پنجشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۹:۳۴
کن‌لوچ و چامسکی؛ مواجهه دو اندیشه از دل سینما و رسانه

کن‌لوچ جهان خود را با رئالیسم و نئورئالیسم اجتماعی بنا می‌کند و در آن طیف وسیعی از فرودستان جامعه و رنج‌های مزمن و معضل‌های لاینحل را به قاب تصویر می‌کشد تا ما منشأ دردها و زخم‌های اجتماعی را بهتر دریابیم.

سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا علاقه‌مندان سینما، کن لوچ را به عنوان یک فیلمساز مستقل و تاثیرگذار بریتانیایی می‌شناسند که رئالیسم اجتماعی و مضامین چپگرایانه اعم از تجربیات سیاسی و اجتماعی طبقه کارگر را در آثارش اولویت قرار می‌دهد. همچنین او را یکی از پرافتخارترین فیلمسازان جشنواره کن می‌دانند.

کتاب «بوطیقای کن‌لوچ»، سومین دفتر از مجموعه «دفاتر مکاشفه کن‌لوچ» ترجمه یوسف نجفی‌جابلو است. این کتاب شامل گفت‌وگویی صریح، تیز، بی‌پرده، آمیخته با صراحت لهجه و فصاحت در کلام میان کن لوچ و نوآم چامسکی (زبان‌شناس و منتقد) به نقطه کمال و انسجام خود می‌رسد.

کن لوچ جهان خود را با رئالیسم و نئورئالیسم اجتماعی بنا می‌کند و در آن طیف وسیعی از فرودستان جامعه و رنج‌های مزمن و معضل‌های لاینحل را به قاب تصویر می‌کشد تا ما منشأ دردها و زخم‌های اجتماعی را بهتر دریابیم.

این کتاب مصاحبه مفصل کن‌لوچ با نوآم چامسکی، دو ذهن بزرگ از دو خاستگاه فکری متفاوت اما هم داستان در نقد قدرت به شکلی دستچین شده و بدون جرح و تعدیل در متن ارائه شده است.

این مواجهه نمایانگر دو مسیر اندیشه است؛ یکی از دل سینما و بوطیقای واقع‌گرایانه آن و دیگری از دل تحلیل ساختارهای سلطه و نقد قدرت رسانه. مخاطب این کتاب با مطالعه این کتاب که به صورت متن مصاحبه نگارش شده است چشم‌اندازی عمیق و نسبتی میان سینما، سیاست و جامعه به‌طور آشکارتر دست می‌یابد. در این گفت‌وگو آنها از رسانه، قدرت، مقاومت و امید حرف می‌زنند.

چیزی که باعث می‌شود فیلم‌های کن‌لوچ تاثیرگذار باشند، توانایی این فیلمساز در ثبت و ارائه دستاوردها بلافاصله پس از وقوع آنهاست. یکی دیگر از ویژگی‌های فیلمسازی کن‌لوچ استفاده از بازیگران ناشناس و غیرحرفه‌ای برای نقش‌های اصلی است که فیلم‌هایی که در کارنامه کاری خود دارد نمونه بارزی از استخراج اجراهای جسورانه و به یادماندنی از بازیگران بی‌تجربه محسوب می‌شود. او یادآور می‌شود که سینما از یک سرگرمی صرف می‌تواند فراتر رود و به ابزار افشاگری، آگاهی‌بخشی و تغییر اجتماعی بدل شود.

کن‌لوچ و چامسکی؛ مواجهه دو اندیشه از دل سینما و نقد قدرت رسانه

با این حال بخش زیادی از آثار لوچ در دو دهه اخیر از نظر کیفیت نوسان داشته‌اند. بخش اول کتاب به گفت‌وگوی کن‌لوچ با کاردولو است که پس از انتشار «به دنبال اریک» که یکی از محبوب‌ترین آثار کن‌لوچ است، ضبط شده است:

ایدئولوژی فیلم‌های جریان اصلی، بسیار راست‌گرایانه است!

«کاردولو: در مصاحبه‌ها گاهی درباره قدرت سینما در تغییر قلب ها بسیار خوشبینانه صحبت می‌کنید. اما در مواقعی دیگر درباره همین پتانسیل فیلم‌ها بدبین هستید و آنها را چیزی جز وسیله‌ای برای سرگرمی و آرامش‌بخشی نمی‌دانید. اگر این طور است چرا این رسانه را برای آگاهی بخشی انتخاب کرده‌اید؟ برای مثال به نظر می‌رسید که در زمان «کتی به خانه بیا» از واکنش‌ها دلسرد شده‌اید. چرا که این فیلم به جای ایجاد تغییرات بنیادین، بیشتر منجر به اصلاحات جزئی شد.

لوچ: آن فیلم یک بی‌عدالتی را به تصویر کشید؛ اما بی‌خانمانی اکنون بدتر از زمانی است که آن فیلم ساخته شد. در مورد «کتی به خانه بیا» گروه‌هایی از ما حمایت کردند. که ما واقعاً احساس نمی‌کردیم وجه اشتراک زیادی با آنها داریم. فکر می‌کنم این موضوع تاثیر زیادی در سوق دادن گروه کوچک ما به سمت چپ داشت.

ما هنگام ساخت آن فیلم سوسیال دموکرات بودیم، اما وقتی کار را تمام کردیم به مارکسیست‌های در شرف تکامل تبدیل شده بودیم! ما به این نتیجه رسیدیم که سوسیال دموکرات‌ها واقعاً توان انجام هیچ اقدام سازنده‌ای را ندارند.

اگر بخواهیم به طور کلی قضاوت کنیم، اگر سینما بتواند نیرویی برای تغییر اجتماعی باشد، این نیرو اغلب در جهت منفی عمل می‌کند. زیرا بیشتر فیلم‌ها درباره یک مرد با یک اسلحه هستند که مشکلی را حل می‌کند.

ایدئولوژی سینما، ایدئولوژی فیلم‌های جریان اصلی، بسیار راست‌گرایانه است. تنها امید ما این است که چنین سینمایی هیچ تاثیری نداشته باشد. چون اگر داشته باشد، کار همه ما تمام است! البته شاید فیلم‌های من بتوانند در لحظاتی کوچک روی یکی دو نفر تاثیر بگذارند. این تمام کاری است که من می‌توانم انجام دهم: فیلم بسازم و امیدوار باشم که اثری بگذارد. بعضی‌ها نویسنده‌اند، بعضی‌ها شاعر یا نقاشند. فیلمسازی تنها کاری است که از من برمی‌آید. واقعاً نمی‌توانم کار دیگری انجام دهم.

نباید درباره آنچه سینما می‌تواند انجام دهد توهم داشته باشیم. در نهایت فقط یک فیلم است و وقتی همه چیز گفته و تمام شد تماشاگران از سینما بیرون می‌روند. بنابراین بهترین کاری که می‌توان انجام داد این است که مخاطبان را با یک پرسش یا یک حس ناآرام ترک کنیم.

کاردولو: به نظر شما مرز میان فیلمی که حامل پیام سیاسی و اجتماعی است و فیلمی که تنها وسیله‌ای برای پروپاگانداست، کجاست؟

لوچ: نمی‌دانم. گمان می‌کنم تلاشی که انجام می‌دهید- البته نمی‌گویم که همیشه موفق می‌شوید- این است که صرفاً یک ناظر همدل باشید. همچنین نشان می‌دهید که کنش‌های درون فیلم در یک زمینه خاص رخ می‌دهند. نه در خلأ. و سعی می‌کنید آن را به شیوه‌ای خونسرد اما درگیر کننده به تصویر بکشید بدون اینکه به دام ملودرام بیفتید. حداقل این هدفی است که داریم.»

اجتناب از مواد مخدر و انتخاب نابازیگران

در بخش دوم این کتاب، بخشی از مصاحبه کن‌لوچ با سینئست آمده است که طی تور تبلیغاتی کن‌لوچ برای ترانه کارلا این مصاحبه انجام شد:

«سینئست: هنگام کار روی فیلم «نام من جو است» آیا سعی داشتید از کلیشه‌های رایج در فیلم هایی با موضوع مواد مخدر و الکلیسم اجتناب کنید؟ به نظر می‌رسد که مسئله اعتیاد بیشتر بهانه‌ای برای پرداختن به موضوعات دیگر در فیلم شماست؟

کن لوچ: بله، امروزه ساخت فیلمی درباره شهرهای بریتانیا بدون پرداختن به مواد مخدر تقریباً غیرممکن است. چرا که این موضوع بخش مهمی از زندگی مردم را تشکیل می‌دهد. اما این فیلم در اصل درباره مواد مخدر نیست.

یکی از شخصیت‌های فرعی درگیر مشکل اعتیاد است و همین مسئله به عنوان یک عامل روایی در داستان عمل می‌کند. ما بسیار تلاش کردیم که به دام کلیشه‌های معمول نیفتیم. به همین دلیل به منابع اولیه رجوع کردیم. هیچ ارجاعی به فیلم‌های دیگر نداشتیم. فقط تحقیقات پایه‌ای انجام دادیم درباره اینکه افراد چگونه اعتیاد خود را تامین می‌کنند، تاثیرات آن بر خانواده‌هایشان چیست و مسائل مرتبط دیگر.

سینئست: چگونه بازیگران غیرحرفه‌ای را برای فیلم انتخاب کردید؟

لوچ: این کار بسیار ساده بود. ما به پروژه‌های مختلف مرتبط با مواد مخدر و تیم‌های فوتبال افراد بیکار سر زدیم. از یکی از این پروژه ها توانستیم چهار-پنج نفر را انتخاب کنیم. آنها را مانند بازیگران معمولی اموزش دادم. به چند مرکز حمایتی از افراد ترک کرده، مراکز بیکاران و همچنین یک مرکز هنری در یکی از مجموعه‌های مسکونی سرزدم. فکر می‌کنم حدود ۳۰۰ تا ۴۰۰ نفر را دیدم.

آنچه مرا تحت تاثیر قرار داد میزان بالای انرژی، استعداد و خلاقیتی بود که کاملاً بلااستفاده مانده است. تقریباً هیچیک از این افراد شغلی ندارند. نرخ بیکاری به ویژه در میان جوانان بسیار بالا است. آنها هیچ چشم‌اندازی برای یافتن شغل ندارند. اما وقتی با آنها صحبت می‌کنید می‌بینید که پر از ایده و انگیزه‌اند. در خلال همین فرآیند انتخاب بازیگر، تراژدی این وضعیت را به شکلی ملموس احساس می‌کنید.

سینئست: این همان چیزی است که شما از آن به عنوان سراشیبی سقوط یاد کرده‌اید، که در بسیاری از شهرها شایع است. مواد مخدر یکی از معدود گزینه‌های اقتصادی موجود برای مردم است.

لوچ: دقیقاً. اگر کسی بخواهد کسب درآمد کند، تنها مسیر واقع بینانه، ورود به صنعتی است که متاسفانه آکنده از فساد و مواد مخدر است. وضعیتی که مردم را از فعالیت سیاسی باز می‌دارد و وادار به سکوت می‌کند. هیچکس وقتی همیشه تحت تاثیر مواد است سیاسی یا سازمان یافته نخواهد شد.»

اوقات فراغت از حقوق شهروندی است

در بخش دیگری از این کتاب و در متن مصاحبه کن لوچ و نوآم چامسکی آمده است:

«پیکولو آمریکا: آیا می‌توان اوقات فراغت را یک حق در نظر گرفت؟ و چگونه می‌توان آن را به یک مسئله سیاسی تبدیل کرد؟

کن لوچ: خب، فکر می‌کنم این کاملاً یک مسئله سیاسی است و در این زمینه شاید شعاری را که از یک جنبش اولیه در آمریکا به جا مانده است به خاطر بیاوریم: ما نان می‌خواهیم و گل سرخ نیز.

به عبارت دیگر انسان فقط برای تامین نیازهای اولیه زندگی کار نمی‌کند، بلکه حق دارد از زندگی با عزت، لذت، اوقات فراغت، ورزش، فرهنگ و هنر نیز بهره‌مند شود. این یک حق اساسی است که ما به عنوان انسان داریم.

این مسئله یک مطالبه صنعتی نیز بوده است. مثلاً مطالبه برای روز کاری ۸ ساعته که البته امروزه از بین رفته است. اما همچنین مطالبه‌ای برای فرهنگ بود. برای مکان‌هایی که به موسیقی اختصاص داشتند و تحت مالیکت شهرداری یا مردم بودند، برای سالن‌های تئاتر، تالارهای کنسرت، گالری‌های هنری و کتابخانه‌ها.

در صورتی فرهنگ خواهید داشت که اقتصاد سرمایه‌داری موفق باشد!

ما این‌ها را در کشور خود داشتیم و مطمئنم شما هم داشتی، اما حالا دیگر از بین رفته‌اند. اکثر کتابخانه‌ها تعطیل شده‌اند، مکان‌های فرهنگی فقط در صورتی فعالیت می‌کنند که از سوی سرمایه‌داران بزرگ، بانک‌ها و شرکت‌های بزرگ حمایت مالی شوند و پیام نهفته در این مسئله این است که شما فقط در صورتی فرهنگ خواهید داشت که اقتصاد سرمایه‌داری موفق باشد و هزینه آن را تامین کند.

بنابراین فرهنگ دیگر یک حق شهروندی محسوب نمی‌شود. بلکه چیزی است که از طریق آن، ایدئولوژی سرمایه‌داری ترویج داده می‌شود. به ما القا می‌شود که سرمایه‌داری یک نیروی طبیعی است که سرمایه‌داری برابر با آزادی است. اما این چه نوع آزادی‌ای است؟ آزادی برای استثمارشدن، آزادی برای بیکار بودن، آزادی برای خوابیدن در خیابان یا زندگی در لوکس‌ترین هتل‌ها اگر پول کافی داشته باشید.

فکر می‌کنم این همان روشی است که از طریق آن ایده‌های سرمایه‌داری در ذهن‌ها جا انداخته می‌شود و ما را متقاعد می‌کنند که آن را بپذیریم. اما این‌ها کاملاً مطالبات سیاسی هستند.

پیکولو آمریکا: فکر می‌کنم آموزش دادن خوب است. اما بدون سازمان دهی نمی‌توانیم پیروز شویم و این همان مسئله کلیدی است. چگونه سازمان‌دهی کنیم که پیروز شویم؟ چه طرح و برنامه سیاسی ای برای ما وجود دارد؟

نوآم چامسکی: بیایید درباره حمله‌ای که طی ۴۰، ۴۵ سال گذشته به ما تحمیل شده فکر کنیم. حمله نئولیبرالی علیه عموم مردم. این حمله چگونه آغاز شد؟ تاچر، ریگان و مشاورانش چگونه جنگ طبقاتی را شروع کردند؟ اولین اقدام هم در ایالات متحده و هم در بریتانیا نابود کردن تشکل‌های طبقه کارگر بود.

کسانی که این استراتژی را طراحی کردند به خوبی می‌دانستندکه اگر قصد دارید جنگی علیه مردم به راه بیاندازید ابتدا باید ابزارهای دفاعی آنها را از بین ببرید. این یک اصل بدیهی در تفکر استراتژیک است: برای آغاز جنگ ابتدا باید دفاعیات طرف مقابل را نابود کنید. ابزارهای دفاعی متعددی وجود داشت اما مهم‌ترین سد در برابر سرکوب، خشونت و استثمار، تشکل‌های کارگری و جنبش‌های اتحادیه‌ای بودند.

بنابراین این تشکل‌ها نخستین اهداف حمله قرار گرفتند. هم در انگلستان و هم در آمریکا. روش‌هایی که برای این سرکوب به کار گرفته شد اغلب غیرقانونی بودند: استفاده از اعتصاب‌شکن‌ها و تاکتیک‌های مشابه. در بیشتر نقاط جهان درهای اقتصاد را به روی شرکت‌های بزرگ باز کردند و به آنها اجازه دادند که حملات بیشتری را برای تضعیف این تشکل‌ها انجام دهند. این وضعیت را مسابقه‌ای برای حذف بقایای پیشامدرن که مانع یک اقتصاد سالم است نامیدند.

به این معنا که باید از شر آنها خلاص شویم تا اقتصادی شگفت‌انگیز داشته باشیم که در آن بتوانیم ۵۰ تریلیون دلار از شما بدزدیم. این اولین گام بود. حالا باید به این موضوع توجه کنیم و این تشکل‌ها را بازسازی کنیم.»

همچنین نگاهی هنری به انقلاب ایرلند و تحلیل فیلم «بادی که در مرغزارمی وزد»، رنج انگلستان، مژدگانی برای ایرلند، مقاومت، سرزمینی که با خون خویش زاده شد، چون زخم‌هایی که آرام آرام خون می‌گریند و توان تعبیر رویا از دیگر فصل‌های این کتاب است.

کتاب «بوطیقای کن لوچ، نوآم چامسکی و کن لوچ در جدال با قدرت» توسط یوسف نجفی جابلو گردآوری و ترجمه شده که در ۱۶۳ صفحه و در قطع پالتویی توسط نشر طاق به بهای ۳۰۰ هزار تومان منتشر شده است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها