دوشنبه ۲۷ مهر ۱۴۰۵ - ۱۲:۴۰
«خستگی از آزادی»؛ روایتی از عادی‌شدن رنج

اصفهان- کتاب «خستگی از آزادی»، نوشته عمار حیدری، روایتی از یک فرسودگی آرام است، روایتی تکان‌دهنده از عادی‌شدن رنج و خطرناک‌ترین شکل فراموشی؛ آن هنگام که همه‌چیز ظاهراً رو به راه است.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، کتاب «خستگی از آزادی؛ روایت یک فرسودگی آرام» نوشته عمار حیدری، که از سوی انتشارات خانه‌ ایاز منتشر شده، اثری داستانی با ساختاری تمثیلی و تأملاتی عمیق درباره آزادی، مسئولیت جمعی، عدالت، قدرت و فرسودگی اجتماعی است.

این رمان، برخلاف بسیاری از داستان‌هایی که سقوط استبداد را نقطه اوج روایت قرار می‌دهند، از فردای رهایی آغاز می‌شود؛ از روزی که فرمانروای پیشین دیگر حضور ندارد، اما زندگی همچنان با تمام دشواری‌هایش ادامه دارد.

پرسش اصلی کتاب ساده به نظر می‌رسد، اما پاسخ دادن به آن چندان آسان نیست: آیا مردمی که توانسته‌اند خود را از سلطه آزاد کنند، الزاماً می‌توانند آزادی به‌دست‌آمده را نیز حفظ کنند؟

عمار حیدری برای طرح این پرسش، خواننده را به مزرعه‌ای می‌برد که ساکنانش بیش از آنکه گرفتار دشمنی آشکار باشند، با خستگی خود دست‌وپنجه نرم می‌کنند. زمستان نزدیک است، ذخیره خوراک محدود شده، نرده‌ها نیاز به تعمیر دارند و آبشخور ترک برداشته است. همه می‌خواهند مزرعه پابرجا بماند؛ اختلاف از جایی آغاز می‌شود که دیگر نمی‌دانند برای حفظ آن، از چه چیزهایی می‌توان گذشت و چه چیزهایی را نباید به هیچ قیمتی واگذار کرد.

آزادی؛ دشوارتر از آنچه در روز پیروزی تصور می‌شد

داستان با صبحی سرد و کم‌جان آغاز می‌شود. خانه اربابی بسته است و کسی برای تقسیم کار فرمان نمی‌دهد. حیوانات برای نخستین بار باید خودشان تصمیم بگیرند چه کاری مهم‌تر است، چه کسی مسئول آن خواهد بود و منابع محدود چگونه تقسیم شوند.

در نگاه نخست، همه این‌ها نشانه آزادی است. اما آنچه در روزهای مبارزه روشن و ساده به نظر می‌رسید، اکنون به مجموعه‌ای از انتخاب‌های دشوار تبدیل شده است.

در جهان «خستگی از آزادی»، فرسایش زمانی به مرحله‌ای خطرناک می‌رسد که دیگر برای جلب توجه، حادثه‌ای کوچک کافی نیست. باید چیزی بزرگ‌تر بشکند، کسی سخت‌تر آسیب ببیند یا اختلالی جدی‌تر رخ دهد تا جمع دوباره مکث کند. آستانه حساسیت جامعه تغییر کرده است.

این وضعیت، از منظر روان‌شناسی اجتماعی نیز تأمل‌برانگیز است. انسان‌ها می‌توانند برای ادامه زندگی به دشواری‌ها عادت کنند، اما همین توان سازگاری، اگر با از دست رفتن حساسیت همراه شود، ممکن است به پذیرش شرایطی بینجامد که روزگاری تحمل‌ناپذیر به نظر می‌رسیدند.

نویسنده این فرایند را نه با توضیحاتی نظری، بلکه با بدن‌های خسته، ظرف‌های نیمه‌خالی، جوی آبی که کندتر می‌رود و نگاه‌هایی که دیگر به آسانی نگران نمی‌شوند، روایت می‌کند.

مزرعه‌ای که هنوز پابرجاست؛ اما آیا هنوز همان مزرعه است؟

یکی از مهم‌ترین تمایزهای «خستگی از آزادی» با روایت‌های متعارف فروپاشی، در تصویری است که از بحران ارائه می‌دهد. در این رمان، الزاماً همه‌چیز ویران نمی‌شود. انبار همچنان برپاست. آب هنوز جریان دارد. حیوانات همچنان کار می‌کنند و زندگی روزمره متوقف نشده است اما هرکدام از این نشانه‌های تداوم، با نقصی همراه‌اند.

در گفت‌وگو با سنت ادبی «قلعه حیوانات»؛ اما با پرسشی متفاوت

انتخاب مزرعه و شخصیت‌های حیوانی، ناگزیر ذهن مخاطب ادبیات را به سوی «قلعه حیوانات» جورج اورول می‌برد؛ اثری که از شناخته‌شده‌ترین نمونه‌های تمثیل سیاسی در ادبیات جهان است.

بااین‌حال، «خستگی از آزادی» در طرح مسئله اصلی خود مسیر متفاوتی را دنبال می‌کند. در اینجا تمرکز روایت فقط بر بازگشت سلطه یا تصاحب آشکار قدرت نیست، بلکه بر فرایندی است که طی آن، جامعه به‌تدریج ظرفیت دفاع از آزادی را از دست می‌دهد.

از نظر ساختاری، کتاب در سه بخش «خستگی از آزادی»، «تنظیم شدن» و «بی‌حسی» تنظیم شده و هر بخش، مرحله‌ای از دگرگونی مناسبات مزرعه را نشان می‌دهد.

در بخش نخست، بار آزادی و مسئولیت جمعی آشکار می‌شود. در بخش دوم، قواعد و زبان تازه به‌تدریج تجربه واقعیت را دگرگون می‌کنند. در بخش سوم، مسئله اصلی دیگر فقط تغییر قواعد نیست؛ حساسیتی است که در جان حیوانات کاهش یافته است.

این ساختار، به مسیر روایت انسجام مفهومی می‌دهد. هر مرحله، زمینه مرحله بعد را فراهم می‌کند و خواننده درمی‌یابد که هیچ‌یک از تغییرهای بزرگ مزرعه، ضرورتاً با تصمیمی بزرگ آغاز نشده‌اند.

در عین حال، لحن تأملی و بازگشت مکرر به تصویرها و پرسش‌های محوری، کتاب را به اثری تبدیل کرده که بیش از خواندن شتاب‌زده، به مکث و همراهی نیاز دارد.

«خستگی از آزادی» می‌خواهد خواننده فقط بداند چه اتفاقی افتاده است؛ نه، می‌خواهد او متوجه شود چگونه آن اتفاق، پیش از آنکه آشکار شود، در زندگی روزمره جا باز کرده است.

تقدیم به مردم ایران؛ پیوند یک داستان تمثیلی با تجربه‌ای آشنا

«خستگی از آزادی» با تقدیم‌نامه‌ای کوتاه و تأثیرگذار آغاز می‌شود:«تقدیم به مردم ایران؛ آنان که آزادی را نه فقط در لحظه‌های فریاد، که در روزهای خسته، آرام و بی‌تماشا نیز بر دوش کشیده‌اند.»

«خستگی از آزادی» را می‌توان داستان جامعه‌ای دانست که یاد گرفته چگونه ادامه دهد، اما باید دوباره بیاموزد برای چه چیزی می‌خواهد ادامه دهد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها