به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، پروین حبیب در مقالهای با عنوان «تجاریسازی رومی: از مثنوی تا میمها» که در روزنامهی «القدس العربی» منتشر شده، به بررسی تصویری پرداخته است که از جلالالدین محمد بلخی در جهان غرب و بهویژه در فضای فرهنگی و رسانهای آمریکا شکل گرفته است.
حبیب مقالهی خود را با اشاره به فروش چشمگیر آثار مرتبط با مولانا آغاز میکند و مینویسد در حالی که کتابهای شعر در جهان غرب، حتی در بهترین شرایط، معمولاً تنها چند هزار نسخه فروش دارند، مولانا از دههی ۱۹۹۰ به یک پدیدهی جهانی تبدیل شده است. به نوشتهی او، ترجمهها و بازنویسیهای کولمن بارکس از اشعار مولانا بین ۵۰۰ هزار تا دو میلیون نسخه فروش داشتهاند.
این نویسنده در ادامه به حضور گستردهی مولانا در فرهنگ عامه اشاره میکند؛ از رمانهایی که زندگی مولانا و شمس تبریزی را دستمایه قرار دادهاند تا استفاده از اشعار او در موسیقی و انتشار گستردهی جملات منسوب به او در شبکههای اجتماعی. به اعتقاد حبیب، مولانا برای بخشی از مخاطبان امروزی حتی به چهرهای شبیه مربی زندگی و توسعهی فردی تبدیل شده است.
او در ادامه این پرسش را مطرح میکند که آیا این تصویر معاصر از «رومی» همان مولانای تاریخی، فقیه حنفی، عارف و شاعر قرن هفتم هجری و صاحب «مثنوی معنوی» است؟
از نیکلسون تا کولمن بارکس
حبیب برای توضیح این دگرگونی، روند انتقال آثار مولانا به زبان انگلیسی را بررسی میکند. به نوشتهی او، آشنایی غرب با مولانا سابقهای طولانی دارد و ویلیام جونز، مستشرق بریتانیایی، در سال ۱۷۷۱ بخشی از شعرهای او را ترجمه کرده بود. همچنین حدود یک قرن پیش، رینولد نیکلسون نخستین ترجمهی کامل «مثنوی» را در هشت جلد منتشر کرد.
بااینحال، به باور نویسنده، نقطهی عطف در شناختهشدن گستردهی مولانا در جهان انگلیسیزبان، فعالیت کولمن بارکس بود؛ شاعری آمریکایی که فارسی نمیدانست و برای بازآفرینی اشعار مولانا از ترجمههای پژوهشگرانی چون آرتور آربری و رینولد نیکلسون استفاده کرد.
حبیب مینویسد بارکس به پیشنهاد شاعر آمریکایی، رابرت بلی، شعرهای مولانا را از قالب ترجمههای دانشگاهی خارج و آنها را با زبانی شاعرانه و امروزی بازنویسی کرد. کتاب «رومیِ اساسی» از مشهورترین آثار او در این زمینه بود و توانست تصویری متفاوت از مولانا را به مخاطب انگلیسیزبان معرفی کند.
از نگاه نویسنده، مسئلهی اصلی این است که بارکس شعرهایی را که در بستر فرهنگ اسلامی و عرفان ایرانی شکل گرفته بودند، از زمینهی تاریخی و دینیشان جدا کرد و بخشهایی از آنها را به شعرهایی کوتاه و مستقل تبدیل کرد؛ شعرهایی که امکان انتشار به شکل نقلقولهای مستقل را داشتند.
حبیب همچنین به تغییر معنای برخی ابیات در بازنویسیهای بارکس اشاره میکند و معتقد است حذف اصطلاحات و ارجاعات اسلامی، در مواردی باعث شده عشق عرفانی مولانا در قالب مفاهیمی چون عشق رمانتیک یا حتی عشق جسمانی بازنمایی شود.
بااینحال، نویسنده تأکید میکند که بارکس را نمیتوان صرفاً عامل تحریف مولانا دانست. به نوشتهی حبیب، او هرگز ادعا نکرده بود که آثارش ترجمههایی دقیق و دانشگاهی هستند و باید نقش او را در شناساندن گستردهی مولانا به مخاطبان غربی نیز در نظر گرفت.
از نظر حبیب، بارکس برخی مؤلفههای اصیل اندیشهی مولانا، مانند عشق، مخالفت با دینداری ظاهری و گشودگی، را برجسته کرد؛ اما در همین مسیر، مولانای تاریخی را به حکیمی شرقی تبدیل کرد که میتوانست برای مخاطب مدرن آمریکایی قابلفهم و جذاب باشد.
«ملت عشق» و شکلگیری رومی معاصر
بخش دوم مقاله به نقش الیف شافاک و رمان «ملت عشق» اختصاص دارد. حبیب معتقد است تصویر مولانا در این رمان نیز بیش از آنکه بازسازی شخصیت تاریخی او باشد، بازتفسیر ادبی و معاصر آن است.
به نوشتهی او، شافاک خطوط اصلی زندگی مولانا، از جمله جایگاه او بهعنوان عالم و واعظ در قونیه و دیدارش با شمس تبریزی را حفظ کرده، اما بخشهای زیادی از روایت را با گفتوگوها، شخصیتها و حوادث داستانی پر کرده است.
حبیب بهطور ویژه به «چهل قاعدهی عشق» در این رمان اشاره میکند و مینویسد این قواعد سخنان تاریخی شمس تبریزی نیستند، بلکه برداشتها و بازآفرینیهایی هستند که شافاک با الهام از اندیشههای عرفانی آنها را در قالب حکم و توصیهی زندگی عرضه کرده است.
به اعتقاد نویسنده، مولانای ارائهشده در «ملت عشق» نیز از زمینهی اسلامی و تاریخی خود فاصله گرفته و بیشتر با مفاهیمی مانند عشق، تسامح، خودشناسی، آزادی و رهایی از قیدوبندهای سنتی معرفی شده است.
حبیب در عین حال تأکید میکند که دیدار شمس و مولانا در رمان، بر یک واقعیت مهم تاریخی و معنوی تکیه دارد: این دیدار برای مولانا یک دگرگونی عمیق روحی و شعری بود. بااینحال، او یادآور میشود که مولانا پیش از دیدار با شمس نیز با عرفان و تصوف آشنایی عمیقی داشت و نزد استادانی مانند برهانالدین ترمذی و صدرالدین قونوی تعلیم دیده بود.
از نگاه حبیب، شافاک با استفاده از مؤلفههایی مانند عشق الهی، مبارزه با «من»، نیاز به مرشد و پذیرش دیگری، توانسته تصویری صلحطلب و جهانوطن از اسلام ارائه دهد؛ تصویری که بهویژه پس از حملات ۱۱ سپتامبر، برای بخشی از مخاطبان غربی جذاب بود.
بااینحال، نویسنده معتقد است این بازنمایی در نهایت به تولید تصویری از «رومی آمریکایی» منجر شده است؛ تصویری که با نیازها و انتظارات بازار فرهنگی غرب نیز تناسب دارد.
مولانای رسانههای اجتماعی: یک مربی توسعهی فردی
آنچه کولمن بارکس با بازخوانی و بازنویسی شعرهای مولانا آغاز کرد و الیف شافاک در قالب روایت و «قواعد» ادامه داد، در شبکههای اجتماعی به مرحلهی تازهای رسید. شعرهای بلند و چندلایهی «مثنوی» به جملههایی کوتاه و مستقل تبدیل شدند و در قالب نقلقول، تصویرنوشته و میم در فضای مجازی گردش کردند.
در این فرایند، بسیاری از ارجاعات تاریخی، دینی و عرفانی اشعار حذف شدند و واژههایی با بار دینی، مانند خدا و نبوت، گاه جای خود را به مفاهیمی چون «انرژی»، «کیهان» و «خود» دادند. مولانای فقیه، عارف و شاعر مسلمان، در این تصویر تازه به شخصیتی تبدیل شد که دربارهی عشق، آزادی، خودشناسی و التیام روانی سخن میگوید؛ شخصیتی نزدیک به یک مربی توسعهی فردی و مشاور زندگی.
پروین حبیب معتقد است این روند با گسترش انبوه جملاتی که بدون بررسی منبع به مولانا نسبت داده میشوند، ابعاد تازهای پیدا کرده است. او برای نمونه به جملهی «تو قطرهای در اقیانوس نیستی، تو تمام اقیانوس در یک قطرهای» اشاره میکند و مینویسد این عبارت تنها حدود یک دهه است که در فضای عمومی دیده میشود. همچنین جملهی «سکوت زبان خداست و هر چیز دیگری ترجمهای ضعیف است» را مثال میزند که به گفتهی او، گویندهی اصلی آن قدیس یوحنا صلیب بوده است.
در چنین فضایی، متن پیچیده و چندلایهی «مثنوی» از زمینهی تاریخی و معنایی خود جدا میشود و به مجموعهای از جملات کوتاه و قابلانتشار تبدیل میشود؛ جملاتی که میتوان آنها را در کنار تصویری از غروب، طبیعت یا درویشی در حال سماع قرار داد و در شبکههای اجتماعی به اشتراک گذاشت.
حبیب در پایان با اشاره به یکی دیگر از جملههای مشهور منسوب به مولانا، یعنی «دیروز باهوش بودم، پس میخواستم جهان را تغییر دهم. امروز عاقل هستم، پس خودم را تغییر میدهم»، با لحنی طنزآمیز یادآوری میکند که حتی این جمله نیز از مولانا نیست.
از شاعر و عارف تا «برند معنوی»
مقالهی پروین حبیب در نهایت، روندی چندمرحلهای را ترسیم میکند: مولانای تاریخی در «مثنوی» و دیگر آثارش، سپس مولانای بازآفرینیشده در ترجمهها و بازنویسیهای کولمن بارکس، مولانای روایی و معاصر در آثار الیف شافاک و سرانجام مولانای کوتاهشده و نقلقولی در شبکههای اجتماعی.
محور اصلی نقد حبیب، مفهوم «تسلیع» یا تبدیل یک شخصیت فرهنگی به محصولی قابلفروش و مصرفی است. از این منظر، مولانا در مسیر انتقال از متن عرفانی و ادبی به فرهنگ عامه، بخشی از زمینهی تاریخی، دینی و ادبی خود را از دست داده و به شخصیتی جهانی، سادهشده و مناسب مصرف فرهنگی در فضای دیجیتال تبدیل شده است.
حبیب البته در ارزیابی خود از این روند، نقش مثبت ترجمهها و بازآفرینیهای معاصر را نیز نادیده نمیگیرد. پرسش اصلی او این است که در فرایند جهانیشدن مولانا، چه چیزهایی از مولانای تاریخی باقی مانده و چه چیزهایی در مسیر ترجمه، بازآفرینی ادبی و مصرف رسانهای تغییر کرده است.
نظر شما