دوشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۸:۰۰
عبور از نگاه‌های خصمانه و تمرکز بر حفظ منافع ملی مهم‌ترین ویژگی اثر است

سجادپور گفت: مهم‌ترین ویژگی، تلاش نویسنده برای عبور از نگاه‌های خصمانه و تمرکز بر حفظ منافع ملی، توسعه و پیشرفت ایران در عین مدیریت تنش‌ها در روابط با طرف مقابل است.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، در مراسم رونمایی از کتاب «ایران و آمریکا؛ تعامل یا تقابل»، محمدکاظم سجادپور، استاد دانشگاه و پژوهشگر ضمن قدردانی از تلاش‌های دست‌اندرکاران و نویسنده اثر، در پاسخ به این پرسش که «چگونه می‌توان این کتاب را در راستای فهم روابط ایران و آمریکا مورد بررسی قرار داد»، تحلیل خود را در سه محور اساسی ارائه کرد.

او در تبیین ویژگی‌های مجموعی کتاب، به سه نکته اشاره کرد: اول اینکه کتاب بر تجزیه و تحلیل و بازگرداندن واقعیت‌های محدود روابط ایران و آمریکا تمرکز دارد و گامی مؤثر در جهت فهم درست این روابط است. دوم، وی معتقد است نویسنده در این اثر صرفاً یک «ناظر» یا «گزارشگر» نیست، بلکه به عنوان یک «کنشگر» (Activist) وارد میدان شده و با رویکردی فعالانه به تحلیل مسائل پرداخته است. سومین و مهم‌ترین ویژگی، تلاش نویسنده برای عبور از نگاه‌های خصمانه و تمرکز بر حفظ منافع ملی، توسعه و پیشرفت ایران در عین مدیریت تنش‌ها در روابط با طرف مقابل است.

این پژوهشکر با اشاره به کیفیت داده‌های به‌کاررفته در کتاب، اظهار داشت: این کتاب از نظر داده‌ای بسیار غنی است؛ به‌ویژه دسترسی به جزئیات ملاقات‌ها، گفتگوها و پیام‌هایی (مانند تبادلات با جان کِری) که برخی از آن‌ها دست‌اول هستند و ارزش پژوهشی بالایی دارند.» وی همچنین به متدولوژی «مقایسه‌ای» نویسنده اشاره کرد و افزود که بررسی تضاد میان «اعتماد» و «عدم اعتماد» و تحلیل گزاره‌های ضد-ایرانی در مقابل واقعیت‌ها، یکی از نقاط قوت این اثر است.

سجادپور در ادامه افزود: نویسنده با نگاهی «راه-حل‌گرا» و با تکیه بر روان‌شناسی سیاسی، کتاب را به دو بخش اصلی (دوره اوباما و دوره ترامپ) تقسیم کرده است. وی تأکید کرد که پیام اصلی کتاب، «گریز از ساده‌انگاری» در فهم روابط ایران و آمریکا است. او در این راستا، نظراتی را که توسط برخی دست‌اندرکاران یا اساتید با نگاهی ساده‌انگارانه درباره سیاست آمریکا در قبال ایران مطرح می‌شود، مورد نقد قرار داد.

این تحلیلگر دانشگاهی در پایان خاطرنشان کرد: یکی از برجسته‌ترین ویژگی‌های کتاب، توجه به «عامل انسانی» و معرفی شخصیت‌های اثرگذار (به‌ویژه در جریانات ضد-ایرانی) است. وی افزود: «روابط ایران و آمریکا یک رابطه ایستا نیست، بلکه بسیار پویا، پرپشت‌پرده و پیچیده است. اما این کتاب نشان می‌دهد که اراده انسانی و مدیریت صحیح می‌تواند بر این روابط اثر بگذارد.

سجادپور در جمع‌بندی خود اشاره کرد: برای فهم درست این رابطه، باید سه عامل «ساختاری»، «قدرت» و «عوامل فردی» را در کنار هم بررسی کرد و کتاب مذکور، با تمرکز بر جزئیات و دوری از کلی‌گویی‌های رایج، ابزاری کارآمد برای این شناخت است.

عبور از نگاه‌های خصمانه و تمرکز بر حفظ منافع ملی مهم‌ترین ویژگی اثر است

در ادامه جلسه مجید تفرشی گفت: به نظرم موسویان در این کتاب و در جایگاه خودشان، به‌عنوان شخصی که دیپلماسی مردم‌محور را می‌شناسد، به یکی از حلقه‌های مفقوده و یکی از نواقص جدی راهبردی ایران کمک می‌کنند؛ از زمانی که یک نهاد در جامعه بین‌المللی در جهت دفاع از ایران فعالیت می‌کند.

او افزود: من همیشه به این موضوع توجه داشته‌ام که کشورهای پیرامونی ما هزینه‌های میلیاردی می‌کنند و ما نیز باید از این ظرفیت‌ها برای حل مشکلات راهبردی ایران و کاهش تنش استفاده کنیم. برای مثال، شخصی بود که سال‌ها نماینده و مشاور بود و توانست روابط دیپلماتیک و سیاسی را تغییر دهد و با هزینه خودش، در دنیا، رسانه‌ها و جاهای دیگر، با یک تیم بزرگ فعالیت کند و امارات را در این پروژه همراه کند.

این سندپژوه بیان کرد: ما چنین ظرفیت‌هایی داشته‌ایم و داریم، ولی راهبرد مشخصی برای استفاده از این مسیر نداریم؛ در حالی که می‌توان از آن برای ایران، برای حل مشکلات راهبردی ایران و برای کاهش تنش استفاده کرد. به نظر من، این مسئله باید مورد توجه قرار گیرد.

تفرشی گفت: مسئله بعدی، توجه به سیاست است که در تمام قضاوت‌ها درباره آمریکا اهمیت دارد؛ یعنی مدام در قضاوت‌هایی که درباره کسانی که به‌اصطلاح ستیز هستند وجود دارد، تلاش برای تفکیک این مطالب و پرهیز از نگاه قالبی بسیار مهم است. در این کتاب باید به این موضوع نیز توجه شود. فصل دوازدهم کتاب که نقش آمریکا و تلاش‌های مختلف را بررسی می‌کند، از این جهت قابل توجه است، ولی نظر من این است که همچنان باید این رابطه را مورد بررسی قرار داد.

عبور از نگاه‌های خصمانه و تمرکز بر حفظ منافع ملی مهم‌ترین ویژگی اثر است

دیاکو حسینی گفت: فکر می‌کنم جمله معروفی از ژرژ کلمانسو، نخست‌وزیر فرانسه در جنگ جهانی اول، اینجا مصداق داشته باشد: «جنگ خیلی مهم‌تر از آن است که فقط به ژنرال‌ها سپرده شود.» من فکر می‌کنم اینجا باید گفت که سیاست خارجی هم مهم‌تر از آن است که فقط به دیپلمات‌ها سپرده شود. دیپلمات‌ها بنا به نگاه خوش‌بینانه و حرفه‌ای که دارند، همیشه تلاش می‌کنند جنبه‌های مثبت را ببینند و روابط خارجی را به سطح افراد و تعاملات شخصی محدود کنند. این رویکرد یک جاهایی کمک‌کننده است، اما یک جاهایی واقعاً مانع درک پیچیدگی‌های سیاست خارجی می‌شود. فکر می‌کنم در این کتاب هم دکتر موسویان شاید همچنان مثل یک دیپلمات حرفه‌ای، بیش از حد بر «اراده‌گرایی» تأکید کرده‌اند؛ یعنی این فرض که به محض اینکه نگاه افراد نسبت به هم اصلاح شود و نگاه رهبران سیاسی نسبت به واقعیت‌ها تغییر کند، سیاست خارجی هم تغییر خواهد کرد. این اراده‌گرایی در برابر پیچیدگی‌های روابط، نگاه به شدت ناقصی است که تصور کنیم به صرفِ تغییر اراده افراد، همه چیز تغییر می‌کند. برای فهم روابط ایران و آمریکا، رویکرد اول عمدتاً همین نگاه مبتنی بر شخصیت افراد است؛ یعنی این فرض که رهبران جهان‌بینی ویژه‌ای دارند، از داوری‌های مشخصی تحت تأثیر قرار می‌گیرند، سوابق ذهنی دارند و ایدئولوژی خاصی را دنبال می‌کنند، بنابراین ممکن است به سمت تعارض یا بالعکس به سمت تعاون حرکت کنند. این یک نوع نگاه است که اصالت را به شخصیت رهبران حاکم در دو کشور می‌دهد.

این کارشناس روابط بین‌المل عنوان کرد: نگاه دوم، کمی ساختاری‌تر است و مبتنی بر «فرهنگ استراتژیک» در این کشورهای مختلف است؛ به‌ویژه آن‌هایی که نظام‌های سیاسی ایدئولوژیک دارند یا سوابق تاریخی دیرینه‌تری دارند. به دلیل داشتن یک فرهنگ استراتژیک معین، ممکن است این کشورها با یکدیگر سازگار یا ناسازگار باشند. ایالات متحده به خاطر فرهنگ استراتژیک خود، باور منحصربه‌فردی به «استثناگرایی آمریکایی» دارد؛ خود را برتر از بقیه ملت‌ها و یک کشور منتخب می‌پندارد که مأموریتی تاریخی برای متمدن‌سازی جهان بر عهده دارد. در مقابل، ایران دارای فرهنگ استراتژیک ایرانی، شیعی و انقلابی است که بر مبنای مهدویت شکل گرفته، بر پایه ظلم‌ستیزی بنا شده و به دفاع از مستضعفین می‌پردازد. فارغ از اینکه چه کسانی رهبران آمریکا یا ایران باشند، وجود این فرهنگ‌های استراتژیک در بستر دو جامعه، زمینه‌های تعارض را فراهم می‌کند. این مفهوم و اصطلاح «فرهنگ استراتژیک» در دهه ۱۹۸۰ میلادی در آمریکا در موسساتی برای تحلیل دلیل خصومت یا چگونگی مدیریت خصومت آمریکا و اتحاد شوروی ایجاد شد، ولی امروز برای مطالعه بسیاری از روابط خارجی جوامعی مثل چین، روسیه و ایران کاملاً قابل استفاده است.

او افزود: نگاه سوم، ساختاری‌تر است؛ به این معنا که شما ایران و آمریکا را نه با تمرکز بر رهبران و نگاه آن‌ها، و نه با توجه به فرهنگ استراتژیک، بلکه بر اساس جایگاهشان در نظام جهانی و به عنوان ابرقدرت‌ها مطالعه می‌کنید. در این نگاه که مبتنی بر موازنه قواست، آمریکا ابرقدرتی است که به دنبال ایجاد نظم هژمونیک و جهانی است و ایران یک قدرت منطقه‌ای است که تلاش می‌کند در منطقه خود به سلطه دست یابد و از عهده ایالات متحده یا هر قدرت دیگری برای جلوگیری از این سلطه برآید. ایران کشوری با پتانسیل‌های قدرتی قابل‌توجه جمعیتی، نظامی و اقتصادی است که در یک موقعیت جغرافیایی کلیدی در اتصال بین شرق و غرب قرار دارد و با یک پیش‌زمینه از یک عصر امپراتوری، لاجرم در توازن قدرت تلاش خواهد کرد که از سلطه آمریکا بر خود جلوگیری کند. به همین ترتیب، آمریکا به طور طبیعی تلاش خواهد کرد که بر منطقه پیرامون ایران مسلط شود تا هرگونه چالش را از بین ببرد. برای مثال، در سند امنیت ملی سال ۲۰۱۴ که توسط رسانه‌ها و نیویورک‌تایمز درز داده شد، به صراحت آمده بود که آمریکا باید تلاش کند از ظهور هر نوع چالش‌گری علیه قدرت خود در سه منطقه کلیدی جهان جلوگیری کند: اول در آسیای شرقی، دوم در اروپا و سوم در خلیج فارس. در سی سال گذشته، این مبنای عملکردی همچنان به جای خود باقی است و بخشی از تلاش آمریکا برای حفظ هژمونی جهانی محسوب می‌شود. بنابراین، هیچ‌کدام از این سه نگاه به تنهایی درست یا غلط نیستند، بلکه هر سه اهمیت دارند و نقش خود را بازی می‌کنند. شخصیت رهبران و کادر تصمیم‌گیری سیاسی ایران و پیش‌داوری‌هایشان علیه آمریکا تأثیرگذار است؛ اگر کسانی در رأس قدرت باشند که بدبین هستند، روابط تغییر می‌کند و برعکس.

دیاکو حسینی گفت: تفاوت دوره اوباما و ترامپ نیز به دلیل تفاوت شخصیت و تاریخچه زندگی آن‌ها بود. اگر جان کری وزیر خارجه آمریکا نبود، احتمالاً برجام به دست نمی‌آمد، چون او به تعامل و مذاکره علاقه‌مند بود. از طرفی، فرهنگ استراتژیک هم مهم است؛ ما نمی‌توانیم فراموش کنیم که ایران یک جهان‌بینی معین دارد و آمریکا هم در تمام تاریخ خود آن جهان‌بینی را بازتولید کرده است. حتی در داخل خود آمریکا، زمانی که از مسائل آمریکایی صحبت می‌شد، به شدت به کسانی که به «استثناگرایی آمریکایی» معتقد نبودند حمله می‌شد؛ هر کسی رئیس‌جمهور آمریکا می‌شود باید معتقد باشد که آمریکا یک ملت استثنایی است. در نهایت، ساختار نظام سیاسی جهان و نظام قدرتی نیز مهم است و توازن قدرت تعیین‌کننده است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها