سرویس بینالملل خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ رماننویس هنگام نوشتن با چه پرسشهایی روبهرو میشود؟ شخصیتهای داستان تا چه اندازه از ارادهی نویسنده پیروی میکنند؟ تجربهی زیسته، جنگ و تبعید چگونه به مادهی ادبی تبدیل میشوند؟ و در روزگاری که خبرها، گزارشها و تصاویر واقعی با سرعتی بیسابقه در دسترساند، تخیل چه جایگاهی در ادبیات دارد؟ هیثم حسین در کتاب «أثر الروایة: فی تجربة الکتابة الروائیة» یا «اثر رمان: در تجربهی نوشتن رمان» این پرسشها را از منظر نویسندهای دنبال میکند که تجربهی رماننویسی را با مطالعه و نقد ادبی پیوند زده است.
این کتاب در سپتامبر ۲۰۲۶ از سوی انتشارات رامینا در لندن منتشر شده است. بنا بر معرفی ناشر، حسین در آن به رابطهی رمان با تخیل، حافظه، هویت، زبان، بدن، شهر و دگرگونیهای دیجیتال میپردازد؛ موضوعاتی که بحث را از فنون داستاننویسی فراتر میبرند و به نسبت ادبیات با تجربهی انسانی و جهان معاصر میرسانند.
رمان؛ فضایی برای بازخوانی جهان
هیثم حسین در تعریف خود از رمان، بر ظرفیت شناختی و انتقادی این قالب ادبی تأکید میکند. او در گفتوگو با شبکهی روداو میگوید: «این کتاب از تجربهی من بهعنوان رماننویس و منتقد آغاز میشود و به رمان همچون فضایی برای اندیشه، حافظه و تخیل مینگرد؛ فضایی که توانایی پرسشگری دربارهی جهان و بازخوانی تجربهی انسانی را دارد.»
او در ادامه توضیح میدهد که کتاب به رابطهی روایت و هویت، درهمتنیدگی زندگی و داستان، مسئولیت رماننویس در برابر شخصیتها و حافظه، و موضوعاتی چون پیرنگ، عنوان، جلد، بازاریابی و اخلاق حرفهای میپردازد. حسین هدف خود را ارائهی اثری میداند که «تأمل انتقادی و تجربهی شخصی» را کنار هم قرار دهد و با رماننویسان، خوانندگان و پژوهشگران ارتباط برقرار کند.
این نگاه در فصل آغازین کتاب، با عنوان «فضایی گشوده»، شکل روشنتری پیدا میکند. به روایت شام السبسبی در مقالهی الجزیره، حسین رمان را عرصهای برای آزمودن مداوم هستی انسانی میداند؛ فضایی که در آن تجربهی بشر در شبکهای از امکانها حرکت میکند و معنای اثر با هر بار خواندن دوباره شکل میگیرد. خواننده نیز در این فرایند سهم دارد و با دریافت و تفسیر خود در ساختن معنای روایت مشارکت میکند. حسین این مشارکت را نوعی «نوشتن خاموش» توصیف میکند؛ تعبیری برای رابطهی فعال خواننده با متن.

زندگی چگونه وارد داستان میشود؟
یکی از محورهای اصلی کتاب، رابطهی زندگی شخصی نویسنده با جهان داستانی است. حسین برای بررسی این موضوع به آثاری چون «در جستوجوی زمان ازدسترفته» نوشتهی مارسل پروست، «حرف بزن، خاطره» اثر ولادیمیر ناباکوف، «نان حلال» محمد شکری و «روزها»ی طه حسین اشاره میکند. این آثار نمونههایی از پیوند تجربهی فردی و روایت ادبیاند؛ آثاری که در آنها جزئیات زندگی شخصی به مادهای برای تأمل دربارهی تجربههای جمعی و انسانی تبدیل میشوند.
حسین سپس به تجربهی خودش بازمیگردد و سه اثر «شاید کسی باقی نماند»، «نژادپرست در غربت» و «اینگونه جهنم را زیستم» را در پیوند با نوشتن و مواجهه با تجربههای دشوار زندگی بررسی میکند. جنگ، آتشسوزی، مهاجرت و تنهایی در این آثار حضور دارند و نویسنده میکوشد نشان دهد که چگونه تجربههای شخصی میتوانند در فرایند نوشتن صورتی تازه پیدا کنند.
در مقالهی الجزیره، بخشی از تأملات حسین دربارهی نوشتن و بقا نقل شده است: «هر تجربه، نوعی نجات موقت بود. آنچه نوشتم، شفایم نداد و مرا از سکوت نرهاند، اما مانع ناپدیدشدنم شد. اینگونه بود که معنای زندگینامه را فهمیدم: اثری که در پی ستایش نیست، صدایی که منتظر ثبتشدن نمیماند و زبانی که نوشته میشود تا آنچه را جبرانناپذیر است از دست ندهیم.» این عبارت، نسبت میان نوشتن و تجربهی زیسته را در نگاه نویسنده روشن میکند؛ نوشتن برای او راهی برای ثبت و بازفهمی تجربههایی است که ممکن است در گذر زمان محو شوند.
شخصیتهایی که از نویسنده استقلال پیدا میکنند
شخصیتپردازی از دیگر موضوعات مهم کتاب است. حسین در این بخش به شخصیتهایی چون زوربا در رمان نیکوس کازانتزاکیس، گوژپشت نتردام در اثر ویکتور هوگو و دنکیشوت نوشتهی سروانتس میپردازد. این شخصیتها از محدودهی داستانهای خود فراتر رفتهاند و به نمادهایی در حافظهی فرهنگی جمعی تبدیل شدهاند؛ شخصیتهایی که از خلال تناقضها، کشمکشها و رفتارهایشان، جنبههای پیچیدهی انسان را آشکار میکنند.
نویسنده در کنار این نمونهها، تجربهی شخصی خود را در خلق شخصیت خاتونه در رمان «گروگانهای گناه» شرح میدهد. او از دشواری تصمیمگیری دربارهی سرنوشت این شخصیت میگوید؛ تجربهای که به درک رابطهی پیچیدهی نویسنده و مخلوق داستانیاش کمک کرده است.
حسین در توضیح این رابطه مینویسد: «نویسنده در را باز میکند، اما شخصیت با پیشرفتن روایت، شروع به تحمیل قوانین خاص خود میکند. برای خود در متن حافظهای میسازد، حساسیت روانی پیدا میکند و صاحب تاریخی میشود که نمیتوان بهسادگی از آن عبور کرد.» این نگاه، شخصیت داستانی را عنصری تابع و بیاختیار نمیبیند؛ شخصیت در جریان روایت به موجودیتی با منطق و پیشینهی درونی تبدیل میشود و نویسنده باید به اقتضائات آن توجه کند.
حافظه، حقیقت و مسئولیت روایت
حافظه در کتاب حسین جایگاهی محوری دارد. او آن را نقطهی تلاقی تجربهی فردی و تاریخ جمعی میداند و نوشتن دربارهی گذشته را با مسئولیتی فرهنگی و اخلاقی مرتبط میکند. روایت گذشته میتواند به حفظ تجربهی انسانی کمک کند و امکان بازگویی تاریخ را برای افراد و گروههایی فراهم آورد که روایتشان در چارچوبهای رسمی جایی ندارد.
این بحث برای نویسندهای که تجربهی جنگ، مهاجرت و تبعید را پشت سر گذاشته، اهمیتی ویژه دارد. حسین در گفتوگو با روداو دربارهی تأثیر محیط کردی سوریه، جنگ و تبعید بر نوشتههایش میگوید: «هویت ما تا اندازهی زیادی از داستانهایی شکل میگیرد که دربارهی خودمان و مکانی که از آن آمدهایم روایت میکنیم. در تجربهی من، نوشتن آثار محیط کردی سوریه، جنگ، تبعید، نجات و جابهجایی میان مکانها و زبانها را با خود حمل کرده است. داستان به من کمک کرد این تجربهها را دوباره سامان بدهم و از گمشدن حفظ کنم؛ در عین حال، هویتم را برای دگرگونی و گفتوگو باز نگه داشت.»
او در ادامه هویت را در ادبیات موجودی زنده توصیف میکند که با هر تجربه و روایت تازه، خود را از نو کشف میکند. این توضیح نشان میدهد که در نگاه حسین، هویت امری ثابت و ازپیشتعیینشده نیست؛ روایت میتواند در شکلگیری و تغییر آن نقش داشته باشد.
تخیل در برابر انبوه واقعیتهای آماده
یکی از بحثهای معاصر کتاب، نسبت ادبیات و رسانه است. حسین به وضعیتی توجه میکند که در آن گزارشهای خبری، تصاویر و مواد مستند ممکن است جای فرایند تخیل و بازآفرینی ادبی را بگیرند. از نظر او، ثبت یک رویداد با تبدیل آن به تجربهای ادبی تفاوت دارد.
او در گفتوگو با روداو این تمایز را چنین توضیح میدهد: «رسانه رویداد را در لحظه منتقل میکند، در حالی که ادبیات اثر عمیق آن را بر روان، حافظه و روابط انسانی دنبال میکند. اعداد و گزارشها به ما میگویند چه اتفاقی افتاده است؛ تخیل فرصتی به ما میدهد تا بفهمیم انسان در قلب آن واقعه چه چیزی را از سر گذرانده و آن رویداد چه اثری بر او گذاشته است. تخیل نامها، صداها و جزئیات قربانیان را به آنها بازمیگرداند و امکانهایی فراتر از خبر گذرا میگشاید.»
حسین در پایان همین بحث، رابطهی ادبیات و رسانه را «رابطهای تکمیلی» میخواند و بر آزادی ادبیات برای پرسشگری از روایتهای آماده و آشکارکردن جنبههایی تأکید میکند که زبان خبری از بیان آنها بازمیماند. این بحث با یکی از محورهای معرفی کتاب در وبسایت ناشر نیز همخوان است. رامینا در توضیح اثر، به دگرگونیهای دیجیتال و تأثیر آنها بر خواندن، توجه و نوشتن اشاره میکند. به این ترتیب، مسئلهی تخیل در کتاب صرفاً به شیوهی روایت یک رویداد محدود نمیشود و به شرایط تازهی تولید و دریافت ادبیات نیز گسترش مییابد.
منتقدی که تجربهی نویسندگی را به پرسش میگذارد
هیثم حسین در گفتوگو با روداو، نقد و خلاقیت ادبی را دو تجربهی جدا از هم نمیداند. او میگوید: «این دو تجربه یکدیگر را تغذیه میکنند. نقد به من آگاهی دربارهی ساختار، زبان و شخصیتها میدهد و رمان فرصتی فراهم میکند تا ایدهها را درون زندگیای خیالی و تپنده بیازمایم. هنگام نوشتن میکوشم به تخیل آزادی بدهم و سپس در مرحلهی بازبینی و بازسازی، نگاه منتقد را دوباره به کار بگیرم. چالش این است که دانش انتقادی به مراقبتی سختگیرانه تبدیل نشود که متن را سنگین کند یا از ماجراجویی آن بکاهد.»
این توضیح، یکی از کلیدهای فهم ساختار کتاب است: حسین از جایگاه نظریهپردازی بیرون از میدان نوشتن به رمان نگاه نمیکند؛ او پرسشهای منتقد را به تجربهی نویسنده میبرد و تجربهی نویسندگی را نیز در معرض بازاندیشی انتقادی قرار میدهد.
تأملی گسترده با محدودیتهایی در تحلیل
بازتابهای منتشرشده دربارهی کتاب عمدتاً بر گسترهی موضوعی و پیوند تجربهی شخصی با نقد ادبی تأکید دارند. دکتر آمال بو حرب در مجلهی «الجسر الثقافی» کتاب را شامل پانزده عنوان میداند و به آشنایی گستردهی حسین با ادبیات عربی و جهان اشاره میکند. او از جمله به بحثهای کتاب دربارهی هویت، سیرهی شخصی، محاکمهی تخیل، شخصیتپردازی، حافظه، عنوان و جلد رمان میپردازد. این بررسی لحنی عمدتاً تحسینآمیز دارد و بیشتر بر محتوای فصلها و تجربهی نویسنده متمرکز است.
در مقابل، مقالهی شام السبسبی در الجزیره یک ملاحظهی انتقادی مشخص را نیز مطرح میکند: گاهی تأملات نظری و کلی کتاب بر تحلیل تفصیلی نمونههای رمان غلبه میکند. این نکته به محدودیتی در شیوهی پیشبرد بحث اشاره دارد؛ کتاب موضوعات متعددی را پیش میکشد، اما در برخی بخشها فرصت بررسی عمیق آثار و نمونههای ادبی را از دست میدهد. با این حال، نویسندهی مقاله ارزش اثر را در طرح پرسشهای انسانی و فکری پیرامون نوشتن و گشودن مسیرهایی برای اندیشیدن به رمان میبیند.
«اثر رمان» را میتوان حاصل مواجههی یک رماننویس با پرسشهایی دانست که در طول نوشتن شکل میگیرند و پس از پایان هر اثر نیز باقی میمانند. هیثم حسین در این کتاب دربارهی تخیل، حافظه، شخصیت و حقیقت ادبی تأمل میکند و همزمان تجربههای شخصی خود را به میدان بحث میآورد. شاید مهمترین پرسش کتاب نیز همین باشد: رمان پس از آنکه نوشته و خوانده شد، چه اثری بر نویسنده، خواننده و تصویری که از جهان دارند باقی میگذارد؟
نظر شما