به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، حسن بلخاري در جلسه دوم هشتمين نشست درسگفتارها درباره سعدي كه به بررسي «نسبت ميان عقل و عشق از منظر سعدي» اختصاص داشت، گفت: بايد عقل را تبيين كنيم و به بررسي تطبيقي عقل و عشق بپردازيم تا دريابيم از معناي مشترك عقل، كدامين عقل با عشق تضاد دارد و كدام عقل يار عشق است.
وي كه عصر روز چهارشنبه (1 مهرماه) در مركز فرهنگي شهر كتاب سخن ميگفت، با اشاره به خيال متصل و منفصل افزود: حضرت عقل نيز مانند خيال متصل و منفصل، عقل منفعل و عقل متصل دارد. حكماي اسلامي در بحث تبيين ماهيت خيال و تخيل معتقدند ما يك خيال متصله و خيال منفعله داريم و مبناي اين اتصال و انفصال انسان است.
رييس پژوهشكده هنر فرهنگستان هنر خاطرنشان كرد: خيالي كه به انسان متصل باشد و در ساحت قواي باطني نفس او عمل كند بنا به اتصال جان انسان، متصله ناميده ميشود. هنگامي كه شما در ساحت مطهر عاشقي عوالم ديگر را تخيل ميكنيد، شخص متخيل شماييد و در دسته تخيل متصله قرار ميگيريد.
مولف كتاب «هندسه، خیال و زیبایی» در ادامه سخنانش افزود: بين حكما و عرفا اختلاف نظر وجود دارد كه حدود پرواز اين تخيل كجاست؟ در مقابل خيال متصل، خيال منفصل وجود دارد كه از جمله مراتب عالم محسوب ميشود. خيال منفصل حضرت چهارم از حضرات خمسه ابن عربي است و از ديدگاه علمايي كه به چهار مرتبه معتقدند بعد از عقل، نفس و خيال متصل، خيال منفصل وجود دارد، خيال منفصل عالمي است كه تمامي صور مجرد از ماده در آن وجود دارد و اگر نباشد خيال منفصل شما قادر به تخيل حضرت معشوق بي همتا نيست.
اين استاد دانشگاه يادآور شد: گر چه خيال منفصل كيهاني و عظيم است، ولي از خيال منفصل است كه به خيال متصل دست مييابيم. شما عقلي داريد كه متصل به جان شماست و ابزارش نيز حواس محسوب ميشود. احكام مبتني بر حواس كه توسط عقل صادر ميشود در معرض خطا قرار ميگيرند و هر جا عقل جزوي، مادي، غير كل و عقل بشري ديديد منظور همان عقل متصل است كه گاهي درگير نفسانيات ميشود و اهريمن را اهورا و اهورا را اهريمن ميبيند.
مولف کتاب «سرگذشت هنر در تمدن اسلامی» خاطرنشان كرد: اينها خطاهاي عقل در ساحت نفسانيت است و عقل جزئي نيز محسوب ميشود. مولانا در مثنوي ميآورد كه عقل جزئي عشق را منكر بود. در مقابل عقل جزيي، عقل كلي است كه عقل منفصل محسوب ميشود؛ مانند عقل فعال و عقل كل. هر كس به ادراكي از عقل كلي رسيد، عقل جزئي نيز به قداست و خلوص عقل كلي پاك مي شود و خوشا به حال انساني كه عقل كلي و عقل جزئي در جان او به تلعم برسد.
وي افزود: عقل كلي گوهري در جان انسان و عامل تميز حق از باطل است. حقيقت ادراك در تمايز است و بايد بتواني بين دو شيء به ظاهر حق تميز قايل شوي. وقتي ميگوييم عقل با يك مفهوم رو به رو نيست خطا نگفتهايم؛ زيرا عقلی فراتر از عقل جزيي داريم. عقل فعال يكي از آن عقول است كه فراتر از عقل جزئي است.
مولف کتاب «مبانی عرفانی هنر و معماری اسلامی» خاطرنشان كرد: حال بايد ببينيم كدام يك از اين عقول با عشق سر نزاع دارد؟ اصطلاح حب در عرفان ما به جاي عشق استفاده شده و عارف سعي ميكند از متن اصلي كلمه بهره گيرد. از لحاظ لغوي عشق آن چيزي است كه در عرف مشهور است و از لحاظ عرفاني و حكمي عشق از جمله احوال است نه مقامات.
وي به سرودهاي از سعدي اشاره كرد و گفت: سلسله موي دوست حلقه دام بلاست/ هر كه در اين حلقه نيست فارغ از اين ماجراست. در اين جا شاعر در بند سخنان زيبا نيست؛ بلكه در قاموس تمدن كهن و عظمت ايراني، این محتواست كه قالب را تعيين ميكند. آن كس كه در قلمرو ادراك معنوي قرار ميگيرد، لذتش بسيار افزونتر از تعيين قالب است.
نویسنده کتاب «تجلی نور و رنگ در هنرهای ایرانی- اسلامی» يادآور شد: عرفاي ما نظير هجويري در «كشفالمحجوب» آوردهاند مَقام به معني جايگاه و مُقام مكان نشستن و استقرار يافتن است. عرفا معتقدند ما 7 مقام داريم، توبه، ورع، زهد، فقر، صبر، توكل و رضا.
وي در ادامه سخنانش افزود: توبه يك عمل است و زهد ورزيدن عملي است كه انسان به رياضت آن را كسب ميكند و كسب آن در اختيار انسان است. جنس و سنخ مقام عمل محسوب ميشود و جنس و سنخ حال، درون و ذات انسان است.
بلخاري احوال را از ديدگاه عرفا به 10 طبقه بخش كرد و گفت: مراقبه، قرب، عشق، خوف، رجا، شوق، انس، اطمينان، مشاهده و يقين جزو 10 بخش احوال محسوب ميشوند و انسان همواره به دنبال مفاهيم سهلالادراك است. اگر مقام را به دست آوريد، حال را به شما ميدهند. حال، لطف و مقام كسب است. عشق را بايد به شما بدهند زيرا نميتوانيد آن را به دست بياوريد. عشق فيض و لطف است كه به انسان عطا ميشود.
اين استاد دانشگاه به عقل و فكر اشاره كرد و گفت: عقل عامل ادراك و فكر ابزار ادراك است و علم نیز حاصل فكر، عقل و نتيجه ادراك است. همچنين نسبت ميان عقل و عشق از ديرپاترين مباحث عرصه حکمت و عرفان اسلامي است كه شيخ مصلحالدين سعدي در رساله عقل و عشق به نسبت ميان آنها ميپردازد.
مولف كتاب «در انتظار نور» خاطرنشان كرد: عشق رخ نميدهد جز از اتحاد عاشق و معشوق. همچنين عاشق شدن يك چيز و حفظ عشق چيز ديگري است. اگر عشق را از انسان بگيري، جهان ماده ملال انگيز ميشود و در اين صورت خودكشي بهترين آرزو براي انسان است. عاشق حق محك و امتحان معشوق را ندارد ولي معشوق ميتواند عاشق را محك بزند. اين معشوق است كه عاشق را انتخاب ميكند. عرفا عشق را از جمله احوال و الطاف ميدانند و مولانا و سعدي هر دو جزو سرداران اتحاد قبيله عشقاند.
نظر شما