کتاب «تماشاگران تئاتر»، به دنبال آن است که از طریق بحثی موازی روی مطالعات معاصری که درباره تماشاگر صورت گرفته و نیز تمرکز بر رابطه متقابل بین تولید تئاتر و دریافت به جستجو برای یافتن نقش تماشاگر در یک رخداد تئاتری بپردازد./
«سوزان بنت» در این کتاب روی تئاترهای غیرسنتی که طی سی سال گذشته پدید آمده و از تماشاگران خود انتظار بازی نقشی فعال و خلاقانه را در اجرا دارند، تمرکز میکند.
او در این راستا تئاترهای خاصی را از ابعاد مختلف از جمله تبلیغات، معماری، صحنهپردازی و نیز تماشاگران جذب شده توسط این تئاترها بررسی کرده و فرایند تفسیر تماشاگر را در تئاتر سنتی و غیرسنتی تحلیل میکند.
«بنت» در این کتاب روشهای معمول در آموزش نمایش، مخصوصاً اتکا بر متون نمایشی را که اغلب شرایط اساسی تولید را نادیده میگیرند، به چالش میکشد.
نظریه او در مورد نقش تماشاگر، تماشاگر را در معرض توجه جدی قرار میدهد. او همچنین با تأکید بر درگیری خلاقانه تماشاگر با نمایش، به ما نشان میدهد که چگونه تماشاگران در یک تولید تئاتری سهیم میشوند.
«تماشاگران تئاتر» با این نگرش و نیز با جستجوی مبتکرانهاش، بیشک مورد علاقه مدرسان و دانشجویان نمایش و مطالعات فرهنگی، و همچنین سایر کسانی که به انحاء مختلف با تئاتر ارتباط دارند، خواهد بود.
هرچند این کتاب مطالعهای درباره نقش تماشاگران تئاتر است، اما نباید آن را یک کار ساده در خصوص نظریه دریافت تلقی کرد.
مواجهه منطقی بین نظریههای نقادانه معاصر و فعالیتهای تئاتری جدید که در این کتاب مورد استفاده قرار گرفته است، میتواند به صورت دائمی ما را متوجه نقش سازنده تماشاگر تئاتر کند.
چیزی که این کتاب برای ارایه آن میکوشد، عبارت است از مطالعهای در رابطه با تماشاگران تئاتر، به عنوان یک پدیده فرهنگی. علاوه بر این، کتاب حاضر به صورت خاص با تنوع و گوناگونی تئاترهای عامل در فرهنگ معاصر و تماشاگران مختلفی که توسط آنها جذب میشوند، سر و کار دارد.
اندیشههای قراردادی تئاتر و نیز تماشاگران تئاتر اغلب بر الگوی جریان تجاری متکی است. شاید به تعبیری آسان، رفتن به تئاتر اشتغال طبقه متوسط تعریف شده است.
در طول سی سال گذشته تئاترهای بسیاری پدیدار شدهاند که روی سخن آنها با مردم تحت سلطه و به حاشیه رانده شده است. فزونی یافتن این گروهها موجب نیاز به تعریف جدیدی از تئاتر و نیز به رسمیت شناخته شدن تماشاگران جدیدی شده که میتوان آن ها را با عنوان تماشاگران غیرسنتی طبقهبندی کرد.
بسیاری از این تئاترهای پدیدار شده، صورتی خودآگاهانه در جستجوی نقش مرکزی تماشاگر، به عنوان هدف نمایش بودهاند؛ هدفی که میتواند فکر و عمل کند.
در کتاب حاضر این گونه تماشاگر سازنده و رها شده از قید و بندهای پیشین مورد توجه قرارگرفتهاست.
راه رسیدن به تماشاگران تئاتر در این متن، منطبق بر رویه نظریهها و فعالیتهای عملی است که چنین مرکزیتی را برای نقش تماشاگر پیشنهاد کردهاند، این مسیر ورود به نقش واقعی تماشاگر برگرفته از حوزههایی است که تحلیل – و بخش اعظمی از فرهنگ اصطلاحات – نویسنده براساس آن طراحی شده است.
