به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، شهزاد رحمتی، منتقد و مترجم سینما، در واکاوی فیلم سینمایی «آرسنیک و تور کهنه»، این اثر را یکی از نمونههای درخشان ژانر اسکروبال دانست و درباره پیشینه و اهمیت آن توضیحاتی ارائه داد.
او با اشاره به دشواریهای یافتن معادلی دقیق برای این ژانر در فارسی گفت: این فیلم که بر اساس نمایشنامهای مشهور ساخته شده، محصول دههای است که جهان درگیر تحولات بزرگ بود. اگرچه نگارش نمایشنامه به اوایل دهه ۳۰ میلادی بازمیگردد، اما اجرای موفق آن روی صحنه تا سال ۱۹۴۴ ادامه داشت. کمپانی سازنده برای جلوگیری از آسیب به فروش نمایش، اکران فیلم را به تعویق انداخت و همین تأخیر باعث شد فیلم در نهایت در سال ۱۹۴۴ به نمایش درآید؛ اثری که با وجود تأخیر، با استقبال گسترده مخاطبان و نقدهای مثبت منتقدان روبهرو و در جایگاه یک اثر ماندگار تثبیت شد.
رحمتی درباره مختصات ژانر اسکروبال و دوران طلایی آن افزود: این زیرگونه که از اوایل دهه ۳۰ تا اوایل دهه ۵۰ میلادی محبوبیت داشت، در دوران رکود بزرگ آمریکا به اوج شکوفایی رسید؛ دورانی که مردم برای گریز از فشارهای اقتصادی و مشکلات روزمره، به دنبال تماشای آثاری واقعگریز و مفرح بودند. این سبک که با خطوط داستانی پیچیده و گرهگشاییهای غیرمنتظره شناخته میشود، حتی پس از دوران کلاسیک نیز تأثیرگذار باقی ماند. امروزه ردپای عناصر اسکروبال را میتوان در آثار فیلمسازان برجستهای چون برادران کوئن در فیلمهایی نظیر «وکیل هاداکر» یا «درود بر سزار» و همچنین در آثار پدرو آلمودوار جستوجو کرد.
این منتقد سینما با اشاره به همکاری بزرگان سینمای کلاسیک در این ژانر بیان کرد: بسیاری از کارگردانان بزرگ دوران کلاسیک آمریکا از جمله فرانک کاپرا، جورج کیوکر، هاوارد هاکس، مایکل کورتیز و کینگ ویدور، با ساخت چنین کمدیهایی و با حضور بازیگرانی تراز اول مانند کری گرانت و کلارک گیبل، شاهکارهای ماندگاری خلق کردند. از «سفرهای سالیوان» تا «منشی همهکاره او» و همین فیلم «آرسنیک و تور کهنه»، همگی متعلق به این زیرگونه درخشان هستند.
رحمتی با اشاره به چند نکته تاریخی جالب درباره این فیلم گفت: در سال ۱۹۴۱ که فرانک کاپرا مشغول ساخت این فیلم بود، به خدمت سربازی فراخوانده شد. او در فرصتی بسیار اندک و فشرده، تدوین فیلم را به پایان رساند و راهی جنگ شد. جالب اینکه فیلم تا سال ۱۹۴۴ اکران عمومی نشد، اما سربازان در همان سالها زودتر از مردم عادی توانستند آن را تماشا کنند. همچنین درباره انتخاب بازیگر نقش فرانکشتاین نیز حواشی وجود داشت؛ برخلاف تمایل کمپانی برای حضور بازیگر تئاتر که در آن نقش شناخته شده بود، خود بازیگر به دلیل تعهد به اجرای صحنهای، از حضور در فیلم امتناع کرد و این موضوع چالشهای خاص خود را در زمان تولید به همراه داشت.
این منتقد با نگاهی تحلیلی به بازیگریها و درونمایه فیلم پرداخت و گفت: بازیگران نقش دو پیرزنِ شیرین اما قاتل، از همان بازیگرانی بودند که در تئاتر فعالیت داشتند. به باور من، ریموند مسی و پیتر لری از بهترین بازیگران فیلم بودند و حضور آنها بسیار عالی بود.
او درباره سبک بازی در این اثر افزود: کاپرا در این فیلم از بازی طبیعی فاصله گرفته و به سمت بازیهای بسیار اغراقشده رفته است. شاید این اغراق برای برخی عجیب باشد، اما به نظر من این سبک کاملاً با ماهیت ژانر «اسکروبال» همخوانی دارد و من شخصاً از این نوع بازی لذت بردم.
رحمتی سپس به لایههای زیرین و نمادین داستان اشاره کرد و گفت: یکی از نکات بسیار مهم فیلم، فروپاشی مفهوم «خانواده» است. اینجا دیگر خبری از آن کانون گرم و سنتی نیست؛ با خانوادهای مواجه هستیم که یکی دیوانه است و دیگری قاتل. حتی آن دو پیرزن که محبتآمیز رفتار میکنند، در واقع فرزندان این خانواده نیستند بلکه آشپزهای آنها محسوب میشوند.
او در پایان، نگاهی نمادین به فضای فیلم داشت و گفت: برخی معتقدند این خانه، نمادی از وضعیت آمریکا در آغاز جنگ جهانی دوم است؛ کشوری که ظاهری بسیار زیبا، بیآزار و شیرین دارد، اما در باطن، حقیقت تلخی را پنهان کرده است؛ درست مانند این خانه که در ظاهر بسیار دلپذیر است، اما زیرزمین آن ۱۲ جنازه را در خود جای داده است. اینکه مخاطب با این اثر چه ارتباطی برقرار کند، بستگی به نگاه او دارد؛ آیا آن را یک اثر جنایی میبیند یا مواجههای نمادین با نیروهای تاریک و هولناک، درست مانند ملاقات با دراکولا.
نظر شما