یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۲:۴۹
حرف جامعه‌شناسان شنیده نمی‌شود

مسعودی می‌گوید: متأسفانه رشته جامعه‌شناسی در ایران چندان مورد اقبال دولت‌ها و حاکمیت نیست. در بسیاری از مواقع صدای جامعه‌شناسان شنیده نمی‌شود و در بسیاری از موارد، جامعه‌شناسان به‌خاطر تحلیل‌ها و انتقادهایی که مطرح می‌کنند، تحت فشار دولت‌ها قرار می‌گیرند. همین مسئله باعث می‌شود که جامعه‌شناسی با دشواری زیادی حرکت کند.

سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - الهه شمس: جامعه‌شناسی در ایران همیشه در سایه دو نیروی متضاد قرار داشته: از یک سو، وابستگی به نظریه‌های غربی و از سوی دیگر، خواست بومی‌سازی و استقلال فکری. این تنش، نه‌تنها در سطح نظری، بلکه در روش تحقیق، در آموزش دانشگاهی و در رابطه با قدرت سیاسی نیز خود را نشان داده است. نتیجه، جامعه‌شناسی‌ست که نه کاملاً جهانی است و نه کاملاً بومی؛ نه کاملاً مستقل و نه کاملاً وابسته؛ نه تماماً نظری و نه کاملاً کاربردی. این وضعیت میانی، چالش است یا فرصت؟ حمید مسعودی عضو هیئت علمی گروه جامعه‌شناسی دانشگاه بیرجند با نگاهی دقیق به تاریخ فکری و اجتماعی ایران، به این پرسش پاسخ می‌دهد. از این رو با ایشان، درباره جامعه‌شناسی ایرانی گفت‌وگو کردم که در ادامه متن مشروح آن را می‌خوانید.

حرف جامعه‌شناسان شنیده نمی‌شود
حمید مسعودی

به‌راستی، سخن گفتن از «جامعه‌شناسی ایرانی» چه معنایی دارد؟ آیا می‌توان از نوعی جامعه‌شناسی بومی سخن گفت که مبتنی بر تجربه تاریخی، فرهنگی و اجتماعی ایران باشد؟ یا جامعه‌شناسی در ایران صرفاً بازتابی از نظریه‌ها و الگوهای غربی است که در بستر متفاوتی به کار گرفته شده‌اند؟

به نظر من، جامعه‌شناسی یک علم غیرلوکال یا غیرمحلی است، مانند سایر علوم، و ما اساساً نمی‌توانیم برچسبی به آن اضافه کنیم؛ مثلاً بگوییم جامعه‌شناسی ایرانی، جامعه‌شناسی آمریکایی یا جامعه‌شناسی شرقی. وقتی چنین پسوندی به جامعه‌شناسی اضافه می‌شود، احتمالاً دو موضوع مدنظر قرار می‌گیرد که من با آن‌ها موافقم.

نخست این‌که مباحث جامعه‌شناسی توسط جامعه‌شناسان آن حوزه و آن جغرافیا مطرح می‌شود. برای مثال، جامعه‌شناسی آمریکایی یعنی جامعه‌شناسی‌ای که جامعه‌شناسان آمریکایی درباره آن صحبت می‌کنند و دیدگاه‌ها و نظریه‌های آن‌ها را بازتاب می‌دهد، نه اینکه الزاماً به معنای روشی یا تکنیکی باشد که مختص آمریکا یا دارای تیپ خاص آمریکایی باشد. بر همین اساس، جامعه‌شناسی ایرانی یعنی جامعه‌شناسی‌ای که در آن، نظریه‌ها و دیدگاه‌های جامعه‌شناسان ایرانی مطرح می‌شود.

دوم اینکه، آن جغرافیا به‌عنوان محل مطالعه و هدف پژوهش جامعه‌شناس در این تعریف اهمیت پیدا می‌کند. یعنی جامعه‌شناسی ایرانی، به این معناست که دانشگاه، مؤسسه یا پژوهشگری درباره مسائل ایران صحبت می‌کند، آن‌ها را تحلیل و بررسی می‌کند. بنابراین، با این نگاه، جامعه‌شناسی ایرانی می‌تواند به معنای جامعه‌شناسیِ بررسی مسائل ایران باشد.

طبیعتاً وقتی نگاه محلی یا جغرافیایی داریم، مسائل می‌توانند خاص باشند یا مسائل پرتکرار یک جامعه را شامل شوند. اما اینکه ما از جامعه‌شناسی بومی صحبت کنیم، من خیلی با آن موافق نیستم و فکر می‌کنم این نوع نگاه، هم تقلیل‌گرایانه است و هم به تضعیف رشته جامعه‌شناسی منجر می‌شود. جامعه‌شناسی ایرانی را می‌توان جامعه‌شناسی‌ای دانست که جامعه‌شناسان و محققان حوزه اجتماعی، به زبان فارسی و بر پایه تجربه‌های ایرانی، مسائل را بررسی می‌کنند؛ اما از نظر روش و حتی نظریه‌ها، الزاماً تفاوت جدی‌ای با جامعه‌شناسی در سایر کشورها ندارد.

ممکن است یک جامعه‌شناس ایرانی دیدگاه خاص خود را داشته باشد، اما این دیدگاه لزوماً فقط به تحلیل مسائل ایران محدود نیست. اگر یک نظریه مسیر و فرایند نظریه‌پردازی را به‌درستی طی کرده باشد، طبیعتاً می‌توان از آن در سایر نقاط جهان هم استفاده کرد. بنابراین، استفاده از نظریه‌های جامعه‌شناسان غربی در تحلیل مسائل خودمان هیچ منعی ندارد و اتفاقاً در بسیاری از موارد می‌توانند مسائل ما را به‌خوبی توضیح دهند.

این تصور که جامعه‌شناسان ایرانی غرب‌زده هستند، اشتباهی است که گاهی توسط برخی رسانه‌ها یا افراد مطرح می‌شود. باور ما این است که وقتی یک مسئله اجتماعی رخ می‌دهد، مجموعه‌ای از متغیرها در قالب یک نظام علّی، شامل علت‌ها، زمینه‌ها و عوامل اثرگذار، در طول زمان باعث شکل‌گیری آن پدیده می‌شود، نه به‌صورت ناگهانی. به همین دلیل، ما یک مسئله اجتماعی را از زوایای مختلف بررسی می‌کنیم.

تفاوتی که یک نظریه در تحلیل یک مسئله در ایران یا در کشور دیگری دارد، بیشتر به اندازه و شدت اثر متغیرها مربوط است. برای مثال، ممکن است در یک کشور آموزش اثر بسیار زیادی داشته باشد، اما در یک جغرافیا یا در ایران، آموزش اثر کمتری داشته باشد. با این حال، در اثرگذاری آموزش یا ضعف آموزش، یا نقش نابرابری در شکل‌گیری آن مسئله اجتماعی، تردیدی وجود ندارد.

جامعه‌شناسان در ایران با چه مسائلی دست‌وپنجه نرم می‌کنند؟ چه محدودیت‌ها و فرصت‌هایی پیش‌روی آن‌هاست؟ و نسبت این رشته با ساختار قدرت، نهادهای علمی و جامعه مدنی چگونه تعریف می‌شود؟

به نظر من متأسفانه رشته جامعه‌شناسی در ایران چندان مورد اقبال دولت‌ها و حاکمیت نیست. ما شاهد این هستیم که این علم، در گفتمان خود و در پیاده‌سازی ایده‌ها، نظریات و دیدگاه‌هایش، با سختی‌های زیادی مواجه است. در بسیاری از مواقع صدای جامعه‌شناسان شنیده نمی‌شود و در بسیاری از موارد، جامعه‌شناسان به‌خاطر تحلیل‌ها و انتقادهایی که مطرح می‌کنند، تحت فشار دولت‌ها قرار می‌گیرند. همین مسئله باعث می‌شود که جامعه‌شناسی با دشواری زیادی حرکت کند.

از طرف دیگر، فراموش نکنیم که جامعه‌شناسی یک علم است. علم برای پیشبرد کارهای خود نیاز به داده دارد و گردآوری داده، تحلیل و گزارش‌نویسی نیز به منابع مالی نیازمند است. علم بدون حمایت و بدون زیرساخت، امکان توسعه بسیار محدودی دارد. جامعه‌شناسی یک حوزه اخلاقی یا ادبی نیست که مثلاً توسط شاعران پیش برود؛ بلکه یک علم است که باید فرضیات خود را آزمون کند و قدم‌به‌قدم جلو برود. بنابراین، ناگزیر به منابع مالی نیاز دارد و همین موضوع باعث می‌شود که جامعه‌شناسان، با استفاده از منابع مالی دولت‌ها و بخش خصوصی، پژوهش‌ها و مطالعاتی را انجام دهند.

چالشی که در اینجا وجود دارد این است که درصد قابل توجهی از این پژوهش‌ها عملاً مورد استفاده سفارش‌دهنده قرار نمی‌گیرند و صرفاً صورت کار رعایت می‌شود. به نظر من، جامعه‌شناسی در مجموع رابطه خوبی با ساختار قدرت ندارد. یکی از شایع‌ترین مثال‌ها، که احتمالاً در جاهای مختلف هم شنیده شده، این است که شما به‌ندرت جامعه‌شناسان را در رسانه‌های رسمی، مانند رادیو و تلویزیون، می‌بینید. این «به‌ندرت» نسبت به سایر متخصصان معنا پیدا می‌کند؛ چراکه هر روز حداقل چهار یا پنج بار تحلیل‌های اقتصادی و سیاسی، و حتی ساعت‌های طولانی تحلیل‌های روان‌شناسی، در رسانه‌ها پخش می‌شود، اما جامعه‌شناسان حضور چندانی ندارند.

علت اصلی این مسئله آن است که در جامعه‌شناسی، ریشه بسیاری از مسائل اجتماعی به تصمیمات دولت‌ها و حاکمیت‌ها، قوانین، ساختارها و هنجارهای رسمیت‌یافته برمی‌گردد. این نوع نگاه، برای بسیاری از مدیران، مسئولان و نهادها قابل تحمل نیست؛ چراکه مستلزم پذیرش این نکته است که شاید مسیری که در آن در حال حرکت هستیم، مسیر درستی نباشد. به نظر من، هرچه بیشتر به سمت جامعه‌شناسی و یافته‌های جامعه‌شناختی حرکت کنیم، طبیعتاً وضعیت جامعه بهتر می‌شود، حال مردم بهبود پیدا می‌کند و آن‌ها می‌توانند زندگی بهتری داشته باشند.