در فصل سوم، یعنی بخشی که توسط نظریه خود بنت شکل گرفته است، الگویی را بر مبنای تجربه تماشاگر از تئاتر، پیش رو گذاشته که بر دو چارچوب تکیه دارد: چارچوب بیرونی و چارچوب درونی. چارچوب بیرونی به تئاتر، به عنوان ساختاری فرهنگی، از طریق ایده رخدادی تئاتری، گزینش مصالح برای اجرا، تعاریف و توقعات تماشاگر از یک اجرا میپردازد.
چارچوب درونی شامل خود رخداد و به صورت خاص تجربه تماشاگر از جهان داستانیِ صحنه است. این چارچوب استراتژیهای تولید، رمزگذاری ایدئولوژیکی بیش از اندازه و مصالح قراردادی اجرا را در بر میگیرد و فهم فرهنگی و تجربه تماشاگر از تئاتر زمانی شکل میگیرد که این دو چارچوب با همدیگر در نقطهای تلاقی پیدا کنند.
ورای این نکته، رابطه بین این دو چارچوب همواره به عنوان رابطهای متقابل دیده شده است. انگاشتهای فرهنگی بر اجراها تأثیر میگذارند و اجراها موجب بازنگری در اعتقادات فرهنگی میشوند.
نقش تماشاگران سازنده و آزاد، نقطه ثقل و محور اصلی در سراسر این تحقیق است. اما پیش از پرداختن به چنین تحقیقاتی، نگاه به نقشی که تماشاگر در گذشته ایفا میکرده است، ضروری به نظر میرسد. بنابراین نویسنده کار خود را با بررسی تاریخی این موضوع و نیز دغدغههای معاصر در خصوص نقش تماشاگر، آغاز کردهاست.
مسأله مشارکت تماشاگر در رخداد تئاتری توسط نظریهپردازان متاخری چون یرژی گروتفسکی طرح شده است، اما مثالهای مربوط به آگاهی نمایشنامهنویس از نقش محوری تماشاگر، در قدیمیترین دوران نمایش نیز قابل یافت است يعني آن چيزي كه نویسنده در بحثی مستقل بدان میپردازد.
بیتردید نحوه درگیر شدن تماشاگر در رویداد تئاتری موضوعی پیچیده است. در تمامی مراحل، از پیش از اجرا گرفته تا پس از آن و بویژه طی خود اجرا، نقش سنتی تماشاگر چه به عنوان فردي و چه به عنوان یکی از اعضای گروه گردهم آمده – همانگونه که ثابت شده – نقشی واکنشی است. به طور کلی تماشاگر پذیرفته که حس بازیگر را به درستي دریافت کند. (معماری تئاتر سنتی بر این فاصله تأکید میکند: صحنه/ سالن، نور/ تاریکی، حرکت کردن/ نشستن). به قول نویسنده «تماشاگر میپذیرد که در مقابل اجرا تسلیم باشد».
به باور مولف تماشاگر با این قرارداد اجتماعی و با پرداخت بهای بلیت، یک صندلی را از آن خود میکند که بر روی آن ناظر برملا شدن رویداد خواهد بود و به این ترتیب او نقشی انفعالی میپذیرد و به انتظار رویدادی مینشیند که قرار است به اجرا در آید. با این حال، بسیاری از نمایشهای غیرسنتی اصطلاحات عام این قرارداد را تنها به این خاطر حفظ میکنند که با آن به چالش برخیزند؛ فعالیتی که در یک چارچوب تئاتری توسط گروه اجرا به خدمت گرفته میشود، از نظر تماشاگران به عنوان کنش دراماتیک تلقی میشود.
از آن جا که تماشاگران در ساختار رویداد تئاتری دخالت و مشارکت میکنند و به تعبیر و تفسیر رویداد معطوف به کنش ترغیب میشوند (دست کم از بخش بلافصل پس از اجرا)، بنابراین نقش و جایگاه آن ها در انگارههای فرهنگی غالب، ثابت باقی نمیماند.
بدین ترتیب، فرایند دوسویه اجرا/دریافت دورنماهای فرهنگی وسیعتری مییابد. نظامهای فرهنگی، افقهای انتظارات فردی و قراردادهای پذیرفته شده تئاتری، همگی فرایند رمز گشایی یک اجرای خاص را به کار میاندازند؛ اما در عوض، تجربه مستقیم اجرا به تجدیدنظر در انتظارات تماشاگران، ایجاد یا چالش با قراردادها و گاه به اصلاح مرزهای فرهنگی منجر میشود.
در پژوهش حاضر، بسیاری از شکلهای تئاتری مورد اشاره قرار گرفتهاند و این نشانگر گوناگونی و قدرت نمایشهای غیرسنتی است.
در تئاتر متعارف، تجربیات نویسندگان کمینه گرایی چون بکت و کیج پذیرفته و مرسوم شدهاند، بعضی از مخالفتها نیز اصلاح یا مهار شدهاند. امروزه برشت شخصیت اصیلی محسوب میشود و آثار پیروان او که در مؤسسات بزرگ فرهنگی به اجرا در میآیند، به قول سینفیلد توجه تماشاگر را «هم به آرزوی یک وضعیت رادیکال و هم به موقعیت واقعی ممتاز معطوف میکنند».
با این همه، حجم گسترده تئاتر خارج از مؤسسات متعارف، گواه به چالش کشیدن مرزهای فرهنگی اند. دیگر، تماشاگران رویدادهای تئاتری را نمیتوان به عنوان دارندگان نوعی بلیت یک مؤسسه رسمی، مورد شناسایی قرارداد. چنان که احتمال حضور تماشاگران در یک پارک عمومی یا تالار باشگاه یا محل اجتماعات به همان اندازهای است که در فضای مرسوم تئاتر.
شیوههایی که اشتراک اندکی با تئاتر سنتی دارند و نمیتوانند در فضاهای نمایشی بنیادی مستحیل شوند، دیرزمانی است که نادیده گرفته شدهاند. یافتن چنین گروههایی دشوار است چرا که در فضاهای «معمول» به اجرای نمایش نمیپردازند، متنهای آنها منتشر نمیشود، علایقشان به ندرت با شیوه انتقادی مسلط هماهنگ است و به نحوی چشمگیر به تئاتر روندگان سنتی یا به گفتوگو با مراکز آموزشی بیعلاقهاند، اما بسط و گسترش تئاتر غیرسنتی در بسیاری از جوامع مختلف، تئاتر را در معرض دید مردمی قرار میدهد که احتمالاً پیش از این هرگز رویداد تئاتری را تجربه نکردهاند، بدینسان، آنها در مرزهای فرهنگی خود جایی نیز به تئاتر اختصاص میدهند که با تعاریف و توقعات سنتی، کمتر محدود شده است.
امروزه تئاتری چنین غیرسنتی، توان مشارکتی تماشاگر تئاتر را باز میگرداند. تماشاگر به موضوع نمایش بدل شده است. آگوستو بال، در کار برای تئاتر مردمی پرو، بوطیقای ستمدیدگان را شکل داده است که تماشاگران تئاتر را از قید و بندهای ارسطویی و برشتی رها میسازد.
به زعم بال، تئاتر ارسطویی جهانی قابل شناخت و تغییر ناپذیر بر تماشاگر تحمیل میکند. تماشاگر، منفعل نگاه داشته میشود و به باور نویسنده «توانایی عمل و اندیشه خود را به شخصیتها تفویض میکند. با چنین کاری، تماشاگران خود را از خطای تراژیک خویش پاک میسازند ، یعنی از آنچه قادر به تغییر جامعه است». الگویی که نویسنده ارایه می دهد، چکیده موضوعاتی است که در کتاب مورد بررسی قرار گرفته و در نسبتها و تأثیرات دوجانبهاش حوزههای مطالعاتی آینده را پیشنهاد میکند.
حاصل چنین پژوهشی درباره تماشاگر، تأکید بر لزوم توجه به رخداد تئاتری در فراسوی شرایط لحظه ای و برجسته کردن ترکیب و ساخت اجتماعی آن است.
بیان واکنش فردی نسبت به اجرایی خاص، احتمالاً ناممکن یا حتی میتوان گفت که نامطلوب است. با این حال، به دلیل مشارکت فرد در یک فرهنگ مشخص و اهمیت افق انتظارات برآمده از فرهنگ او، و نیز انتخاب یک رویداد اجتماعی ویژه، بازنگری پژوهش درباره نمایش حایز اهمیت است. پیشرفتهای اخیر دست کم نویدبخش رهایی از سرسپردگی پیشین به متن نمایشی است.
از وقتی که نشانهشناسان تئاتر تقطیع متن را آغاز کردهاند، توجهات اخیر به مسایل اجرا و دریافت معطوف شده است. آن چه نویسنده این کتاب نیز به آن اعتقاد دارد.
تحقیق درباره معانی نشانههای تئاتر تنها در صورتی امکانپذیر است که مبتنی بر تحقیق درباره مفاهیمی باشد که توسط نظامهای فرهنگی خاص خود، به وجود آمدهاند،. نشانهشناسی تئاتر در این جا متضمن نشانهشناسی پیشرفتهنظامهای فرهنگی است. چنان چه اگر بتواند تنها بر زبانشناسی، نشانهشناسی لباس، معماری و موسیقی متکی باشد، آن گاه در تدارک پاسخهایی مناسب که به معانی ممکن نشانههای تئاتری توجه دارند، توفیق خواهد یافت.
نکته تعیینکننده و سرنوشت ساز و نیز دلیل اینکه چرا تاکنون به اندازه کافی به مساله نشانه شناسي پرداخته نشده، همین جا نهفته است. بنابراین نشانهشناسی تئاتر باید در مطالعات آینده خود و در گسترهای وسیعتر، یافتههای همه شاخههای فردی نشانهشناسی را دربر گیرد.
شاید مسأله این باشد که تمرکز بر متون دراماتیک، نظریهپردازان را به هم سو کردن قواعد خویش با مطالعه دیگر متون داستانی منتشر شده (رمان، شعر و غیره) رهنمون میشود؛ چرا که در حقیقت، ماهیت اجتماعی فعالیت تئاتری خواستار مراجعه به حداقل شکلهای هنری اجتماعیتر (موسیقی، رقص، فیلم، معماری و نظایر آن) است.
تعاملی که لزوماً میان تماشاگران و به همان نسبت بین تماشاگران و بازیگران رخ میدهد، نشانگر این موضوع است که کند و کاو درباره ارتباط درام با علوم اجتماعی به گونهای بالقوه مفید است.
به عنوان مثال، همکاری ترنر و شچنر مشخصکننده برخی از نشانگان فرهنگی است که اجرا را دربر گرفتهاند. مدرسه بین المللی مردم شناسی تئاتر باربارا، بدون شک، تولید تحقیقاتی را تداوم میبخشد که بر میزان درک ما از اجرای بازیگران میافزاید. درخواستهای شوستووا به منظور جامعهشناسی پیشرفتهتر تئاتر، مشارکت تماشاگر در رویداد تئاتری را برجستهتر میکند.
نویسنده در اين كتاب به منظور آن که هر تماشاگری بتواند معناسازی کند، به توضیح و تبیین شرایط اساسی مورد نیاز در اجرا میپردازد.
هدف نویسنده از این تحقیق، نه تجویز نقشی برای تماشاگر تئاتر است و نه مهیا کردن راهبردهای جدید برای تفسیر متن دراماتیک، بلکه گواهی است بر آزادی تماشاگر معاصر. وانگهی، امید است که این تحقیق درباره نقش تماشاگر در خدمت برجسته کردن تنوع هنر نمایشی و عمل تئاتر در فرهنگهای معاصر، قرار گیرد.
مطالعات تئاتری که خود را در درجه اول و هر از گاهی، تنها با نمایش متعارف و نمونههای چاپ شده آن مرتبط میدانند، تئاتر را در محدودترین معنا توصیف میکنند.
كتاب «تماشاگران تئاتر» با ترجمه مجيد سرسنگي به تازگي توسط انتشارات نمايش به چاپ رسيده است.
نظر شما