چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۵ - ۰۹:۱۶
رفتم تا ایران بماند

عباس دوران در یکی از نامه‌هایش به خانواده‌اش، نوشته است: «ایران وطن ماست، خانه ماست و همه چیز ما. من این راه را انتخاب کرده‌ام تا اگر لازم باشد، جانم را در راه این خاک فدا کنم...»

به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)،«ساعت سه صبح است. تا یک ساعت دیگر باید گردان باشم. امروز پرواز سختی دارم. می‌دانم مأموریت خطرناکی است. حتی … ممکن است دیگر زنده برنگردم، اما من خودم داوطلبانه خواسته‌ام این مأموریت را انجام بدهم. تا دو ماه دیگر از این جنگ دو سال تمام می‌گذرد. من دوست‌های زیادی را در این مدت از دست داده‌ام… دوست داشتم این مأموریت رو تنهایی می‌رفتم… چون خودم داوطلب شده‌ام، دلم نمی‌خواد جون کس دیگه‌ای رو به خطر بندازم.» این جملات سطوری از آخرین دست‌نوشته – ۳۱ تیر ۱۳۶۱ خلبان عباس دوران قبل از آخرین ماموریتش است. ماموریتی که امیرخلبان اکبر توانگریان در شرح آن می‌گوید: «خودم را به عباس رساندم. گفتم: «عباس، دیوانه نشو، برای چه از منصور خواستی تو را ایجکت نکند؟» عباس گفت: … کاکو اکبر، تو که می‌دانی بدن من پر از پلاتین است، اگر ایجکت شوم، قبل از اینکه به زمین برسم، همه استخوان‌هایم خرد می‌شود. بعد هم اگر من زنده اسیر عراقی‌ها شوم، معلوم نیست با من چکار می‌کنند، من تحمل یک دقیقه یک دقیقه‌اش را هم ندارم.»

عباس دوران در هواپیما تنها نبود و امیر منصور کاظمیان در کابین عقب حضور داشت. او هم حس و حال قریبی داشت وقتی قرار شد با عباس دوران درسی به صدام بدهند تا دیگر برای ایرانی جماعت رجز نخواند. کاظمیان درباره حس و حال صبح سی و یک تیرماه ۶۱ می‌گوید: «چتر و کلاه را برداشتیم و به سمت هواپیما حرکت کردیم. در آن لحظه احساس کردم با این پرواز دیگر به خانه برنمی‌گردم و اسیر عراقی‌ها می‌شوم، ولی صد در صد مطمئن نبودم. همین طور که به سمت هواپیما حرکت کردم در دلم گفتم: «خدایا اگر قرار است برنگردم؛ کاری کن هواپیما اشکال جزئی داشته باشد.»

این حس و حال دو خلبانی است که صبح سی تیرماه ۱۳۶۱ به سمت بغداد پرواز کردند و یکی در آسمان خاطره ماند و دیگری پس از سال‌ها با تحمل رنج زیاد اسارت دوباره به ایران بازگشت. اما عباس دوران که بود؟ خلبانی که در یادداشت‌ها و نامه‌هایی که از خود به جای گذاشت عشق به ایران را مکرر تکرار کرد. دوران، یکی از برجسته‌ترین خلبانان نیروی هوایی ارتش، نه فقط به خاطر مهارت و دلاوری‌اش در آسمان‌های جنگ، بلکه به دلیل عشقی که به وطن داشت، در تاریخ ایران جاودانه شد. نامه‌های به جای مانده از او، تصویری زنده و صادقانه از روحیه وطن‌خواه و خستگی‌ناپذیرش را به ما ارائه می‌دهد؛ مردی که جان خود را در راه حفظ خاک ایران فدا کرد و هیچ گاه از دفاع از میهنش کوتاه نیامد.

عشق خلبان شیرازی به ایران در نامه‌هایش

در نامه‌های عباس، می‌توان صداقت و تعهدی بی‌بدیل به وطن را دید. او بارها در این نوشته‌ها از اهمیت حفظ عزت ایران سخن گفته و مسئولیت خود را در دفاع از خاک کشور، نه یک وظیفه، بلکه یک افتخار بزرگ می‌دانست. در یکی از نامه‌هایش به خانواده‌اش، نوشته است: «ایران وطن ماست، خانه ماست و همه چیز ما. من این راه را انتخاب کرده‌ام تا اگر لازم باشد، جانم را در راه این خاک فدا کنم. نمی‌توانم در برابر دشمن سکوت کنم و این حق را به هیچ‌کس نمی‌دهم که به کشورم آسیب برساند.» این جملات نشان‌دهنده روحیاتی است که عباس دوران را به یک اسطوره تبدیل کرد؛ روحیاتی پر از ایمان، شجاعت و وطن‌دوستی.

نقش دوران در جنگ

دوران در طول جنگ عراق علیه ایران، در بیش از ۳۵۰ مأموریت هوایی شرکت کرد که بسیاری از آن‌ها بسیار خطرناک بودند. حضور فعال و بی‌وقفه او در خط مقدم نبرد، نمونه بارزی از مسئولیت‌پذیری و فداکاری بود. او با اشتیاق و باور راسخ، سعی می‌کرد نه فقط یک خلبان معمولی باشد، بلکه نماینده صداقت، غیرت و عشق به ایران. او در یکی از نامه‌هایش خطاب به فرماندهانش بود: «پروازهای من برای نابودی هر تهدیدی است که بخواهد آرامش و امنیت مردم ایران را مختل کند. دشمن فکر می‌کند با جنگ می‌تواند ما را بشکند، اما ما ثابت کرده‌ایم که ایران، ایرانیان و رزمندگان این خاک، شکست‌ناپذیرند.» این جملات نمایانگر عزم راسخ او و روحیه مقاوم ایرانیان در برابر تهاجم دشمن بود.

امیر منصور کاظمیان، خلبان کابین عقب دوران لحظات پایانی زندگی او را چنین شرح می‌دهد: «بر فراز پالایشگاه رسیدیم و بمب‌ها را خالی کردیم. وقتی بمب‌ها را ریختیم. با آیینه به اطراف نگاه کردم، دیدم پالایشگاه در آتش می‌سوزد… همچنین، هواپیمای ما از دم تا نزدیک اتاقک عقب، آتش گرفته بود. در چرخش، لحظه‌ای دیدم یک موشک رولند فرانسوی به صورت قوسی به سمت هواپیمای ما در حرکت است، راه فرار نبود

مأموریت نهایی و انتخاب شهادت

شهادت دوران در تاریخ ۳۰ تیر ۱۳۶۱، نقطه عطفی در تاریخ دفاع مقدس ایران است. مأموریت نهایی او بمباران پالایشگاه الدوره در بغداد بود، عملیاتی که نقش بزرگی در کاهش قدرت نظامی عراق و شکستن امنیت ظاهری آن شهر داشت. در این مأموریت، هواپیمای او هدف قرار گرفت و آسیب دید، اما عباس تصمیم گرفت تا هواپیمایش را به سوی هتل الرشید هدایت کند؛ جایی که اجلاس سران جهان برای نمایش امنیت بغداد برگزار می‌شد. این تصمیم شجاعانه، تبلور واقعی عرق وطن‌خواهی عباس بود. او می‌خواست ثابت کند که حتی در شرایط سخت و مرگبار، عشق به ایران بر همه چیز مقدم است. او نامه‌ای از پیش نوشته بود که نشان‌دهنده آرامش و ایمانش بود: «اگر این آخرین پرواز من باشد، می‌خواهم بدانید که من با افتخار و عشق به وطنم پرواز کردم. مرگ برای من پایان نیست، بلکه آغاز راهی است که همه ما برای آن ایستاده‌ایم؛ راهی برای ایران سربلند.» این نامه، که بعدها توسط خانواده‌اش منتشر شد، نشان می‌دهد چگونه او حتی در آخرین لحظات زندگی‌اش، به هدفی بزرگ‌تر از خود می‌اندیشید.

پیام دوران به نسل‌های آینده

نامه‌ها و زندگی عباس دوران برای همه ما درس‌هایی ارزشمند دارد. او به ما آموخت که وطن‌خواهی و ایثار به معنای ایستادگی تا آخرین نفس است. عباس هرگز حاضر نبود در مقابل دشمن زانو بزند یا آرامش و امنیت مردمش را فدای هیچ چیز کند. روح او همچنان در دل ایرانیان زنده است و پیامش همیشه به یادگار خواهد ماند.

او در نامه‌های خود از همگان خواسته بود که قدر آرامش و امنیت را بدانند و برای حفظ آن تلاش کنند: «آرامش شما و فرزندانتان نتیجه خون‌هایی است که ما در راه وطن ریخته‌ایم. این آرامش را باید پاس داشت و هرگز اجازه ندهید که دشمن به آن دست پیدا کند.»

عباس دوران فراتر از یک خلبان جنگی بود؛ او نمادی از عشق، فداکاری و تعهدی بی‌بدیل به ایران بود. نامه‌هایش بیانگر روحیه‌ای استوار، مقاوم و عاشقانه نسبت به وطن. او با انتخاب شهادت، نه فقط جان خود را فدا کرد، بلکه نشان داد که چگونه یک انسان می‌تواند با عشق به کشورش، در برابر سخت‌ترین لحظات زندگی، با افتخار بایستد.

امروزه، یاد و خاطره عباس دوران همچنان الهام‌بخش جوانان و همه ایرانیانی است که به دنبال راهی برای خدمت به وطن هستند. نامه‌ها و زندگی او، سندی است برای اینکه عشق به ایران، نیرویی است که هرگز خاموش نمی‌شود و همیشه مسیر را روشن می‌سازد.

یک نکته در سایت ویکی‌پدیا و بعضی خبرگزاری‌ها تاریخ شهادت خلبان عباس دوران را ۳۰ تیر ثبت کردند، در حالی که طبق کتاب «شبیه افسانه‌ها» دوران یادداشتی در آخرین روز حیات خود یعنی ۳۱ تیرماه به جای گذاشته است. همچنین در سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی سندی بارگذاری شده که شهادت خلبان دوران را ۳۰ تیر ۱۳۶۱ نشان می‌دهد.

رفتم تا ایران بماند

منابع

سایت نوید شاهد

کتاب شبیه افسانه‌ها

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها