سرویس کودک و نوجوان خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – سایه برین: ادبیات داستانی کودکان و نوجوانان، نسبت به دهههای گذشته، پیشرفتهای شایانی داشته است؛ اما هنوز هم برای رسیدن به نقطه ایدهآل خود، نیازمند شناخت چالشها و لزوم ترتیب دادن تمهیدات لازم برای حل کردن آنهاست. این مهم، جز با شناختن دغدغهها و نیاز مخاطب، محقق نمیشود؛ کاری که تلاش داریم در پرونده بررسی وضعیت داستان کودک و نوجوان، مروری بر آن داشته باشیم.
یکی از گونههای ادبیات داستانی کودک و نوجوان، طنز است. طنز از گونههای پرطرفدار ادبی است و طنز خوب قطعاً میتواند باعث آشتی کودکان و نوجوانان با مطالعه باشد. به همین منظور، خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) پای صحبتهای شهرام شفیعی، طنزنویس حوزه کودک و نوجوان، نشسته است. شفیعی از شوخیهای خوب و اخلاقی میگوید، درباره ورود نویسندگان بزرگسال به داستان کودک و نوجوان صحبت میکند و ممیزی شوخیها را نشاندهنده سواد هنری پایین جامعه میداند. متن کامل گفتوگوی شهرام شفیعی را با هم میخوانیم.
بزرگترین آسیبی که نویسندگان بزرگسال ناخواسته به ادبیات کودک و نوجوان میزنند چیست؟ از کجا میفهمیم داریم برای کودک مینویسیم، نه از بالا سرش؟
آسیب ارتباطی با نویسندگان بزرگسال ندارد. نوشتن از بالا، آموزش از بالا و حمایت از بالا همه محصول سوء استفاده از قدرت و تفوق مالی و حقوقی بزرگترها نسبت به بچههاست. این مشکل دامنههایی در علم پداگوژی و همین طور اخلاق اجتماعی دارد. همچنین نظامهای اقتصادی منافع خود را جوری ترتیب دادهاند که در آن بچه تبدیل به یک محصول میشود. در چنین فضایی ادبیات کودک نیز ادبیاتی از بالا خواهد بود.
طنز در داستان کودک و نوجوان گاهی میشود فقط شوخی، گاهی میشود ابزار تفکر. شما مرز بین «طنزی که بچه را باهوشتر میکند» و «خنداندنِ بیدردسر» را کجا میبینید؟
این تفکیک به این روشنی و قاطعیت که شما فرمودید وجود ندارد. یک شوخی خوب، اخلاقی و تکنیکی، قطعاً نه رهزن اندیشه که یار و یاور اوست. آن نوع طنزی که ابله است، مخاطب را نیز ابله میپندارد.
به نظر شما مشکل اصلی داستان کودک و نوجوان امروز کمبود تخیل است یا کمبود شناخت از کودک امروز؟ اصلاً کودک امروز را چقدر میشناسیم؟
من مشکل خاصی در داستان کودک نمیبینم. نویسندگان هر کدام با تکیه بر مایه و استعداد خود مشغول کارند. برای همه نمیتوان حکم یکسانی صادر کرد. به نظرم بزرگسالانی داریم که در جایگاه مدیریت یا قضاوت نشستهاند اما شوق یا میلی به ادبیات کودک ندارند. میزان همکاری مدرسهها را با نویسندگان ببینید تا التفات به عرض من پیدا کنید.
اگر قرار باشد یک نویسنده کودک و نوجوان معاصر فقط روی سه نوع سواد کار کند، آن سه تا چه هستند؟ (ادبی، رسانهای، روانشناختی، اجتماعی، تکنولوژیک…؟)
این تقسیمبندیها بازاری است. گرچه رنگ و لعابی از تعلیم و تربیت دارد. ادبیات تجریه هستی به روشی آشنازداست. اگر اسیر این تقسیمبندیها باشیم، به قول خودتان از بالا به بچهها نگاه کردهایم.
بعضیها میگویند نویسندگان کودک بیش از حد «اخلاقی» مینویسند و کمتر «داستانی». شما فکر میکنید داستان خوب خودش اخلاق را منتقل میکند یا هنوز هم لازم است نویسنده دست کودک را بگیرد و راه ببرد؟
حتماً بایستی اخلاقی بنویسد. داستان خوب و سرگرمکننده و متعهد به حقیقت انسانی، تجلی اخلاق است. اما اگر منظورتان پندآموزی یا مهارتآموزی است، اینها را کتابهای مصرفی میدانم نه ادبیات.
شما به عنوان یک طنزنویس، از چه چیزهایی در نوشتن برای کودک و نوجوان میترسید؟ خط قرمز واقعی شما چیست: ممیزی، واکنش والدین، یا فهمیدهنشدن توسط خود بچهها؟
از چیزی نمیترسم. هیچکاری با ترس درست درنمیآید. سعی میکنم با مشکلات روبهرو شوم و برای آنها راهحل پیدا کنم. ممیزی بد محصول سواد ادبی و هنری پایین جامعه است. شخص ممیز گناهی ندارد. من تاکنون مشکل خاصی با ممیزی رسمی نداشتهام. ممیزی اصلی خیلی نامردتر از این حرفهاست. او در قالب جشنواره، انتخاب، فهرست و… وارد میشود تا فقط کتابهای خودش را بفروشد.
اگر یک نویسنده جوان بخواهد به کودک و نوجوان امروز نزدیک شود، به نظرتان باید بیشتر کتاب بخواند یا بیشتر بچهها را تماشا کند؟ شما خودتان کدام را جدیتر گرفتهاید؟
هر دو.
فرض کنید قرار است یک داستان بنویسید که کودک ده سال بعد از خواندنش بگوید: «این داستان منو جدی گرفته بود.» آن داستان چه ویژگیهایی دارد که بیشتر آثار امروز ندارند؟
بسیاری از داستانهای امروز این ویژگی را دارند. اما کلاً طور دیگری به این موضوع نگاه میکنم. نویسندهای که بتواند خودش و جهانش را از کودکی تا اکنون، جدی بگیرد، بدون شک مخاطب را هم جدی گرفته است. مراقب باشیم. فردیت در ادبیات مهم است. خودت را بشناس تا مخاطب تو هم با خواندن کارت، خودش را بشناسد.
نظر شما