سه‌شنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۳:۴۲
طبیعت انسان‌ها را به سوی توافق عقلانی سوق می‌دهد

به گفته مازیار: «مسئله‌ اصلی «چه کسی حکومت می‌کند» نیست، بلکه «چگونه حکومت می‌شود» است. از نظر کانت مهم این است که حکومت استبدادی نباشد و قوای مقننه و مجریه از هم تفکیک شده باشند؛ یعنی همان کسی که قانون را اجرا می‌کند، نباید خود قانون‌گذار نیز باشد. تفکیک قوا بنیان بحث کانت درباره‌ جمهوریت است.»

سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) رضا دستجردی: پانزدهمین نشست از سلسله دیدارهای نویسندگان و خوانندگان، به همت مجله سیاست‌نامه با همکاری سرای علوم انسانی، به سخنرانی امیر مازیار با عنوان «شهروندی و صلح پایدار، دیدگاهی در فلسفه کانت» اختصاص داشت. در این نشست که شانزدهم شهریور ۱۴۰۵ به میزبانی خانه هنر نیماژ برگزار شد، عضو هیأت علمی دانشگاه هنر تهران، یادآور شد که اگرچه بخشی از پروژه فلسفی‌اش به فلسفه‌ کانت اختصاص دارد، اما در کلاس‌ها و مطالعات دانشگاهی معمولاً بیشتر به نقد اول و نقد سوم کانت، و مباحث مربوط به هنر پرداخته و کمتر فرصت طرح دیگر آثار کانت پیش آمده است، از این رو تصمیم گرفته به بهانه‌ این نشست، نگاهی کلی به رساله «صلح پایدار» کانت بیندازد.

طبیعت انسان‌ها را به سوی توافق عقلانی سوق می‌دهد

کانت و اهمیت او در تاریخ فلسفه

مازیار بخش نخست سخنان خود را به جایگاه و اهمیت کانت اختصاص داد و گفت: «ایمانوئل کانت، فیلسوف آلمانی، یکی از برجسته‌ترین چهره‌های تاریخ فلسفه و به‌طور کلی تاریخ اندیشه‌ بشری است؛ به همان اندازه که ارسطو و افلاطون بر اندیشه‌ بشر تأثیر گذاشتند، فلسفه‌ آلمانی و شخصیت‌هایی چون کانت و هگل نیز چنین تأثیری داشتند. از همین رو می‌توان با قاطعیت گفت که تاریخ فلسفه را می‌توان به پیش از کانت و پس از کانت تقسیم کرد. کانت یکی از بنیان‌گذاران فکر مدرن و یکی از ارکان اندیشه‌ روشن‌گری و مدرنیته شمرده می‌شود، و پیوند میان کانت و مدرنیته چیزهای بسیار مهمی به ما می‌آموزد». عضو هیأت علمی دانشگاه تهران با اشاره به درخشش کانت با فلسفه‌ استعلایی و انتقادی خود خاطرنشان ساخت: «وی به‌عنوان بنیان‌گذار ایده‌آلیسم آلمانی شناخته می‌شود. فلسفه‌ انتقادی یا استعلایی او معمولاً با سه اثر برجسته‌اش، یعنی نقد اول، نقد دوم و نقد سوم، که در دوره‌ پختگی فکری‌اش نوشته و منتشر کرد، شناخته می‌شود. اما در میان آثار او رساله‌های دیگری نیز هست که پیش یا پس از دوره‌ فلسفه‌ نقدی نوشته شده‌اند؛ از جمله همین رساله‌ مشهور «به‌سوی صلح پایدار» یا «درباره‌ صلح پایدار».

مولف «دگردیسی شی معمولی» در ادامه به سابقه انتشار اثر پرداخت و ادامه داد: «این رساله در سال ۱۷۹۵ منتشر شد، ۹ سال پیش از مرگش، اما او از جمله متفکرانی بود که تا واپسین دهه‌ عمر خود فعال ماند و شاید فعال‌ترین دوره‌ حیات کانت، سه دهه‌ پایانی عمر او بود، هرچند برخی می‌گویند از نیمه‌ همان دهه‌ پایانی قرن هجدهم، نشانه‌هایی از ضعف و افت توان ذهنی در او پدیدار شد.»

کانت احتیاط کرد

به باور مازیار، کسانی که درباره‌ این رساله پژوهش کرده‌اند، معتقدند کانت دهه‌ها بود که اندیشه‌ صلح پایدار را در ذهن می‌پروراند، اما آن را زمانی منتشر کرد که پیمان صلحی میان پروس و فرانسه منعقد شده بود؛ پیمانی که شش سال پس از وقوع انقلاب فرانسه و بعد از نزاع پروس با دولت فرانسه بسته شد، و کانت گویی به پشتوانه‌ همان پیمان صلح پس از نبرد، رساله‌اش را منتشر کرد. وی در ادامه به هراس و نگرانی کانت از انتشار این رساله نیز اشاره کرد و گفت: «کانت می‌‎خواست نشان دهد که جهت‌گیری سیاسی خاصی ندارد، چون متفکران هیچ‌گاه در اندیشیدن آزادی کامل نداشتند و در دوره‌ی کانت نیز چنین بود؛ او به‌ویژه در حوزه‌هایی چون الهیات و سیاست ناچار به احتیاط بود». به گفته مازیار، کانت در ابتدای رساله خود می‌آورد که سیاست‌مداران معمولاً نظریه‌پردازان سیاسی را چندان جدی نمی‌گیرند، و برای مبرا کردن خود از هرگونه جهت‌گیری تأکید می‌کند که نمی‌خواهد از موضعی خاص سخن بگوید. این احتیاط در سراسر رساله او دیده می‌شود؛ گویی کانت می‌خواسته از درگیری با نظام سیاسی حاکم بر پروس پرهیز کند.

طبیعت انسان‌ها را به سوی توافق عقلانی سوق می‌دهد

مولف «رویا، استعاره و زبان دین» در ادامه به ساختار و سبک رساله کانت نیز گریزی زد و گفت: «برخلاف بسیاری از رساله‌های کانت، این اثر کوتاه است و مقدمات فلسفی مبسوطی ندارد؛ برخلاف عادت او در زمینه‌چینی جدی فلسفی، این رساله خیلی زود به سراغ موادی می‌رود که به گمان او برای صلح پایدار لازم است. به همین دلیل رساله بسیار فشرده است، تا آن‌جا که می‌توان آن را در کمتر از یک ساعت مطالعه کرد. زبان آن نسبتاً عمومی است و کانت در این‌جا از زبان تخصصی فلسفی‌ که در آثار دیگرش به کار می‌برد فاصله می‌گیرد؛ هرچند دو ضمیمه و دو متمم دارد که سطح بیان فلسفی در آن‌ها اندکی بالاتر از متن اصلی است.»

پیشینه‌ اندیشه‌ صلح در تاریخ فلسفه

مازیار در ادامه به اهمیت ایده‌ اصلی رساله «صلح پایدار» پرداخت و تأکید کرد: «برخلاف تصور رایج، این ایده به هیچ‌وجه بدیهی یا طبیعی نبوده و موضوعی نیست که قرن‌ها فیلسوفان و متفکران به آن اندیشیده باشند، اگرچه جنگ و صلح همواره در جوامع بشری وجود داشته و از کهن‌ترین متون مکتوب بشر با آن‌ها آشناییم، اندیشه‌ صلح پایدار ریشه‌ چندان گسترده و دیرینه‌ای در تاریخ اندیشه‌ بشر ندارد.» وی با مثال از متون فلسفی گفت که حتی در آثار سیاسی مهم افلاطون و ارسطو، که درباره‌ انواع نظام‌های سیاسی و روابط میان آن‌ها بحث کرده‌اند، اثری از ایده‌ صلح پایدار دیده نمی‌شود. به باور وی، در میان فیلسوفان مسلمان نیز فارابی، مهم‌ترین فیلسوف سیاسی ما، با آن‌که بخش قابل‌توجهی از آثارش را به فلسفه‌ سیاسی اختصاص داده، ایده‌ای درباره‌ صلح میان جوامع سیاسی طرح نمی‌کند. ابن‌سینا نیز در بخشی از الهیات «شفا» که به سیاست اختصاص دارد، به جنگ می‌پردازد اما هیچ توجهی به صلح ندارد؛ در دیدگاه او راه‌حل نهایی برای دوری از نزاع، غلبه‌ جامعه‌ای قدرتمند بر جوامع دیگر و مطیع‌ساختن آن‌هاست. به گفته وی، ابن‌سینا در آن بخش از «سنّت» (به‌جای واژه‌ «ملت» که در زبان فارابی به کار می‌رود) سخن می‌گوید و از جمله تأکید دارد که سنّت‌گذار در آغاز نباید با جوامع دیگر وارد جنگ شود، اما همین‌که قدرت گرفت باید آن‌ها را مطیع خود سازد؛ در غیر این صورت، سنّتی که ادعای حقانیت دارد در معرض تحقیر قرار می‌گیرد. بنابراین اندیشه‌ صلح در این‌جا تنها میان جوامعِ هم‌سنّت معنا پیدا می‌کند، نه به‌صورت جهان‌شمول.

مولف «متفکران بزرگ زیبایی‌شناسی» به نمونه فارابی نیز اشاره کرد و افزود: «با آن‌که وی فیلسوفی نسبتاً کثرت‌گراست و معتقد بود که می‌توان مدینه‌های فاضله‌ متعدد و ادیان یا نظام‌های سیاسی گوناگون داشت که همه به یک اندازه صادق باشند، اندیشه‌ صلح یا روابط مسالمت‌آمیز پایدار میان این جوامع را مطرح نمی‌کند. آن‌چه در فلسفه‌ او می‌توان یافت، نوعی صلح موقت است، یعنی چگونگی کنار گذاشتن خصومت موجود؛ اما صلح پایدار، یعنی صلحی جهان‌شمول و همیشگی که جوامع بشری را از منافع و علایق برانگیزاننده‌ نزاع رها کند، مفهومی است که تنها در عصر روشنگری بسط می‌یابد.» مازیار افزود: «در بسیاری از مقالات دانشگاهی امروز، وقتی درباره‌ «اندیشه‌ صلح» در فارابی یا ابن‌سینا سخن گفته می‌شود، غالباً تفسیری کاملاً امروزی بر مفهومی که در آن متون وجود ندارد، دیده می‌شود».

صلح پایدار به‌مثابه‌ ایده‌ای روشنگرانه

عضو هیأت علمی دانشگاه هنر تهران در ادامه به طرح این پرسش پرداخت که چرا دوره‌ روشنگری که کانت در آن می‌نویسد، مبنای نظری لازم برای طرح چنین ایده‌ای را داشت؟ به اعتقاد وی، پاسخ را می‌توان در رساله‌ کوتاه و مشهور دیگر کانت، «روشنگری چیست؟» یافت. مازیار گریزی نیز به ویژگی‌های عصر روشنگری زد و گفت: «قرن هجدهم در اروپا معمولاً عصر روشنگری خوانده و سرآغاز مدرنیته دانسته می‌شود. یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های آن، بازگشت به عقل یا به‌کاربستن عقل است»، اما به باور وی، آن‌که «روشنگری» پیش از کانت نیز مفهومی رایج بود، تعریف روشنی نداشت و متفکران بسیاری کوشیدند آن را تعریف کنند؛ کانت پاسخ مشهور خود را چنین داد: «روشنگری، خروج از صغارت تحمیل‌کرده بر خود است». یعنی بشر در طول اعصار، خود را صغیر در اداره‌ امور دانسته و به‌جای تکیه بر عقل خویش، به اتوریته‌هایی چون دین یا سنّت متوسل شده است.»

