سه‌شنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۳:۵۲
مرحوم مهدوی ۱۰ سال فقط برای یک مقدمه زحمت کشید

علی بهرامیان گفت: از مرحوم زریاب، شنیده بودم که آقای دکتر مهدوی نه فقط برای تصحیح، بلکه صرفاً برای مقدمه، ده سال زحمت کشیده بود. ایشان به سیره‌نویسی پرداخت و به نظر من، واقعاً اثری بی‌نظیر پدید آورد که نشان از همت عالی ایشان دارد.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)‌ به نقل از روابط عمومی انتشارات خوارزمی، نشست بررسی کتاب سیرت رسول الله اثر رفیع الدین اسحق بن محمد همدانی با مقدمه و تصحیح اصغر مهدوی که به تازگی از سوی انتشارات خوارزمی منتشر شده است با حضور علی بهرامیان عضو شورای عالی علمی دائرةالمعارف بزرگ اسلامی و پژوهشگر تاریخ صدر اسلام برگزار شد.

مرحوم مهدوی ۱۰ سال فقط برای یک مقدمه زحمت کشید

بهرامیان در ابتدای نشست درباره این کتاب گفت: ارزش‌های این کتاب به‌گونه‌ای است که در یک یا دو جلسه نمی‌توان از آن سخن گفت و بنده در این مجال تنها به اشاراتی اکتفا می‌کنم و امیدوارم که فرصتی فراهم آید تا نشانه‌هایی به دست دهم که اهل تحقیق را به تأمل و بررسی بیشتر در این موضوع ترغیب کند. این امر به‌ویژه از این جهت حائز اهمیت است که به نظر بنده، کتاب «سیرت رسول‌الله» از حیث مقدمه، متن، کیفیت تصحیح و نگاه مرحوم دکتر مهدوی، می‌تواند نمونه‌ای از یک رویکرد علمی در تصحیح یک کتاب باشد و از جهات گوناگون آموزنده است؛ چنان‌که می‌توان گفت این کتاب به‌تنهایی، خود یک مکتب به‌شمار می‌آید.

وی ادامه داد: با عنایت به اینکه این کتاب پس از سال‌ها، بار دیگر منتشر می‌شود، به نظر می‌رسد لازم باشد که کلیاتی از آن ارائه شود تا ارزش‌های آن بیش از پیش آشکار گردد. در این کتاب، با چهار مسئله اساسی روبه‌رو هستیم: نخست، مسئله سیره‌نویسی در چارچوب کلی تاریخ‌نگاری دوره اسلامی. دوم، مسئله سیره ابن‌اسحاق و ابن‌هشام و کتابی که در «سیرت رسول‌الله» پدید آمده و تأثیر آن بر تصویری که در طول تاریخ از پیامبر اکرم ترسیم شده است. سوم، ترجمه فارسی رفیع‌الدین همدانی که کتاب را به عنوان یک متن فارسی متعلق به دوره‌ای نزدیک به حمله مغول، از حیث نثر فارسی یک عالم و نیز تصحیح و انتشار آن حائز اهمیت کرده است و چهارم، مجالی که تحقیقات مرحوم دکتر مهدوی در خصوص این کتاب فراهم آورده است که به‌نظر بنده، می‌توان در حدّ توان، درباره آن سخن گفت تا اندکی از حقّ این کتاب ادا شود.

مرحوم مهدوی ۱۰ سال فقط برای یک مقدمه زحمت کشید
اصغر مهدوی

بهرامیان گفت: دکتر مهدوی در مقدمه‌ای حدوداً سیصدصفحه‌ای به بررسی این کتاب پرداخته است و این مقدمه، همچنان پس از نزدیک به پنجاه سال از انتشار کتاب، از بهترین و ارزشمندترین آثار فارسی در این حوزه به‌شمار می‌آید. حتی مقدمه‌ای که بر خلاصه‌ای از این کتاب با عنوان «خلاصه سیرت رسول‌الله» نگاشته شده، نیز حائز ارزش بسیار است و نشان از استمرار رویکرد ایشان دارد. تمامی آنچه از دوره اسلامی -اعم از مباحث مربوط به پیامبر اسلام یا یکی دو قرن نخستین- در دست داریم، به‌طور کلی از سه مرحله عبور کرده است: مرحله نخست، شفاهی؛ مرحله دوم، کتبی؛ و مرحله سوم، تدوین. یعنی هر آنچه در موضوعات گوناگون از جمله تفسیر قرآن، قرائت قرآن، تاریخ، حدیث، فقه و دیگر حوزه‌های علمی مرتبط که گاه با یکدیگر هم‌پوشانی نیز دارند، همه و همه از این سه مرحله گذر کرده‌اند. بدین معنا که ابتدا مرحله‌ای شفاهی وجود داشته و علما به‌صورت سینه‌به‌سینه مطالب را منتقل می‌کرده‌اند، سپس با رواج کتابت و افزایش وسایل آن، مطالب به‌صورت کتبی درآمده و پس از آن، مرحله تدوین فرا رسیده است؛ یعنی گردآوری مجموعه آنچه به‌صورت شفاهی و کتبی وجود داشته، در قالب‌های موضوعی، اعم از کوچک و بزرگ. یکی از مهم‌ترین بخش‌های مربوط به این مراحل، آن چیزی است که در تمدن اسلامی از آن با عنوان «سیرت‌النبی» یاد می‌شود؛ یعنی مجموعه اقوال و احوال پیامبر اسلام(ص) در طول بیست‌وسه سال نبوت و نیز بخش‌هایی که به دوران پیش از اسلام، دوران بعثت، و نیز اجداد و نیاکان ایشان مربوط می‌شود. همه این روایت‌ها در ابتدا به‌صورت شفاهی نقل شده‌اند؛ از صحابه یعنی کسانی که پیامبر را از نزدیک دیده بودند -حتی اگر تنها یک لحظه یا چند دقیقه بوده باشد و سنّشان نیز کم بوده- و نیز از تابعین یعنی کسانی که پیامبر را درک نکرده، ولی صحابه را درک کرده بودند.

مرحوم مهدوی ۱۰ سال فقط برای یک مقدمه زحمت کشید

این پژوهشگر با اشاره به نخستین کتاب در احوال پیامبر اسلام(ص) توضیح داد: یکی از نخستین کسانی که به گردآوری احوال پیامبر اکرم(ص) دست زد، شخصی است به نام محمد بن اسحاق بن یسار. وی وضعیتی نسبتاً پیچیده و مبهم دارد. او در سال ۸۵ هجری در مدینه متولد شده و در سال ۱۵۱ هجری درگذشته است؛ بنابراین فاصله زمانی او با دوران پیامبر، حدود یک قرن است. نکته دیگر اینکه وی دارای تبار عربی نیست و گمان می‌رود که مسیحی بوده است. به این معنا که جدّ او در دوره‌ای که خالد بن ولید، در خلافت ابوبکر، به‌سوی حیره و مناطق شمال عربستان فعلی (که در آن زمان جزو اراضی ساسانیان بود و مسیحی‌نشین و پر از دیرهای مسیحی به‌شمار می‌رفت) لشکرکشی کرد، در آن مناطق حضور داشته است. به‌هرحال، وی به جایی به نام «عین‌التَّمر» و به شهری در آن منطقه حمله کرد. از جمله به محلی که گروهی از نوجوانان مسیحی در آنجا مستقر شده بودند و ظاهراً در کنیسه یا به‌عبارت‌دقیق‌تر، کلیسا -که در روایت‌های اسلامی تعابیر مختلفی برای آن ذکر شده- به سر می‌بردند، حمله و تعدادی را دستگیر کرد. این افراد را به بندگی و بردگی درآورد و به مدینه فرستاد. یکی از آنان، همین یسار، جدّ محمد بن اسحاق بود. بنابراین، برخلاف آنچه برخی از نویسندگان جدید عرب ادعا کرده‌اند که او عربی بوده است، باید گفت که وی نسب عربی ندارد، زیرا این واقعه برای جدّ او در اراضی ساسانی رخ داده است. اما خود محمد بن اسحاق در مدینه بزرگ شد و شروع به گردآوری سیره پیامبر از بازماندگان صحابه در مدینه کرد. البته از حیث شخصی، وی چندان مورد تأیید نبود و در کتاب‌های رجالی به او خرده گرفته‌اند و معتقد بوده‌اند که او به اندازه‌ای که برای چنین کاری شایسته باشد، قداست و صلاحیت نداشته است. شأن اجتماعی او نیز به آن درجه نمی‌رسید. علاوه‌براین، گفته می‌شد که گاهی به سراغ منابعی می‌رفته که بیشتر مبتنی بر شایعات بوده‌اند تا روایت‌های معتبر، و ظاهراً چندان در جست‌وجوی روایت‌های حقیقی نبوده و به‌ویژه به گردآوری اشعار نیز توجه داشته است. تا اینجا، بحث مربوط به محمد بن اسحاق و کتاب اوست. یعنی ما یک روایت از سیرت‌النبی داریم که از شهرت بسیار زیادی برخوردار بوده و از آن بسیار نقل شده است، اما امروزه آن کتاب به‌صورت مستقیم در دسترس ما نیست و ظاهراً از مقطعی به بعد، به‌طور کامل از بین رفته است. اما تقریباً پنجاه یا شصت سال پس از او، شخصی به نام ابن‌هشام -که وفاتش را در سال ۲۱۳ یا ۲۱۸ هجری در مصر ذکر کرده‌اند- به سراغ این کتاب رفت. لازم به ذکر است که سیره ابن‌اسحاق در مصر بسیار مشهور شد و این موضوع ارتباطی به ترجمه فارسی آن دارد که بعداً به آن خواهم پرداخت. ابن‌هشام، کتاب ابن‌اسحاق را تهذیب کرد؛ به‌این‌معنا که آنچه را از نظر او ناپسند و نامناسب بود (چنان‌که خود در مقدمه کتابش بدان تصریح کرده است)، از کتاب حذف نمود.

سخنران نشست افزود: او افزون بر حذف برخی مطالب، روایت‌هایی نیز از خود به کتاب اضافه کرد و آن را در واقع در جامعۀ جدیدی عرضه نمود که مقبولیت بیشتری داشت. بخشی از کار او مربوط به حذف نقدهایی بود که به ابن‌اسحاق وارد می‌شد؛ او این موارد را حذف کرد و معتقد بود که آنها ارتباطی به سیرت پیامبر ندارند، چنان‌که در مقدمۀ کتابش نیز به این مطلب اشاره کرده است. همچنین مواردی وجود داشت که از کتاب حذف شد و چیز دیگری جایگزین آن گردید، زیرا از نظر کلامی و عقیدتی مناسب تشخیص داده نشد که در سیرت‌النبی باقی بماند. نتیجۀ این اقدامات آن شد که کتاب ابن‌هشام توفیق عظیمی یافت؛ به‌گونه‌ای که می‌توان گفت موجب فراموش‌شدن کتاب اصلی ابن‌اسحاق گردید. یکی از دلایلی که شاید کتاب ابن‌اسحاق از میان رفت، همین بود که ابن‌هشام تهذیب بسیار خوبی از آن به دست داد و آن را در جامعۀ جدیدی عرضه کرد که به‌ویژه نظر اصحاب حدیث و فقها را نیز تأمین می‌نمود. بدین‌ترتیب، کتاب جدیدی پدید آمد و مردم کتاب پیشین را رها کردند. در واقع، سیرۀ مشهور ابن‌هشام که امروزه از آن سخن به میان می‌آید، شاید تا نود درصد آن، همان مطالب ابن‌اسحاق باشد و ده درصد باقی‌مانده -البته این درصدها تقریبی است و هرگز به‌طور دقیق اندازه‌گیری نشده- مربوط به کارهای خود ابن‌هشام است. او خود نیز همواره این تفکیک را رعایت کرده و در جاهایی که مطلب از ابن‌اسحاق نقل می‌شود، می‌گوید: «قال ابن‌اسحاق» و در حدود ده درصد موارد نیز از قول خودش روایت می‌کند. افزون بر این، از آنجا که ابن‌هشام شخصیتی ادیب بود، بخش عمده‌ای از کار او در این کتاب، افزون بر روایت‌هایی که اضافه کرده، شرح و توضیح اشعار و عباراتی بوده که نیاز به تفسیر داشته‌اند.

مرحوم مهدوی ۱۰ سال فقط برای یک مقدمه زحمت کشید

بهرامیان ادامه داد: این کتاب چنان مشهور شد که حتی نوعی حالت تقدس یافت؛ به‌گونه‌ای که در کتاب «نساق» همدانی آمده است که ابن‌وزیر مغربی -که مردی بسیار ملّا و فاضل بود و وزیری شیعی به‌شمار می‌آمد- این کتاب را به سی پاره تقسیم کرده بود و مانند قرآن، هر شب یک جزء از آن را می‌خواند. بدین‌ترتیب، سیرۀ ابن‌هشام در جهان اسلام شهرتی فراوان یافت. این مطالب مربوط به قضیۀ ابن‌اسحاق و ابن‌هشام بود. بنده مشاهده کرده‌ام که غالباً برخی از دوستانی که کمتر در این زمینه‌ها مطالعه دارند، همواره می‌پرسند که این قضیۀ ابن‌اسحاق و ابن‌هشام چیست. قضیه از این قرار است. پیشتر عرض کردم که سه مرحله را پشت سر گذاشته‌ایم: شفاهی، کتبی و تدوین. در اینجا، تدوین ابن‌اسحاق و ابن‌هشام از سیرۀ پیامبر از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. متأسفانه ما از تدوین ابن‌اسحاق به‌درستی اطلاعی نداریم، زیرا کتاب او در دسترس نیست و نمی‌دانیم که او دقیقاً چه شکلی به آن داده بوده است. در نامه‌ای از یکی از خاورشناسان آلمانی به مرحوم دکتر مهدوی که ترجمۀ آن در مجلۀ «آینده» به چاپ رسیده بود -بنده حدود سی سال پیش آن را خواندم- آمده بود که وی تحقیقات بزرگی بر روی ابن‌اسحاق انجام داده و مقالۀ بسیار مفصل و احتمالاً صدصفحه‌ای در این زمینه دارد؛ در آن مقاله آمده است که امروزه دیگر نمی‌توانیم صورت حقیقی کتاب ابن‌اسحاق را بازشناسیم و بدانیم که دقیقاً چگونه بوده است. هرچند می‌توان حدس‌هایی زد، اما به‌طور دقیق نمی‌توان گفت. با این حال، آن تصویری که ابن‌هشام از پیامبر اکرم به دست می‌دهد، می‌توان گفت که آگاهی تاریخی ما را نسبت به پیامبر تا به امروز ساخته است. یعنی هر کسی که این کتاب را بخواند، تصویری از پیامبر پیدا می‌کند که این تصویر از اهمیت بسزایی برخوردار است. نام اصلی کتاب ابن‌اسحاق «المبتدأ و المبعث و المغازی» بوده است. این کتاب، مانند بسیاری از کتاب‌های مشابه، سه بخش داشته است: بخش نخست، «المبتدأ» یعنی آغاز، که از داستان‌های بنی‌اسرائیل و پیامبران پیشین شروع می‌شده و سپس به تاریخ عرب و اجداد پیامبر(ص) و اقوام مختلف عرب می‌رسیده است. بخش دوم، «المبعث» که از آنجا که پیامبر اکرم به نبوت مبعوث شده‌اند، آغاز می‌شده و بخش سوم، «المغاز» یعنی جنگ‌هایی که پیامبر شخصاً در آنها حضور داشته است. باید توجه داشت که میان «مغاز» و «سَرایا» تفاوت وجود دارد: مغازی به جنگ‌هایی گفته می‌شود که پیامبر شخصاً در آنها حضور داشته و سرایا (مفرد: سَریّه) به مأموریت‌های جنگی‌ای اطلاق می‌شود که پیامبر دیگران را می‌فرستاد و خود فرماندهی مستقیم را بر عهده نداشت. اکنون اگر این تدوین را از اول تا آخر بخوانید، تصویری از پیامبر اکرم به دست می‌آید که حاصل این نوع تدوین است. به نظر بنده، در این کتاب، پیامبر اکرم بیش از آنکه به‌عنوان یک نبی معرفی شوند، گویی به‌عنوان بنیان‌گذار خلافت ترسیم شده‌اند و این همان چیزی بود که خلفا دنبال می‌کردند و نظر آنان را تأمین می‌نمود. در این رویکرد، جنگ‌ها بسیار مهم و برجسته جلوه داده شده‌اند و چنان به نظر می‌رسد که پیامبر کاری جز جنگ کردن نداشته است. البته می‌توان احوال پیامبر را از منابع دیگر نیز به دست آورد، اما در این سیره، تصویری ارائه می‌شود که حاصل آن نوع تدوین خاص است؛ گویی سال اول این غزوه بوده، سال دوم آن غزوه، سال سوم غزوه‌ای دیگر و همین‌گونه تا پایان، چنانکه جز غزوه چیزی دیده نمی‌شود.

مرحوم مهدوی ۱۰ سال فقط برای یک مقدمه زحمت کشید

مولف کتاب «فهرست‌های عهد ایلخانی در کتابخانه های ایران» افزود: این کتاب در جهان اسلام بسیار توفیق یافت، به‌ویژه با توجه به اینکه دست بسیار نیرومندی نیز پشت این گونه آثار وجود داشته است. اصحاب حدیث و فقها، اگر رأی و نظرشان بر ترویج کتابی قرار می‌گرفت، طبیعتاً آن کتاب بسیار تبلیغ می‌شد و اگر نه، عکس آن رخ می‌داد. بنده سال‌ها پیش، شاید بیست‌وپنج سال قبل، در مقاله‌ای نشان دادم که چگونه فتاوای آنان در بایکوت کردن کتابی که مورد پسندشان نبود، مؤثر واقع می‌شد؛ به‌گونه‌ای که حتی می‌گفتند: «کتابت، استنساخ و داشتن آن کتاب در خانه، همه حرام است، زیرا نظر ما را تأمین نمی‌کند.» و برعکس، حتی کتاب‌هایی داریم که صورت اصلی آنها یک شکل بوده و صورتی که به‌صورت خطی از آنها باقی مانده، شکل دیگری است.

باید دانست که در دنیای قدیم، گروهی که بسیار سفر می‌رفتند، اصحاب حدیث بودند؛ اینان رنج سفر را به خود هموار می‌کردند؛ از خراسان یا شهرهای حتی دورتر برمی‌خاستند و به کوفه می‌آمدند، آن شیخ را می‌یافتند، از او چند حدیث می‌شنیدند، احیاناً کتابت می‌کردند و بازمی‌گشتند و بدین‌ترتیب از امتیاز عُلُوّ در اسناد برخوردار می‌شدند. از جمله کسانی که از ایران به مصر و شام سفر کرد -و همان‌گونه که خودش می‌گوید، در همین کتاب «سیرت رسول‌الله» آمده است- رفیع‌الدین اسحاق همدانی است که از خاندان عریقی نیز هست. خوشبختانه در مقدمۀ این کتاب، مرحوم دکتر مهدوی به‌تفصیل درباره او سخن گفته‌اند و پیش از ایشان نیز ظاهراً مرحوم استاد مینوی تحقیقاتی انجام داده و یادداشت‌های ایشان در اینجا نقل شده است. شرح حال وی کمابیش روشن و آشناست و می‌شناسیم که کیست. این شخص از ایران برخاست و به مصر و شام رفت تا این کتاب را دریافت کند. معلوم می‌شود که این کتاب در ایران به‌اندازه‌ای که باید، از نظر تداول اجتماعی رواج نداشته که او بدین‌جهت به آنجا سفر کرده است. البته شاید برای عُلُوّ در اسناد نیز رفته باشد که خود نیاز به تحقیق دارد تا ببینیم اساساً سیرت‌النبی ابن‌هشام در ایران تا چه اندازه خواهان داشته است. این نکته بسیار جالب و قابل‌توجه است که چرا سیرت‌النبی ابن‌هشام در ایران تداول نداشته است. به نظر من، این موضوع بسیار مهم و قابل‌تحقیق است که چرا چنین کتاب‌هایی در ایران رواج نیافته‌اند او می‌نویسد در پارس که ولایت ماست -یعنی استان فارس- نفس این کتاب قریب‌الوجود است. یعنی اگر بخواهید خود کتاب سیرت‌النبی را به دست آورید، فضل از آنِ کسی است که آن را سماع کرده باشد یا روایت آن را داشته باشد. این نشان می‌دهد که سیرت‌النبی ابن‌هشام در ایران مهجور بوده است. سپس می‌گوید که به نظر او، این کتاب ده فایده دارد. باید توجه داشت که زمان فعالیت او، درست در اوایل دهه اول قرن هفتم و پیش از حملۀ مغول است؛ زیرا مغول تقریباً از سال ۶۱۵ یا ۶۱۶ هجری از شرق ایران و از شمال خراسان حمله کردند. البته فارس تا حدی از حملۀ مغول برکنار ماند که خود داستان مفصلی دارد. به‌هرحال، این شخص تقریباً در اوایل قرن هفتم به مصر رفته و این کتاب را استماع کرده و بازگشته است و در اینجا ده فایده برای آن برمی‌شمارد.

بهرامیان گفت: این داستانِ کتابی است که به فارسی درآمده و واقعاً نمونه‌ای است از نثر یک عالم دینی در آن عهد. نکته مهم این است که این ترجمه، گاهی تحت‌اللفظی و گاهی آزاد است؛ برخی مطالب را خلاصه می‌کند و برخی را به تفسیر بیشتری می‌آورد، اما اجمالاً کتاب بسیار خواندنی پدید آورده است. از نظر نثر فارسی و تصحیح آن به‌گونه‌ای که تمام ارزش‌های آن را پوشش داده باشد، واقعاً کار دشواری بوده است.

