آنان که روزهای خود را با کتاب پر میکنند...
سید عبدالله انوار در این آیین در سخنانی به شرح فعالیتهای محمد استعلامی و شرح «تذکرهالاولیا» به تصحیح وی پرداخت و گفت: آنان که روزهای خود را با کتاب پر میکنند، از عمر در برابر خوانش کتاب مایه میگذارند و این عمر گذاری برای کتاب را به قول ابوالفضل بیهقی نه از جهت وقت سوزی ادامه میدهند، بلکه میخواهند از آن بهره بگیرند و با همگامی از این بهره بهصورت مادی و معنوی زندگانی خود تحولی دهند، آنها بهخوبی شهادت میدهند که تا چه اندازه شروح و حواشی بر سطور کتاب در استفاده از آن مؤثر است.
انوار افزود: همانطور که نویسنده برنوشته خود اشکالی ندارد، خواننده نیز اشکالی نخواهد داشت؛ درحالیکه منطق بهآسانی این انگاره نویسنده را رد میکند چه نویسنده کتاب با خواننده خود یک رابطه تضایفی برقرار میکند نه چیز دیگر و هیچگاه فهم مطالب ارائهشده در کتاب یک رابطه مساوی با طرفین متضایفین در ادراک مطالب کتاب نمیکند.
وی خطاب به حاضران گفت: کافی است فیالمثل به مقامات که نوعی نویسندگی است نگاهی بیندازید و ببینید که نویسنده یک مقاله با یک شادی و سرشاری از لذت افاده مطلب میکند و خواننده با چه مشکلی در سنگلاخ آن مقاله گام برمیدارد و از شرحهای چند سود میجوید تا واقف بر گفتههای مندرج در مقاله دست یابد و بیشبهه اگر آن شروح نبودند مقاله در دست خواننده ناخوانده میماند.
بوعلی سینا حکایت میکند که چهلبار متافیزیک ارسطو را خواندم و ندانستم ارسطو چه میگوید تا آنکه با تصادفی شرح فارابی بر این اثر ارسطو به دستم افتاد. آنوقت دانستم که مابعدالطبیعه ارسطو از چه چیزی سخن میگوید.
انوار بابیان اینکه با این توضیحات درباره شرح آثار چه نظمی و چه نثری به آثار استعلامی میپردازد، افزود: دکتر استعلامی با تحویل شروح خاصی که از ادب فارسی ارائه کردند، نشان دادهاند که یکی از بارزترین و با اطلاعترین شارحان اینگونه ادبیاتاند، چه به شرح آثاری پرداختهاند که حتی از تقرب به آن آثار خیلی از سلسلهداران استیحاش در پیش میگیرند.
تصحیح و نقد و شرحی که ایشان بر یکی از کتاب مشهور صوفیان یعنی «تذکره الاولیاء» عطّار افاضه کردهاند، تا کسی از شهر آشنایی نباشد نمیداند که چه کردهاند. این اثر بزرگ در نخستین چاپی که گرفت با ناهنجاریهای بسیار همراه شد و این ناهنجاریها بهاصطلاح آن کتاب را میراند. چاپ انتقادی و شرح ایشان بر گفتههای صوفیان مندرج در این اثر عطّار، نقش «یخرج الحی من المیت» بازی کرد چه خود تذکره الاولیاء و چه خلاصه آنهم از طریق قلم ایشان امروز تذکره الاولیاء را یکی از کتب موردنظر اهل تحقیق قرار داده و چاپهای متعدد آن بهترین شاهد برین مدعاست.
این محقق و نسخهشناس با اشاره به اینکه، آشنایی استعلامی با نظرها و سلوکهای صوفیان، وی را به شرح ابیات کتاب بسیار مشهور صوفی کشانده است ادامه داد: استعلامی، با قلم مشکلگشای خود از بسیاری فروبستگیهای مولانا مشکل گشوده تا به این کار توجه نکنید و غریق زیبایی مثنوی نشوید و دست نجاتگر وی را در پشت خود نبینید که چگونه شمارا از لجههای پرخطر این اثر بس سترگ بهراحتی میرهاند، قدر این شرح برای شخص معلوم نمیشود.
خوشبختانه چاپهای متعدد آن بهخوبی گواه اقبال عمومی به این شرح است؛ مضافاً آنکه مثنوی مورد شرح یکی از قدیمیترین دستنوشتهها و بهاصطلاح فهرست نگاران اقدم النسخ است.
در شرح مثنوی هیچ کتابی چون مثنوی دکتر استعلامی کامل نیست
دکتر علیقلی بختیاری، در ادامه این شب با اشاره به دوستی خود با دکتر استعلامی از سال ۱۳۳۴، گفت: با عیدی که میآید دوستیمان شصتساله میشود. شاید کمتر دو نفری بتوانند اینقدر باهم دوست باشند و اینقدر خوب هم این دوستی را ادامه داده باشند.
وی ادامه داد: اگر بخواهم درباره آثاری حرف بزنم که دکتر استعلامی کارکرده، شاید بهتر باشد به سراغ هفت جلد کتابی بروم که ایشان درباره مثنوی کارکردهاند. وقتی شما به این کتابها نگاه میکنید، اگر هر مشکلی درباره مثنوی دارید حل میشود.
خیلیها مثنوی را شرح کردهاند و شاید کتابشان نیز چندین بار به چاپ رسیده باشد اما هیچ یک چون مثنوی دکتر استعلامی کامل نیست.
مثنوی استعلامی دشواریها را آسان کرد
این استاد ادبیات افزود: دکتر استعلامی در مثنوی خود تمام دشواریها را آسان کرده است و بعد وقتی به قصاید خاقانی میرسیم که قصایدی است بسیار دشوار، دکتر استعلامی بازهم باپشتکار فراوان به این قصاید پرداخته و با دو جلد کار را بر خواننده آسان کرده است. وقتی به تذکرهالاولیاء میرسیم، میبینیم که کتابی دشوار که شاید هرگز نمیتوانستیم به کسی توصیه بکنیم آن را بخواند اکنون به کتابی خواندنی بدل شده است.
استعلامی نوگرا، ادبیات معاصر درس میداد
یکصد و هفتاد و دومین شب از شبهای مجله بخارا با سخنرانی سیروس علی نژاد درباره دکتر استعلامی ادامه یافت. وی گفت: پیش از هر چیز باید من تجربه خودم را در دانشکده ارتباطات بازگو کنم تا متوجه شوید آن موقع آقای دکتر استعلامی چه نقشی داشتند.
مؤسسه عالی علوم ارتباطات که بعدها شد دانشکده علوم ارتباطات که به دست آقای مصطفی مصباح زاده، یعنی مدیر روزنامه کیهان بنا شده بود، مدرسهای بسیار نو بود.
علی نژاد با اشاره به اینکه، اهمیت دیگر مدرسه به حضور دکتر محمد استعلامی بود گفت: وی تنها مدیر گروه نبود، خودش تدریس میکرد و در تدریس حقیقتاً نوگرا بود. به ما ادبیات معاصر درس میداد. آن موقع اصلاً ادبیات معاصر رسم نبود که در دانشگاه تدریس بشود. اما آن دانشکده با آن فضایی که من برای شما گفتم این میدان را باز میکرد که دکتر استعلامی بیاید آنجا تا راجع به ادبیات معاصر صحبت کند.
همیشه معنای کار برای من زیستن با دانشجویانم بوده
دکتر محمد استعلامی آخرین سخنران این شب بود که به روایتی مفصل از زندگیاش با عنوان «به یاد آن مرحوم ...!» پرداخت و گفت: شما میدانید و من هم میدانم که این مجالس گرامیداشت یا بزرگداشت، که این عاشق بزرگ ایران، علی دهباشی برپا میکند، غزلهای عاشقانه او برای معشوق زیبایش ایران است و در این میان من و شما هم مطرح میشویم و فرصتی پیدا میکنیم که بگوییم ما هم برای این معشوق عزیز او هدیه ای آوردهایم.
این مؤلف ادامه داد: در زندگی من و هر کس دیگر آن اتفاقاتِ محتمل، گاه ارزش گفتن و یادآوری ندارد و گذران روزهای زندگی بوده، و گاه کارهایی است که ما را کمی مشخصتر نشان میدهد و شاید اسمی از ما باقی گذارد که پس از ما هم به یاد عزیزان بیاید. آنوقت دوستانی هم هستند که از آدم یاد میکنند و شاید بگویند که فلان کس کارهای مفیدی کرده است که برای آیندگان میماند.
کسانی هم همیشه در کنار گود هستند و بی آنکه از سبکی و سنگینی کار درکی داشته، یا اصلاً کار را دیده و خوانده باشند، تمام رشتههای آدم را پنبه میکنند. ممکن است از رابطه دوستانه با صاحب اثر و اینکه خود او در روزهای آخر زندگی ارزش چندانی برای کارهایش قائل نبود، بهصورت نقلقول مستقیم هم عباراتی نقل کنند، که او اصلاً نگفته است و خودش هم که نیست تا اعتراضی بکند.
استعلامی ادامه داد: اگر من خودم «به یاد این مرحوم» با شما حرف میزنم، نه قصد خودستایی دارم و نه میخواهم بگویم که خدمت من بهعنوان یک پژوهنده و یک استاد و گاه یک مدیر در سطح آموزش عالی ایران قابلستایش بوده است. اما کارهای من در حدّ توان این جسم و این ذهن، با عشق و مسئولیت همراه بوده است.
از حاصل تمام عمر هم اگر عنوانی را باافتخار بخواهم بر خود بگذارم، عنوان دانشجوست. من در ایران و بیرون از ایران، در امریکا و کانادا و ژاپن و چندی در هند، دانشجویانی از ملیتهای مختلف داشتهام، شاید بیش از بیست ملیت مختلف و همیشه معنای کار برای من زیستن با دانشجویانم بوده و من هم با آنها یک دانشجو بودهام، و در هر گوشهٔ این دنیا که بودهام، گفتهام که استاد کسی است که همیشه دانشجو بماند.
ماجرای دیدار با محمد معین
وی با اشاره به زندگی خود و دوران تحصیلش اظهار کرد: در نوروز 1340 مثل همهٔ آن سالها، با چند تن از یاران مدرسه به زیارت استاد محمد معین رفتیم و در پایان آن دیدار نوروز، استاد به من فرمود که بعد از سیزده به در، ایشان را در سازمان لغتنامه دهخدا ببینم و آن آغاز همکاری با استاد بهعنوان عضو هیئت مؤلف لغت نامهٔ دهخدا بود که علاوه بر فیض بیشتری از محضر استاد معین، آشنایی و دیدار با شماری از یاران دهخدا و فرزانگان دیگری که در جمع مؤلفان بودند، برای من یک دورهٔ آموزش پرحاصل پدید آورد.
وی خطاب به حاضران در ادامه بیان خاطرات درس و تحصیلش گفت: در مهر 1340 هنوز دورهٔ فوقلیسانس مطالعات اجتماعی را تمام نکرده بودم، یک روز هنگامیکه به سازمان لغتنامه رسیدم، خدمتگزار لغتنامه گفت: امروز آقای دکتر دو دفعه شمارا خواستند که اینجا نبودید. به دفتر ایشان رفتم، استاد خسته از چندین ساعت کار در یک روز گرم اوایل ماه مهر، با لحنی نه مثل همیشه فرمود: شما چرا برای امتحان ورودی دورهٔ دکتری اسم ننوشتهاید؟ هیچ جوابی نداشتم و از سرزنش استاد دستوپایم را گم کردم، و او مهربانتر ادامه داد: فردا صبح بروید اسم بنویسید! جواب استاد را پیدا کردم: چشم استاد! و همین! آن روزها مسئولیت امور اداری دورهٔ دکتری با دوست فرزانهام دکتر سیّد ضیاء الدّین دهشیری بود و من صبح روز بعد در دفتر او بودم و او هم خبر داشت که استادان در شورای دورهٔ دکتری اسمی از من بردهاند که به راستی قسم، بسیار بیش از شایستگی من بود.
دورهٔ فوقلیسانس مطالعات اجتماعی ناتمام ماند و من از ماه آبان ۱۳۴۰ دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی شدم.
روایت شاگردی استاد فروزانفر
این استاد دانشگاه پنسیلوانیا ادامه داد: از شاگردی استاد فروزانفر باید جداگانه حرف بزنم: صبح روز سهشنبهای در آبان ۱۳۴۰ به اتاق شماره ۱۰۲ در طبقه اول ساختمان دانشکده ادبیات و علوم انسانی رسیدم، چند دقیقه دیر! استاد سروقت آمده بود و وقتیکه من درِ اتاق را باز کردم، نگاهی به من کرد که کمی جا خوردم. انگار مرا مناسب شاگردی خود ندید. از همه جوانتر بودم اما باخبر از مرتبه والای او.
تعظیمی کردم و نزدیکترین جا را گرفتم و نشستم. من بیست و پنجساله بودم و در میان حاضران دانشجویانی بودند که من میتوانستم فرزند آنها به شمار آیم، دومین سه شنبهٔ ماه آذر ۱۳۴۰ سؤالهای سه قصیده دیوان خاقانی را منظم یادداشت کرده بودم، و توانستم به ترتیب صفحه و سطر بپرسم. شاگردی استاد بدیع الزّمان فروزانفر موهبتی در زندگی اجتماعی من بوده است، و خوب میدانم که اگر حرمتی در میان پژوهندگان این روزگار داشته باشم، فراتر از شایستگی من، و بیشتر داوری عزیزانی است که مرا به نام شاگرد بدیع الزمان میشناسند!
در ادامه شب دکتر محمد استعلامی پیام احمد کریمی حکاک نیز قرائت شد و در ادامه گروه موسیقی ارکستر گلهای نوین به اجرای قطعاتی پرداختند.
نظر شما