به گفته مازیار، بخش مهمی از مشکلات بشر ناشی از همین صغارت خودخواسته بوده است؛ اما شاید مهم‌ترین جلوه‌ آن، نظم سیاسی و اخلاقی جوامع بوده باشد، «یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های عقل روشنگری، اعلام استقلال اخلاق است: اخلاق نیازی به رجوع به دین یا آداب و سنن ندارد و می‌تواند بر پای خود بایستد؛ «حسن و قبح» به تعبیر قدما، عقلی است نه شرعی و دینی. بر این اساس، اگر تاریخ بشر تا پیش از روشنگری را بنگریم، آن را سرشار از خون‌ریزی و جنگ بر سر مفاهیمی موهوم همچون «حق با کیست» یا «کدام دین برتر است» می‌بینیم—همان‌گونه که در نگاه ابن‌سینا دیدیم، صاحب سنّت باید بقیه را وادار به پذیرش یا تسلیم کند. روشنگری مدعی بود که با حاکمیت عقل، این نزاع‌ها، هم در سطح داخلی جوامع (حکومت‌های استبدادی) و هم در سطح روابط میان جوامع، باید پایان یابد؛ زیرا عقل برای آن‌ها چاره دارد.»

پژوهشگر حوزه فلسفه و هنر در ادامه خاطرنشان ساخت که از این منظر، رساله‌ «صلح پایدار» کانت را باید جزئی از همین ایده‌ روشنگری دید. «پیش از کانت نیز متفکرانی، حتی در اواخر قرون وسطی و رنسانس، ایده‌هایی درباره‌ صلح مطرح کرده بودند، اما ایده‌ صلح پایدار به معنای صلحی همیشگی متعلق به عصر روشنگری است؛ زیرا تصور می‌شد عقل روشنگری قادر به تحقق آن است.»

طبیعت انسان‌ها را به سوی توافق عقلانی سوق می‌دهد

مفهوم قرارداد اجتماعی

امیر مازیار در ادامه به مفهوم قرارداد اجتماعی و تعلق آن به دنیای جدید پرداخت و گفت: «بر پایه‌ این ایده، اگر نظم، قانون یا اتوریته‌ای در جامعه وجود دارد، مشروعیت خود را از قرارداد اجتماعی می‌گیرد. یکی از رایج‌ترین الگوهای روایی این نظریه، تصور یک «وضع نخستین» یا «وضع طبیعی» است: انسان‌هایی که هنوز جامعه یا دولتی تشکیل نداده‌اند و بر پایه‌ سناریوهای گوناگون به این نتیجه می‌رسند که بهتر است با هم زندگی کنند و مبنای این زندگی مشترک را در قراردادی، نوشته یا نانوشته قرار دهند». به گفته مترجم کتاب «فلسفه هنر هایدگر» این ایده، هرچند ساده به نظر می‌رسد، مفروضات بسیار مهمی با خود دارد؛ مهم‌ترین آن‌ها این است که می‌توان جوامع را بر پایه‌ نظامی عقلانی، از نقطه‌ صفر ساخت. برخلاف تبیین‌هایی که نظم اجتماعی را امری طبیعی، خواست الهی یا تقدیر می‌دانستند، در اندیشه‌ قرارداد اجتماعی، جامعه امری «ساخته‌شده» است که باید به‌درستی و بر مبنایی عقلانی بنا شود؛ همان‌گونه که در معرفت‌شناسی کانت نیز دانش امری ساخته‌شده است، نه صرفاً کشف‌شده.

مازیار افزود: «کانت حتی در نقد اول که موضوع آن معرفت‌شناسی است، در بخش پایانی، فصلی به نقد عقل عملی، یعنی حوزه‌ اخلاق و سیاست اختصاص می‌دهد؛ گویی در ‌پشت مباحث معرفت‌شناختی نقد اول نیز، دغدغه‌ نظم اجتماعی و بنیاد آن حضور دارد.» به گفته وی، کانت یکی از مهم‌ترین فیلسوفان اخلاق در تاریخ بشر است؛ به تعبیر خودش، دو چیز او را عمیقاً متأثر می‌کرد: «آسمان پرستاره‌ بالای سرم و قانون اخلاقی درون من». می‌توان گفت تمام فلسفه‌ او در نهایت به اخلاق و بنیادگذاری درست آن ختم می‌شود؛ فلسفه‌ سیاسی نیز، از نظر او، بخشی از فلسفه‌ اخلاق است. کانت بحث مستقلی درباره‌ فلسفه‌ سیاسی ندارد، اما در فلسفه‌ اخلاقش به جامعه‌ای که بتوان آن را «ملکوت انسانی» نامید بسیار توجه دارد.

به باور مازیار، بر همین اساس، ایده‌ صلح پایدار میان جوامع بدون تکیه بر مفهوم «حق» معنا پیدا نمی‌کند: چراکه انسان‌ها موجوداتی مستقل و صاحب حق‌اند؛ حق حیات، حق تصمیم‌گیری، حق حاکمیت بر خویشتن، و این حق، صرف‌نظر از هر عقیده، ایدئولوژی، سنّت دینی یا نژادی، تنها در چارچوب قرارداد اجتماعی قابل واگذاری یا تقسیم است. به گفته وی «چنین انسانی هنوز در فلسفه‌ افلاطون، ارسطو، فارابی یا ابن‌سینا پا به عرصه نگذاشته بود؛ انسانی که صرفاً از آن‌جهت که انسان است، صاحب حق است و انسانی کامل. بدون توجه به مفهوم بنیادین حق، همان مفهومی که بعدها حقوق بشر بر آن استوار شد، رساله‌ «صلح پایدار» کانت به‌درستی قابل فهم نیست.

طبیعت انسان‌ها را به سوی توافق عقلانی سوق می‌دهد

عنوان طنزآمیز

مازیار در ادامه، به خوانش بخش‌هایی از متن رساله پرداخت. کانت در آغاز می‌پرسد: «آیا عبارت طنزآمیز «به‌سوی صلح پایدار» که زمانی بر تابلوی مسافرخانه‌ای هلندی و بر زمینه‌ تصویر یک گورستان حک شده بود به عموم انسان‌ها اشاره دارد یا به طور خاص به سران کشورها که هرگز نمی‌توانند از جنگ سیر شوند، یا تنها حکایت فیلسوفانی را بازمی‌گوید که آن رؤیای خوش را در خیال می‌پرورانند؟»

به گفته‌ مازیار، کانت با این عبارت نشان می‌دهد که از همان آغاز نسبت به طنز نهفته در عنوان خود آگاه است: صلح پایدار تنها با مرگ انسان‌ها ممکن می‌شود، چراکه تا زمانی که زنده‌اند، منافع و دلبستگی‌هایشان مانع از دستیابی به چنین صلحی است. به باور وی، کانت روشن نمی‌کند این پرسش خطاب به عموم مردمی است که در نزاع دائمی به سر می‌برند، یا خطاب به حاکمانی که خود می‌جنگند، یا حتی خطاب به فیلسوفانی مانند خودش. مازیار افزود: «هرچند عصر روشنگری غالباً متهم به خوش‌بینی نسبت به انسان، عقل و پیشرفت است، کانت هم خود آشکارا می‌داند که طرح صلح پایدار می‌تواند صرفاً خیال‌ورزی باشد؛ همین جدیت در برخورد با مسئله در سراسر رساله دیده می‌شود.»

عضو هیأت علمی دانشگاه هنر تهران در ادامه، به بخشی با عنوان «مواد مقدماتی صلح پایدار میان کشورها» اشاره کرد که شامل شش بند است. به گفته وی، این بندها چندان مواد بنیادینی نیستند، اما بند نخست آن، که این روزها بسیار شنیده می‌شود، تصویر کانت از این مواد را نشان می‌دهد: «هیچ پیمان صلحی که در آن به‌طور ضمنی دستاویزی برای جنگ در آینده حفظ شده باشد، معتبر نخواهد بود.» مازیار این بند را با تفاهم‌نامه‌های امروزی مقایسه کرد که از همان ابتدا معلوم است دوامی نخواهند داشت، چون اساساً برای صلح پایدار طراحی نشده‌اند. به گفته وی، بند دیگری از این بخش به روابط اقتصادی میان جوامع می‌پردازد، اما بخش دوم رساله، با عنوان «اصول قطعی صلح پایدار میان کشورها»، محل تمرکز اصلی است.

مترجم «خودآگاهی نزد هگل» در ادامه خاطرنشان کرد: «در این بخش، سه اصل قطعی مطرح می‌شود که می‌توان آن‌ها را، به تعبیری کانتی، اصول استعلایی امکان صلح پایدار دانست؛ درست همان‌گونه که کانت در نقدهایش می‌پرسد شرط امکان معرفت یا اخلاق چیست، این‌جا نیز می‌پرسد: شرط امکان یک صلح پایدار چیست؟»

جمهوریت

مازیار، نخستین اصل قطعی که لازم است ساختار مدنی همه‌ کشورها بر آن استوار باشد را جمهوری دانست و گفت: «این اصل در نگاه نخست عجیب به نظر می‌رسد، چون بحث اصلی درباره‌ صلح میان کشورهاست، نه نظام سیاسی داخلی آن‌ها؛ اما کانت آن را نخستین و مهم‌ترین اصل قرار می‌دهد، شاید به این دلیل که به نظم و توالی طرح مباحث در آثارش اهمیت زیادی می‌داد.» به باور مازیار، جمهوریت مورد نظر کانت بر سه رکن استوار است: نخست، اصل آزادی اعضای اجتماع به‌عنوان افراد انسانی؛ دوم، اصل تبعیت و پیروی همه‌ افراد اجتماع از قانون مشترک و واحد؛ و سوم، بر قانون برابری و مساوات آنان به‌عنوان شهروندان یک کشور. کانت تصریح می‌کند این ساختار از همان نظریه‌ «قرارداد نخستین» برمی‌آید. به گفته وی، جان رالز، که شاید مهم‌ترین فیلسوف سیاسی قرن بیستم و احیاگر فلسفه‌ اخلاق و سیاست در آن قرن است، بنیان فلسفه خود را نیز بر همین ایده‌ قرارداد نخستین کانتی گذاشت.

مترجم «فلسفه علم» تأکید کرد که منظور کانت از جمهوری دموکراسی نیست، هرچند نظریه‌ او گاه به «نظریه‌ دموکراتیک صلح» شهرت یافته است. «کانت میان دموکراسی و جمهوری تفاوت می‌گذارد و بحث درباره‌ حکومت را به دو پرسش تقسیم می‌کند: چه کسی باید حکومت کند، و چگونه باید حکومت شود. به باور مازیار، دموکراسی پاسخی به پرسش نخست است، این‌که همگان حکومت کنند، اما کانت این طرح پرسش را نادرست می‌داند؛ شبیه به آن نکته‌ مشهور در فلسفه‌ سیاسی پوپر که مسئله‌ اصلی «چه کسی حکومت می‌کند» نیست، بلکه «چگونه حکومت می‌شود» است. وی خاطرنشان کرد: «از نظر کانت مهم این است که حکومت استبدادی نباشد و قوای مقننه و مجریه از هم تفکیک شده باشند؛ یعنی همان کسی که قانون را اجرا می‌کند، نباید خود قانون‌گذار نیز باشد. تفکیک قوا بنیان بحث کانت درباره‌ جمهوریت است.»

طبیعت انسان‌ها را به سوی توافق عقلانی سوق می‌دهد

لزوم وجود شهروندی حقیقی

مترجم حوزه فلسفه هنر و زیبایی‌شناسی افزود: «این حقوق اولیه‌ افراد، این قانون‌مندی بنیادین و برابری، در واقع همان چیزی است که امروز آن را شهروندی به معنای حقیقی می‌نامیم، و بدون آن نمی‌توان به صلح پایدار میان جوامع رسید؛ زیرا در روابط میان جوامع نیز باید همان شخصیت حقوقی، یعنی جامعه به‌عنوان صاحب حق به رسمیت شناخته شود.»

مازیار در ادامه، به خوانش بخشی از متن رساله پرداخت که در آن کانت توضیح می‌دهد چرا ساختار جمهوری چشم‌اندازی مثبت برای صلح پایدار فراهم می‌کند: «از آن‌جا که در نظام جمهوری رضایت شهروندان شرط ورود به جنگ است، طبیعی است که شهروندان که باید هزینه‌های جنگ، از رفتن به جبهه تا پرداخت هزینه‌ها، بازسازی ویرانی‌ها و بدهی‌های ناشی از آن را متحمل شوند، در آغاز چنین «بازی خطرناکی» بسیار مردد باشند. اما در نظامی غیر از جمهوری، که در آن اتباع کشور شهروند به معنای واقعی نیستند، تصمیم به جنگ آسان‌ترین کار ممکن است؛ زیرا فرمانروا نه جزئی از کشور، بلکه مالک آن است، و جنگ چیزی از خوش‌گذرانی‌ها، شکارها و جشن‌های او نمی‌کاهد. او می‌تواند به بهانه‌ای بی‌اهمیت تن به جنگ دهد و توجیه آن را با خونسردی به سیاست‌مداران واگذارد.»

فدرالیسم کشورهای آزاد

مترجم «دیالکتیک برون و درون» به دومین اصل قطعی صلح پایدار پرداخت و گفت: «قانون ملل باید بر فدرالیسم کشورهای آزاد بنا شود». به باور مازیار، مقصود کانت تشکیل یک حکومت جهانی واحد، با اقتداری مرکزی بر فراز همه‌ جوامع نیست. از نظر وی، چنین چیزی آفت‌های خاص خود را دارد. آن‌چه کانت مد نظر دارد جامعه‌ای از ملل است که در آن هر جامعه، صرف‌نظر از هویت و کیستی‌اش، صاحب حق شمرده می‌شود و روابط میان آن‌ها بر پایه‌ همین حق استوار است؛ گویی هر جامعه به‌مثابه‌ «شهروند» در یک نظم بین‌المللی در نظر گرفته می‌شود، ایده‌ای که در زمان خود بسیار بلندپروازانه بود، هرچند پیش از کانت نیز کسانی طرح‌هایی مشابه داده بودند.

پژوهشگر فلسفه هنر یادآور شد که تمام نظریه‌ صلح کانت بر مفهوم «حقوق عمومی» استوار است که خود از سه شاخه تشکیل می‌شود: حق مدنی (حق شهروندی)، حق مربوط به جامعه ملل، و حق شهروندی جهانی. وی افزود که ایده‌ اولیه‌ سازمان ملل نیز مبتنی بر همین تصور شکل گرفت، هرچند در زمان کانت چنین ایده‌ای بسیار غریب می‌نمود؛ پرسش این‌جاست که چرا پیش از کانت، فیلسوفانی چون فارابی یا ارسطو چنین چیزی را تصورناپذیر می‌یافتند، و پاسخ باز به همان مفهوم «وضع نخستین» و «حقوق بشر» در جهان جدید بازمی‌گردد.

حق شهروندی جهانی

به گفته مازیار، سومین اصل قطعی صلح پایدار از منظر کانت، آن است که حق شهروندی جهانی باید به معنی پذیرش جهانی بیگانگان تلقی و به رسمیت شناخته شود: «این اصل بدان معناست که هر انسانی، صرف‌نظر از این‌که کجا زاده شده، باید در سطح جهانی نیز به‌مثابه‌ انسان و شهروند به رسمیت شناخته شود؛ نه‌فقط باید جامعه‌ ملل تشکیل شود، بلکه، برای نمونه، کشورهای قدرتمند نیز باید مردم کشورهای دیگر را انسان و شهروند جامعه‌ جهانی بشمارند».

طبیعت انسان‌ها را به سوی توافق عقلانی سوق می‌دهد

آیا صلح پایدار واقعاً محقق خواهد شد؟

مازیار در پایان سخنان خود به طرح این پرسش پرداخت که آیا تحقق این سه اصل، به‌خودی‌خود، صلح پایدار را تضمین می‌کند؟ به گفته وی، پاسخ کانت منفی است: «از نظر کانت، اگرچه انسان موجودی عقلانی است و رفتار اخلاقی چیزی جز رفتار عقلانی نیست، در عمل میل بر انسان چیره است؛ نه در سطح داخلی جوامع و نه در سطح روابط بین‌المللی، عقل به‌سادگی حاکم نمی‌شود.»

مترجم «نقد هنر» گفت: «کانت اگرچه سخت تحت تأثیر روسو بود و بسیاری از مفاهیم بنیادین اندیشه‌ سیاسی‌اش از جمله مفهوم حق را از او وام گرفته، برخلاف خوش‌بینی روسو نسبت به انسان در وضع طبیعی، بارها تأکید می‌کند که وضع طبیعی، وضع جنگ است: انسان اگر به حال خود رها شود، همچون حیوانات با یکدیگر می‌ستیزد. از این رو صلح پایدار امری «ساختنی» است، نه امری که خودبه‌خود از فطرت انسان برآید؛ صلح باید ساخته شود و این ساختن نیازمند توافقی است که آدمیان آگاهانه بدان تن دهند.» به گفته مازیار: «با این همه، کانت نکته‌ای مطرح می‌کند که مفسران، او را بر پایه‌ آن «خوش‌بین» خوانده‌اند: در یکی از متمم‌های رساله، او از مفهوم «طبیعت» سخن می‌گوید که، به‌رغم میل انسان‌ها، آن‌ها را به سمتی می‌راند که ناگزیر به همان توافق عقلانی تن دهند؛ درست همان‌گونه که آدمی، مثلاً هنگام خرید خانه، با آن‌که چندان از الزامات قرارداد خرسند نیست، در نهایت به آن پایبند می‌ماند، چون تجربه به او می‌آموزد این مطمئن‌ترین راه است.» مترجم «معرفت‌شناسی» مثال تجارت را نیز آورد و افزود: «جوامع، هرچند لزوماً به‌خاطر عشق به صلح تجارت نمی‌کنند، بلکه به دنبال سود و ثروت‌اند، اما تداوم تجارت مستلزم صلح است و همین امر، در درازمدت، جوامع را به سمت پذیرش قانون عقلانی صلح می‌راند.»

مازیار، باب سوالات آتی در این خصوص را باز دانست و پرسید: «آیا واقعاً طبیعت آن‌گونه که کانت پیش‌بینی می‌کرد رفتار کرده است یا نه، و این‌که آیا این طرح بیش از اندازه خیال‌پردازانه بوده است؟»؛ پرسش‌هایی که به گفته وی باید در فرصتی دیگر بدان پرداخت.

پانزدهمین نشست از سلسله دیدارهای نویسندگان و خوانندگان با پرسش‌وپاسخ حضار به پایان رسید.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها