سرویس بینالملل خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از گاردین از امیلی هنری و ربکا یاروس گرفته تا The Wedding People (مردم عروسی) نوشته آلیسون اسپک، داستان عاشقانه در سالهای اخیر بیرقیب بر بازار کتاب مسلط شده است. با این حال، پرسش قدیمی همچنان پابرجاست: چرا ژانری که خوانده میشود، خریده میشود و بر سلیقه عمومی اثر میگذارد، هنوز در حاشیه نقد جدی باقی مانده است؟
یکی از کلیدهای فهم این تناقض، مفهومی است که اقتصاددانان سالها پیش صورتبندی کردند: «شاخص رژ لب» (Lipstick Index). طبق این نظریه که نخستینبار لئونارد لادر مطرح کرد، در دورههای بحران از پسلرزههای ۱۱ سپتامبر گرفته تا بحران مالی ۲۰۰۸ مردم بهجای هزینههای بزرگ، به خرید لذتهای کوچک و تسلیبخش رو میآورند. چیزهایی که شاید مسئلهای را حل نکنند، اما قابل تحملش میکنند.
الگوی مشابهی در بازار کتاب هم دیده میشود. فروش رمانهای عاشقانه، درست در مقاطع آشوب و نااطمینانی، جهش کرده است. در پنج سال گذشته، فروش نسخههای چاپی این ژانر در آمریکا دو برابر شده و در بریتانیا، بخش «عاشقانه و حماسههای خانوادگی» رکوردی بیسابقه ثبت کرده است؛ رشدی که از دوران همهگیری آغاز شد و هنوز متوقف نشده.
عشق، حتی وقتی نامش را نمیگویند
سال ۲۰۲۵ برای ژانر عاشقانه سالی استثنایی بود. امیلی هنری با Great Big Beautiful Life (زندگی بزرگ و زیبای باشکوه) همچنان در صدر فروش ماند؛ رمانی درباره دو نویسنده رقیب که ناخواسته وارد یک رابطه عاطفی میشوند. در کنار او، کتابهایی مطرح شدند که آشکارا برچسب «رمان عاشقانه» نداشتند، اما عملاً بر همان فرمول حرکت میکردند: Consider Yourself Kissed (خودت را بوسیده فرض کن) نوشته جسیکا استنلی، درباره رابطه یک مفسر سیاسی و یک نویسنده بلندپرواز، و The Wedding People (مردم عروسی) اثر آلیسون اسپک، که عشق را از دل یک موقعیت کاملاً نامتعارف بیرون میکشد.
حتی ادبیات جدیتر نیز از این موج بیتأثیر نمانده است. Normal People (آدمهای معمولی) سالی رونی، اگر از منظر داستانپردازی یک کمدی رمانتیک تمامعیار نباشد، دستکم بر همان منطق عاطفی استوار است. به نظر میرسد عشق، چه نامش را بگذاریم «رمانس» و چه نه، بار دیگر به موتور اصلی روایتهای پرفروش تبدیل شده است.
این حضور همهجانبه، نشانه سادهلوحی یا فرار از واقعیت نیست؛ برعکس، بیانگر یک نیاز عمیق است. داستانهای عاشقانه، در شکلهای مختلفشان، درباره ساختن پیوندند: اینکه روابط انسانی چگونه شکل میگیرد و چگونه ادامه پیدا میکند. همین نقطه است که آنها را به قلب تجربه معاصر وصل میکند، حتی اگر نقد رسمی هنوز با تردید به آنها نگاه کند.
سبکسر یا بیش از حد جدی؟
در این میان، زیرژانرهایی مانند «رومانتزی» (Romantasy) ترکیب رمانتیک و فانتزی بیشترین بیاعتنایی انتقادی را تجربه میکنند. کتابهایی چون A Court of Thorns and Roses (دربار خارها و گلها) نوشته سارا جی. ماس و Fourth Wing (بال چهارم) اثر ربکا یاروس، هفتهها در صدر جدول فروش میمانند، اما اغلب بهدلیل «سبکسر بودن» یا «بیش از حد خانگی» بودن، جدی گرفته نمیشوند.
این در حالی است که ادبیات عاشقانه، بهطور نظاممند، به سنگینترین موضوعات میپردازد: بیماری مزمن، مرگ، طلاق، افسردگی، تروما، نژادپرستی، تبعیض طبقاتی و بحرانهای زیستمحیطی. تفاوت در شیوه پرداخت است؛ این مسائل نه با لحن خطابهای، بلکه در دل روایتهایی عاطفی و قابل لمس مطرح میشوند.
آثار جزمین گیلوری نمونه روشنی از این رویکرد است: داستانهایی ظاهراً سبک و خوشرنگ که در عمق خود، تصویری دقیق از تجربه زنان سیاهپوست و چاق در جامعه آمریکا ارائه میدهند. تالیا هیبرت، نویسنده بریتانیایی، از پرستار بچهها، پدران تنها و کتابداران مینویسد، اما همزمان درد مزمن، نژادپرستی و تروماهای خانوادگی را به متن میکشد. در همین مسیر، رمانهای عاشقانه کیسی مککوئیستون و الکسس هال برای نخستینبار به جریان اصلی بازار راه یافتهاند؛ اتفاقی که حتی ناشر محافظهکاری چون میلز اند بون (Mills & Boon) تا پیش از ۲۰۲۰ از آن دوری میکرد.
فضیلت یک پایان خوش
بزرگترین اتهامی که به ادبیات عاشقانه زده میشود، «پایان خوش» است. منتقدان آن را نشانه سادهسازی و گریز از واقعیت میدانند. اما شاید مسئله دقیقاً برعکس باشد. زندگی، بیوقفه ادامه دارد و کمتر اجازه توقف در نقطه مطلوب را میدهد؛ ادبیات این امتیاز را دارد که روایت را در بهترین لحظه متوقف کند.
بهترین رمانهای عاشقانه، چنانکه کورت ونهگات یادآور میشود، درباره «توجه کردن» اند: توجه به آدمها، جزئیات روزمره، و لحظههایی که بهسادگی از دست میروند. قهوه خوب، لباس نرم، یک گفتوگوی ساده یا نگاه کوتاه در اتاقی شلوغ، همه میتوانند حامل معنا باشند. این کتابها با برجسته کردن همین لحظهها، خواننده را نسبت به جهان نرمتر و هوشیارتر میکنند.
شاید بتوان گفت «شاخص رژ لب» میل به زیبایی را اندازه میگیرد، اما آنچه امروز در بازار کتاب میبینیم، چیزی شبیه «شاخص رمان عاشقانه» است: نشانهای از نیاز عمیق به ارتباط. مردم، در نهایت، یکدیگر را میخواهند؛ و ادبیات عاشقانه، با همه بیاعتناییها، مستقیمترین پاسخ به همین خواست است.
منبع: گاردین، Sun 21 Dec 2025
نظر شما