چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۰ - ۱۳:۰۰
سعدیا خوشتر از حدیث تو نیست / تحفه روزگار اهل شناخت

زیبا اشراقی، همسر زنده‌یاد قیصر امین‌پور و مدیر نشر کتاب آبی نامی آشنا برای اصحاب فرهنگ است. «زیبایی‌شناسی تکرار در غزل سعدی» عنوان رساله دکتری ایشان در دانشگاه تهران بود که با نظارت علمی محمدرضا شفیعی کدکنی به فرجام رسید و در نهمین دوره جایزه «فتح‌الله مجتبایی» شایسته تقدیر شناخته شد. به مناسبت روز بزرگداشت استاد سخن گفت‌وگویی با ایشان داشتیم که فراروی شماست.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران( ایبنا) اول اردیبهشت ماه جلالی را در تقویم‌ها به نام سعدی نام‌گذاری کرده‌اند. شاعر و نویسنده‌ای نکته‌بین، زبان‌دان، طنزشناس و منتقد که شایسته است آثارش کتاب بالینی انسان جهان معاصر باشد. به همین مناسبت گفت‌وگویی با زیبا اشراقی ترتیب داده‌ایم تا سعدی و آثارش را از نگاه او ببینیم. زیبا اشراقی همسر مرحوم قیصر امین‌پور، دانش‌آموخته دوره دکتری از دانشگاه تهران است و رساله خود را با موضوع «زیبایی‌شناسی تکرار در غزل سعدی» نوشته است.
 
سخن سهل و ممتنع سعدی، چرا باید سعدی بخوانیم
زیبا اشراقی در آغاز به چرایی بایستگی مطالعه آثار سعدی در روزگار معاصر پرداخت و گفت: «آثار به‌جای‌مانده از سعدی متنوع و گونه‌گون است. بوستان که هم نام و هم نشانش «سعدی نامه» است، تصویر دنیای آرمانی سعدی است با زبانی روان، حکایاتی شیرین و در وزن مثنوی با این آغاز:
به نام خدایی که جان آفرید/ سخن‌گفتن اندر زبان آفرید
یا در بعضی نسخه‌ها:
به نام خداوند جان‌آفرین/ حکیم سخن در زبان آفرین
بوستان سعدی حماسه‌ای در ترسیم مکارم اخلاق بشری مانند عدل و تدبیر و رای، احسان و نیکوکاری، عشق و شور و مستی، تواضع، رضا و تسلیم به تقدیر و امر خداوند و قناعت است. و نیز در عالم تربیت، غیبت، حسد، جهل و ناراستی، مردم‌آزاری، شاهدبازی و دنیاپرستی را نکوهش می‌کند و در فضیلت خویشتن‌داری، رازداری، عیب‌پوشی و خاموشی داد سخن می‌دهد.
بوستان کتابی است خواندنی و شیرین برای همه زمان‌ها و آحاد جامعه از پیر و جوان، زن و مرد، کارگر و کارفرما، خاص و عام. کتابی که درس‌های بنیادی و درعین‌حال ساده اخلاقی را در قالب حکایت‌های کوتاه و بلند مطرح می‌کند و راهکار می‌دهد. و صورت ساده و تندرست و سهل و پاکیزه زبان را نیز می‌آموزد:
شنیدم که نابالغی روزه داشت/ به صد محنت آورد روزی به چاشت
پدر دیده بوسید و مادر سرش/ فشاندند بادام و زر بر سرش
چو بر وی گذر کرد یک نیمه روز/ فتاد اندر او زآتش معده، سوز
به دل گفت اگر لقمه چندی خورم/ چه داند پدر غیب یا مادرم؟
چو روی پسر در پدر بود و قوم/ نهان خورد و پیدا به‌سر برد صوم
که داند چو در بند حق نیستی/ اگر بی‌وضو در نماز ایستی
پس این پیر از آن طفل نادان‌تر است/ که از بهر مردم به‌طاعت در است
کلید در دوزخ است آن نماز/ که در چشم مردم گزاری دراز
(بوستان، یوسفی: ١۴٢)
چه‌کسی می‌تواند از بوستان سعدی و لذت زمزمه بیت‌ها و شعرهای درخشانش در باب عشق یا تواضع و ... بی‌نیاز باشد:
شبی یاد دارم که چشمم نخفت/ شنیدم که پروانه با شمع گفت
که من عاشقم؛ گر بسوزم رواست/ تو را گریه و سوز باری چراست
بگفت ای هوادار مسکین من/ برفت انگبین یار شیرین من
چو شیرینی از من به ‌در می‌رود/ چو فرهادم آتش به‌سر می‌رود
همی‌ گفت و هر لحظه سیلاب درد/ فرو می‌دویدش به رخسار زرد
که ای مدعی عشق کار تو نیست/ که نه صبر داری نه یارای ایست...
(همان:١١۴)
شنیدم که وقتی سحرگاه عید/ ز گرمابه آمد برون بایزید
یکی تشت خاکسترش بی‌خبر/ فروریختند از سرایی به‌ سر
همی‌گفت شولیده‌دستار و موی/ کف دست شکرانه مالان به روی
که ای نفس من درخور آتشم/ به خاکستری روی درهم کشم؟
(همان:١١۶)
گلستان سعدی را باید خواند؛ و آن کس که گلستان و بوستان و غزل‌ها و قصاید سعدی را برای خواندن برمی‌گزیند، مطمئن است که به تعبیر دکتر یوسفی «رفیقی صمیمی» را برگزیده‌ است که همه عمر به او یاری می‌رساند و به هر مناسبت و در هر موقعیت، با این آثار گفت‌وگوها خواهد داشت (یوسفی، گلستان:٢۴).
کتاب گلستان، آینه تجربه‌های سعدی است. از دیده‌ها، شنیده‌ها و خوانده‌هایش و از سفرهای دورودراز خویش، حکایت‌های نغز و شیرین ساخته و به هم‌زبانانش عرضه کرده‌است. سعدی در گلستان، جهان و مردمان را همان‌گونه که خود دیده و شناخته‌ است به ما معرفی می‌کند. از اخلاق پادشاهان و اوصاف درویشان با ما سخن می‌گوید. در فضیلت قناعت و فواید خاموشی، از عشق و جوانی، تاثیر تربیت و آداب صحبت، حکایاتی غالبا طرب‌انگیز و طیبت‌آمیز برمی‌سازد و به قول خودش، «داروی تلخ نصیحت را به شهد ظرافت» برمی‌آمیزد:
«اجلّ کاینات از روی ظاهر، آدمی است و اذلِّ موجودات، سگ؛ و به اتفاق خردمندان، سگِ حق‌شناس به از آدمیِ ناسپاس!
سگی را لقمه‌ای هرگز فراموش/ نگردد گر زنی صد نوبتش سنگ
وگر عمری نوازی سِفله ای را/ به کمتر چیز آید با تو در جنگ»
(همان:١٨۶)
کیست که شیفته معانی بلند و لحن دلنشین قصیده‌های سعدی نشود؛ آنگاه که از بی‌اعتباری دنیا سخن می‌گوید و حاکمان و مردمان زمان خویش و همه روزگاران را مورد خطاب قرار می‌دهد:
خوش است عمر دریغا که جاودانی نیست/ بس اعتماد بر این پنج روز فانی نیست...
یا:
به هیچ یار مده خاطر و به هیچ دیار/ که بر و بحر فراخ است و آدمی بسیار...
یا:
دنیا نیرزد آن که پریشان کنی دلی/ زنهار بد مکن که نکرده‌است عاقلی...»

سعدی و فنون زبانی
زیبا اشراقی در ادامه به بیان برخی از خصوصیات زبان سعدی پرداخت و توضیح داد: «سعدی در غزل، به لطف انتخاب واژگان، واج‌ها و هجاهای هماهنگ و حتی مکرر، با زبان نرم و گوش‌نواز خود، سخن عشق را چنان سحرآمیز ادا می‌کند که دل را از جای می‌کند و روح را بی‌تاب و بی‌قرار می‌سازد. سراسر غزل سعدی، سخن عشق است. عشق بی‌حد، عشق بی‌محابا و مهربانی و مهرورزی بی‌چشم‌داشت:
غم زمانه خورم یا فراق یار کشم؟/ به طاقتی که ندارم کدام بار کشم؟
نه قوتی که توانم کناره‌جستن از او/ نه قدرتی که به شوخیش در کنار کشم
نه دست صبر که در آستین عقل برم/ نه پای عقل که در دامن قرار کشم
چو می‌توان به صبوری کشید جور عدو/ چرا صبور نباشم که جور یار کشم...
(یوسفی، غزل‌های سعدی:٢۴٠)
سعدی در آثارش ساده سخن می‌گوید و شعر او عاری از تعقید و پیچیدگی است و با وجود بیشترین هنجارگریزی و نوآوری در ساختارهای نحوی و زبانی، هنوز شعرش با صفت سهل و ممتنع یا سهلِ ممتنع شناخته‌ می‌شود. وی از صورت‌های متنوع و بدیع تکرار، حذف، و نیز صورت‌های زبان گفتار در شعرش بهره می‌برد و با این‌همه ارکان جمله در شعرش کمتر از شعر هرشاعر دیگری دستخوش جابه‌جایی و پیشی و پسی می‌شود.»

سعدی و صنایع ادبی
موضوع دیگری که زیبا اشراقی در ارتباط با سعدی به آن اشاره کرد، استفاده سعدی از صنایع ادبی و روش او بود. زیبا اشراقی توضیح داد: «عمده‌ترین ویژگی شعر سعدی، همین سخن گفتن با زبان ساده و طبیعی و غالبا عاری از استعاره و دیگر آرایه‌های شعری است و ‌شگفت این که در همین ساخت و بافت ساده، سعدی اعجاز می‌کند و در شعر فارسی کسی همپایه او در این شیوه سراغ نتوان گرفت. از این رو شعر گفتن به شیوه سعدی، برای هر گوینده دیگری دشوار است و مقلدان سعدی نیز در طول تاریخ بسیاری از ظرایف هنری او را نشناخته یا توان تقلید آن را نداشته‌اند.
سعدی نیز از آرایه‌های متداول شعری مانند تشبیه، استعاره، جناس، تضاد و ... در غزل خویش بهره می‌برد اما بسیار کم و گویی زبان سهل و طبیعی او غالبا کمتر به این صنایع نیاز پیدا می‌کند. در بسیاری از زیباترین و تاثیرگذارترین شعرهای سعدی ما با همین زبان عاری از تشبیه و استعاره روبه‌رو هستیم:
ما در این شهر غریبیم و در این ملک فقیر/ به کمند تو گرفتار و به دام تو اسیر
درِ آفاق گشاده‌ است ولیکن بسته‌است/ از سر زلف تو در پای دل ما زنجیر
من نظر بازگرفتن نتوانم همه عمر/ از من ای خسرو خوبان، تو نظر باز مگیر
گرچه در خیل تو بسیار به از ما باشد/ ما تو را در همه عالم نشناسیم نظیر
در دلم بود که جان بر تو فشانم روزی/ باز در خاطرم آمد که متاعیست حقیر
این حدیث از سر دردیست که من می‌گویم/ تا بر آتش ننهی بوی نیاید ز عبیر
(همان:318)
 
سعدی و شهرت
موضوع آخری که زیبا اشراقی به آن اشاره کرد، شهرت سعدی در ممالک دیگر و در میان شاعران بود. او گفت: «سخن کوتاه می‌کنم و تنها در پایان اشاره می‌کنم که سعدی از شاعران خوش‌اقبالی است که در زمان حیاتش مشهور شد و آوازه شعر بی‌بدیلش از اقصای چین تا روم رسیده‌ است. در رساله سپهسالار، یعنی قدیم‌ترین سندی که در احوال مولانا جلال‌الدین به ما رسیده‌است، در فصلی که از وفات مولانا سخن می‌گوید، آمده‌ است: «عزیزی از عاشقان، این دو بیت را در آن درد، ورد جان ساخته، می‌خوانْد:
کاش آن روز که در پای تو شد خار اجل/ دست گیتی بزدی تیغ هلاکم بر سر
تا در این روز جهان بی تو ندیدی چشمم/ این منم بر سر خاک تو که خاکم بر سر»
(نفیسی، ١٣٢۵: ١١٨)
و این دو بیت، از گلستان سعدی است که در ۶۵۶ سروده شده و در سال وفات مولانا یعنی در ۶٧٢، که سعدی دهه هفتم عمر بلند و پربرکتش را می‌گذراند.»
 

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

برگزیده

پربازدیدترین

تازه‌ها