دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۲ - ۲۱:۳۰
لزوم رعایت روشمندی و معیارمداری در پژوهش

آن چه در ادامه می‌آید، بررسی محتوایی گفت‌وگو با سیده زیبا بهروز با عنوان نگاهی آسیب‌شناسانه به وضعیت پژوهش در ادبیات پایداری از منظر استادان زبان و ادب فارسی است.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ ششمین فصلنامه اطلاع‌رسانی و اطلاع‌شناسی اندیشکده ادبیات پایداری با عنوان «اندیشه‌نامه پایداری» منتشر شد. اندیشنامه پایداری این مطلب را جهت انتشار در اختیار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) قرار داده است.

فارغ از اینکه برای ادبیات بتوان مناسبتی با علم قائل بود یا خیر، اما بی‌تردید، پژوهش در ادبیات فرایندی علمی است. حتی به‌دلیل پیچیدگی‌های آثار ادبی و انسانی بودن آن، روش‎مندی پژوهش‎‌ها در ادبیات اهمیت بیشتری دارد. تحقیق و تتبع در ادبیات پایداری مستلزم تمام بايسته‌های تحقیق در دیگر گونه‌‎های ادبیات است و از آنجا که این حوزه در آغاز راهِ خود در بیرون شدن از محاق ناشناختگی و تزاحم دیگر گونه‌های ادبی و عرضه شدن در قالب چارچوبی معین و منحصربه‌خویش قرار دارد، باید ابتدا بتوان سرشت پایداری در یک اثر ادبی را از پس لایه‌‎های چندتوی ادبیت آن به‌‎وضوح مشاهده کرد و بدیهی است که شناخت این وجه غالب و متمایزکننده- هرچند در مرزبندی قاطعی نگنجد- بدون شناخت وجوه ممیزه دیگر گونه‌‏ها همچون ادبیات عرفانی، ادبیات غنایی، ادبیات عامه یا ادبیات حماسی و... به‌‎سادگی یا با اطمینان حاصل نخواهد شد.
از سوی‌ دیگر، پژوهش علمی آن است که صرفاً برای و به‌ خاطر پژوهش نباشد بلکه با انجام آن، مجهولی معلوم شود یا مسئله‌‏ای مطرح یا حل شود یا افق تازه‎ای فراروی مخاطبان گشوده شود. پژوهشگر ادبی، برخلاف پژوهشگر علوم طبیعی، با پديده‌ای تمام و كمال در خود و منحصربه‌فرد و تكرارناپذير روبه‌روست، بنابراين رويكرد اصلی و تمرکزش بیشتر بر کشف روابط گوناگون درون‌متنی، بينامتنی و فرامتنی آثار و درک و دریافت اندیشه و ایده مستتر در آن خواهد بود. به‌هرحال، اظهارنظر درباره کم و کیف یک اثر ادبی زمانی قابل ارائه در مجامع جهانی و کانون توجه خواهد بود که دلایل ارائه‌شده متقن و مستند باشند؛ فارغ از اينكه برخی آن را بپذيرند يا برخی با دلايل ديگر به خلاف آن معتقد باشند. ازسوی‌دیگر، نحوه بسط و شرح موضوع و درنظر داشتن منطق كلامی و استنادی نیز اهمیت دارد.

درک اندام‌وارگی پدیده ادبی در پژوهش
در تحلیل و نقد ادبی شاید هیچ رویکردی لغزش‌پذیرتر از توجه به بخش یا جنبه‎ای از اثر با قطع ارتباط آن با کلیت و تمامیت حیات‌مند آن اثر نباشد. همان‌طور که بررسی فرایند فتوسنتز در برگ جداشده از درخت امکان‌پذیر نیست، و به بیان مولانا در اتاقی تاریک و تنها با لمس عضوی از بدن فیل نمی‎توان درباره او نظر داد، بررسی و مطالعه یک صحنه از یک اثر مثلاً مرگ سهراب به دست رستم به‌صورت قاب‌بندی‌شده و منفک از کل شاهنامه نیز نتیجه و درک درستی از آن صحنه و اثر به‌دست نخواهد داد و چه بسا خلاف حقیقت امر را به ذهن متبادر کند. اندام‌وارگی در اثر ادبی نخستین خصیصه‌ای است که یک پژوهشگر باید درنظر داشته باشد. دقیقاً در همین موضع است که رشته ارتباطی بین رویکردهای گوناگون به یک اثر ادبی نیز آشکار می‌‎شود؛ به‌‌نحوی‌که نتایج یکی مؤید دیگری خواهد بود. بررسی‏‌های ریخت‌‏شناختی، پدیدارشناختی، هستی‏‌شناختی، معناشناختی، نشانه‌شناختی که همگی مطالعاتی درون‌متنی هستند و فارغ از عوامل بیرونی و محیط و مؤلف به متن می‌نگرند، همگی تنها در دایره حفظ چنین پیوندی به دستاوردهایی همگرا و به‌عبارتی علمی از یک اثر رهنمون می‌‎شوند که قطعاً این همسویی در غایت رویکردها به داوری منصفانه نیز خواهد انجامید.

روزآمدی و ژرف‏نگری در نقد اثر ادبی
از مسائلی که در حوزه پژوهش در ادبیات، به‌ویژه ادبیات پایداری در برهه کنونی رخ نموده است، یکی مسئله نقد و تحلیل علمی و تأثیرگذار است که البته هرچند مقوله‌‏ای تالی است، اما اهمیت آن کمتر از مقدم، یعنی همان اثر ادبی نیست؛ به بیانی دیگر، اثر ادبی به یاری نقدها و تحلیل‏‌های قوی و منصفانه است که رسالتش كامل می‌شود. اثر ادبی پیام است و تحلیلگران چونان پیامبران در دوره‌های مختلف هستند كه متناسب با هر دوره و گرايش‌های ذهنی و اميال و نيازهای مردم آن دوره با شيوه و بيانی بليغ، آثار را نقد و معرفی می‌کنند.

در وضعیت موجود که از یک‌ سو، تسلط بر اندیشه و ذهنیت انسان‌ها، هدف قدرت‌طلبی‌ها و بهره‌‎جویی‌ها شده و از سوی‌ دیگر، اندیشه‌ها و اذهان نیز در برابر ورود ایده‌ها و شکل‌گیری باورها اعم‌از درست یا نادرست مقاوم‎تر شده‌اند، حساس بودن و داشتن عملکردی واقعی‎ و اساسی‎ اهمیت دارد. واژه‌ها و کلمات در ذهن نسل جدید در حال دگردیسی‌اند و اگر این اتفاق به‌‌‌نحوی صحیح هدایت و مراقبت نشود، چه بسا برخی از مهم‎ترین آنها رنگ باخته و مضمحل شوند. اینجاست که باید نقش و مفهوم واژه پایداری را- که وجه مثبت در آن غالب است- بیش از پیش در زندگی و جامعه نمایان‎ ساخت و آن را در برابر واژه مقاومت- که حامل هر دو بار معنایی مثبت و منفی است- برکشید. برای روشن‌تر شدن مطلب، چند مورد را برای نمونه بازگو می‌کنم که از قضا نه تنها بحث اصلی متفکران حوزه پایداری است بلکه مسئله امروزی جامعه نیز به‌شمار می‌رود: یکی دین و صبغه دینی و رسالت دینی و موضوعات مرتبط به دین است، و دیگری موضوع زن و مقام و جایگاه اوست.

به‌‌‌طور مثال، در مورد موضوع دین ابتدا باید پرسید که اساساً منظور از صبغه مذهبی و دینی چیست؟ ضرورت آن و ملزومات آن کدام است؟ آیا همین که در اثری جابه‌جا صرفاً از کلیدواژه‎هایی مثل سجاده و نماز و ذکر و تسبیح و... استفاده شود منظور برآورده می‎شود؟ یا لازم است که از منظر بنیادی نیز تبیین و به جایگاه انسان در مقابل خدا و مسئله عبودیت به نحوی هنرمندانه و ضمنی، همساز با تجارب زیسته نسل حاضر نگریست و با معیارهای سطحی و بدون ژرف‎نگری همه‌جانبه و تأثیر کلی آنها بر آثار برچسب نزد.

به‌نظر می‌رسد پی‌ریزی محکم در چنین بنایی است که منشأ تأثیرگذاری است نه نمای آراسته آن؛ زیرا نیاز نسل کنونی آن است که بتواند ابتدا مدلول را درک کند و از گرفتاری در دام دال‌هایی که برایش بی‌معنی یا بدمعنی شده رها شود و به بینشی حقیقی و صحیح دست پیدا کند و به بیان مولانا با عبور از پوسته به مغز برسد و در پسِ نمودهای بعضاً خطاپذیر، آن بودِ حقیقی را ببیند. توجه به این مهم از نهادی چون اندیشکده پایداری انتظار می‌رود.

اکنون زمانی است که باید در آثار به دنبال رگه‌های اندیشگانی دین بود که چون رشته‌های انسجام‌یخش در کل آن اثر خزیده و پیچیده است و در عمق جان خواننده نفوذ می‌کند؛ به بیانی بهتر، «روزآمد» اندیشید و در ادبیاتی که واجد این ویژگی است، تحلیل سنتی ارائه نکرد. ویژگی ادبیات دوران مدرن این است که از چنبره پیرنگ و قالب‌های محدودکننده رها شده و در همان جایی که ایستاده جهان را درمی‌نوردد. ادبیات مدرن برخلاف ادبیات کلاسیک که طرحی پویا، واقع‌گرا و غایتمند داشته و مبتنی بر عدالت ادبی بوده است، آزاد از طرحی خاص، ایستا، درون‎گرا و فارغ از دغدغه غایت یا پایانی لزوماَ عدالت‌محور است.

این ادبیات در پی ایجاد تکانه ذهنی از طریق گشودگی در برابر جهان هستی است؛ انسانِ دوران مدرن برخلاف انسانِ دوران کلاسیک که می‌نوشته تا بگوید که در آرزوی چیست، می‌نویسد تا بگوید که کیست و جهان هستی در نظرش چگونه است. این همان گام نهادن در مسیری شناختی است که چنانچه هدایت شود به آگاهی منتهی خواهد شد و تمام مشکلات و موانع از سر راه کنار خواهند رفت. شناخت موقعيت و مرتبه آدمی در برابر عظمت خداوند و عشق و محبت میان آن دو، تمام آن چيزی است كه دين درصدد ابلاغ آن است و اندیشکده پایداری می‎تواند به انسان كنونی در اين مسير ياری رساند. با اين هدف، مي‎توان مفهوم دین را نه فقط در بین مسلمانان بلکه از منظر تمامی دین‏مداران دیگر نیز همدلانه در آثار طرح کرد و آن را برای پیروان ادیان دیگر هم ملموس ساخت.

در مورد موضوع دوم یعنی تبیین نقش زن و جایگاه او، به‌‌‌جرئت می‎توان گفت اشعار و داستان‌های ادبیات پايداری دست‌مایه‌های خوبی برای اين تحقیق و بهره‌گیری از نتايج آن هستند؛ چه در مقام تولید اثر، چه در مقام نقد و تحلیل آن. همین رگه‌های ظریف وجود زن در داستان‌ها، چنانچه كشف و ادراک شوند، يک وجه تمايز مهم ميان آثار پايداری شرق و غرب يا بهتر بگوييم ايران و دنيای غرب را آشكار خواهد ساخت، و آن اكرام مقام زن است. زن در ابيات پايداری ايرانی، به‎ويژه پس از انقلاب، زنی مدير و مدبّر و كاردان و قوی ظاهر شده است.

توانايی‌ها و احساسات او ستوده شده و نقطه عطف بوده است. در چنین ادبیاتی زن با آن كوچک‌شماری، تنزل جايگاه، تحت جبر و سيطره مردان بودن و در موقعيتی مغلوب يا به‌شكل موجودی نيازمندِ ترحّم كه عموماً در داستان‌های غربی توصيف شده ديده نمی‌‏شود؛ برای نمونه، در رمان پل معلق، تصوير چشمان دختر روستايی در ذهن سرباز نماد جسارت و اراده است. در سفر به گرای ۲۷۰ درجه، مادر مسلط بر اوضاع بحرانی خانواده و تنش‌های آن است و در جهت برقراری آرامش می‌كوشد و خواهر شخصيتی محبوب و دوست‌داشتنی است كه يادش قوّت قلب سرباز است. اما در رمان در جبهه غرب خبری نيست، حتی مادر موجودی بينوا، زجركشيده و مقهور جنسيت خود و مادر شدنش تصوير شده است.

در آثار غربی با موضوعات جنگ و انقلاب و مقاومت، غالباً جنگ بر انسان‌ها و روابطشان غلبه داشته و به ناكامی‌های احساسی و سرخوردگی عواطف و دست ‎شستن از اعتقاد و علايق متعالی زن و مرد ختم شده است. برای نمونه، در رمانی مثل خاموشی دريا، كه ازجمله بارزترين رمان‌ها در ادبيات مقاومت فرانسه در زمان اشغالگری آلمانی‌ها محسوب می‌شود، با وجود متانت ذاتی و بيان فاخر و جذاب راوی و پردازش خوب شخصيت‌ها، روند داستان به يک ناكامی بزرگ ختم می‌شود كه مولود قدرت و سلطه قواعد جنگ است. افسر آلمانی از عشق خود به فرانسه و فرهنگ و آدم‌هايش به خاطر جنگ و قوانين بی‌رحمانه آن دست می‌‎كشد و دختر فرانسوی نيز احساس خود را بروز نمی‌دهد و هر دو تا انتهای داستان، نمايش جنگ را بازی می‌كنند و خودِ واقعيشان نيستند.
آيا چنين مقاومتی را بايد به معنای ايثار در راه هدفی متعالی- كه برای آنها ميهن‌پرستی است- دانست يا رجحان هر چيز ديگری در دنيا به انسان و ارزش‌های او؟ گاهی بهتر است قضاوت نكرد و داوری را با طرح نكات درخور تعمق به خواننده سپرد. در داستان‌های دفاع مقدس اما جای ترديدی نيست كه مسئله دفاع از همین ارزش‌های انسانی و همسو با مفهوم مثبت مقاومت مطرح است. از این منظر، جايگاه انسان نه تنها ذره‌ای تنزل نمی‌يابد بلكه خود جنگ و مقاومت اساساً برای حفظ همين جايگاه و در خدمت آن است. از این نمونه‌ها در آثار فراوان می‎توان یافت که هریک به‌شکلی گویای افکار و نگرش‌های نویسندگان و در بعد وسیع‌تر، یک ملت نسبت به مفاهیم و پدیده‌ها هستند و اندیشه‌مندان این حوزه را به پژوهش و واکاوی فرامی‌خواند.

اهميت پژوهش در زمانی در مورد اصطلاحات و مفاهيم
در تحقیق درباره معانی و مفاهیم و به‌‎ویژه اصطلاحات تخصصی نیز گردآوری اطلاعات جامع درباره ساخت واژه‌ای که بر آن معنا و مفهوم دلالت می‌کند، ریشه‌‎شناسی، محل و تاریخچه پیدایش و سیر تطور آن (رويكرد درزمانی) نخستین گامی است که به‌واسطه آن پژوهشگر در مسیر صحیح و با احتمال خطای کمینه قرار می‌گیرد؛ بديهی است كه اين رويكرد در ادامه راه به پژوهش هم‌زمانی نيز منتج خواهد شد.

به‌هرروی، به‌نظر می‌رسد که هر گونه اظهارنظری در زمینه‌های تخصصی به تأمل و دقت نظر و تحقیق و پژوهشِ جامع نیازمند است و ورود به عرصه تحقیق در ادبیات به روشی علمی و قاعده‎مند مستلزم گذر از موانعی است که بی‌توجهی به آنها از منظر آسیب‌شناختی زمینه‌‎ساز خلل و نقصان در کار خواهد بود.
 

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها