دوشنبه ۸ مهر ۱۳۸۷ - ۱۶:۲۷
قياس دور از ذهن

بسياري از منتقدان حوزه ادبيات داستاني رمان«سمفوني مردگان »نوشته عباس معروفي را يك كپي محض از رمان «خشم و هياهو» نوشته ويليام فاكنر» دانسته اند و بسياري ديگر از آن به عنوان يك شاهكار ياد كرده اند اما واقعيت اين است كه نظريه نخست به لحاظ شكل ظاهري اين دو اثرو تشابه شخصيت ها به هم بيشتر ريشه در واقعيت دارد._

خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا) رسول آباديان: نگاه جانبدارانه اسحاقيان در اين كار كه هردو اثر ياد شده را در رديف آثار ستوده شده جهاني قلمداد كرده تا حد زيادي بر محور احساسات دور مي زند زيرا فاصله هاي معنايي و شيوه برخورد با يك گونه و رويكرد ادبي در اين دو كار بسيار متفاوت است ودر يك رديف قرار دادن آن ها نمي تواند آن گونه كه بايد و شايد ريشه در دانش ادبي داشته باشد.


خواننده اي كه بدون داوري ها ومناسبات رايج در حوزه ادبيات اين دو كار را مورد ارزيابي قرار داده باشد قطعا به اين نكته پي برده كه كار معروفي به هيچ وجه كاري منحصر به ذهنيت او نيست و حتي مي توان گفت بند بند آن شكل تغيير يافته اي از اثر سترگ فاكنر است.


گرچه ظرافت هاي كار معروفي را در «سمفوني مردگان» نمي توان به طور كل انكار كرد اما حقيقت اين است كه همه اجزاي آن به شكلي ملموس همه ماجراها و شخصيت هاي «خشم و هياهو» را تداعي مي كنند كه اين امر به خودي خود از استقلال يك اثر مي كاهد.


نگاه اسحاقيان دربخش هايي از اين كتاب خصوصا در بخش هاي نخست نگاهي كاملا فني است زيرا او با محور قرار دادن عنصر زمان وجوه مشترك هر دو كار را مورد ارزيابي قرار داده ونظريه اي در خور توجه ارائه داده است،اسحاقيان در بخشي از فصل«رقص عقربه هاي زمان در خشم و هياهو و سمفوني مردگان» نوشته است:«آن چه در اين فصل مي آيد،نگاهي تطبيقي ميان چند شخصيت بر جسته تر و همسان دو رمان «خشم و هياهو» و«سمفوني مردگان» به اعتبار زمان كمي و كيفي از يك سو و نگاه آنان به ابعاد زمان(گذشته،اكنون و آينده) از سوي ديگر است.از «جيسن» دررمان ويليام فاكنر و همتايش «اورهان»در رمان عباس معروفي آغاز مي كنيم كه پاسدار مرزهاي زمان «كمي»و گذراي«اكنون» هستند...


اسحاقيان با در يك رديف قرار دادن دو شخصيت محوري دردو كار به يك نوع نگاه تطبيقي مي رسد كه البته بايد گفت در باره اغلب شخصيت هاي ديگر هم صادق است، يعني اين كه همان قدر كه اورهان شخصيتي ساخته شده بر اساس جيسن است مابقي اشخاص كار معروفي هم ياد آور ديگر شخصيت هاي خشم و هياهو هستند.


عنصر زمان كه اسحاقيان به خوبي از پس ارائه آن بر آمده به عنوان يك مقاله جداگانه و بي ارتباط با دو اثركاري بديع و در خور تامل است اما آن جايي كه اوقصد دارد وجوه زماني ارائه شده را به دو كار مورد بحث و پيوند ساختاري آن ها ارتباط دهد كار را مشكل مي كند زيرا استفاده از عنصر زمان در خشم و هياهو علاوه بر وجه تكنيكي بالا داراي يك مفهوم فلسفي هم هست در حالي كه اين فهم در كار معروفي به هيچ عنوان به چشم نمي آيد.

خلاء هاي رواني شخصيت هاي خشم و هياهو آن گونه استادانه ساخته و پرداخته شده اند كه با تمام پيچيده بودن كل كار باز هم تاثير خود را در ذهن مخاطب بر جا مي گذارد در حالي كه كليت سمفوني مردگان با يك بار خوانده شدن فراموش مي شود چون نكته قابل توجهي كه ريشه در تقليد نداشته باشد در آن يافت نمي شود.


سمفوني مردگان در نگاه فني داستان نويسي امروزه يك كار معمولي به حساب مي آيد در حالي كه خشم و هياهو به تعبير«ژان پل سارتر» در هر سال گويي از نو نوشته مي شود و بر همين اساس مي توان گفت كه تلاش ها ي فراوان براي در يك قالب گنجاندن آن ها تا كنون به جايي نرسيده و در آينده هم نخواهد رسيد زيرا اين بحث از اساس بحثي براي مطرح شدن نيست.


كتاب اسحاقيان از اين زاويه كه تلاش كرده يك بار ديگر نگاه ها را به دو كار ادبي معطوف كند كاري ستودني است اما با كمال تاسف بايد گفت كه او هم مانند بسياري ديگر ازمعتقدان به هم رديف بودن اين دو اثر ره به جايي نبرده است.


معروفي در رمان خشم و هياهو به شدت از حس همسان سازي پيروي كرده به گونه اي كه شخصيت پدر در رمان اوبه جز نوع شغل هيچ تفاوتي با نوع آمريكايي ندارد و شخصيتي محوري مانند آيدين به طور تمام و كمال همان شخصيت بنجي در خشم و هياهوست.


شخصيت بنجي در خشم و هياهوشخصيتي در خدمت كل اثر است و نبود اوضربه بزرگي را بر پيكره رمان وارد مي كند در حالي كه شخصيت آيدين يك شخصيت غلو شده است كه زندگي او به شكلي غير قابل باور با زندگي مسيح پيوند مي خورد در حالي كه اين شخصيت آن گونه پرداخت نشده كه خواننده اين خيز بزرگ نويسنده را به رسميت بشناسد.


اسحاقيان در بخشي از فصل «قطب هاي استعاره و مجاز در خشم و هياهو و سمفوني مردگان» نوشته است:«پديد شدن آيدين در هيئت عيسي در رويا و نيز نيروي پيش گويي در مورد آيدا و خودكشي اوهم نمودي از قطب استعاره دارد و هم جلوه اي از قطب مجاز»


براي كسي كه يك بار كار معروفي را خوانده باشد اين جمله به جز بزرگ نمايي معناي ديگري ندارد چون آيدين شخصيتي است كه ريشه در حس باور ندارد و آن گونه كه بايد و شايد ذهن خواننده را متوجه خود نمي سازد.


شايد گفته اسحاقيان در چند تعريف شكلي از واقعيت داشته باشد اما ياد آوري اين نكته لازم است كه سمفوني مردگان يك رمان است و نويسنده بايد قبل از هر چيز ديگر خواننده را به لحاظ حسي با يك ماجرا و به تبع آن با ابعاد شخصيتي عوامل سازنده آن مواجه سازد و در صورت توفيق اين امربه سراغ مسائلي ديگر چون لايه هاي فلسفي برود.


شخصيت آيدين به لحاظ شخصيت پردازي يك شخصيت الكن است كه نويسنده نتوانسته آن را به مرزهاي شخصيتي بنجي نزديك كند همان گونه كه ديگر شخصيت هاي اين رمان از زاويه تشابه با شخصيت هاي خشم و هياهو شخصيت هايي ناكارآمد و ضعيف اند.


به هر حال به نظر مي رسد كه كتاب«از خشم و هياهوتا سمفوني مردگان» را پيش از مطالعه دو اثربايد خواند زيرا خواننده با اين كار به خوبي به وجوه تشابه اين دو كار پي خواهد برد،اسحاقيان در بخش هايي از اين كتاب به خوبي سويه اي ديگر از رمان خشم و هياهو را پيش روي مخاطب قرار داده كه در نوع خود بي نظير است.



كتاب«از خشم و هياهو تا سمفوني مردگان»سال1387در شمارگان 1650نسخه و قيمت2000تومان توسط انتشارات هيلا عرضه شده است.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها