سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - محمدرضا شکاری، عضو هیئت علمی گروه علم اطلاعات و دانش شناسی دانشگاه شهید چمران اهواز: هفتصد، در اعداد و در تقویم، شاید تنها یک کمیت باشد؛ اما در تقویم فرهنگ و ادب استان خوزستان، نشانهای است از تداوم، پایداری، ماندگاری، صبوری، ایمان، عشق، دیدار، گفت و گو و شعر! هفتصدمین نشست محفل ادبی قیصر امین پور در کتابخانه مرکزی استان خوزستان، نه تنها یک رویداد مناسبتی، بلکه گواهی است بر شکلگیری یک «حافظه زنده فرهنگی»؛ حافظهای که با صدا، شعر، همنشینی، گفتن، شنیدن و شنیده شدن ساخته شده و در طول سالها، آرام و پیوسته، ریشه دوانده، رشتههای دلها را در هم تنیده، دمِ امید در جانها دمیده، لحظهها را با خاطره و احساس آمیخته، آوای شعر را گسترانده و هویت جمعی این سرزمین را با عشق و شور و وفاداری روشن ساخته است.
کتابخانه جایی برای تلاقی صداها، تجربهها، زبانها و نسلها
هفتصدمین نشست محفل ادبیِ کتابخانه مرکزی استان خوزستان، دیگر تنها یک برنامه فرهنگی و ادبی نیست؛ بلکه حاصل سالها صبوری، پیگیری و باور به این اصل بنیادین است که فرهنگ، نه با شتاب و هیاهو، بلکه با استمرار و عشق زنده میماند. آنچه به این عدد معنا میبخشد، نه صرفاً رسیدن به یک ایستگاه یا عددی نمادین و پرطمطراق، بلکه مسیر پر فراز و نشیب و پرتلاطمِ طیشدهای است؛ مسیری که از دلِ شرایطِ گاه دشوارِ اجتماعی، گاه پرفشارِ اقتصادی و گاه ناهموارِ فرهنگی عبور کرده، همچنان با همه سختیها به سلامت گذشته، پرتوان و استوار همچنان ایستاده، و گامبهگام بهسوی افقی روشن همچنان پیش رفته است. کتابخانه، در این میان، نقشی فراتر از یک مکان فیزیکی ایفا کرده است.
کتابخانه مرکزی استان خوزستان در این سالها نشان داده که میتوانند به «عرصه عمومی فرهنگ و ادب» بدل شوند؛ جایی برای تلاقی صداها، تجربهها، زبانها و نسل ها. این محافل و نشستها، فضا را از سکوتِ صرفِ کتابخانهای خارج کرده و آن را به جهانی زنده و بالنده تبدیل کرده است؛ جایی که شعر نه در قاب مناسبتهای تکراری، بلکه در متنِ زندگی جاری و ساری شده است.
خوزستان، اما با تمام تنوعِ قومی، زبانی و فرهنگیاش، سرزمینی است که رنج و سرمایه را همزمان در آغوش گرفته؛ رنجِ تاریخ، جنگ و مهاجرت، نابرابری، گرمای سوزان، مه دودآلود و طبیعت سختی که مردمانش را تابآور و خلاق ساخته است. در چنین بستری، استمرار ۷۰۰ نشست ادبی، به حق، خود نوعی مقاومت فرهنگی است؛ مقاومتی آرام اما ریشهدار. این نشستها به ما یادآوری میکنند که شعر میتواند زبانِ مشترکِ مردمانی باشد که تفاوتهایشان، بهجای فاصله و تفرقه و تعارض، امکان گفتوگو و همدلی و همزیستی میآفریند.
شب شعر پلی میان نسلها و ایجاد یک سلوک فرهنگی
سال ۱۳۸۸، نخستین چراغ این محفل روشن شد؛ در طول این سالها، آنچه این نشستها را واجد معنا میکرد، نه فقط کیفیت اشعار و تنها کمیت و نام شاعران، بلکه «فضای شکلگرفته» پیرامون آنها بوده است. یک شبِ شعر، پلی میساخت میان نسلها؛ میان آن شاعرِ پیشکسوت و آن کودک، نوجوان یا حتی جوانی که نخستین بار شعرش را با ترس و تردید میخواند؛ پیوندی میزند میان معلم، کتابدار، دانشجو، نویسنده، شاعر، هنرمند و حتی کارگر؛ و این همان کارکرد اجتماعی است که از فرهنگ انتظار می رود: یعنی «ساختن پیوند». اما فضیلتِ این نشستها، تنها در برگزاری رویداد نبوده و نیست؛ در «ایجاد یک سلوک فرهنگی» است. اینکه جامعهای یاد بگیرد، شعر را بهطور منظم بخواند یا حداقل بشنود، درباره آن بیندیشد، گفتوگو کند و آن را بخشی از زندگی روزمره خود بداند. این سلوک، سرمایهای بلندمدت و ارزشمند است که در حافظه فرهنگی نسلها باقی میماند و ریشه میدواند. و اکنون، هفتصدمین نشست، آینهای است برای تأمل و تفکر: تأمل در این پرسش که آیا نهادهای فرهنگی ما، به اندازه کافی قدر چنین سرمایههایی را میدانند؟ آیا استمرار بی هیاهوی این فعالیتها، به اندازه رویدادهای پر زرق و برق دیده میشوند و در اولویت قرار میگیرند؟ و تفکر در اینکه اگر این چراغها به همت انسانهای اندیشه ورز و دغدغهمندِ محدودی روشن ماندهاند، برای پایدار ماندنشان چه باید کرد؟ چگونه میتوان این میراث را فراتر برد و آن را به الگویی ماندگار برای نسلهای آینده منتقل کرد؟ انتقال میراث فرهنگی تنها در تکرار یک برنامه نیست؛ بلکه در ساخت بسترهایی است که نسل امروز تماشاگر نباشند، بلکه ادامهدهنده این راه باشند.
در این مسیرِ طولانی، نمیتوان از نقش انسانهایی گذشت که بیادعا و بیچشمداشت، خالصانه و متواضعانه، مهربانانه و فروتنانه بار اصلی کار را بر دوش کشیدهاند. آنها که نامشان شاید کمتر در تیترها آمده، اما رد پایشان در استمرار و عمق نشستها پایا و جاودانه و بیزوال است. آنها پایبندی به فرهنگ را تعهدی مستمر میدانند؛ بیانتظارِ پاداش، بی هیچ طلب دیدهشدن، عاشقانه و صادقانه و خویشتن دارانه. باید قدر چنین افرادی را دانست. آنها، ستون های نامرئی حیات فرهنگیاند؛ اگر نباشند، رویدادها پیش از آنکه به عددهایی کمتر و کوچکتر از «۷۰۰» برسند، در همان آغاز، سرد و خموده و خاموش میشوند.
در پایان، ناگزیر، باید دعوتی شود به قدردانی، پاسداشت، احترام و استمرار. اگر شعر توانسته است ۷۰۰ شب در خوزستان نفس بکشد، وظیفه نهادهای فرهنگی است که شرایط تنفس آن را پایدارتر کنند. آینده فرهنگ، نه در برنامههای مقطعی و نمایشی و ظاهری و شکلی است، بلکه در حمایت از همین مسیرهای آرام و پیوسته شکل میگیرد. هفتصدمین شب شعر، یادآور این حقیقت ساده و عمیق است: فرهنگ، وقتی زنده میماند که انسانهایی آگاهانه، مسئولانه، امیدوارانه و دلسوزانه افقهای تازه بیافرینند و در عرصه آموزش، اندیشه و عمل حضور فعال داشته باشند؛ و هنوز، خوزستان، از این انسانها کم ندارد؛ ما به داشتن این انسانها میبالیم.
نظر شما