سرویس کودک و نوجوان خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – سایه برین: برخی داستانهای کودکانه پشت ظاهر ساده خود مفهومی عمیق را بیان میکنند. مفهومی که با تفکر و تامل در معانی به دست میآید، همچون کتاب «خورشید جنگل، خورشید دریا» از علیاصغر سیدآبادی که درباره تفاوت در نظرگاههای مختلف است و نویسنده تلاش دارد این مفهوم را با داستانی کودکانه به کودکان بیاموزد. این کتاب که اخیراً با تصویرسازیهای هادی بغدادی در کتابهای طوطی انتشارات فاطمی منتشر شده است، داستان مردم دو طرف یک کوه را تعریف میکند که همیشه با هم اختلاف دارند و در آخرین دعوایشان بر سر محل طلوع و غروب خورشید، تنش میان آنها بالا میگیرد. در نهایت هم معلوم میشود که اگر از طرف هرکدامشان نگاه کنیم، بخشی از صحبت هر دو درست است و هیچکدام اشتباه نمیکنند. کافی است خودشان را جای یکدیگر بگذارند تا بدانند که دوستانشان هم راست میگویند و همین باعث میشود که اختلافاتشان را کنار بگذارند. خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، درخصوص این کتاب با علیاصغر سیدآبادی - نویسنده آن - گفتوگویی کرده است که در ادامه با هم میخوانیم.
«خورشید جنگل، خورشید دریا» داستانی کودکانه را با مفهومی عمیق تعریف میکند. مهمترین مفهوم پشت این داستان را چه میدانید؟
مفهوم سادهای پشت این داستان است که در زمانهی ما پیچیده شده است. در ادبیات داستانی و منظوم ما شبیه این مضمون بارها تکرار شده است. از جمله سرآمدانی که چنین مفهومی را به روایت و حکایت بیان کردهاند، مولوی است، در داستانهای مختلف از جمله «موسی و شبان» و «فیل در خانه تاریک» و به شکلی واضحتر در بیت «از نظرگاه است ای مغز وجود / اختلاف مومن و گبر و یهود».
این کتاب داستانی است ساده درباره نظرگاه برای بچهها. آن جایی که ایستادهای و نگاه میکنی اگر تفاوت وجود داشته باشد، چیزهای متفاوتی میبینی.
لزوم توجه به دیدگاهها و زاویهدیدهای مختلف، مهمترین محور داستان این کتاب است. این موضوع را در ارتباطات انسانی چقدر موثر میدانید که سراغ نگارش داستان بر اساس آن رفتهاید؟
این مضمون به رغم سادگیاش یکی از چالشهای بزرگ جهان معاصر را بیان میکند. ریشهی تعصب و تحجر، جمود فکری و سیاسی است. این تعصب و جمود اگر فقط در سطح فردی باقی بماند، یک موضوع است، اما تاثیر اجتماعی و سیاسیاش ویرانگر است. در سطح روابط فردی غفلت از این موضوع راه گفتوگو را میبندد. راه گفتوگو که بسته شود، راه دشمنی گشوده میشود و هر موضوع کوچکی به تنش تبدیل میشود. در سطح اجتماعی و سیاسی بیتوجهی به این موضوع جواز خشونت را صادر میکند.
فکر میکنید داستانهایی که با مفاهیم پنهان و عمیق برای بچهها تعریف میشوند، چقدر برایشان قابل درک باشند؟
مفهوم کتاب پنهان نیست. آشکار است. دعوت به تامل است، دعوت به اینکه احتمال بدهیم شاید اشتباه میکنیم. شاید دیگری درست میگوید. شاید هر دو اشتباه میکنیم و شکل دیگری از حقیقت و واقعیت وجود دارد. فقط سعی کردهام داستان جذاب باشد و بچهها را با خود همراه کند. من هم اگر خیلی موفق نباشم، تصویرهای کتاب در این کار موفق عمل کردهاند و تصویرگر به خوبی توانسته به جزئیات داستان بیافزاید و آن را جذابتر کند.
بهطور کلی داستانها را در آموزش و تربیت بچههای امروز همچون گذشته موثر میدانید؟
داستان تنها اختراع بشر است که کماکان بدون تغییر زیاد کار میکند. تمام اختراعات دیگر تغییر کردهاند. شما به حدود هشتهزارسال پیش برگردید، از فناوریهای آن دوره چه چیزی به همان شیوه گذشته کار میکند؟ داستان یکی از اینهاست. چرا؟ برای اینکه موثر است. برای اینکه هنوز کارکرد دارد. تاثیر داستان چنان است که با ورود تولیدکنندگان محتواهای آموزشی و حتی تجاری و تبلیغاتی میتوانیم بگوییم به ابتذال کشیده شده، اما کماکان در برابر ابتذال مقاومت میکند.
با این حال باید تاکید کنم که آموزش الزاماً وظیفهی ادبیات و داستان نیست. ادبیات برای بچهها بسته به نگاه نویسنده کارهای مهمتری دارد. گشودن افقهای تازه، خلق رویا، دعوت به تامل، جور دیگری نگریستن، لذت بردن و خیلی چیزهای دیگر شاید از آموزش مرسوم مهمتر باشد که میتوان با ادبیات به آن نزدیک شد.

شما از یک مفهوم جامعهشناختی در داستان خود بهره بردهاید؟ چه میزان آثار تالیفی امروز را حاصل کار نویسندگان آشنا به جامعهشناسی و روانشناسی میدانید؟
همان طور که گفتم این مضمون تازه نیست. خاص جامعهشناسی هم نیست. در علوم انسانی به شکلهای مختلفی از این مفهوم بهره گرفتهاند. این بحثها در ادبیات و بهویژه ادبیات کودک برای سطح تحلیل و نقد ادبی است. در درجه نخست باید کودک داستانی جذاب و تصویرهایی جذاب ببیند و از تلفیق این دو لذت ببرد. اگر نویسندهای در این کار موفق نباشد، این مفاهیم هیچ اهمیتی ندارند.
خود شما چه میزان به این علوم مکمل مسلط هستید و معمولاً در آثارتان به کدامیک از عوامل توسعه فردی توجه دارید؟
من از این زاویه به ادبیات کودک نگاه نمیکنم. ممکن است یکی در علوم انسانی و اجتماعی خیلی مسلط باشد، اما نتواند این مفاهیم را به کودکان منتقل کند و یکی تسلط نداشته باشد و خودبهخود آثارش ویژگیهایی داشته باشد که بتوان از آن برای آموزش این مفاهیم بهره گرفت یا در خوانش آن به این مضمونها هم توجه کرد.
تجربهی شخصی من نمیدانم چقدر به کار دیگران بیاید، اما من معمولاً بر اساس مسئله میخوانم نه بر اساس رشته. ممکن است سوالی برایم پیش بیاید و برای پاسخ آن سوال کتابها و مقالههای مختلفی در رشتههای مختلف بخوانم. بنابراین اگر منظور مسلط بودن به این علوم، متخصص بودن در یک رشته است، تقریباً میتوانم بگویم در هیچ رشتهای متخصص نیستم. با این حال معمولاً سعی میکنم در موضوعات مورد علاقهام از تحقیقات و کتابهای مهم بیخبر نباشم.
در داستان شما در نهایت کودکان متوجه میشوند که بخشی از حرف طرفهای مقابل هم درست است. حضور بچهها را در بهبود روابط انسانها موثر میدانید؟
یکی از موانع فهم حقیقت منفعت است. بسیاری از جنگها، خشونتها، نسلکشیها و سرکوبها برای حفظ قدرت و منافع است. بچهها به این دلیل که هنوز آنقدر به قدرت و منفعت آلوده نشدهاند در فهم حقیقت زلالتر و قابل اتکا هستند. میتوانیم این ویژگی را نوعی کودکانگی تعریف کنیم. آدمهایی که آلوده به قدرت و منفعت نشدهاند، از نوعی کودکانگی برخوردارند که در فهم حقیقت به آنها کمک میکند.
در پایان اگر نکتهای دارید برایمان بگویید.
فکر میکنم کتاب در دورهای منتشر شده است که کسی گوشش به چنین حرفهایی بدهکار نیست، اما شاید خواندن این کتاب کمک کند به فهم دیگری و اندیشیدن به نظرگاه دیگری. البته پیش از همهی اینها هم من، هم آقای بغدادی تصویرگر کتاب و هم نشر طوطی ناشر کتاب و همهی دستاندرکاران تولید آن به این فکر میکنیم که بچهها از خواندن آن لذت ببرند، مثل لحظهای که شکلات در دهانشان آب میشود، بدون اینکه بدانند در اطرافشان چه میگذرد.
نظر شما