یکشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۴ - ۱۰:۲۶
از انزوا تا گفت‌وگوی نظام‌های دانشی

رضا ماحوزی با نقد تخصص‌گرایی جزیره‌ای در آموزش عالی ایران، بر ضرورت بازتعریف نسبت علوم انسانی با دیگر حوزه‌های دانش تأکید می‌کند و گفت‌وگوی میان‌رشته‌ای را شرط احیای نقش تاریخی و اجتماعی دانشگاه علوم انسانی می‌داند. دانشگاه علوم انسانی، اگر بخواهد دارای ایده‌ای فلسفی باشد، نمی‌تواند به انزوا و خودبسندگی بسنده کند.

خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا رضا ماحوزی استاد موسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، در دانشگاه علامه طباطبایی درباره ایده فلسفی دانشگاه علوم انسانی سخنرانی کرد که متن این سخنرانی در ادامه آمده است.

از انزوا تا گفت‌وگوی نظام‌های دانشی
رضا ماحوزی

وقتی درباره دانشگاه علوم انسانی صحبت می‌کنیم، دقیقاً درباره چه چیزی حرف می‌زنیم؟ به‌طور خاص، این‌جا درباره دانشگاه علامه طباطبایی. خیلی دوست داشتم از تاریخ این ۲۰۰ و خرده‌ای سال کمک بگیرم، اما وقت اجازه نمی‌دهد. به همین خاطر، اگر فرصتی فراهم شد، ان‌شاءالله در وقتی دیگر ببینیم که این چالشِ دوگانه ایده و فلسفه، در این ۲۰۰ سال چگونه این بحث را بارور کرده و چگونه می‌توانیم از آن برای صحبت درباره ایده دانشگاه علامه طباطبایی، به‌عنوان یک دانشگاه علوم انسانی، استفاده کنیم. از سه جهت می‌توان به این عنوان، یعنی «ایده دانشگاه علوم انسانی»، با توجه به ایران، جامعه ایران و آموزش عالی در ایران، فکر کرد.

از انزوا تا گفت‌وگوی نظام‌های دانشی

جهت اول، ایده فلسفیِ دانشگاهی است که می‌خواهد قطب علوم انسانی کشور باشد و موجب رشد و ارتقای علوم انسانی شود؛ هم از نظر محتوا، هم از نظر صورت، و هم از نظر کاربرد. چه آن‌جا که می‌خواهد وارد عرصه سیاست‌گذاری فرهنگی شود، و چه آن‌جا که می‌خواهد به جریان‌های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و علمی کشور جهت بدهد. این یک منظر است.

منظر دوم، ایده فلسفیِ دانشگاهی است که می‌خواهد در تعامل با دانشگاه‌های غیرِ علوم انسانی وارد همکاری آکادمیک شود؛ مثل پژوهشگاه‌هایی که روی علوم پایه کار می‌کنند، دانشگاه‌های علوم پزشکی، دانشگاه‌های فنی‌مهندسی و دیگر دانشگاه‌هایی که دانشکده‌ها یا حوزه‌های غیر علوم انسانی دارند. در این‌جا باید دید این تعامل چه کمکی می‌تواند به رشد و ارتقای علوم بکند. بنابراین، در این معنای دوم، ما به کلیت نظام دانش نظر داریم و می‌خواهیم ببینیم دانشگاه علوم انسانی چه خدمتی می‌تواند به این کلیت ارائه دهد.

وجه سوم، ایده فلسفی است، در تفکیک از معنای خود «ایده» به‌عنوان «آیدیا» به معنای افلاطونی آن. در این‌جا با بخش خاصی مواجه هستیم؛ مثلاً بحثی فلسفی درباره آزادی آکادمیک استادان دانشگاه علوم انسانی، متمایز از استادان دانشگاه‌های فنی‌مهندسی؛ یا بحثی فلسفی درباره استقلال این دانشگاه از دولت، جامعه و اقتصاد، در قیاس با دانشگاه‌هایی که به‌نحوی با صنعت و جامعه پیوند دارند؛ یا بحثی فلسفی درباره مأموریت و مسئولیت این دانشگاه در مواجهه با زیست‌بوم‌های بیرونی؛ یا بحثی فلسفی درباره اخلاق پژوهش و آموزش در دانشگاه علوم انسانی، هم از نظر تولید این ادبیات و هم از نظر مصرف آن در خود دانشگاه. و مجموعه‌ای از بحث‌های فلسفی از این دست.

از انزوا تا گفت‌وگوی نظام‌های دانشی

من این سه منظر را از هم تفکیک کردم. تمرکز خودم را روی منظر دوم می‌گذارم؛ یعنی جایی که دانشگاه علوم انسانی می‌خواهد در نسبت با پژوهشگاه‌ها و دانشگاه‌های غیر علوم انسانی، به نظام کلی علم خدمت کند. اگر این حاصل شود، دو منظر دیگر یکی ارتقای خود علوم انسانی و دیگری بحث‌های فلسفی درباره اجزا و ارکان دانشگاه، از جمله معاونت آموزشی، پژوهشی، اداری، مالی و غیره نیز می‌توانند تقویت شوند.

حالا می‌خواهم درباره ایران صحبت کنم و اجازه بدهید تاریخ حدود ۹۰ ساله دانشگاه در ایران را مدنظر قرار دهیم. دانش عالیِ علوم جدید در ۱۰۰ سال اخیر ایران، لزوماً محصول دانشگاه نبوده است؛ بلکه دانشگاه یکی از آورندگان و مصرف‌کنندگان علوم و دانش عالی بوده است.

اگر این را بپذیریم یعنی بپذیریم که نهادها و افراد دیگری غیر از دانشگاه، علوم و دانش‌های جدید را وارد ایران مدرن کرده‌اند و بعد به واقعیت کنشگری این نهادها و افراد نگاه کنیم، متوجه می‌شویم که در «زمین واقعیت»، این تفکیک‌های چندگانه‌ای که امروز میان علوم انسانی، علوم پایه، علوم فنی‌مهندسی، علوم پزشکی و غیره می‌بینیم، در تاریخ ۱۰۰ ساله ایران چندان وجود نداشته است.

به این نکته جلوتر، به‌عنوان نقدی به وضعیت اخیر، دوباره اشاره خواهم کرد.

برای این ادعا می‌توان شواهد بسیاری آورد، اما به‌عنوان مثال، فقط به یکی از این جریان‌ها توجه کنید: جنبش چپ در ایران.

اگر به جنبش چپ در ایران نگاه کنید، می‌بینید که آثار نویسندگان آن از زیست‌شناسی بهره می‌گیرد، هم‌زمان فلسفه علم را مطرح می‌کند، ادبیات تولید می‌کند، منطق دارد، به علوم پایه توجه دارد، در ریاضیات حرف برای گفتن دارد، از شیمی و فیزیک کمک می‌گیرد و حتی از پزشکی هم پیشنهاداتی ارائه می‌دهد. یعنی دانش را به‌مثابه یک کلیت در نظر می‌گیرد.

جنبش چپ، به‌عنوان یک امر نچرال یا طبیعی که در جهان وجود داشته و به ایران هم منتقل شده، این‌جا صرفاً به‌عنوان یک نمونه مطرح می‌شود، نه به‌عنوان یک ارزش. می‌شود نمونه‌های دیگری هم ذکر کرد که هم برنامه اقتصادی دارند، هم برنامه اداری و سیاسی، هم برنامه دانشی دانش به‌مثابه «ساینس» و «نالج» و هم اوکِیشن؛ یعنی این‌که چگونه می‌توان افراد را به سمت این مباحث هدایت کرد. این جریان‌ها بحث‌های تاریخی، فرهنگی و ده‌ها بحث دیگر هم دارند.

اگر فراتر از این شواهد برویم و مسئله را به کنش افراد یا یک جریان خاص محدود نکنیم، و به تاریخ طبیعی علوم و دانش‌ها نگاه کنیم، متوجه می‌شویم که این تفکیک‌هایی که امروز در نظام آموزش عالی ما وجود دارد، برای ما ایرانی‌ها به‌ویژه در چهار یا پنج دهه اخیر به‌شدت نیازمند بررسی جامعه‌شناختی و روان‌شناختی است: این‌که چرا علوم و دانش‌ها را به‌صورت سیلویی در ایران اُبژه‌سازی می‌کنیم و در آموزش عالی دنبال می‌کنیم.

این در حالی است که حتی اگر بخواهیم مسئولیت این وضعیت را به گردن نظام‌های آموزشی جامعه‌محور یا بازارمحور یا هر جریان دیگری که گاهی حتی به‌عنوان نوعی ناسزا در آموزش عالی از آن یاد می‌شود بیندازیم، و حتی اگر از این هم بگذریم، باز در خود نظام‌های آموزش عالی معاصر جهان، شیوه‌های متعددی برای برقرار کردن ارتباط میان این حوزه‌های دانش وجود دارد.

امروز دیگر مسئله فقط میان‌رشته‌ای بودن نیست. میان‌رشته‌ای در کنار چندرشته‌ای، فرارشته‌ای، فراترشته‌ای، رویکردهای کاربردیِ مسئله‌محور (Problem-Oriented)، رویکردهای میان‌فرهنگی و سویه‌های دیگر، بارها تأکید کرده‌اند که اساساً دانش، امری پیچیده است؛ امری سیلویی نیست و نمی‌توان آن را با یک خط تخصصیِ واحد، یک موضوع یا یک ابژه مشخص، به‌طور کامل و درست شناخت.

؛ چون وقت محدود است، ناچارم از بسیاری از کارهایی که در همین زمینه در داخل کشور انجام شده صرف‌نظر کنم. اما دست‌کم آن‌چه امروز در کشور شاهد آن هستیم، یعنی رشته‌گراییِ مفرط و …افراطی که در دهه‌هایی در دانشگاه‌های ما به‌مثابه یک ارزش به آن نگاه می‌شد و اگر کسی می‌خواست در چند حوزه کار کند، به‌عنوان فردی معطّل، از زیر کار دررو یا فردی غیرآکادمیک از او یاد می‌شد نه‌فقط در طراحی رشته‌ها و جدا کردن دانشگاه‌ها از یکدیگر، و حتی در فردگراییِ افراد در درون یک دپارتمان، بلکه در نوع جشنواره‌ها و جوایزی که هنوز هم برگزار می‌شود، قابل پیگیری است.

اگر بخواهیم به این رویه نگاه کنیم، باید بگویم که طراحی یک ایده فلسفی برای دانشگاه علوم انسانی که در آن، علوم انسانی درون خود بتند، دور خود بچرخد و پیرامون خود را نبیند، از وضعیت مخربی که الان با آن مواجه هستیم، حتی مخرب‌تر است.

طبیعی است که دانشگاه علوم انسانی علامه طباطبایی، به‌عنوان یکی از دانشگاه‌های تخصصی ایران، در دنیا نیز معادل‌هایی دارد. این‌گونه نیست که بگوییم این دانشگاه ساخته ذهن معیوب ما ایرانی‌هاست و ای‌کاش چنین مسیری را طی نمی‌کردیم. خیر؛ معادل‌هایی در دنیا وجود دارد که به‌طور تخصصی در حوزه علوم انسانی کار می‌کنند. اما مسئله اساسی این است که آن‌ها چگونه کار می‌کنند. همین «چگونه کار کردن» باید مبنای تأمل ما در باب دانشگاه علوم انسانی قرار بگیرد.

شعارها و برنامه‌هایی برای دانشگاه علامه طباطبایی طراحی شده است که اگر این شعارها در مسیر روند طبیعی تولید دانش قرار نگیرد، نه‌تنها وضعیت موجود تداوم می‌یابد، بلکه حتی ممکن است شرایط بدتری را نیز شاهد باشیم.

کسی، دانشگاهی را متهم نمی‌کند که بگوییم فلان دانشگاه خیلی خوب کار می‌کند و دانشگاه دیگر خیلی بد. اساساً اگر حتی یک «قلب تپنده» هم وجود داشته باشد، آن قلب تپنده به اطراف خود نیز خون‌رسانی می‌کند؛ اما وای به روزی که آن قلب تپنده دیگر وجود نداشته باشد.

بیایید دوباره به خود دانشگاه علامه بازگردیم. وضعیت فعالیت علمی استادان ما، که تحت تأثیر آیین‌نامه‌ها و قوانین وزارت علوم و نیز نهادهای دیگری است که به‌نحوی در کار دانشگاه‌ها، دپارتمان‌ها و حتی فعالیت فردی استادان مداخله می‌کنند، عملاً افراد را به سمت فردگرایی و جزیره‌گرایی سوق داده است.

شما می‌توانید ردّ این وضعیت را از آیین‌نامه ارتقا، تا سایر آیین‌نامه‌های دانشگاهی و اجتماعی دنبال کنید. نوعی انشقاق در پایین‌ترین سطوح فعالیت علمی در دانشگاه‌های ما و از جمله در همین دانشگاه وجود دارد که امکان دیالوگ را منتفی کرده است؛ از دیالوگ میان همکاران یک دپارتمان گرفته، تا دیالوگ میان دو دپارتمان در یک دانشکده، دو دانشکده در یک دانشگاه، و در نهایت، دیالوگ دانشگاه با نهادهای بیرونی.

این شرایط، کار را برای سیاست‌گذار دشوار می‌کند؛ به‌خصوص اگر بخواهد ایده‌ای برای دانشگاه علوم انسانی طراحی کند که در آن، اصل بر گفت‌وگوی نظام‌های دانشی با یکدیگر باشد.

اگر این اصل پذیرفته شود، ساختار دانشگاه نیز به‌گونه‌ای دیگر طراحی خواهد شد. ساختار به سمتی می‌رود که علوم انسانیِ این دانشگاه، خود را به‌مثابه نهادی منفک از دانشگاه‌های علوم پزشکی یا پژوهشگاه‌های علوم پایه و فنی‌مهندسی نمی‌بیند، بلکه در دیالوگ و رفت‌وآمد با آن‌هاست که به ظرفیت و قدرت خود آگاه می‌شود.

از انزوا تا گفت‌وگوی نظام‌های دانشی

من به نظام طبیعی تولید دانش در جهان اشاره کردم. مگر می‌شود نظریه‌های زیست‌شناسی بر نظریه‌های فلسفی بی‌تأثیر بوده باشند؟ مگر می‌شود نظریه‌های فنی‌مهندسی بر فهم الهیاتی اثر نگذاشته باشند؟ مگر در دهه‌های پیش از انقلاب شاهد چنین پیوندهایی نبوده‌ایم؟ صدها کتاب نوشته می‌شد با عناوینی مانند «ترمودینامیک و الهیات» یا «ترمودینامیک و اخلاق». نمی‌شود به‌سادگی گفت این‌ها خطا بوده‌اند. ممکن است ما رویکردشان را نپذیریم، اما مرزبندی‌هایی که امروز در نظام دانش خود ایجاد کرده‌ایم، ما را به وضعیتی رسانده که در آن، افراد حتی حوزه تخصصی خودشان را هم به‌درستی نمی‌شناسند.

سخن بر سر این است که شناخت حوزه تخصصیِ خود، امری ذاتاً بین‌رشته‌ای و بین‌گفتمانی است. من در دیالوگ با زیست‌شناسان، شیمی‌دانان و فیزیک‌دانان است که درمی‌یابم فلان بخش از نظریه‌ای که در فلسفه روی آن کار می‌کنم، درست است یا نادرست.

از انزوا تا گفت‌وگوی نظام‌های دانشی
هایزنبرگ

این را به‌عنوان مثال گفتم، چون تز دکتری خود من درباره فیزیک بود؛ بحث‌های فلسفی پیرامون فیزیک هایزنبرگ. آن‌جا متوجه شدم که تنها در ذیل مفهوم «کنار گذاشتن صندلیِ راحتی» است که انسان می‌فهمد واقعاً درباره چه چیزی سخن می‌گوید.

«صندلیِ راحتی» یعنی این‌که در حوزه تخصصی خود بنشینی و فقط برای خودت، دوستانت و چند نفری که قرار است کتاب یا مقاله‌ات را بخوانند، بنویسی؛ صندلی‌ات را ترک نکنی، نروی ببینی اتاق بغلی، دپارتمان بغلی یا دانشکده بغلی چگونه فکر می‌کند و چگونه کار می‌کند.

از انزوا تا گفت‌وگوی نظام‌های دانشی

اگر دانشگاه علامه که دانشگاه شریفی است بخواهد رویکرد خود را تغییر دهد و دارای ایده‌ای فلسفی، به معنای دوم کلمه، باشد؛ یعنی نسبت علوم انسانی را با دیگر علوم غیرانسانی که در دانشکده‌ها و پژوهشگاه‌های دیگر وجود دارند، بازتعریف کند، باید درباره نحوه این ارتباط و لوازمش بیندیشد. باید درباره مسیر و مقصد، نقش هر یک از دپارتمان‌ها در این همکاری، وضع هنجارها و معرفی ضدهنجارها، مواجهه با هویت‌های دیجیتال در این مسیر، و حتی مسائل ناشناخته‌ای که ممکن است در آینده مطرح شود، فیلسوفانه بیندیشد.

می‌گویم «فیلسوفانه» در معنای عام کلمه؛ چراکه امروز حتی در خود فلسفه نیز آن کاری که سنت‌های پیشین از بوعلی تا حاج ملاهادی سبزواری و مکتب تهران انجام می‌دادند و عمدتاً معطوف به تأمل در مفاهیم بود، دیگر بدون توجه به دنیای جدید کافی نیست. شاید دنیای جدید مسئله ابن‌سینا نبوده باشد، اما مسئله دوره قاجار که بوده است. با این حال، اگر به استادان فلسفه مکتب تهران نگاه کنیم، نمونه‌های اندکی می‌یابیم که گفت‌وگوی جدی میان فیلسوفان میراث‌دار سنت ابن‌سینایی و فلسفه‌های جدید دکارتی، کانتی، هگلی و غیره برقرار کرده باشند. اگر هم بوده، معمولاً در حد اشاره‌ای کوتاه یا برچسب‌زدن بوده است.

این را صرفاً به‌عنوان شاهد گفتم. بحث فلسفی می‌توانست درباره سیاست، ملت‌سازی، ناسیونالیسم و صدها موضوع دیگر باشد.

از انزوا تا گفت‌وگوی نظام‌های دانشی

تأمل فلسفی، از دو منظر عام، ضروری است: نخست این‌که خود دانش‌های فلسفی نیز امروز آن قدرت کلاسیک پیشین را از دست داده و به قلمروهای دیگر واگذار شده‌اند. امروز اخلاق‌پژوهان، هنرمندان و حتی مهندسان نیز تأمل فلسفی می‌کنند. فلسفه دیگر در انحصار گروهی خاص با عنوان «استاد فلسفه» نیست.

دوم این‌که حتی در درون خود فلسفه نیز، فیلسوفان به تأمل اخلاقی، هنری، دین‌شناختی و الهیاتی می‌پردازند.

از این جهت این نکته را مطرح کردم که دانشگاه علامه، به‌عنوان یک دانشگاه عام علوم انسانی و واقعاً شگفت‌آور است که در کشور ما دانشگاهی با این میزان تمرکز بر علوم انسانی وجود دارد دیگر نمی‌تواند بحث را بر سر این بگذارد که فنی‌مهندسی‌ها حق علوم انسانی را خورده‌اند یا علوم انسانی شهروند درجه چندم دانشگاه است. این دانشگاه خودش است و خودش؛ بنابراین هر گلی می‌خواهد بزند، باید خودش بزند.

مفاهیم مربوط به ایده دانشگاه علوم انسانی، با توجه به این کلیتی که عرض کردم، می‌تواند همه دپارتمان‌های دانشگاه علامه را فعال کند. ممکن است دپارتمان فلسفه نقش فعال‌تری داشته باشد، اما با دو ملاحظه‌ای که عرض کردم، این پروژه به‌هیچ‌وجه منحصر به دپارتمان فلسفه نیست؛ هرچند این دپارتمان می‌تواند نقش تاریخی مهمی در این دانشگاه ایفا کند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها