آرتور شنيتسلر نويسنده آلماني زبان اهل كشور اتريش زياد در كشور ما شناخته شده نيست و اغلب آثار او به شكلي پراكنده منتشر شده اند._
داستان هايي كه در اين مجموعه منتشر شده اند به جز داستان«فرولاين الزه» از دنياي منحصر به فرد يك نويسنده خبر نمي دهند ودر سطح باقي مي مانند،شنيتسلر كه در پرونده كاري خود يك فيلم نوشت بسيار مشهور دارد و خوانندگان ايراني بيشتر به خاطر همين كار او را مي شناسند در خلال داستان هايش هم همان روند فيلم نوشت «داستان رويا »را ادامه داده كه البته با قدرت ظاهر نشده است.
گرچه بسياري از منتقدان شهرت فيلم نوشت شنيتسلر را مديون «استنلي كوبريك»مي دانند كه فيلم مشهور«چشمان باز بسته»را بر اساس آن ساخت اما اين را هم بايد گفت كه كوبريك به اعتراف خودش بدون كمك فكري نويسنده هرگز نمي توانست موفق به ساخت چنين فيلمي شود.
اغلب داستان هاي اين نويسنده در مرز ميان تخيل ،رويا و واقعيت مي گذرند و تا حدودي به داستان هاي روانشناختي شباهت دارند،داستان هايي كه بيش از دارا بودن مواد داستاني به نظريه هاي پزشكي غير حرفه اي شبيه اند.
مي توان گفت كه شنيتسلر در زمره نويسندگان خوب كشور هاي آلماني زبان جاي نمي گيرد و اگر هم بشود او را در چنين مقامي گنجاند بيشتر آثارش امروزه حرفي براي گفتن ندارند،زيرا اين رويكرد در نويسندگي به دليل هجوم سينما به چنين موضوعاتي ديگر موضوعيت ندارند.
مي شود به اين نكته مهم هم اشاره كرد كه مترجمان ما خيلي دير به فكر شنيتسلر و آثارش افتاده اند و نويسنده اي را كه مي توانسته در دوران اوج حرفي براي گفتن داشته باشد فراموش كرده اند.
همان گونه كه گفته شد بيشتر داستان هاي اين مجموعه نه جذابيت نوشتاري دارند و نه مي توان رگه اي از لذت يك كشف را از دل آن ها جستجو كرد،شنيتسلر در داستان«مردن»يك موضوع تكراري را دستمايه كار قرار داده وآن قدر مجذوب موضوع خود شده كه همه ظرافت ها را كنار گذاشته، به گونه اي كه خواننده اش را آزار مي دهد.
شخصيتي كه در اين داستان به گفته يك پزشك قرار است يك سال ديگر بميرد آن قدر دور از باور وبي منطق ظاهر مي شود كه داستان را به مرز كسالت مي كشاند، در حالي كه چنين شخصيتي مي تواند هر لحظه از داستان را به بدنه يك شاهكار نزديك كند.
اين داستان از تمام زوايا يك داستان ضعيف استف زيرا نه پرداخت مناسبي دارد و نه اتفاقات داستاني خارق العاده اي در آن اتفاق مي افتند،شخصيتي كه مي داند يك سال ديگر مي ميرد به هر حال دچار اين اتفاق مي شود وداستان تمام مي شود بدون آن كه حسي از خود بر جاي بگذارد.
آرتور شنيتسلر در بيشتر داستان هاي اين مجموعه صرفا در حد يك واقعه نگار داستاني باقي مي ماند يعني اين كه او در داستان هايي چون «گريز به تاريكي»و«مردن» فقط با روايت هاي ظاهري ازشخصيت ها خواننده اش راسرگرم مي كند بدون آن كه او را به يك كنش داستاني دعوت كند،نكته اي كه در داستان«فرولاين الزه»به زيبايي اتفاق افتاده است.
در اين داستان جنون وگريز به تاريكي هاي ذهن به شكلي ملموس اتفاق افتاده است زيرا از اين رويكرد به عنوان سكويي براي پرش به اعماق خيال استفاده شده و در سطح باقي نمانده است،ساخت و ساز منطقي داستان«فرولاين الزه»تا جايي پيش رفته كه اغلب منتقدان از آن به عنوان يك شاهكار كوتاه نام برده اند و تصوير ماندگار شخصيت زن اين داستان را به سيماي شخصيت هايي چون«مولي»جيمز جويس و«آناكارنينا»ي تولستوي شبيه دانسته اند.
اغلب داستان هاي شنيتسلر در اين مجموعه شروع واقعه از يك نقطه و پايان در همان نقطه است،يعني او در داستاني چون«گريز به تاريكي»شرح آغاز جنون يك شخصيت تا رسيدن به جنون كامل را روايت كرده و داستاني چون«مردن»هم حكايت مردي است كه در انتظار مرگ است و بالاخره هم مي ميرد اما اين روايت ها در «فرولاين الزه »سيري طبيعي را طي مي كنند و خواننده به شكلي ملموس با شخصيت و فضا همذات پنداري مي كند.
يكي ديگر از داستان هايي كه حدي متوسط دارد داستان«جرونيموي كور و برادرش»است كه در آن مي توان رگه اي ديگر از شيوه نويسندگي نويسنده را در آن يافت و فراموشش كرد.
داستان هاي مجموعه «گريز به تاريكي»در شكل كلي به داستان هاي كلاسيك پهلو مي زنند و دركل مي توان همه آن ها را در همين گروه از ادبيات دسته بندي كرد اما گاهي با جرقه هايي ذهني از جانب نويسنده مواجهيم كه قدرت او را در عالم داستان نويسي مدرن به اثبات مي رساند .
داستان هاي «گريز به تاريكي»،«مرده ها سكوت مي كنند»،«مردن»،«جرونيموي كور و برادرش»،«دفترچه خاطرات ردگوندا»و«فرولاين الزه» كارهايي هستند كه در اين مجموعه به چاپ رسيده اند.
مجموعه داستان«گريز به تاريكي»سال 1387در شمارگان 3000نسخه وقيمت 4500تومان توسط نشر ماهي عرضه شده است.
نظر شما