وی با اشاره به مصحح اثر نیز بیان کرد: مرحوم دکتر مهدوی -نمی‌دانم که این کار را چه زمانی شروع کردند و به دست گرفتند- هنگامی که به چاپ اول این کتاب نگاه می‌کنم، این عبارت آمده است: «چاپ مقدمه این کتاب و منظمات آن از فروردین ۱۳۵۹ تا خرداد ۱۳۶۰، در ۱۵۰۰ نسخه، در چاپخانه دانشگاه تهران به طبع رسید.» یعنی مقدمه مفصلی که حدود ۳۰۰ صفحه است، در سه ماه (از فروردین تا خرداد) چاپ شده است. سپس در وسط کتاب -که اکنون آنجا موجود نیست- عبارت دیگری آمده است: «چاپ ترجمه کتاب سیره و فهرست‌های آن از فروردین ۱۳۴۹ تا فروردین ۱۳۵۱، در ۱۵۰۰ نسخه، در چاپخانه دانشگاه تهران به طبع رسید.» یعنی بین چاپ مقدمه و خود ترجمه، حدود ده سال فاصله است.

مرحوم مهدوی ۱۰ سال فقط برای یک مقدمه زحمت کشید
عباس زریاب خویی

وی با اشاره به خاطرات خود از زریاب خویی گفت: بنده از مرحوم استادم، مرحوم زریاب، شنیده بودم که آقای دکتر مهدوی نه فقط برای تصحیح، بلکه صرفاً برای مقدمه، ده سال زحمت کشیده بود. ایشان می‌توانست اصلاً بگوید: «سیره‌نویسی به من چه؟» اما ایشان به سیره‌نویسی پرداخت و به نظر من، واقعاً اثری بی‌نظیر پدید آورد که نشان از همت عالی ایشان دارد. همچنین باید عرض کنم که از جمله مصادر ایشان، کتابی است در تاریخ سیره‌نویسی از خاورشناسی بسیار قدیمی به نام یوهان فوک که از خاورشناسان برجسته است. مرحوم زریاب می‌فرمودند که چاپ اول کتاب یوهان فوک به خط آلمانی قدیم است که برای آلمانی‌های جدید به‌راحتی قابل خواندن نیست. آقای دکتر مهدوی آن را به یک تایپیست که ظاهراً در یکی از سفارت‌خانه‌ها -شاید سفارت آلمان- کار می‌کرد و زبان آلمانی می‌دانست، سپرد و با پرداخت هزینه، کتاب را از آن خط قدیم به صورت تایپی به خط جدید درآورد. سپس ایشان هر دو یا سه روز یکبار -شاید هفته‌ای یک مرتبه- کتاب را پیش مرحوم زریاب می‌بردند و ایشان که آلمانی می‌دانستند -چنان‌که در همین مقدمه نیز اشاره شده- آن را برای ایشان ترجمه می‌کردند و ترجمه خود را به ایشان املا می‌نمودند. یعنی یک کتاب را در دو مرحله مطالعه و استفاده کردند. آن مرحوم، نخست تاریخی از سیره‌نویسی به دست می‌دهد که بسیار مفصل است و با وجود اینکه در سال‌های اخیر کتاب‌های زیادی به فارسی درباره سیره‌نویسی نوشته شده است، به نظر من ارزش آن همچنان محفوظ است و واقعاً مقدمه‌ای بی‌نظیر است. باید توجه داشت که در آن زمان، مانند امروز، هوش مصنوعی، کامپیوتر و امکان جستجو در منابع وجود نداشت و دست‌یابی به این کتاب‌ها کار آسانی نبود. سپس ایشان تمام این کتاب یعنی ترجمه را با متن عربی مقایسه کردند و در جدولی -که شاید در مقدمه حدود سی تا چهل صفحه است- نشان دادند که کجاهای این ترجمه با متن موجود چاپی سیرت‌النبی ابن‌هشام تفاوت دارد. همچنین فهارس و حواشی بسیار زیادی که در پایین صفحات ملاحظه می‌فرمایید، فراهم آوردند. ده سال برای یک مقدمه صرف کردن، انصافاً همت بزرگی می‌طلبد و جا داشته است که چنین اثر ارزشمندی پدید آید.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها