چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۸
فراتر از یک تعریف؛ نگاهی به چهره‌های پنهان تسخیر سفارت

زن در این کتاب اسلحه دست می‌گیرد و در برابر آمریکایی خشن و جاسوس نگهبانی می‌دهد؛ جسارت دارد چیزی که نسل جوان آن را از آن عصر خود می‌انگارند؛ هم وجاهت دارد هم مقید است هم حیا دارد هم شجاعت. به نظرم برشمردن این صفات برای نسل جوان امروز که «آزادی» را حصار در حصار می‌بیند لازم آمد.

سرویس میهن و مقاومت خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) - مهدیس میرزائی اعتمادی: تسخیر سفارت آمریکا در ۱۳ آبان ۱۳۵۸، یکی از مهم‌ترین و بحث‌برانگیزترین رویدادهای تاریخ انقلاب اسلامی است؛ واقعه‌ای که روایت‌های متعددی از آن منتشر شده، اما حضور زنان شرکت‌کننده در آن کمتر در مرکز توجه قرار گرفته است. کتاب «خیابان تا صبح بیدار بود» با گردآوری خاطرات ده زن حاضر در این ماجرا، به سراغ بخشی کمتر دیده‌شده از این واقعه رفته است. فاطمه‌سادات حیائی تهرانی، گردآورنده و مصاحبه‌گر کتاب، می‌گوید قصدش ثبت تاریخ نبوده، بلکه می‌خواسته گوشه‌ای از آن را با زبانی صمیمی‌تر و از زاویه نگاه زنانی بازنویسی کند که تجربه‌شان در روایت‌های پیشین کمتر مجال بروز داشته است.

گردآورنده و مصاحبه‌گر کتاب معتقد است در بازخوانی ماجرای تسخیر سفارت آمریکا باید به دو نکته توجه کرد:؛ نخست، نقش مؤثر زنانی که به باور او، در برابر تصویری که از زنان در بخش‌هایی از جهان ارائه می‌شد، نمادی از آزادگی، غرور و حضوری متفاوت بودند؛ زنانی که به تعبیر او، زیبایی حضورشان در تقابل با تبدیل زنان به ابزار تبلیغات جنسی معنا پیدا می‌کند. نکته دوم، تعبیر امام خمینی(ره) از اقدام دانشجویان و تصمیم آنان برای اعتراض به آنچه جاسوسی و توطئه آمریکا در ایران می‌دانستند، به‌عنوان «انقلاب دوم» است؛ انقلابی که به گفته او، امام آن را بزرگ‌تر از انقلاب اول توصیف کرد. در ادامه حاصل گفت‌وگو با نویسنده کتاب خیابان تا صبح بیدار بود را از نظر می‌گذرانید.

شما در مقدمه تأکید می‌کنید که نقش زنان در ماجرای تسخیر سفارت آمریکا، با وجود حضور هم‌پای مردان، در روایت‌های بعدی کمتر دیده شده است. پیش از آغاز این پروژه چه کتاب‌ها، اسناد و مصاحبه‌هایی را بررسی کردید و دقیقاً به چه خلأیی رسیدید؟

ناشر چند کتاب معرفی کرد که پیش از نوشتن، بررسی کنم. تقریباً تمام کتاب‌ها از زبان مردان تسخیرگر لانه نوشته شده بود. بخش دوم سؤال شما ذهن من را هم درگیر کرده بود که حضور دختران کمرنگ بوده یا کمرنگ روایت شده. ضمن اینکه این مصاحبه‌ها سالیان طولانی در کشوی ناشر خاک می‌خورده تا اینکه نوشتنش را به من پیشنهاد داد. درواقع من این مسیر را ناخواسته پیمودم.

فراتر از یک تعریف؛ نگاهی به چهره‌های پنهان تسخیر سفارت

چرا از میان دختران دانشجوی حاضر در آن واقعه، این ده نفر را انتخاب کردید؟ آیا در پی ثبت تجربه‌های متفاوت و حتی متعارض بودید یا می‌خواستید روایت منسجمی از حضور زنان ارائه کنید؟

از میان دختران تسخیر، همین ده نفر را برای مصاحبه پیدا کرده بودند. اینکه مابقی حاضر نشدند مصاحبه کنند یا پیدا نشدند، بی‌خبرم. اما نکته اینکه، چون زاویه‌ دید همه‌ دختران و پسران تسخیر لانه یکی بود، نوشتن خاطرات متفاوت از زوایای مختلف کار آسانی نبود و همین ده زاویه برای روایت بسنده آمد.

یکی از اهداف اعلام‌شده کتاب، نشان‌دادن وجه زنانه تجربه تسخیر سفارت است؛ اما در بخش‌هایی که خوانده‌ام، این تجربه چندان از روایت عمومی واقعه متمایز نمی‌شود. این‌طور توضیح بدهم که در مقدمه کتاب تأکید کرده‌اید هدف، برجسته‌کردن نقش زنان در تسخیر سفارت آمریکاست. با وجود آنکه راویان زن هستند، برخی خاطرات بیشتر به شرح عمومی وقایع می‌پردازند و هنوز برایم روشن نیست چه جنبه‌هایی از تجربه آنان مشخصاً به موقعیت‌شان به‌عنوان دختران دانشجو مربوط می‌شود. آیا کتاب توانسته این تفاوت را به خواننده نشان دهد یا زنان بیشتر به‌عنوان مشارکت‌کنندگان یک حرکت سیاسی عمومی روایت شده‌اند؟

هدفم از نوشتن تمایز تعریف نبود، اتفاقا اینجا و در این کتاب خواستم مخاطب نگاه کند به اینکه چه کسی می‌گوید نه اینکه چه می‌گوید. درخصوص روایت ماجرا، چند کتاب مهم و دقیق پیش‌تر چاپ شده بود، اما حضور زنانه در ماجرایی مردانه! یعنی بالا رفتن از در و دیوار و گاز اشک‌آور خوردن و اسلحه به دست گرفتن آن‌ هم ابتدای وقوع انقلاب اسلامی بعد از رهایی زن از پوشش کالا و مصرفی بودن، به نظرم مهم و خواندنی آمد. گاهی که چشمم به عکس‌های روز تسخیر می‌افتاد و خانم‌ها را می‌دیدم که همپا و نزدیک آقایان در آن ماجرا بودند، برایم سؤال می‌شد که نقش این جنس ظریف اما محکم چقدر برجسته و مؤثر بوده. زن در این کتاب، زن معمولی نیست، روزمرگی ندارد، روز عقدش چند ساعت مرخصی می‌گیرد و می‌رود به مراسم خودش و دوباره برمی‌گردد به پرداختن به این امر مهم. زن در این کتاب اسلحه دست می‌گیرد و در برابر آمریکایی خشن و جاسوس نگهبانی می‌دهد. زن کتاب من، جسارت دارد چیزی که نسل جوان آن را از آن عصر خود می‌انگارند. زن این کتاب، هم وجاهت دارد هم مقید است هم حیا دارد هم شجاعت. به نظرم برشمردن این صفات برای نسل جوان امروز که «آزادی» را حصار در حصار می‌بیند، لازم آمد. اما اینکه کتاب موفق بوده یا نه، حقیقتاً نمی‌دانم. من خودم در انتخاب کتاب سختگیرم. معمولاً متن‌ها زود خسته‌ام می‌کنند. کار که به غلو و انشانویسی و نصیحت بکشد، کتاب را می‌بندم و متن دیگری شروع می‌کنم اما درمورد این کتاب به نظرم به یک بار خواندنش می‌ارزد، چرا؟ بخوانید متوجه می‌شوید.

فراتر از یک تعریف؛ نگاهی به چهره‌های پنهان تسخیر سفارت

در معرفی کتاب، زنان حاضر در تسخیر سفارت با تصویری از زنان در بخش‌هایی از رسانه‌های جهان مقایسه شده‌اند؛ مقایسه‌ای که با تعبیرهایی درباره «رنگ و تن و تبلیغات جنسی» بیان شده است. این نگاه در خاطرات خود راویان هم وجود داشت یا در مرحله تدوین و معرفی کتاب به آن افزوده شد؟ بر چه مبنایی این مقایسه را برای معرفی تجربه تاریخی این زنان ضروری دانستید؟

نه، این نگاه فقط در ذهن و قلم من در مقدمه آمد. زن اروپایی‌آمریکایی پنجاه سال پیش حتی از زن امروز هم وسیله‌تر بود. یادم آمد مجله‌ای هم چاپ می‌شد با نام زن امروز. پنجاه سال پیش مدام به خورد زن می‌دادند که ابزار باشد. زیبا باشد. هرچه ولنگارتر دلچسب‌تر. هرچه بازتر فریباتر. حالا در آن عصر بی‌خویشتنی زن، زن کتاب من، محجبه اما شیرین است و زنانه فکر می‌کند. محکم و قوی است اما همچنان بر مدار زنانگی‌اش گام برمی‌دارد. وقت خطر جیغ می‌زند، می‌ترسد اما با شجاعت وظیفه‌اش را به بهترین شکل انجام می‌دهد. چطور می‌توانم این زن را با زن برهنه نشسته روی جلد مجله‌های خارجی مقایسه نکنم و او را پررنگ نکنم؟

در مقدمه، تسخیر سفارت با تعبیر «انقلاب دوم» و بزرگ‌تر از انقلاب اول معرفی می‌شود. این تعبیر در چارچوب کلی کتاب چه نقشی دارد؟ آیا هدف اصلی شما ثبت تجربه زیسته ده زن، با همه تفاوت‌ها و ابهام‌های آن، بوده است یا بازخوانی واقعه از منظری مشخص درباره تاریخ انقلاب؟ اگر خاطره‌ای با این چارچوب تفسیری همخوان نباشد، آیا همان‌طور که روایت شده در کتاب باقی می‌ماند؟

تعبیر انقلاب دوم، تعبیر شگفت امام راحل است. انقلاب اسلامی به‌تنهایی رویداد عظیمی در جهان معاصر بوده حالا اینکه عده‌ای دانشجو تشخیص بدهند که سفارت آمریکا در تهران لانه جاسوسی است و تصمیم بگیرند طی عملیاتی کاملاً حساب‌شده و ازپیش‌طراحی‌شده آن را فتح کنند و از این کار رهبر انقلاب حمایت کند، از نظر من حتماً باید دوباره‌خوانی می‌شد. و این بار ترجیح دادم شرح ماوقع را زنانه بشنوم. در ثبت وقایع هیچ تغییری ندادم و هیچ ماجرایی را سانسور و حذف نکردم مگر ماجراهای تکراری را که شرح مفصلش از زبان یکی از خانم‌ها را انتخاب کردم و نوشتم.

فراتر از یک تعریف؛ نگاهی به چهره‌های پنهان تسخیر سفارت

در چند روایتی که خوانده‌ام، شرح چگونگی تسخیر سفارت نسبتاً محدود است و اطلاعات بیشتر کلی‌اند. خواننده لزوماً نمی‌تواند تصویر روشنی از ترتیب اتفاقات، تصمیم‌های داخل سفارت و تجربه افراد حاضر در صحنه بسازد. این محدودیت به کمبود منابع و جزئیات در خاطرات برمی‌گشت یا نتیجه انتخاب و تدوین شما بود؟ چرا بازسازی دقیق خود واقعه به اندازه روایت زندگی راویان در کتاب پررنگ نشده است؟

طراحی برنامه‌های تسخیر چه پیش از آن چه پس از آن معمولاً با مردان دانشجو است و دختران مجری‌اند. شاید به همین دلیل شما در این کتاب تصویر روشنی ازترتیب شرح ماوقع نمی‌بینید. البته که در مصاحبه‌ها هم فقدان تعریف این جزئیات به چشم می‌آید. اما اینکه چرا به زندگی راویان پرداخته‌ام نه خود واقعه کاملاً مشخص است: شرح این موضوع در کتاب‌های بسیاری آمده است چه به‌صورت مستند چه داستان. پیش‌تر هم عرض کردم که دنبال ردپای زنانه بودم در این ماجرا که آن را در این ده زن پی گرفتم.

در روایت‌هایی مانند برگزاری کریسمس برای گروگان‌های مسیحی، ماجرای مرگ جوزف سوبیک و برخوردهای اولیه با گروگان‌ها، به نظر می‌رسد روایت گاهی بیشتر بر توضیح یا دفاع از عملکرد کنشگران ایرانی متمرکز است تا بررسی همه ابعاد واقعه. آیا هنگام تدوین این بخش‌ها، احتمال خطا، سوءبرداشت یا وجود روایت‌های متفاوت را نیز بررسی کردید؟ همچنین، چقدر تلاش کردید گروگان‌ها را به‌عنوان انسان‌هایی با تجربه‌ها و واکنش‌های فردی نشان دهید، نه صرفاً نمایندگان دولت آمریکا؟

من که فقط مولف بودم اما خود راوی‌ها هم در برابر گروگان‌ها جبهه نداشتند. بااینکه طی بررسی اسناد متوجه شده بودند که این‌ها واقعاً جاسوسی می‌کرده‌اند، اما بسیاری از جاها از رفتار شایسته و انسان‌مدار دانشجوها با گروگان‌ها حظ برده‌ام. تو می‌دانی طرف در کشورت جاسوسی می‌کرده و آن را می‌فرستاده برای دولتش اما همچنان به خواستش احترام می‌گذاری. آشپز مخصوصش را نگه می‌داری که برایش غذاهای متنوع درست کند. برایش لباس مناسب فصل می‌آوری. از جانش محافظت می‌کنی تا به او ثابت کنی که اینجا ایران است و ایرانی‌ها خوب بلدند با اسیر مدارا کنند.

هر کتاب خاطرات حاصل تصمیم‌هایی درباره آن چیزی است که روایت می‌شود و آن چیزی که کنار گذاشته می‌شود. در این کتاب چه معیارهایی برای حذف یا انتخاب خاطرات داشتید؟ آیا روایت‌هایی وجود داشت که تردیدها، اشتباهات یا اختلاف‌های درون‌گروهی را مطرح می‌کردند اما با ساختار نهایی کتاب سازگار نبودند؟ در خاطرات انقلابی، چگونه میان حفظ اهمیت تاریخی یک کنش و نشان‌دادن ترس‌ها، خطاها و محدودیت‌های انسانی کنشگران تعادل برقرار می‌کنید؟ آیا می‌توانید نمونه‌ای از خاطره‌ای را ذکر کنید که تصویر اولیه شما از یکی از راویان را پیچیده‌تر کرده باشد؟

در این کتاب فقط خاطرات تکراری حذف شده است و در بیان حرف‌ها هیچ ملاحظه‌ای صورت نگرفته و چیزی جرح و تعدیل نشده. از آن مصاحبه‌ها سال‌ها گذشته. ممکن است راویان الان عقیده دیگری داشته باشند اما زمان مصاحبه هنوز شیرینی آن خاطره زیر دندان‌شان بوده است. من تمام ترس‌ها و خطاهای احتمالی را هم بدون دستخوردگی و سانسور در این کتاب آورده‌ام تا برای مخاطب همه‌چیز باورپذیر باشد.

این کتاب برای چه مخاطبی نوشته شده است؛ کسانی که از پیش روایت رسمی تسخیر سفارت را می‌شناسند یا نسلی که می‌خواهد برای نخستین بار آن واقعه را کشف کند؟ اگر هدف، ثبت تاریخ برای نسل‌های آینده است، چه چیزی در ساختار کتاب به خواننده امکان می‌دهد علاوه بر شناخت موضع راویان، خود رویداد را با جزئیات کافی و با درک پیچیدگی‌هایش بشناسد؟

من این کتاب را نوشتم که همه بخوانند. البته بیشتر دلم می‌خواهد جوانان آن را تورق کنند. من زن‌های این کتاب را می‌ستایم. کاری ندارم که امروز چه تفکری دارند. کاری ندارم که میزان شناخت آدم‌ها، حال فعلی‌شان است؛ مهم این است که آن‌ها آن روز کاری کردند کارستان. هیچ‌کدام مدعی نبودند. حصارشکن نبودند. خیلی‌هایشان نخبه بودند اما حول این تصمیم مطیع و فرمانبردار بودند. ماجرای تسخیر درس‌های زیادی دارد به‌خصوص برای نسل جوان. ممکن است خواندن این کتاب برای بزرگ‌ترهای همه‌چیزدان فقط خاطره‌ای را زنده کند و به دانسته‌هایشان افزون نکند اما برای جوان‌ترها نه. سعی کرده‌ام زبان کتاب را صمیمی کنم، لطیف و در دسترس تا بچه‌هایمان بتوانند با آن بهتر ارتباط بگیرند. درخصوص اسامی که در کتاب آمده، همه شناخته‌شده‌اند. اسم این افراد را همه ما زیاد شنیده‌ایم؛ اما برای شناخت بیشتر آن‌ها، خدا علامه گوگل را خیر بدهد! با این حال، هدف من ثبت تاریخ نبوده است؛ می‌خواستم گوشه‌ای از این تاریخ را با زبانی دیگر و خودمانی‌تر بازنویسی کنم.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها