به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، رمان «نشانکرده» نوشته بلقیس سلیمانی، از آثار داستانی معاصر ایران است که با تمرکز بر پیامدهای اجتماعی و فردی جنگ، به بازنمایی بخشی از تجربه زیسته انسانها در سالهای پس از آن میپردازد. این رمان با نگاهی واقعگرایانه و روایتی کمحجم، به زندگی شخصیتهایی میپردازد که جنگ، بهطور مستقیم یا غیرمستقیم، بر سرنوشت آنها اثر گذاشته است.
خوبناز زنی از ایل مینی چشم انتظار بازگشت مراد است تا حرف عمو رحمان به واقعیت بنشیند و او عروس واقعی عمو رحمان شود، زنی که اکنون موهایش جوگندمی شده و دندانهایش یک در میان افتاده و پوستش چروک و صورتش پر از خط و خال قهوهای شده ولی وزنش همان است که در اوج جوانی اش بوده؛ چهل و دو کیلو. مراد سال پنجاه و نه وقتی کلاس سوم دبیرستان بود، خودش را رساند به جبهه جنوب و خوبناز آن موقع اول دبیرستان بود و عاشق و شیفته مراد که قرار بود، مهندس شود…
در «نشانکرده»، جنگ نه بهعنوان رخدادی تاریخی با تمرکز بر میدانهای نبرد، بلکه بهمثابه عاملی تعیینکننده در شکلگیری روابط، تصمیمها و وضعیت روانی شخصیتها مطرح میشود. روایت کتاب عمدتاً بر فضاهای غیرنظامی و زندگی روزمره متمرکز است و تلاش میکند تأثیرات ماندگار جنگ را در لایههای پنهانتر جامعه نشان دهد. در این چارچوب، شخصیتها با مسائلی چون انتظار، فقدان، بلاتکلیفی و تغییر نقشهای اجتماعی مواجهاند.
بلقیس سلیمانی در «نشانکرده» جنگ را نه بهعنوان رخدادی قهرمانانه، بلکه بهمثابه واقعیتی فرساینده و مداخلهگر تصویر میکند که آرامآرام به درون خانهها، ذهنها و روابط انسانی نفوذ میکند. شخصیتهای این رمان، اغلب زنانی هستند که سهمشان از جنگ، نه اسلحه و میدان، بلکه انتظار، فقدان، بلاتکلیفی و سکوت است. زنانی که همواره «در انتظار خبری» زندگی میکنند؛ خبری که یا نمیرسد یا اگر برسد، با خود ویرانی میآورد.
عنوان رمان، «نشانکرده»، بار معنایی مهمی دارد. نشانکردن، به معنای انتخابشدن، اما نه انتخابی داوطلبانه؛ بلکه تحمیلی، ناخواسته و دردناک. شخصیتهای داستان، هرکدام به شکلی «نشاندار» هستند؛ نشاندارِ جنگ، تاریخ، جامعه یا حتی نگاه مردسالارانهای که سرنوشت آنها را پیشاپیش تعیین کرده است. این نشان، گاهی در قالب فقدان عزیزان بروز میکند و گاهی در شکل زخمهای روانی که هیچگاه التیام نمییابند.
نثر سلیمانی در این رمان ساده، موجز و در عین حال عمیق است. او از توصیفهای اغراقآمیز پرهیز میکند و اجازه میدهد سکوتها، مکثها و ناگفتهها بار اصلی روایت را بر دوش بکشند. همین سادگی ظاهری باعث میشود تأثیر متن دوچندان شود؛ چرا که خواننده با موقعیتهایی مواجه میشود که بهشدت آشنا و باورپذیرند. «نشانکرده» از آن دسته آثاری است که بهجای برانگیختن احساسات آنی، مخاطب را به تأملی آرام اما ماندگار دعوت میکند: «خوبناز بعد از نشان شدن و نامزدی دیگر حق نداشت برود درهشور، مگر در لباس عروسی و حق نداشت با مراد گپ بزند، مگر در حضور جمع و آن هم در صورت ضرورت. این شد که بچههاها همراه خواهرها و برادرها و یک بر زن و مرد دره شوری مراد را با شوخیهای خرکیشان مشت و مال بدهند.»
یکی از ویژگیهای مهم این داستان، تمرکز بر زندگی پس از جنگ است. جنگ در این اثر تمام نشده؛ حتی اگر گلولهای شلیک نشود، آثار آن همچنان در ذهن و روان شخصیتها حضور دارد. سلیمانی نشان میدهد که پایان رسمی جنگ، الزاماً به معنای پایان رنج نیست. برای بسیاری از شخصیتها، جنگ در قالب خاطره، ترس، یا انتظار بیپایان ادامه دارد و زندگی عادی را مختل میکند.
از منظر اجتماعی، «نشانکرده» نقدی ضمنی بر روایتهای کلیشهای از جنگ و قهرمانی است. نویسنده تلاش میکند صدای کسانی را بازتاب دهد که معمولاً در حاشیه ماندهاند؛ زنانی که نه در عکسهای یادبود دیده میشوند و نه در روایتهای رسمی جایگاهی دارند، اما بیشترین بار روانی و عاطفی حوادث را تحمل میکنند. در این معنا، رمان نوعی بازنویسی تاریخ از زاویه نگاه فرودستان و خاموشان است: «یادش میآید آن دفعه خاله صغری، مادر نامزدش، هم همین را گفته بود. شاید هم واقعاً نور اینجا کم است و ممکن است کم کم چشمهایش کمسو شوند. بالاخره بزرگترها یک چیزی میدانند که او نمیداند. حدود سه ماه پیش خاله صغری به دیدنش آمد و حرفهایی زد که سرو ته نداشت. مدام میگفت تو نباید جوانیات را پای مراد بگذاری، خدا میداند این جنگ کی تمام میشود…»
این داستان همچنین درباره هویت زنانه است؛ هویتی که میان نقشهای تحمیلی اجتماعی، روابط خانوادگی و فشارهای تاریخی گرفتار شده است. شخصیتهای زن داستان، هرچند گاه منفعل به نظر میرسند، اما در درون خود با پرسشهایی عمیق درباره معنا، انتخاب و بقا دستوپنجه نرم میکنند. این کشمکش درونی، یکی از نقاط قوت اصلی داستان است.
در مجموع، «نشانکرده» داستانی کمحجم اما پرمفهوم است که با زبانی آرام و نگاهی انسانی، به یکی از مهمترین تجربههای جمعی جامعه ایرانی میپردازد. این اثر نه فقط روایتی از جنگ، بلکه روایتی از انسانهایی است که زیر سایه آن زیستهاند. رمانی که نشان میدهد گاهی ویرانگرترین نبردها، نه در میدان جنگ، بلکه در دل آدمها رخ میدهد.
نظر شما