشنهاد دادم، همراه با توضیح در پانویس.
آیا بخشهایی از کتاب بودند که بهطور خاص ترجمهناپذیر یا مسئلهساز باشند؟
بله، برخی بخشها به دلیل تفاوتهای فرهنگی یا ارجاعات چندلایه نیازمند توضیح بودند. اما مداخله تفسیری من حداقلی بود؛ هدف این بود که فهم خواننده کامل شود، بدون اینکه مترجم دیده شود.
همکاری دو مترجم در این پروژه چگونه پیش رفت و تقسیم کار به چه شکل بود؟
همکاری ما پژوهشی و مبتنی بر بازخوانی چند مرحلهای بود. هر فصل پس از ترجمه، توسط مترجم دیگر بازخوانی و با متن اصلی تطبیق داده میشد. این روند باعث شد متن نهایی یکدست و دقیق باشد.
مخاطب اصلی این ترجمه را چه کسانی میدانید؛ دانشجویان، پژوهشگران یا علاقهمندان عمومی ادبیات؟
دانشجویان تحصیلات تکمیلی، پژوهشگران و استادان. این کتاب برای مخاطب عمومی نوشته نشده، اما برای خواننده جدی، بسیار الهامبخش است.
فکر میکنید این کتاب چه تأثیری میتواند بر آموزش و پژوهش ادبی در ایران بگذارد؟
این کتاب میتواند نگاه پژوهشگران را از مقایسهٔ دوجانبه به تحلیل شبکهای و جهانی منتقل کند. همچنین میتواند برنامههای درسی ادبیات تطبیقی را بهروز کند و جایگاه ادبیات فارسی را در شبکه جهانی ادبیات بازتعریف کند.
با توجه به شرایط جهانیشدن و ترجمه، آیا میتوان از بازتعریف جایگاه ادبیات فارسی در جهان سخن گفت؟
بله. دمراش نشان میدهد که جهانیشدن یک متن، نتیجه ترجمه، بازخوانی و انتقال فرهنگی است. ادبیات فارسی ظرفیت بالایی برای این فرایند دارد، اما نیازمند ترجمه هدفمند و چارچوب نظری دقیق است.
کتاب دمراش چه افقی برای بازاندیشی در مطالعات تطبیقی پیش پای پژوهشگران ایرانی میگذارد؟
این کتاب پژوهشگران ایرانی را دعوت میکند به نگاه شبکهای، چندمسیره و جهانی به ادبیات. این افق میتواند آینده مطالعات تطبیقی در ایران را دگرگون کند.
آیا ترجمه آثار دیگری در همین حوزه در برنامه کاری شما قرار دارد؟
بله. در ادامهٔ این مسیر، قصد دارم آثاری را ترجمه کنم که بتوانند ادبیات فارسی را در شبکهٔ جهانی ادبیات بهتر معرفی کند. در کنار آن، کتاب جدیدم صدای زمین زنده: آیندههای اکوفمنیستی در جهان فناورانه نیز ادامهٔ همین دغدغه است.
کتاب «مقایسه ادبیاتها؛ مطالعات ادبی در عصر طلایی» در فهرست نامزدهای جایزه سال کتاب ایران قرار دارد.
نظر شما