جامعه‌شناسان در ایران با نهادهای علمی رابطه بدی ندارند؛ رابطه آن‌ها عموماً خوب است و پژوهش‌های زیادی نیز انجام می‌شود. اما گاهی اوقات این پژوهش‌ها اسیر روش‌های پرتکراری مثل پیمایش‌ها می‌شوند، یا حتی در سال‌های اخیر، بیش‌ازحد درگیر مصاحبه‌های عمیق و مصاحبه‌های ساختاریافته شده‌اند. این هم خود یکی از چالش‌هاست.

در نهایت، هر چیزی که وارد نهادهای آموزشی و دانشگاهی می‌شود، ناچار است بر اساس سیاست‌های حاکم بر آن نهادها حرکت کند. سرفصل‌های آموزشی در حوزه جامعه‌شناسی جامع و کامل نیستند و توضیح جامعه‌شناسی و سرفصل‌های آن در نهادهای آموزشی بسیار محدود است. از طرف دیگر، نحوه به‌کارگیری همین سرفصل‌ها نیز در حوزه آموزش با چالش مواجه است؛ به این معنا که در نهادهای دانشگاهی، اغلب فرصت نمی‌کنیم همه مباحث جامعه‌شناسی را مطرح کنیم. جامعه‌شناسی حوزه بسیار گسترده‌ای است و با یک مقطع کارشناسی نمی‌توان همه این مباحث را پوشش داد. در نتیجه، توسعه‌یافتگی متوازن و مطلوبی در این رشته شکل نگرفته است.

از سوی دیگر، نهاد آموزش در ایران، نه‌فقط در جامعه‌شناسی، بلکه در بسیاری از رشته‌ها، در مجموع معیوب و دارای ضعف است. همه دانشگاه‌ها یک رشته را ارائه می‌دهند، همه مقاطع کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری را تربیت می‌کنند، بدون اینکه بازار کار متناسبی وجود داشته باشد. این وضعیت به جامعه‌شناسی آسیب می‌زند. علوم انسانی، به‌دلیل اینکه نیاز به آزمایشگاه و زیرساخت‌های سخت‌افزاری ندارند، متأسفانه به‌راحتی در هر دانشگاهی راه‌اندازی می‌شوند و در نتیجه، تعداد زیادی فارغ‌التحصیل تولید می‌شود که این موضوع به کاهش ارزش اجتماعی آن علم منجر می‌شود.

اتفاقی که رشته‌های علوم پزشکی سال‌های طولانی تجربه نکردند و همیشه با محدودیت در پذیرش مواجه بودند، در سال‌های اخیر در آن‌ها نیز رخ داده است؛ به‌گونه‌ای که پذیرش و به‌دنبال آن تعداد فارغ‌التحصیلان افزایش یافته و این مسئله به آن حوزه هم آسیب می‌زند. به‌احتمال زیاد، در آینده با پزشکان بیکار زیادی مواجه خواهیم بود. در حوزه علوم انسانی، فارغ‌التحصیلان بیکار از هم‌اکنون هم زیادند و در آینده قطعاً بیشتر خواهند شد.

همچنین، رابطه جامعه‌شناسی با نهادهای مدنی، به نظر من، رابطه چندان قوی‌ای نیست. این مسئله نه به‌خاطر ضعف رشته جامعه‌شناسی، بلکه بیشتر به این دلیل است که در مجموع، نهاد مدنی در ایران قوی شکل نگرفته است. پژوهشی که خودم چند سال پیش انجام دادم نشان می‌داد که از حدود ۸۰۰ مجوز سازمان مردم‌نهاد که صادر شده بود، نزدیک به ۴۰۰ مورد غیرفعال بودند. از میان این ۴۰۰ مورد، ما توانستیم فقط با حدود ۲۰۰ مورد ارتباط برقرار کنیم. یعنی آن ۲۰۰ مورد ظاهراً فعال بودند، اما حتی برقراری ارتباط سریع، در بازه‌ای حدود ۱۰ تا ۲۰ روز، با آن‌ها ممکن نبود. به نظر من، می‌توان گفت که آن‌ها هم عملاً کم‌فعال یا غیرفعال بودند.

نکته جالب این بود که از میان همان ۲۰۰ یا ۲۵۰ موردی که توانستیم با آن‌ها گفت‌وگو کنیم، حدود ۷۰ تا ۸۰ درصدشان توسط یک یا دو نفر اداره می‌شدند. در حالی که می‌دانیم تعریف نهاد مدنی، به‌ویژه در مورد سازمان‌های مردم‌نهاد، چیزی فراتر از این است. آنچه روی کاغذ درباره نهاد مدنی نوشته می‌شود، با آنچه در واقعیت مشاهده می‌کنیم، تفاوت زیادی دارد. به نظر من، نهاد مدنی در ایران به‌طور جدی شکل نگرفته و قوی نیست. بسیاری از آن‌ها مدتی فعالیت می‌کنند و بعد تعطیل می‌شوند.

در چنین شرایطی، جامعه‌شناسی هم تا حدی جایگاه خود را نامشخص می‌بیند. تعداد نهادهای مدنی فعال کم است، اما جامعه‌شناسان معمولاً از طریق همین نهادها، در کنار آن‌ها و همراه آن‌ها، دیدگاه‌ها و نظرات خود را مطرح می‌کنند. روی کاغذ و در تئوری، بین نهاد مدنی و جامعه‌شناسی ارتباط بسیار نزدیکی وجود دارد، اما در عمل، همان‌طور که گفتم، این ارتباط چندان توانمند و قوی نیست و با ضعف‌های زیادی مواجه است. نهادهای مدنی برای اینکه بتوانند سرپا بمانند، همیشه نمی‌توانند با هر حوزه‌ای ارتباط برقرار کنند و جامعه‌شناسان، به‌دلیل نگاه انتقادی‌ای که به مسائل دارند، گاهی باعث می‌شوند این نهادها برای حفظ بقا و پیشبرد سیاست‌ها و استراتژی‌های خود، از آن‌ها فاصله بگیرند.

همان‌طور که میدانید، بیش از هشتاد سال از ورود علم جامعه‌شناسی به‌عنوان یک رشته و دیسیپلین دانشگاهی به عرصه دانشگاه‌ها می‌گذرد. اما آیا در این مدت توانسته‌ایم به یک سنت نظری و پژوهشی منسجم دست یابیم؟

به نظر من، با وجود اینکه به قول شما حدود ۸۰ سال از ورود جامعه‌شناسی به ایران گذشته است، ما سنت نظریِ خاص و منسجمی نداریم. اگر هم چیزی به این عنوان وجود داشته باشد، بیشتر «سنت‌های نظری» است که در کشورهای دیگر شکل گرفته و در ایران به کار گرفته شده‌اند. این موضوع را نمی‌توان الزاماً ضعف تلقی کرد؛ چرا که آن کشورها زودتر شروع کرده‌اند، اندیشمندان اصلی جامعه‌شناسی از آن فضاها برخاسته‌اند، و نظریات و دیدگاه‌هایی که امروز در جامعه‌شناسی مطرح می‌شود، عموماً بر بنیان همان سنت‌ها شکل گرفته است. این مسئله عیب یا ایراد محسوب نمی‌شود و در بسیاری از حوزه‌های علمی دیگر نیز وضعیت به همین شکل است.

جامعه‌شناسی، علمی نسبتاً بی‌طرف است؛ علمی که بیش از آنکه مبتنی بر بوم خاص باشد، مبتنی بر روش و نظریه است. نظریه‌ها لزوماً از دل آنچه در یک بوم خاص رخ می‌دهد، مستقیماً بیرون نمی‌آیند. من در پاسخ به سؤال اول هم به این نکته اشاره کردم. به همین دلیل است که ما نتوانسته‌ایم یک سنت نظری و یک سنت پژوهشی خاص، منسجم و مشخص را ابداع و به‌صورت جدی پیگیری کنیم؛ البته تلاش‌هایی شده، اما این تلاش‌ها بسیار محدود و ضعیف بوده‌اند. دلیل اصلی آن هم این است که جامعه‌شناسی در ایران آن‌قدر که باید، نتوانسته دیدگاه‌های خودش را به‌طور واقعی آزمون کند. حال آنکه دقیقاً از دل همین آزمون‌کردن دیدگاه‌هاست که نظریه‌های جدید شکل می‌گیرند.

متأسفانه، بخش عمده‌ای از پژوهش‌هایی که در جامعه‌شناسی انجام می‌شود، در کشور اولویت محسوب نمی‌شوند و اساساً به‌عنوان «مسئله» شناخته نمی‌شوند. برای مثال، در سال‌های اخیر می‌بینیم که برخی جامعه‌شناسان در ایران به جامعه‌شناسی زندگی روزمره توجه زیادی نشان می‌دهند. این حوزه، اولاً بسیار به روان‌شناسی نزدیک است و ثانیاً، لزوماً دغدغه اصلی مردم نیست. به نظر من، جامعه‌شناسان باید بیشتر درباره فقر، نابرابری و مسائل اساسی اجتماعی صحبت کنند؛ این‌ها امروز اولویت‌های جامعه ما هستند. همچنین باید به‌طور جدی درباره محیط زیست سخن گفته شود، اما اگر بخواهید جامعه‌شناسانی را که در ایران به‌طور مستمر درباره چالش‌های محیط زیستی بحث می‌کنند، بشمارید، شاید تعدادشان به انگشتان یک دست هم نرسد.

به همین دلایل، جامعه‌شناسی در ایران هنوز نتوانسته هویت منسجم، چارچوب مشخص و صورت‌بندی روشنی برای خودش پیدا کند؛ به‌نحوی که بتوان به‌طور جدی از آن دفاع کرد. با این حال، یک نکته بسیار مهم وجود دارد که لازم است دوباره بر آن تأکید کنم: شاید اساساً ضرورتی نداشته باشد که ما الزاماً یک «سنت نظری» بومی یا مستقل داشته باشیم. علم، ذاتاً قابل استفاده در همه جاست. برای مثال، رسانه را می‌توان حوزه‌ای نسبتاً بی‌طرف دانست؛ آنچه ممکن است رسانه را از بی‌طرفی خارج کند، محتوایی است که در آن تولید می‌شود، نه خودِ رسانه. ما نمی‌گوییم رادیو ذاتاً سوگیری دارد؛ رادیو فقط تحلیل ارائه می‌کند، و این تحلیل ممکن است از طریق رادیو، کتاب یا هر بستر دیگری منتقل شود. علم هم دقیقاً همین وضعیت را دارد.

اقتصاد نیز به همین شکل است؛ ما چیزی به نام اقتصاد ایرانی یا اقتصاد غربی نداریم. اقتصاد یک روش و یک چارچوب تحلیلی است که با استفاده از آن مسائل را تحلیل می‌کنیم. حتی دین، که ممکن است در نگاه اول به‌عنوان حوزه‌ای جغرافیامحور تصور شود، در گزاره‌های بنیادین خود چنین نیست. گزاره دینی مبتنی بر باور به خالق است، و هر جامعه‌ای که چنین باوری داشته باشد، می‌تواند از آن گزاره‌ها استفاده کند. جامعه‌شناسی نیز دقیقاً به همین معناست. برای مثال، جامعه‌شناسی در آفریقا یا آمریکای جنوبی، در بسیاری از موارد از همین نظریه‌ها و دیدگاه‌های عمومی جامعه‌شناسی استفاده می‌کند.

در ایران نیز ما همین جامعه‌شناسی منسجمی را که در جهان شکل گرفته، به کار گرفته‌ایم و در برخی حوزه‌ها کارهایی انجام داده‌ایم؛ با این حال، هنوز جای کار بسیار زیادی وجود دارد. ما هنوز بسیاری از موضوعات را وارد تحلیل و بررسی جامعه‌شناختی نکرده‌ایم و روی بسیاری از مسائل کار جدی صورت نگرفته است. به نظر من، دقیقاً همین وضعیت است که به جامعه‌شناسی جذابیت می‌دهد: هنوز برای دانشجوی جامعه‌شناسی، مواجهه با مسائل اجتماعی، تحلیل آن‌ها و یادگیری چیزهای جدید امکان‌پذیر است؛ تکرار کامل اتفاق نیفتاده است. این ویژگی می‌تواند به جذب دانشجویان جدید و انجام پژوهش‌های تازه و معنادار در این حوزه کمک کند.

مباحثی چون بومی‌سازی علوم اجتماعی، نسبت دانش جهانی و دانش محلی، استقلال فکری جامعه‌شناس، رابطه جامعه‌شناسی و سیاست، و نقش دانشگاه در تولید دانش، همواره جزو چالش‌های اساسی جامعه‌شناسی در ایران بوده‌اند. در این میان، آرای متفکران و جامعه‌شناسان مختلف، گاه متضاد و گاه تکمیل‌کننده یکدیگر، تصویر پیچیده‌ای از وضعیت این رشته ترسیم کرده‌اند. تا چه حد جامعه‌شناسان ما توانسته‌اند با خواست‌ها و مسائل جامعه ایرانی ارتباط برقرار کنند؟ آیا پژوهش‌های جامعه‌شناختی توانسته‌اند به فهم بهتر مسائل اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران کمک کنند؟

به نظر من ما با یک مشکل اساسی مواجه هستیم. مشکل این است که در بسیاری از مواقع، دانشجویان، اعضای هیئت علمی و پژوهشگران، مسائلی را مطرح می‌کنند که این مسائل اگرچه به‌نوعی «مسئله» هستند، اما لزوماً در ایران مبتلابه یا اولویت‌دار نیستند. من پیش‌تر هم علت‌های این وضعیت را توضیح داده‌ام. این یک مسئله است.

مسئله دوم آن است که وقتی یک موضوع در جامعه‌شناسی مطرح می‌شود، این موضوع باید با استفاده از روش‌ها و نظریه‌های مختلف بررسی شود. ما در اینجا با مشکل دیگری هم روبه‌رو هستیم و آن این است که در بسیاری از مواقع، رویکردها تک‌روشی و تک‌نظریه‌ای هستند؛ در حالی که مسائل اجتماعی باید به‌صورت چندروشی بررسی شوند، با نظریه‌های مختلف تحلیل شوند و با نمونه‌های مشابهی که در دیگر کشورها وجود دارد، مقایسه و تفسیر شوند.

بنابراین، در پاسخ به این سؤال شما می‌توانم بگویم که در ایران پیش آمده است که درصد بالایی از پایان‌نامه‌ها، مقالات و کتاب‌ها به موضوعاتی پرداخته‌اند که لزوماً مبتلابه نیستند. تعداد مطالعاتی که واقعاً اساسی و بنیادین باشند، کم است. با این حال، این وضعیت ضعف جامعه‌شناسی نیست، بلکه ضعف نظام آموزشی و پژوهشی کشور است. ما اکنون هم درگیر هفته‌های پژوهش هستیم و می‌بینیم که نه فقط در جامعه‌شناسی، بلکه در بسیاری از حوزه‌ها، نظام آموزش و پژوهش محصولاتی تولید می‌کند که در جامعه عملاً خریدار ندارد، مورد استفاده قرار نمی‌گیرد و مشتری‌ای برای آن وجود ندارد. جامعه‌شناسی نیز از این قاعده مستثنا نیست و گاهی مطالبی تولید می‌کند که مردم عملاً از آن استفاده‌ای نمی‌کنند. مسئله اینجاست که باید این فاصله را کاهش داد.

در نتیجه، به دلیل ضعف نظام آموزشی و پژوهشی در حوزه جامعه‌شناسی، فراوانی پژوهش‌های غیرمرتبط افزایش پیدا کرده و در مقابل، موضوعات اصلی و اصیل جامعه‌شناسی ایرانی، یعنی مسائلی که مشخصاً اولویت کشور هستند، کم‌رنگ شده‌اند. آیا باید در چنین شرایطی جامعه‌شناسی را تعطیل کرد؟ قطعاً نه. جامعه‌شناسی در نهایت یک علم است و باید به حرکت خود ادامه دهد، کار کند و این مسائل را بررسی کند.

در بسیاری از مواقع، جامعه‌شناسی در حوزه کاربست و کاربردی‌کردن یافته‌های خود مقاومت می‌کند و می‌گوید «من فقط بررسی می‌کنم و راهکار ارائه نمی‌دهم». به نظر من، از یک زاویه، این رویکرد اشتباه است. چرا؟ چون جامعه‌شناسی باید ایده‌های خود را از مسیر رسانه‌ها، نهادها و دولت‌ها در جامعه پیاده کند و سپس بنشیند و آن‌ها را آزمون کند. برای مثال، تصور کنید دولتی قانونی را با کمک مجلس تصویب می‌کند و اجرا می‌کند. پس از دو سال مشخص می‌شود که این قانون ایرادها و چالش‌هایی داشته و در نتیجه اصلاح می‌شود. قانون زمانی که اجرا می‌شود، ایرادهایش آشکار می‌شود؛ روی کاغذ که این ایرادها مشخص نمی‌شوند. به همین دلیل است که بسیاری از قوانین، نه فقط در ایران بلکه در کشورهای دیگر، پس از دو یا سه سال مورد ارزیابی و بازنگری قرار می‌گیرند و یا اصلاح می‌شوند یا در صورت موفقیت، ادامه می‌یابند.

جامعه‌شناسی نیز دقیقاً همین وضعیت را دارد. راه‌حل‌هایی که برای افزایش نشاط اجتماعی، بهزیستی مردم، کاهش نابرابری و کاستن از فقر پیشنهاد می‌کند، باید خودِ جامعه‌شناسی آن‌ها را ارزیابی و آزمون کند تا بتواند پیشرفت کند. متأسفانه، به دلایلی که در ابتدای صحبت‌ها به آن‌ها اشاره کردم، ما نتوانسته‌ایم جامعه‌شناسی و ایده‌های جامعه‌شناختی را در ایران به‌خوبی پیاده کنیم. به همین دلیل، حتی خود ما به‌عنوان جامعه‌شناس نیز دقیقاً نمی‌دانیم آیا راهکاری که مطرح می‌کنیم، واقعاً راهکار نهایی و مؤثر است یا نه.

در حالی که در بسیاری از کشورها و جوامع، جامعه‌شناسی به این صورت عمل می‌کند: فرضیه و سؤال مطرح می‌کند، داده جمع‌آوری می‌کند، تحلیل انجام می‌دهد و سپس راه‌حل پیشنهاد می‌کند. بعد این راه‌حل‌ها بررسی و آزمون می‌شوند؛ مشخص می‌شود که چه ضعف‌ها و محدودیت‌هایی دارند، اصلاح می‌شوند، و گاهی نیز به‌طور کامل کنار گذاشته می‌شوند. متأسفانه این فرصت برای جامعه‌شناسان ایرانی، در تحلیل مسائل اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، به‌طور جدی فراهم نشده است.

برخی معتقدند که جامعه‌شناسی در دانشگاه‌ها دچار نوعی محافظه‌کاری و فاصله گرفتن از واقعیت‌های ملموس جامعه شده است. آیا این نقد وارد است؟

بله، من این نقد را وارد می‌دانم. به نظر من، نه فقط جامعه‌شناسی، بلکه علوم انسانی در کشور ما و طبیعتاً در دانشگاه‌ها، با درصدی که حالا دقیقاً معلوم نیست چقدر است با نوعی محافظه‌کاری پیش می‌رود. این وضعیت، در نهایت، کاملاً طبیعی است. وقتی معیشت یک فرد، مدرک تحصیلی یک فرد، و حضور و وجود او در جامعه به دولت وابسته باشد، طبیعتاً در رفتارها و مواضع خود یک‌سری ملاحظات را در نظر می‌گیرد. می‌توان نام این وضعیت را محافظه‌کاری گذاشت.

از طرف دیگر، دولت‌ها به‌راحتی دیدگاه‌های جامعه‌شناسان را نمی‌پذیرند و همین موضوع باعث می‌شود که جامعه‌شناسی در بسیاری از مواقع از واقعیت‌های جامعه فاصله بگیرد. برای مثال، دانشجویی موضوعی را برای پایان‌نامه پیشنهاد می‌دهد، اما دانشگاه می‌گوید بهتر است این موضوع بررسی نشود و پیشنهاد می‌کند که به سراغ موضوع دیگری برود. حتی در حوزه سازمان‌ها هم می‌بینید که طرح‌های پژوهشی، در بسیاری از مواقع، به سمت رضایت‌سنجی‌ها، سنجش مشارکت، یا موضوعات کلی‌تری می‌روند؛ موضوعاتی که شاید خاص و مسئله‌محور نباشند، اما کم‌دردسرتر هستند.

البته این به آن معنا نیست که مسائلی وجود دارد که اصلاً بررسی نمی‌شوند. چرا، بررسی می‌شوند، اما با فراوانی کم. به‌عنوان نمونه، مسائل حوزه زنان در ایران توسط جامعه‌شناسان بررسی شده‌اند، اما فراوانی این مطالعات زیاد نیست و نسبتاً محدود است. حتی این را هم باید اضافه کنم که فردی که در آستانه انتخاب رشته قرار دارد، وقتی متوجه می‌شود رشته‌ای که می‌خواهد انتخاب کند دامنه گسترده‌ای ندارد و دستش در تحلیل مسائل چندان باز نیست، کمتر به سمت آن گرایش پیدا می‌کند. این یک ضعف کلی در علوم انسانی است.

کسی که می‌خواهد ادبیات بخواند، یا کسی که می‌خواهد فلسفه بخواند، با محدودیت‌های مشابهی روبه‌روست. به نظر من، در میان علوم انسانی، فلسفه از همه بیشتر دچار محدودیت است و کمتر در کشور ما به آن جامعیتی که باید، مورد مطالعه و بررسی قرار می‌گیرد. جامعه‌شناسی هم، به‌هرحال، از خویشاوندان فلسفه است و تفاوت خیلی بنیادینی با آن ندارد؛ بنابراین جامعه‌شناسی هم با نوعی محافظه‌کاری روبه‌روست، برای این‌که بتواند دوام بیاورد و ادامه پیدا کند.

البته برخی ممکن است با این دیدگاه مخالف باشند و بگویند جامعه‌شناسی باید رویکرد چپ خود را قوی‌تر کند و انتقادی‌تر باشد. به نظر من، مسئله شبیه پله است؛ در بعضی جاها نیاز به نقد وجود دارد و در بعضی جاها نیاز به ثبات. یعنی یک جامعه‌شناس باید ترکیبی از دو رویکرد تضاد و کارکردگرایی را در پیش بگیرد. همیشه نقد کردن، همیشه نقد و فقط نقد، لزوماً نه خوب است و نه کارساز.

اگر بخواهم سؤال شش را جمع‌بندی کنم، به نظر من طبیعتاً یک‌سری مسائل وجود دارد که باید خیلی بیشتر بررسی و تحلیل شوند و این اتفاق نیفتاده است. از این جهت، این نقد تا حدی به رشته جامعه‌شناسی در دانشگاه وارد است.

جامعه‌شناسی بیرون از دانشگاه چه جایگاهی دارد؟ و چه رابطه‌ای میان حوزه عمومی، رسانه‌ها و جامعه‌شناسان برقرار است؟

یکی از مسائل مهم این است که جامعه‌شناسی بیرون از محیط دانشگاه، بیشتر در قالب مطالعات، پژوهش‌ها، گفت‌وگوها، نشست‌ها و سخنرانی‌ها حضور دارد و به‌نوعی جایگاه خود را در این فضاها پیدا کرده است.

اما جامعه‌شناسی در خارج از محیط علمی رسمی، مثلاً در رسانه‌های رسمی، چندان جایگاه روشنی ندارد. به‌نظر من که پیش‌تر هم اشاره کرده بودم وقتی وضعیت جامعه‌شناسی را در حوزه عمومی بررسی می‌کنیم و به نحوه انتشار مطالب در شبکه‌های اجتماعی نگاه می‌اندازیم، می‌بینیم که رشته‌هایی مثل اقتصاد و روان‌شناسی بسیار پررنگ‌تر دیده می‌شوند، در حالی که جامعه‌شناسی حضور کم‌رنگ‌تری دارد.

با این حال جامعه‌شناسی رشته‌ای جذاب است و بسیاری از افراد به آن علاقه‌مند می‌شوند. اما از آن‌جا که معمولاً مردم به دنبال رشته‌هایی هستند که کاربردی باشد، درآمد داشته باشد و امکان اشتغال فراهم کند، گرایش به جامعه‌شناسی نسبت به رشته‌های علوم پایه، علوم تجربی یا مهندسی کمتر است. با این وجود، جامعه‌شناسی جذابیت خاص خود را دارد.

متأسفانه به‌دلیل محدودیت‌هایی که برای این رشته وجود دارد، جایگاه پررنگ و برجسته‌ای که باید داشته باشد را ندارد. بسیاری از مشکلاتی که امروز در جامعه مشاهده می‌کنیم، ناشی از کم‌توجهی به نگاه اجتماعی است. معمولاً به پدیده‌ها با دیدگاه فنی، مهندسی یا اقتصادی نگاه می‌شود و همین باعث می‌شود که در بلندمدت آسیب‌ها و مشکلات خود را نشان دهند.

برای مثال، در موضوع بحران کم‌آبی، به‌نظر من این مسئله بیش از آن‌که یک معضل محیط‌زیستی باشد، یک معضل اجتماعی است؛ زیرا علل و پیامدهای آن ماهیتی اجتماعی دارد.

چقدر از حرف جامعه‌شناسان در سیاست‌گذاری شنیده می‌شود؟ آیا صدای آن‌ها در تصمیم‌گیری‌های کلان اجتماعی و اقتصادی نقشی دارد یا همچنان در حاشیه باقی مانده است برای آن‌که جامعه‌شناسی بتواند نقش مؤثرتری ایفا کند، چه پیش‌شرط‌هایی لازم است؟ آموزش، پژوهش، استقلال نهادی یا آزادی بیان؟

به نظر من، حضور جامعه‌شناسان در سیاست‌گذاری‌ها بسیار کم شنیده می‌شود. شاید این حضور وجود داشته باشد، اما بسیار باریک و کمرنگ است. همان‌طور که عرض کردم، باید توجه بسیار بیشتری به جامعه‌شناسان شود.

عموماً سیاست‌های کشور و سیاست‌های جامعه‌ی ما توسط غیرِجامعه‌شناسان یا با نبودِ جامعه‌شناسان در فرآیند سیاست‌گذاری تدوین می‌شود. در بسیاری از مواقع نگاه فنی غالب است و نگاه اقتصادی نیز بر این سیاست‌ها غلبه دارد.

اگر بخواهیم این وضعیت بهبود پیدا کند و جامعه‌شناسی به موقعیت بهتر و مؤثرتری برسد، اولاً همچنان باید چراغ آموزش روشن بماند. جامعه‌شناسی باید در دبیرستان و مدارس به‌درستی آموزش داده شود؛ نه جامعه‌شناسیِ دارای سوگیری، نه جامعه‌شناسیِ ناقص و نه جامعه‌شناسیِ غیرانتقادی. این‌ها نباید آموزش داده شوند. باید جامعه‌شناسی‌ای آموزش داده شود که دانش‌آموزان به آن علاقه‌مند شوند.

اما متأسفانه جامعه‌شناسی در دوره‌ی مدرسه، جامعه‌شناسیِ جذابی نیست و شاید بتوانم بگویم بخش قابل‌توجهی از آن اصلاً جامعه‌شناسی نیست. کسانی که این مطالب را نوشته‌اند، در بسیاری از مواقع درک درستی از موضوعات جامعه‌شناسی ندارند.

مورد بعدی این است که هرچقدر ما اجازه بدهیم جامعه‌شناسی ایده‌های خودش، دستاوردهایش، کاربردها، پیشنهادها و سیاست‌های خودش را در جامعه پیاده کند، خود این علم هم می‌تواند بازسازی شود. یکی از مشکلات این است که حرف‌های جامعه‌شناس‌ها یاد نمی‌شود و قصد نمی‌شود و بنابراین مشخص نیست که این حرف‌ها اصولاً کاربردی دارند یا نه.

در حوزه‌های دیگر می‌بینید که این‌طور نیست؛ از ایده‌ها استفاده می‌شود، ویرایش می‌شوند و یک نسخه‌ی جدیدی از خودشان نشان می‌دهند. پژوهش‌های جامعه‌شناسی باید همچنان مورد حمایت قرار بگیرند و حتی بیشتر حمایت شوند. ما باید از پژوهش‌های خردمقیاس عبور کنیم و به سمت پژوهش‌های با مقیاس بالاتر برویم.

در بسیاری از مواقع، نهادهایی که در حوزه‌ی جامعه‌شناسی فعال‌اند، مثل انجمن جامعه‌شناسی، باید ارزش و جایگاه حقوقی بیشتری پیدا کنند تا اثرگذار باشند. همین چند وقت پیش اتفاقی افتاد که مربوط به خانه‌ی اندیشمندان علوم انسانی بود و خودش شاهدی است بر این‌که علوم انسانی و طبیعتاً یکی از حوزه‌های آن، یعنی جامعه‌شناسی، واقعاً جایگاه مناسبی ندارد؛ نه در مدیریت شهری و نه در توسعه.

در نهایت، برای اثرگذاری بهتر، خود جامعه‌شناسی باید جامعه‌شناسان را هم در نظر بگیرد؛ یعنی جامعه‌شناسان بیایند و با تخصصی که دارند، حرف‌هایشان را بزنند، تجربیاتشان را بیان کنند، راهکارهایشان را ارائه دهند و در رسانه‌ها، مخصوصاً رسانه‌های جدید و شبکه‌های اجتماعی، حضور داشته باشند تا در نهایت به شکلی غیررسمی حرفشان به جامعه برسد و اثرگذاری جامعه‌شناسی افزایش پیدا کند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها