سرویس فرهنگ و نشر خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، فریاد ناصری، مدیر انتشارات حکمت کلمه، شاعر و نویسنده: این جمله باید از ونه گات باشد، شاید هم نویسندهای دیگر که خداوند ویراستار است. حالا این جمله چه میگوید؟ حدیثی بلند است. این حرف که تمام آنچه خدا آفریده و تمام کار جهان که هنوز در کار است مدام در معرض ویرایش و پیرایش و اصلاح قراردارد. در این سخن کَمش، دو پرده آشکار است. یک اینکه ویرایش دارای شأن عظیمی میشود و دو دیگر اینکه خدا هم که باشی باید کارت را ویرایش کنی، نه یکبار که ویرایش مدام و بروز.
فکر نمیکنم هیچ حرفی بتواند تا این حد ضرورت و اهمیت ویرایش را برساند. اما اگر هنوز کُمیت نشر در کار ویرایش لنگ است انگار باید مثل همهچیزمان، بین ناشر قلابی و ناشر اصلی تمایز قائل شویم. همان تمایزی که حتی در تماشاگربودن هم داریم. تماشگر قلابی را چه میگویند؟ تماشاگرنما. میشود به همین سیاق گفت: ناشرنما. نه اینکه کار بزرگان را ندانیم. کار سترگ کسانی چون ادیب سلطانی و ابوالحسن نجفی. «راهنمای آماده ساختن» کتاب ادیب سلطانی، که در نوع خودش بینظیر است، در دهه ۴۰ همزمان با شکوفایی کاروبار نشر آغاز میشود و در اوایل دهه ۶۰ به بار مینشیند. «غلط ننویسیم» نجفی هنوز دستینه و واجب است که بر میز هر نویسنده و مترجمی باشد.
اما ناشرنما اصلاً با این کارها، کاری ندارد. صبر ویرایش را قبول ندارد چه برسد که آن را فضیلت بداند. درحالیکه ناشران درست حتماً شیوهنامه ویرایش دارند. چون میدانند که شیوهنامه شمایل بصری کتابهایشان را میسازد و شناسنامه و شخصیت نشرشان را رقم میزند اما ناشرنما نیامده که بذر دانش بپراکند، آمده است که آخرین بازماندگان دشت فرهنگ را شکار کند.
ناشرنما کیست؟ کسی که به بوی کباب آمده است در این کارِ دل وُ پا بر دل تمام رفتگان میگذارد. ناشرنما کسی است که بهمدد ابزار تکنولوژیک ترجمه و هوش مصنوعی متن را از این طرف تحویل میدهد و از آن طرف هم ترجمه را تحویل میگیرد و با نامی ساختگی یا حتی واقعی کار نهایی را میچاپد. ناشرنما همان زرنگ عرفی است که به ناشران کار درست میخندد که هنوز برای ویرایش و جلد و ترجمه هزینه میکنید؟ ناشرنما کتابدزد است.
منتظر کتابهای بفروش است تا بیفتد وسط و «بچاپبفروشی» کند. اینکه ابزارهای تکنولوژیک بهجای بهبود وضعیت، منجر به ابتذال شدهاند البته که فقط مختص کشور ما نیست.

جهان درگیر ابتذال شده است. مشکل ما بیشتر است که آثار نازل و ناشرنمایان غلبه یافتهاند. پس برای رسیدن به درست و درستی اول باید حجم زیادی از آثار را نفی کنی تا تعداد محدودی کار درست را از پس پرده بیرون بیاوری و تازه بکوشی اثبات کنی که درستها اینند. نمونه فراوان داشتهایم که شخصی کتابی خریده از این کتابهای پُرغلط ۵۰ درصد تخفیف از مثلاً داستایفسکی. مجبور شدهایم بگوییم بله اسم کتاب درست است. نویسنده هم همان است اما مترجم و ناشر و اینها را هم دقت کن. حالا بماند که مترجمان نوآمده هم با اندکی زباندانی، میداندار سریدوزی شدهاند. شما به اینها بگو در این مملکت محقق و پژوهندهای بوده است که فقط برای مقدمه کتابش ۱۰ سال وقت گذاشته است. از نظر او چنین محققی عمر خود باخته است.
ناشرنما نمیداند و برایش اهمیتی ندارد که بنای تمام بود و وجودمان زبان است. ناشرنما نمیداند که نمکِ حافظ هویتمان زبان است. ناشرنما دارد گند میزند به نمک بود و وجودمان تا از این نمد کلاهی برای خودش دست و پا کند. خب کسی که ریشه به تیشه میزند برایش اهمیتی ندارد که همین تهمانده کتابخوانها را هم از کتاب پشیمان کند، یا کسانی را که تازه میخواهند به جرگه کتابخوانها بپیوندند.
البته ناگفته نماند که وضعیت اقتصادی هم کار بسیاری از ناشران را سخت کرده است. فروش پایین کتاب و هزینه زیاد تولید، همه دست در دست هم دادهاند که دقت و کتابآرایی و ویرایش بار اضافه حساب شوند و از ردیف کارها خارج. شما کافی است نگاهی بیندازید به تاریخ هنر کتابآرایی ما از تجلید و صحافی و برگآرایی گرفته تا انواع کاغذها و ببینید که چه سنتی در پس سر داریم.
چه میشود کرد؟ مثلی هست به ترکی که میشود اینطور ترجمهاش کرد: زمین که سخت میشود گاو از چشم گاو میبیند. حالا که زمین زیستنمان سخت شده است، اقتصاد و گرانی و از قدرافتادن کتاب و فرهنگ، نمیشود همه کاسهکوزهها را بر سر ناشرنما شکست. ناشرنما خود طفیلی وضعیتی بزرگتر است. تا آن بستر درست مهیا نشود و محیط رشد قارچها برچیده نشود، روال امور همین است که هست.
نظر شما