پرونده «چله‌نشینان کوچک عاشورا» / شماره هفت؛ ریحانه عارف‌نژاد:

پیاده‌­روی در مسیری که حتی «نشان» و «بلد» هم آن را نمی‌شناسند

ریحانه عارف‌نژاد، نوجوان کتابخوان عضو خانه ادبیات نوجوان در یادداشتی که در اختیار ایبنا قرار داده به معرفی داستان اربعینی «مسیر خارج از نقشه» اثری از مجید ملامحمدی پرداخته است.
پیاده‌­روی در مسیری که حتی «نشان» و «بلد» هم آن را نمی‌شناسند
خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا ریحانه عارف‌­نژاد: «آن صدا فوری پاسخ داد: زائران اباعبدالله را همه مومنان و فرشتگان و رستگاران می‌­شناسند. با هر قدمی که برمی‌­دارند به پایش درود و تسبیح می‌­ریزند و با آنان هم­نوا و هم­سفر می­‌شوند.»
این موقع سال شهر ما به وضوح خلوت می‌شود. سراغ دوست و آشنا را که می‌گیری، بیشترشان یا در مسیر مشّایه هستند یا دارند کوله‌پشتی‌هایشان را آماده پیاده‌روی به سمت کربلا می‌کنند. فرقی هم ندارد کوچک یا بزرگ، پیر یا جوان. در این مسیر همه‌­جور آدمی را می­‌شود پیدا کرد. سیدی مجید هم یکی از همین آدم‌ها! مرد باایمانی که برای شرکت در پیاده‌­روی اربعین آمده است و سفرش تازه از فرودگاه نجف شروع می‌شود. دوست عراقی‌اش کرّار، قول داده است بیاید دنبال مجید و راهنمای رفیق راه‌نابلدش در عراق بشود؛ ولی معلوم نیست چه اتفاقی برایش افتاده است. هیچ خبری از کرار نمی­‌شود. مجید نگران و منتظر دنبال دوستش می‌گردد. مدتی در فرودگاه چرخ می­‌زند و منتظر می­‌نشیند؛ ولی کرار نمی‌رسد.

سوارکاری در فرودگاه!
این تنهایی و سردرگمی در یک کشور دیگر قرار نیست زیاد طول بکشد. هرچه نباشد، مجید زائر امام حسین علیه‌­السلام است و اباعبدالله که نمی‌گذارد مهمانش غریب و تنها بماند. آن هم مهمانی که به قول خودش از کشور امام رضای غریب آمده است و این رسم مهمان‌نوازی نیست اگر رهایش کنند و راه را نشانش ندهند. انتظار هرجور راهنمایی و کمکی را هم دارد غیر از اینکه سواری با اسبش از راه برسد! معلوم نیست چرا مردم از دیدنش متعجب نمی‌شوند. طوری رفتار می‌کنند که انگار دیدن مردی سوار بر اسب آن هم در فرودگاه کاملا عادی است! جوان برومندِ اسب‌سوار، مجید را می­‌شناسد و یک‌راست سراغش می‌آید. خودش را صالح بن اسماعیل بن طعان معرفی می‌کند. ماموریت صالح رساندن سیدی مجید به مسیر پیاده­‌روی است. سر رسیدن صالح ولی تنها اتفاق غیرعادی مسیر نیست. خدا برای این زائر شگفتانه‌های زیادی خواسته است تا سفر اربعینش، غیر منتظره‌تر از حد تصور رقم بخورد و مجیدِ نویسنده از دل همه این اتفاقات و ماجراها کتابی خواندنی بنویسد. در این کتاب، کسی که قدم در راه معمولی مشایه گذاشته بود، از راه دیگر و حتی زمان دیگری به سمت امامش حرکت می‌کند: در سال ۶۱ هجری و درست در مسیری که کاروان امام حسین به طرف سرزمین کربلا می­‌رود. 

کنار قدم‌­های جابر
داستان ایده جذابی دارد. از همان اول با غافلگیری‌های پی‌درپی مخاطب را دنبال خودش می‌کشاند. مجید که با هواپیما سفر می­‌کرد، باید سوار اسب شود و شمشیر دست بگیرد. در طول راه به آدم­‌های آشنایی برمی­‌خورد. کسانی که نامشان را اینجا و آنجا در کتاب‌های تاریخی و سریال‌هایی مثل مختارنامه شنیده‌ایم. از حر گرفته تا جابر بن عبدالله انصاری و عطیه عوفی. مجید در این سفر به هیچ‌وجه تنها نیست و وجودی نادیدنی گاه به گاه با او صحبت می‌کند.
نویسنده این اثر، مجید ملامحمدی و به عبارتی همان سیدی مجید است. تشابه اسمی نویسنده و شخصیت اصلی داستانش، این تصور را ایجاد می‌­کند که انگار خودش قدم به قدم این مسیر را رفته و با صالح و جابر هم‌کلام و هم‌مسیر شده است. مقدمه کوتاه کتاب، درباره آقای ملامحمدی به ما می­‌گوید که ایشان کارنامه پرباری در حوزه­‌های داستان، شعر و تحقیق دینی و ادبی برای کودک و نوجوان دارند.

«مسیر خارج از نقشه» داستان واقعه عاشورا و افراد تاثیرگذار بر آن را به خوبی روایت می­‌کند. پاورقی­‌های به‌­جا، توضیحات مختصر اما مفیدی درمورد اسامی ذکرشده و وقایع می‌­دهند. خواندن حکایت پیاده­‌روی مجید در این روزها خالی از لطف نیست؛ مخصوصا اگر به هر دلیلی از این پیاده‌روی جا مانده‌اید. این کتاب دست‌تان را می‌­گیرد و در مسیری که روی هیچ نقشه‌­ای پیدا نمی‌شود با خودش به پیاده‌­روی می­‌برد. نوجوانان از همراه شدن با مجید لذت خواهند برد و از زوایای دیگری به واقعه عاشورا و امام حسین نگاه می‌­کنند.
کد مطلب : ۳۲۶۲۳۳
https://www.ibna.ir/vdcgw39wwak9xx4.rpra.html
ارسال نظر
نام شما
آدرس ايميل شما

خاکریز کتاب