سرویس کودک و نوجوان خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – سایه برین: نوجوانی، دوره عبور از جهان کودکی و قدم گذاشتن به دنیایی تازه است؛ دورهای که در آن هویت فردی شکل میگیرد، پرسشها جدیتر میشوند و نگاه نوجوان به جهان با نسلهای پیش از خود تفاوت پیدا میکند. با این حال، یکی از چالشهای همیشگی ارتباط میان نسلها، فاصلهای است که گاهی میان دنیای ذهنی نوجوانان و برداشت بزرگترها از این دوره شکل میگیرد؛ فاصلهای که بدون شناخت، همدلی و گفتوگو کمتر نمیشود. شاید نخستین قدم برای نزدیک شدن به نوجوانان امروز، کنار گذاشتن نگاه نصیحتگرانه و پذیرفتن این واقعیت باشد که آنها بیش از هر چیز به همراهی، شنیده شدن و فرصت تجربه کردن نیاز دارند.
هادی ملکی، مربی باسابقه کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و مدرس داستاننویسی، تئاتر و فیلمسازی، سالهاست در حوزههای فرهنگی و هنری با کودکان و نوجوانان ارتباط دارد. او حدود ۳۰ تئاتر با کودکان و نوجوانان ساخته و با همراهی آنان بیش از ۵۰ فیلم کوتاه و اثر مستند را تولید کرده است. تجربه فعالیت در عرصه تئاتر و سینما و همراهی با نسلهای مختلف نوجوانان، فرصتی فراهم کرده است تا از زاویهای نزدیکتر به جهان آنها نگاه کند. در گفتوگو با او به مناسبت روز نوجوان، از تفاوتهای نوجوان امروز با نسلهای گذشته، تأثیر فناوری و فضای مجازی بر جهان ذهنی آنها، ضرورت شنیدن صدای نوجوانان، نقش هنر در شناخت دغدغههایشان و مسئولیت خانوادهها و نهادهای فرهنگی در همراهی با این نسل گفتیم. ملکی معتقد است برای درک نوجوانان باید به دنیای آنها نزدیک شد، تجربههایشان را جدی گرفت و به جای آنکه همیشه در جایگاه نصیحتکننده قرار بگیریم، گاهی کنارشان بایستیم و به حرفهایشان گوش کنیم. متن کامل این مصاحبه را با هم میخوانیم.
با توجه به سالها تجربه شما در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و فعالیت در حوزههای سینما، تئاتر و نویسندگی برای بچهها، میخواهم گفتوگو را با این پرسش آغاز کنم که برای نزدیک شدن به جهان نوجوانان امروز، پیش از هر چیز باید چه شناختی از دنیای ذهنی، عاطفی و دغدغههای آنها داشته باشیم؟ آیا بزرگترها واقعاً نوجوان امروز را میشناسند؟
روز نوجوان را تبریک میگویم و امیدوارم همیشه اتفاقات خوب و خوشایندی در انتظار نوجوانان ما باشد، جهان همانطور که دوست دارند پیش برود و بتوانند از زندگی خود لذت ببرند و از آن بهرهمند شوند.
درخصوص پاسخ به سوال باید بگویم آیا بزرگترها واقعاً نوجوان امروز را میشناسند؟ به نظر من، بهعنوان کسی که سالها بهصورت تخصصی با نوجوانان کار کرده است، شناخت نوجوانان همیشه یکی از سختترین مسائل در کار با این گروه سنی بوده است. دلیلش این است که هر نسلی که به دوران نوجوانی میرسد، تعریف متفاوتی از نوجوانی نسبت به نسل گذشته خود دارد. نوجوانان کسانی هستند که از دوران کودکی خارج شدهاند و در حال کشف جهان جدیدی هستند. این دوره زمانی ویژگیهای خاص خودش را دارد و شناخت نوجوانان نیز به همین دلیل کار دشواری است؛ زیرا دیدگاه، ایدئولوژی، جهاننگری و جهانبینی آنها متفاوت است. مدینه فاضله یا همان کمالشهر آنها با نسل قبلی تفاوت دارد و نوجوانی را در چیز دیگری میبینند. نوجوانان بسیار دوست دارند که دیگر کودک نباشند و در عین حال مشتاقاند که به دوران جوانی برسند. این فاصله باید پر شود. به نظر من، جهان متعلق به نوجوانان است و آنها هستند که از جهان لذت میبرند؛ زیرا در حال کشف آن هستند و لذت کشف کردن بسیار اهمیت دارد. برای نزدیک شدن به نوجوانان باید آنها را باور کنیم. اما به نظر من، مهمتر از باور کردن آنها این است که منِ بزرگسال، که زمانی جوان شدهام، پیر شدهام یا به میانسالی رسیدهام، فراموش نکنم که روزی خودم هم نوجوان بودهام. به نظرم مهمترین نکته همین است. اگر میخواهیم کسی را درک کنیم، باید به او نزدیک شویم. نمیدانم چرا ما بزرگترها خیلی زود فراموش میکنیم که خودمان هم روزی نوجوان بودهایم، عشقهای نوجوانی و خواستههای آن دوران را تجربه کردهایم و دوست داشتهایم بزرگترها بیش از پیش ما را درک کنند.
به نظرم نباید فراموش کنیم که خودمان هم نوجوان بودهایم و دنیا را چگونه میدیدیم. باید عواطف نوجوانان را بهتر درک کنیم. زبان نوجوانان در نسلهای مختلف تغییر میکند و ما باید این زبان را بشناسیم تا بتوانیم ارتباط عمیقتر و بهتری با آنها داشته باشیم. گاهی نیز لازم است چیزهایی را که آنها میپسندند، ما هم تجربه کنیم. منظورم این نیست که بگوییم من دوران نوجوانی را تجربه کردهام و از آن گذشتهام؛ بلکه گاهی باید به روزگار نوجوان امروز برگردیم و تجربههای او را تجربه کنیم؛ زیرا آنها اکنون با مسائلی زندگی میکنند که ما در دوران خودمان با آنها روبهرو نبودهایم و شرایط کاملاً متفاوت بوده است.
به نظر شما مهمترین تفاوت جهان نوجوان امروز با نسلهای پیشین چیست؟ گسترش فضای مجازی، تغییر الگوهای ارتباطی و دسترسی گسترده به اطلاعات چه تأثیری بر شکلگیری هویت، خواستهها و نیازهای نوجوانان گذاشته است؟
قطعاً فضای مجازی بخشی از فناوری بشر است و فناوری بشر در هر دورهای نسبت به گذشته پیشرفتهتر شده است. برای مثال، ما در دوران نوجوانی میتوانستیم انیمیشنها، کارتونها و فیلمهای کودک و نوجوان بیشتری ببینیم. تلویزیون در آن دوران چندشبکهای شده بود و برنامههای متنوعتری داشت؛ اما نسلهای پیش از ما چنین امکانی نداشتند و شاید بیشتر بازیهای گروهی انجام میدادند. ما این امکانات را داشتیم و فناوری بهتدریج وارد زندگیمان شده بود. این موضوع یکی از تفاوتهای ما با نسل قبل بود. بنابراین، فناوری همیشه در دوران نوجوانی حضور داشته است و نوجوانان نیز با توجه به شناختی که دارند، علاقه زیادی به فناوری نشان میدهند. من خودم اکنون بسیاری از کارهایی را که میخواهم انجام دهم، با گوشی، لپتاپ یا ابزارهای دیگر بلد نیستم و آنها را به نوجوانان میسپارم. آنها این کارها را بسیار دقیق و خوب انجام میدهند؛ زیرا نوجوانان در هر دورهای نسبت به جهان اطراف خود ریزبینتر میشوند. ببینید، حجم اطلاعات در دنیای امروز بسیار افزایش پیدا کرده، اما عمق آنها کمتر شده است. اکنون بهواسطه اینترنت و فضای مجازی با دریایی از اطلاعات روبهرو هستیم، اما باید ببینیم عمق این اطلاعات چقدر است. در نسل گذشته، ما معمولاً اطلاعات خود را از کتابها، مجلات و مقالهها به دست میآوردیم. این منابع تخصصیتر بودند و وقتی میخواستیم در یک زمینه اطلاعات کسب کنیم، اطلاعاتمان عمق بیشتری داشت، اما گستردگی آن کمتر و محدودتر بود. امروز اطلاعات بهراحتی در دسترس نوجوانان قرار دارد و آنها میتوانند بهآسانی به این اطلاعات دسترسی پیدا کنند و آنها را به دست بیاورند؛ اما به شرطی که این اطلاعات عمق هم داشته باشند. در آن صورت میتوانند شخصیتهای عمیقتری پیدا کنند و به شخصیتی برسند که درک بزرگتر و بهتری از جهان پیش روی خود داشته باشد.
یکی از چالشهای ارتباط میان نوجوانان و بزرگترها، شکاف نسلی و تفاوت در شیوه نگاه به زندگی است. چطور میتوان این فاصله را کمتر کرد؟ آیا برای نزدیک شدن به نوجوان باید از موضع آموزش و نصیحت با او صحبت کنیم یا لازم است ابتدا شنونده خوبی باشیم و تجربه زیسته او را به رسمیت بشناسیم؟
به نظر من برای اینکه بتوانیم بر نوجوانان تأثیر بگذاریم، باید از نصیحت کردن دست برداریم. نصیحت یک رابطه دوسویه نیست. در واقع، انگار فردی در یک جایگاه سنی بالاتر نشسته و از موضع بالا به پایین ماجرایی را تعریف میکند؛ اینکه من هم اینطور بودهام یا آنطور بودهام، یا داستان فردی را تعریف میکند که چنین تجربهای داشته است. به نظر من، نوجوانان امروز دیگر به نصیحتهای ما نیاز ندارند؛ آنها به همراهی ما نیاز دارند. ما باید با نوجوانان همقدم شویم، با آنها صحبت کنیم و در همان حال که حرف میزنیم، بهخوبی هم به صحبتهایشان گوش بدهیم. شاید اصلاً مسئلهای که ما فکر میکنیم در حال حل کردن آن هستیم، یا موضوعی که از نگاه خودمان به آن توجه میکنیم، مسئله اصلی نوجوان نباشد. شاید ما سیبی را میان خودمان قرار دادهایم و هر دو به آن نگاه میکنیم، اما نوجوان از یک سمت چیز دیگری میبیند و ما از سمت دیگر تصویر متفاوتی داریم. باید بتوانیم در کنار هم باشیم، نه روبهروی یکدیگر. باید این نگاه نصیحتگرانه را در ارتباط با نوجوانان کنار بگذاریم و بتوانیم با آنها همکلام شویم. یعنی این فرصت را فراهم کنیم که آنها هم حرفشان را بزنند و ما به صحبتهایشان گوش بدهیم. لازم نیست همیشه ما برای آنها صحبت کنیم؛ گاهی باید شنونده باشیم و ببینیم اصلاً چه میخواهند. شاید ما در حال اشتباه کردن باشیم و اگر به حرفهایشان گوش بدهیم، به این نتیجه برسیم که میتوان از زاویه دیگری هم به موضوع نگاه کرد یا به شکل دیگری با آن برخورد کرد. باید کمی با نوجوانان، نوجوانی کنیم. در واقع، اگر برای تأثیرگذاری بر نوجوانان نتوانیم با آنها همراه شویم و نوجوانی کنیم، آنها هیچوقت به نصیحتهای ما گوش نمیدهند؛ چون با خودشان میگویند تو که نمیدانی من چه میگویم. اتفاقاً حق هم دارند و حرفشان درست است.
شما سالها در حوزههای سینما، تئاتر و نویسندگی با کودکان و نوجوانان کار کردهاید. هنر تا چه اندازه میتواند راهی برای ورود به جهان نوجوانان باشد؟ چگونه میتوان از ظرفیت داستان، فیلم و تئاتر برای شناخت دغدغههای این گروه سنی، تقویت قدرت بیان و ایجاد گفتوگویی صمیمانه میان نسلها استفاده کرد؟
برای اینکه تجربه زیسته نوجوانان را به رسمیت بشناسیم، مثالی میزنم. من میخواستم با نسل جدیدی از بچهها در حوزه داستاننویسی و فیلمسازی کارم را شروع کنم. آنها خیلی درباره هری پاتر و انیمه صحبت میکردند و من هم از دوران خودم برایشان میگفتم. اما در مقطعی به این نتیجه رسیدم که بهتر است بروم و چیزهایی را که آنها میبینند، تماشا کنم. واقعاً هم این کار را انجام دادم و انیمههایی را که بچهها میدیدند، تماشا کردم. متوجه شدم بعضی از آنها واقعاً زیبا و تأثیرگذار هستند، مفاهیم عمیقی دارند و سازندگانشان جهان جدیدی خلق کردهاند که میتوان از آن لذت برد و چیزهای زیادی آموخت. در یکی از این انیمهها، در میانه داستان، روایت متوقف شد و پیشنهاد شد که از آن سوی شهر به داستان نگاه کنیم؛ یعنی از نگاه آدمهای شهر دیگر به ماجرا توجه کنیم. من متوجه شدم که واقعاً میتوان از زاویه دیگری هم به جهان نگاه کرد و این موضوع برایم بسیار جذاب بود. ما باید در تجربههای نوجوانان شریک شویم. اگر میخواهیم نوجوان موفقی داشته باشیم، باید بتوانیم مواد و امکانات لازم را در اختیار او قرار دهیم. اگر هم نتیجهای که به دست میآورد صددرصد چیزی نبود که ما انتظار داشتیم، نباید او را سرزنش کنیم. باید بتوانیم به او بگوییم: «تو اکنون به نتیجه هفتاد رسیدهای و با انجام این کارها میتوانی نتیجهات را به صد برسانی.»
نباید از همان ابتدا تمام مواد و امکانات را در اختیار نوجوان قرار دهیم و در هر زمینهای به او بگوییم که باید دقیقاً این مسیر را طی کنی تا به نتیجه صد برسی. چنین چیزی امکانپذیر نیست و نوجوان آن را نمیپذیرد. او میپرسد پس خلاقیت من کجا میرود؟ ذهنیت من چه میشود؟ رشد فکری و رشد فردی من در این ماجرا چه جایگاهی دارد؟ وقتی همهچیز مربوط به شماست و قرار است من فقط تکرار کنم، پس جایگاه من کجاست؟
اگر قرار باشد نوجوانان فقط ما را تکرار کنند، اتفاق تازهای در جهان به وجود نمیآید. در این صورت، خودمان هم در حال تکرار خواهیم بود و هیچ چیز جدیدی خلق نخواهد شد. اگر نوجوانان قرار باشد صرفاً تکرارکننده نسلهای قبل باشند، جهان به جهانی تکراری تبدیل میشود و دیگر پیشرفتی نخواهد کرد.
به نظر میرسد نوجوانان امروز در کنار فرصتهای تازه، با چالشهایی مانند اضطراب آینده، فشارهای تحصیلی، مقایسه اجتماعی و نیاز به استقلال و پذیرفته شدن روبهرو هستند. از نظر شما مهمترین چالشهای نوجوان امروز چیست و خانوادهها، مدرسهها و نهادهای فرهنگی برای مواجهه درست با این مسائل چه مسئولیتی دارند؟
به نظر من، یکی از بزرگترین مسائلی که نوجوانان امروز در ارتباط با آینده خود با آن روبهرو هستند، این است که بسیاری از خانوادهها، نهادهای فرهنگی و افرادی که برای نوجوانان فعالیت میکنند، بسیار اصرار دارند که آنها امروز زندگی نکنند و فقط برای ساختن آینده تلاش کنند تا در آینده زندگی بهتری داشته باشند. من با این موضوع مخالف نیستم؛ یعنی نوجوانان باید تلاش کنند. ما در هر سنی برای زندگی خود تلاش میکنیم و در واقع، زندگی ما در بسیاری از لحظات به آینده گره خورده است؛ آیندهای که گاهی بسیار دورتر از امروز است. همه ما این کار را انجام میدهیم. اما نباید فراموش کنیم که نوجوانان نیاز دارند در میان تمام این فکرها و برنامهریزیها برای آینده، گاهی در لحظه زندگی کنند، در زمان حال حضور داشته باشند و از آن لذت ببرند. اگر از لحظه اکنون لذت نبرند، همهچیز برایشان به گرهای تبدیل میشود که قرار است در آینده باز شود. ما باید بتوانیم این فرصت را مدیریت کنیم تا نوجوانان هم از زندگی امروز خود لذت ببرند و همزمان به آیندهشان فکر کنند. اگر نتوانیم چنین شرایطی را فراهم کنیم و فقط بخواهیم به یکی از این دو موضوع توجه داشته باشیم، قطعاً نوجوان ماست که ضرر میکند. وقتی نوجوان ضرر کند، ما هم ضرر کردهایم و هیچکدام به اتفاقات خوبی دست پیدا نکردهایم. بگذاریم بچهها کمی هم در لحظه زندگی کنند و در عین حال به آینده خود فکر کنند. نباید مسیر آینده را برای آنها بهگونهای ترسیم کنیم که تاریک، سخت و طولانی به نظر برسد. اجازه بدهیم بچهها از زندگی خود بیشتر لذت ببرند.
روز نوجوان فرصتی برای توجه دوباره به این گروه سنی است؛ اما چگونه میتوان این مناسبت را از یک نامگذاری تقویمی فراتر برد و به فرصتی واقعی برای شنیدن صدای نوجوانان تبدیل کرد؟ به نظر شما کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و دیگر نهادهای فرهنگی چه اقداماتی باید انجام دهند تا نوجوانان نه صرفاً مخاطب برنامهها، بلکه در طراحی و شکلگیری فعالیتهای فرهنگی و هنری مشارکت داشته باشند؟
به نظر من روز نوجوان، همانطور که شما هم اشاره کردید، باید فراتر از یک تاریخ و یک مناسبت در تقویم باشد. این روز باید زمانی باشد که نوجوانان بتوانند آزادانه حرف بزنند و تریبون بهطور کامل در اختیار آنها قرار بگیرد؛ نه اینکه ما تریبون را به بچهها بدهیم و بگوییم آنچه را که ما دوست داریم، تکرار کنید تا بگوییم حرف خوبی زدهاید. حتی اگر حرفهایشان از نظر ما چندان خوب و درست نباشد، باید فرصت بیان آنها را داشته باشند تا بتوانیم باب گفتوگو را با یکدیگر باز کنیم و با هم صحبت کنیم. به نظر من، یکی از فعالیتهایی که نوجوانان بسیار دوست دارند و از آن لذت میبرند، «بحث آزاد» است. بحث آزاد در گذشته در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بسیار اجرا میشد، اما فکر میکنم امروز کمرنگتر شده است. برای مثال، کانون فضایی فراهم میکرد تا بچهها دور یک میز گرد بنشینند و درباره یک موضوع اجتماعی یا فرهنگی صحبت کنند. آنها نظراتشان را بیان میکردند و صحبتهایشان در تعامل با یکدیگر جهت پیدا میکرد. این فعالیت صرفاً به گفتن محدود نمیشد، بلکه به یک گفتوگو تبدیل میشد و از دل آن میتوانستیم به نتایج خوبی برسیم و حرفهای ارزشمندی بشنویم که در ذهن ما و نوجوانان ماندگار میشد.
فکر میکنم مهمترین کاری که میتوانیم در روز نوجوان برای نوجوانان انجام دهیم، این است که تریبون را در اختیارشان قرار دهیم و به آنها بگوییم هرچه دوست دارند، بیان کنند. نه اینکه بگوییم هرچه دوست دارید بگویید، اما در نهایت همان چیزی را مطرح کنید که ما دوست داریم بشنویم. بگذاریم خودشان حرف بزنند. به نظر من، بهترین هدیهای که میتوان در روز نوجوان به یک نوجوان داد، فرصت صحبت کردن آزادانه است. باید به او وقت بدهیم تا حرف دلش را بزند و ما هم واقعاً به صحبتهایش گوش کنیم.
نظر شما